تحلیل نامه، کاری است از طرف گروه خبری -دانشجویی موج سبز (http://mowj-group.blogspot.com/).
_____________________________________________
تحلیل نامه مجموعه ای از مقالات تحلیلی است که در مورد مسائل روز و همچنین در مورد مسائل مختلف فکری بیان می شوند.
_____________________________________________
تحلیل نامه، مقالات تحلیلی هفته را جمع کرده و آنها را در قالب یک هفته نامه منتشر می کند.
_____________________________________________
برای عضویت در گروه خبری ایمیلی موج سبز و دریافت منظم و هفتگی تحلیل نامه یک ایمیل به آدرس زیر ارسالکنید.
mowje-sabz+subscribe@googlegroups.com
_____________________________________________
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
توییتر http://twitter.com/MowjeSabzGroup
فیس بوک http://www.facebook.com/pages/-/220917478690
_____________________________________________
عناوین آخرین مطالب
-
◄
2011
(65)
- ◄ 12/18 - 12/25 (1)
- ◄ 09/04 - 09/11 (1)
- ◄ 07/24 - 07/31 (10)
- ◄ 07/17 - 07/24 (10)
- ◄ 06/26 - 07/03 (4)
- ◄ 05/29 - 06/05 (9)
- ◄ 05/01 - 05/08 (2)
- ◄ 04/24 - 05/01 (1)
- ◄ 04/17 - 04/24 (1)
- ◄ 04/10 - 04/17 (2)
- ◄ 02/13 - 02/20 (2)
- ◄ 02/06 - 02/13 (1)
- ◄ 01/30 - 02/06 (2)
- ◄ 01/23 - 01/30 (2)
- ◄ 01/16 - 01/23 (1)
- ◄ 01/09 - 01/16 (9)
- ◄ 01/02 - 01/09 (7)
-
▼
2010
(153)
- ◄ 12/26 - 01/02 (4)
- ◄ 12/19 - 12/26 (3)
- ◄ 12/12 - 12/19 (6)
-
▼
12/05 - 12/12
(13)
- کروبی: شبیه سازی های تاریخی جامعه را دچار تشتت و ب...
- رهبر و دوستان در کار بازنگری قانون
- امکان فعالیت قانونی در نظام وجود ندارد
- عاشورا تجلی حقیقت نه خرافه
- علیرضا رجایی: جنبش دانشجويي زنده است
- سه طرح برای جنبش سبز
- بر بلنداي فقه سياسي
- جلایی پور: جنبش دانشجويي با صداقت و ايستادگي مدني ...
- ماجراهای حاج منصور، الله کرم و محسن رضایی
- محمد داوری، به قيمت از جان گذشتگی
- رئيس جمهور ايران زير سايه بحران اقتصادی
- استراتژی انعطاف ناپذيرهسته ای
- اقتدارگرایان در برابر دانشگاه
- ◄ 11/28 - 12/05 (15)
- ◄ 11/21 - 11/28 (1)
- ◄ 11/14 - 11/21 (7)
- ◄ 11/07 - 11/14 (21)
- ◄ 10/31 - 11/07 (9)
- ◄ 10/24 - 10/31 (14)
- ◄ 10/17 - 10/24 (8)
- ◄ 10/10 - 10/17 (36)
- ◄ 10/03 - 10/10 (10)
- ◄ 09/26 - 10/03 (5)
- ◄ 09/19 - 09/26 (1)
۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه
کروبی: شبیه سازی های تاریخی جامعه را دچار تشتت و بحران های متعدد می کند
رهبر و دوستان در کار بازنگری قانون
۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه
امکان فعالیت قانونی در نظام وجود ندارد
عاشورا تجلی حقیقت نه خرافه
سوگمندانه باید اعتراف کنیم که دستهایی آشکار یا پنهان ، با آگاهی یا بدون آگاهی، عمدی و یا سهوی، با نیت سوء یا با نیت خیر، در حوزههایی از باور ما شیعیان دست بردهاند. این دست بردن، گاه درقالب تحریف صورت گرفته، گاه در غالب غلو و گاه در صورت خرافه تجلی یافته است. نخست از هریک از این سه واژه تعریفی ارایه میکنم.
تحریف: تحریف از ماده "حرف" و از واژگان عربی است. به معنای متمایل کردن چیزی از مسیر اصلی و وضع اصلی که داشته و یا باید داشته باشد. به عبارت دیگر تحریف نوعی تغییر و تبدیل است. عمید در فرهنگ فارسی خود چنین میگوید" تحریف،کج کردن؛ گردانیدن؛ تغییر و تبدیل دادن؛ و گردانیدن کلام کسی از وضع و طرز و حالت اصلی خود؛ بعضی حروف کلمه را عوض کردن؛ وتغییر دادن معنی آن."
غلو: عمید میگوید"غلو، از حد درگذشتن؛ تجاوز کردن از حد؛ زیاده روی در کاری یا در وصف کسی وچیزی؛ گزافکاری؛ گزافه گویی. دراصطلاح علم بدیع، آنستکه شاعر یا نویسنده در وصف کسی یا چیزی به حدی مبالغه کند که محال به نظر آید."
خرافه: عمید میگوید،" خرافه، حدیث باطل؛ سخن بیهوده و یاوه."
علامه دهخداچنین میگوید:" آن چه از میوه چیده شود؛ سخن خوش که از آن خنده آید؛ افسانه؛ حدیث دروغ؛ کلام باطل و افسانهای که اصل ندارد؛ عقیده باطل و بیاساس؛ "خرافات" جمع "خرافه" است و آن نیز به ترهات؛ داستان های شب؛ موهومات؛ سخنان بیهوده و پریشان که خوشایند باشند؛ معنا شده است."
در وجه نامگذاری اباطیل وافسانهها به "خرافه" آنگونه که از روایات بر میآید چنین است که: مردی ازقبیله "غدره" مدتی به اسارت جنیان درآمد(جن زده شد) او پس از بهبودی از مشاهدات خود از پریان برای دیگران بازگو میکرد. از آنجا که باور کردن چنین گفتههایی مشکل وغیر طبیعی مینمود، سخنان او را دروغ میپنداشتند و میگفتند:"هذا حدیث خرافه وهی حدیث مستملح کذب" این سخن خرافه است هرچند که دروغ نمکینی است.(الاصابه فی تمییز الصحابه، 1/423) بنابراین واژه خرافه چنین در فرهنگ جامعهها رواج یافت که به هر سخن باطل وافسانهای؛ و موهامات عنوان خرافه را اطلاق میکردند.
خرافه یکی از بزرگترین مانعهای درست اندیشی انسان است. خرافه بسان تارهای عنکبوتی است که بر دور فکر آدمی تنیده میشود. خرافه حق و حقیقت را وارونه و چراغ عقل و خرد را خاموش میکند.
همین آمیزش خرافه و حقیقت، در حوزه عقیده و باور، سبب شده است که برخی پندارند، دین، مذهب، و آنچه مربوط به ایمانیات انسانها میشود، از مقوله خرافات است.جامعه شناسان معروفی چون کنت، دورکیم، فرایزر، لوئی بروئل، بر این باورند که" میان مذهب، دین، خرافه وسحر رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد؛ مذهب مرحله تکامل یافته خرافه و سحر است."
لذا فرایزر به اقتباس از آگوست کنت مراحل معرفتی حیات بشر را به سه دوره تقسیم کرده است:" دینی، فلسفی و علمی. و دین و مذهب آمیخته با خرافات را منحصر به دوران کودکی انسان میداند و نقش آن را در دورههای بعدی پایان یافته تلقی میکند."
در واقع این دسته از جامعه شناسان میخواهند بگویند که: انسان از دوران دوری از واقعیت، وگرفتار در چنبره خرافه، سحر، دین و مذهب گذر کرده است و به دوره ترقی و تکامل علم رسیده است !
در نقطه مقابل این دسته، جامعه شناسان دیگری قرار دارند، مانند ماکس وبر، لیتل وجرج کالنگوود که"مذهب را نوعی "تعلق خاطر" میدانند که هرکسی فاقد آن باشد، هرگز نمیتواند واقعیت آن را درک کند و آنرا بشناسد."
استاد علامه طباطبایی دراین رابطه میگوید:"تقسیم حیات معرفتی بشر به سه دوره (دینی، فلسفی، علمی) چندان شاهد علمی و تاریخی ندارد. زیرا آنچه ما از تاریخ مذهب و فلسفه مشاهده میکنیم، بطلان این مطلب را اثبات میکند. به دلیل اینکه طلوع آیین ابراهیم (ع) بعد از دوره ظهور فلسفه در هند و مصر و کلدان، وقوع یافته است. چنانکه ظهور مسیح (ع) بعد از فلسفه یونان بوده است. همین طور آیین اسلام بعد از ظهور دوره فلسفه یونان و اسکندریه بوده است. این چیزی است که با اظهارات کنت و فرایزر چندان سازگاری ندارد."
علاوه براین ادیان توحیدی، و پیامبران بزرگ الهی(ع) و سایر رهبران دینی و بویژه کتاب بزرگ آسمانی" قرآن مجید" همواره با خرافات، تحریف و غلو مبارزه کردهاند، و انسانها را به خردورزی و استدلال فرا خواندهاند. بهگونهای که اگر بگوئیم پرچمدار مبارزه با انحرافات فکری و اندیشهای و خرافات، ادیان توحیدی و رهبران و کتابهای مقدس آنها بودهاند؛ سخنی گزاف نخواهد بود. اما با کمال تاسف همانگونه که در سایر علوم و مکاتب خرافه ، تحریف و غلو راه یافته است، در ادیان و مذاهب توحیدی هم خرافه، تحریف، و غلو راه یافته است!
یکی از مبانی و الگوهای معرفتی مسلمانان و بویژه شیعیان و حتی همه آزادیخواهان جهان، واقعه مولمه عاشورای شصت ویک هجری قمری است، دراین واقعه یکی از برجسته ترین انسانهای تاریخ بشریت، امام حسین بن علی (ع) با جمعی از فرزندان،برادران، بستگان، یاران، در مصافی نابرابر، به شهادت میرسند. هدف نهضت حسین (ع) اصلاح جامعه و برچیدن حاکمیت ظلم و جور، جهل زدایی، رفع تحیر و سرگردانی مردم، تحقق عدالت، امنیت اجتماعی برای مظلومان و ... بوده است. متاسفانه این نهضت روشنگر، حیات آفرین،و الگوی مبارزه با ظلم و ستم، در گذر تاریخ حدود1370 ساله خود دستخوش تحریف، غلو، و خرافات گردیده است. اگر مبارزه بسیاری از عالمان روشن اندیش در سدههای گذشته و حال با این انحرافات نبود، امروز از اهداف قیام حسینی و اصل واقعه چیزی باقی نبود.
تحریف، خرافه و غلو در واقعه عاشورا به شکلهای گوناگون صورت گرفته است. در این مجال به پارهای از آنها اشاره میکنم:
1)تحریف در متون روایی: سخنان و اشعاری به امام حسین(ع) و سایر معصومین (ع) نسبت داده شده است که بسیار هم در بین مردم و اهل منبر مشهور است، لکن متتبعان در احادیث، برای آنها سندی نیافتهاند، و این احادیث را مجعول میدانند. اگرچه برخی از نویسندگان مشهور و معاصرهم آنهارا مسلم الصدور پنداشته، و بدون تامل و تحقیق، در آثار خود به عنوان سخنی از امام حسین(ع)، یا سایر معصومین(ع) آوردهاند. غافل از آنکه هرگز این سخن از معصوم(ع) صادر نشده است، و این مصداقی از ضرب المثل معروف است که میگوید:"رب مشهور لا اصل له = ای بسا سخن مشهوریکه اصل و اساسی ندارد."
برخی از این سخنان و یا اشعار از زبان گویندگان و یا سرایندگان، تحت عنوان زبانحال گفته شده اما به مرور زمان به معصومین(ع) نسبت داده شده است.
1-1: " ان الحیات عقیده وجهاد." سخنی منسوب به امام حسین (ع) است که هیچ سندی برای آن در مجموعههای روایی یافت نشده است. مرحوم شهید مطهری معتقد است" علاوه بر اینکه این سخن را سند و مدرکی نیست، ار نظر مفهوم و محتوا هم نمیتواند درست باشد"(انسان کامل ص 130). زیرا هر عقیدهای که مطلوب نیست که جهاد و مبارزه در راه آن مطلوب باشد! این سخن دستآویز هر مکتب و مرامی میتواند قرار گیرد! حتی گروههای انتحاری و سلفی هم از همین اندیشه پیروی میکنند!
بلی این سخن از حسینبن علی(ع) است:«لیس الموت فی سبیل العز الا حیاه خالده، و لیست الحیاه مع الذل الا الموت الذی لا حیاه معه.»(احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضی نور الله شوشتری،ج 11، ص 601)مرگ در راه عزت، به جز زندگی ابذی نیست. و زندگی با ذلت و خواری، به جز مرگ فاقد حیات نیست.»
2-1: " ان کان دین محمد لم یستقم، الا بقتلی فیا سیوف خذینی" این سخن هم به امام حسین (ع) منسوب است. اولا، این سخن حدیث نیست، بلکه بیتی از یک قصیده است، که متاسفانه برخی آنرا به عنوان روایت با قال الحسین (ع) نقل میکنند! ثانیا، این شعر از خطیب و شاعر نامی شیعی، شیخ محسن هویزی حائری، معروف به "ابوالحب حویزی" است که دارای دیوان شعری بهنام" الحائریات" است. او به عنوان زبان حال برای ابوالاحرار حسین بن علی(ع) قصیده بلندی میسراید که از جمله این بیت است:
اعطیت ربی موثقا لا ینقضی
الا بقتلی فاصعدی و ذرینی
ان کان دین محمد لم یستقم
الا بقتلی یا سیوف خذینی
(سیمای کربلا، حریم حریت ص216و تراث کربلا ص155)
3-1: " اسقونی شربه من ماء" این قطعهای از یک سخن بلندی است که کتابهای پر از دروغ و جعلیات، چون منتخب طریحی، اسرارالشهاده دربندی، و جواهرالکلام فی سوانح الایام اشرف الواعظین، آنرا بهعنوان گفتگوی امام حسین (ع) با عمر سعد بیان کردهاند، که امام از عمر سعد سه خواسته را مطرح کرد" 1- بگذارید به حرم رسول خدا، مدینه برگردم! 2- جرعهای آب به من بنوشانید که جگرم از تشنگی سوخت! 3- اگر چارهای جز جنگیدن با من را ندارید، پس لااقل تن به تن بهجنگ من آیید!"
این متن خود گویای ساختگی بودن این خبر است. امام از افراد دون و فرومایه، در شرایطی که همه عزیزان و یارانش به شهادت رسیدهاند، آن همه موعظه، بحث، گفتگو و نشست با عمرسعد برای جلوگیری از جنگ را بی ثمر دیده است، حال بازهم خواستههایی این چنین بیان می کند! آیا از شخصیتی چون حسین بن علی (ع) که میفرماید:" ازما خاندان ذلت بهدور است." ممگن است که چنین خواستهای مطرح شود؟! این سخن در مدارک معتبر دیده نشده است.
4-1: " هل من ناصر ینصرنی" برای این سخن بسیار مشهور که به امام حسین (ع) نسبت داده شده است سند و مدرکی یافت نشده است. حتی سخنان مشابه و هم معنایی که در توجیه آن نقل میشود در منابع مستند و قابل قبول یافت نشده است.(فرهنگ عاشورا، جواد محدثی ص 472-470).
5-1:" تفسیر کهیعص" در روایتی بلند راوی از قول امام زمان (عج) نقل میکند که: به امام عرض کردم، مرا از تاویل "کهیعص" آگاه ساز. امام فرمود...کاف یعنی کربلا، های آن یعنی هلاکت عترت، یای آن یعنی یزیدبن معاویه که به حسین ستم کرد، عین آن یعنی عطش و تشنگی حسین، و صاد آن صبر او است.... این روایت را حتی بزرگانی چون شیخ صدوق، در کمال الدین و تمام النعمه(ص 456-454) آورده است! اما محقق منتقد علامه شیخ محمد تقی شوشتری، رجالی بزرگ شیعی، در"الاخبار الدخیله- الباب الثانی فی الاحادیث الموضوعه" اولین حدیث جعلی که آورده همین حدیث است و در مورد آن بحث مفصلی کرده است.!
6-1:" کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"- هر روز عاشورا و هر سرزمینی کربلا است." این روایت را برخی به امام صادق(ع) نسبت میدهند. بسیار هم مشهور است، و تقریبا تبدیل به شعاری برای همه اهل منبر و مداحان و هیآت مذهبی شده است. اما برای این سخن هم هیچ مدرک و سند معتبری یافت نشده است! بلکه روایات متعدد و معتبری در مجموعه های روایی نقل شده است که به لحاظ مفهوم و معنا با این سخن تعارض و تضادی آشکار دارند. از جمله روایتی است که امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش از امام زین العابدین از امام حسن مجتبی (علیهم السلام) نقل میکند که آن حضرت در رابطه با پیشگویی شهادت برادرش فرمود:" لا یوم کیومک یا اباعبدالله." هیچ روزی همانند روز- شهادت- تو ای حسین، نخواهد بود." این حدیث از زبان امام سجاد(ع) هم نقل شده است که فرمود:" لا یوم کیوم قتل ااحسین."پس چگونه ممکن است که در هر روزعاشورایی همچون عاشورای حسین و در هر زمینی کربلایی همچون کربلای او باشد؟! طبیعتا این عاشورا و این کربلای در هر زمان حسینی میطلبد، و چه کسی را میتوان به حسین بن علی(ع) همانند کرد؟! آیا این تنزل شان و مقام حسین (ع) نیست؟!
2) اسطوره سازی: قصه پردازی و اسطوره سازی یکی از عوامل تحریف و زمینه ساز خرافات است. انسان نهادی کمالجو و قهرمان طلب دارد. برای ارضای این حس خواسته یا نا خواسته به افسانه پردازی و اسطوره سازی روی میآورد. همین حس سبب شده تا حکایت کنندگان وقایع و حوادث برای تحت تاثیر قراردادن شنوندگان خود و جلب توجه بیشتر آنها، به افزودن مطالبی غیر واقعی و بزرگنمایی، به تحریف واقعیات دست زنند!
استاد مطهری میگوید:" قسمتی از تحریفاتی که در حادثه کربلا صورت گرفته، معلول حس اسطوره سازی است. اروپاییها میگویند: در تاریخ مشرق زمین مبالغهها، اغراقها زیاد است. و راست هم میگویند. ملا آقای دربندی در" اسرارالشهاده" نوشته است: سواره نظام لشکریان عمر سعد، ششصد هزار نفر و پیاده نظامشان دو کرور بوده و در مجموع یک میلیون و ششصدهزار نفر، و همه هم اهل کوفه بودند! مگر کوفه چه قدر بزرگ بود؟ کوفه یک شهر تازه ساز بود که هنوز سی و پنج سال بیشتر از عمر آن نگذشته بود!"
اسطوره سازان گاه در افراط چنان پیش میروند که مرزهای اعتقادات راهم در هم می شکنند و به ساحت مقدس معصومین(ع) اهانت هم میکنند! مثل اینکه میگویند:" سالار شهیدان(ع) در روز عاشورا به برادرش ابوالفضل(ع) پناه آورد!" (حماسه حسینی 1/44و45). یا در رابطه با امام سجاد (ع) میگویند:" اگر حضرت زینب(س) نبود، امام سجاد(ع) می مرد، دق مرگ میشد!" توجه نداریم که این سخنان در رابطه با امام معصوم (ع) گفته میشود که الگو و اسوه صبر و مقاومت و پایداری در راه خدا هستند. آنها که همه توجهشان به خدا بود. و آنچه که در راه خدا به آنان برسد سهل و آسان و گوارا میباشد. چگونه همچون یک انسان عاجز آنهارا معرفی میکنیم؟!
نمونههایی از افسانهها و اسطوره سازیها :
1-2: افسانه ساربان!
2-2: داستان دختر سه ساله امام حسین(ع) به نام رقیه در خرابه شام!
3-2: افسانه عروسی قاسم بن حسن!
4 -2: ادعای کشته شدن ده هزار نفر در روز عاشورا به دست امام حسین(ع)، اما از بس که سپاه دشمن زیاد بود شکافی دیده نشد!
5-2: خبر مسلم جصاص حاکی از اینکه حضرت زینب (س) در دروازه کوفه هنگام مشاهده سر بریده برادر سر به چوبه محمل کوبید و خون سرش از زیر کجاوه جاری شد!
6-2: قصه شیر و فضه!
7-2:قصه فاطمه صغرا!
8-2: داستان طرماح عدی!
9-2: بازگشت اهل بیت از شام به کربلا!
10-2: و ... چندین قصه و افسانه دیگر در رابطه با عاشورا!
3) عزاداریها و روضه خوانیها: سنت عزاداری برای سالار شهیدان حسین بن علی (ع)، پس از روز عاشورا تا به امروز بر اساس هدف و آرمانی بلند مورد توجه اهل بیت (ع) و شیعیان و دلباختگان خاندان عصمت(ع) بوده است. در حالی که بنیامیه درجهت به فراموشی سپردن جنایات خود تلاش میکردند، امامان شیعه و پیروانشان در جهت زنده نگاهداشتن یاد و خاطره شهدای دشت کربلا و اهداف و آرمان هایشان میکوشیدند. فلسفه عزاداری برای امام حسین(ع) که از سوی همه پیشوایان دینی تاکید شده است، باقی ماندن نماد مقاومت، آزادگی، شجاعت، ایمان، ایثار و شهادت در راه خدا و ستیز با ظلم و ستم، به عنوان یک الگو و اسوه عملی برای همه انسانها و آزادیخواهان در طول تاریخ بوده است.
اما با کمال تاسف با الگو گیری از سبک و سیاق مسیحیان برای عزاداریهایمان، سنتهای پسندیده خود را فراموش کرده و به روشها و نمادهایی روی آورده ایم، که هیچ سنخیتی با مکتب خرد محور اسلام و فرهنگ امامان شیعه ندارد. روز به روز هم به جای کم کردن و کنترل انحراف در این حوزه، به گسترش آن با روشهای جدید و به اصطلاح روز آمد پرداخته شده است. سبکها و روشهای جدید در مداحیها، نوحه خوانیها، پرچمها، علائم، سینه زنیها، اشعار، و بیان خوابهای ساختگی و پیغامهایی از ائمه(ع) آنهم از زبان کسانی که کمترین سنخیتی در باور و عمل با اهل بیت ندارند، تحریفات جدید و خرافه پردازی های نو، محسوب میگردد.
راه حلها : سخن در این رابطه فراوان است و مجال اندک، ناگزیرم عنان کلام را کشیده و به بیان راه حلها بپردازم.
یکم: دانشمندان حوزههای کلام، حدیث، تاریخ (در حوزههای علمیه و دانشگاهها) وظیفه دارند با پژوهشهای دقیق و جامع، به زدودن تحریفها، غلو، و خرافات، اززندگی پیشوایان دینی، و معتقدات و باورهای مومنان بکوشند. این کار بسیار عظیم است هم به لحاظ حجم و هم به لحاظ اجر و پاداش. به امید آنکه روزی به این مهم دست یابیم.
دوم: در طول تاریخ، بزرگانی دامن همت به کمر زده و هریک به بیان گوشهای از تحریفها، خرافهها و غلوها، پرداخته اند.گردآوری این نظرات در یک مجموعه کاری بسیار ارزشمند خواهد بود.
سوم: رسانه های جمعی در طول سال (بهویژه صدا وسیما) با روشن گری در این رابطه، به پیرایش مقدسات از خرافات و... بپردازند نه آنکه خود مروج اینگونه موارد باشند!
چهارم: جامعه وعاظ و اهل منبر، مداحان و ذاکران اهل بیت(ع) در بیان مطالب و مقاتل و روایات به منابع معتبر و دست اول مراجعه کنند، و از مطالب مشکوک و شبهه برانگیز بپرهیزند. بدیهی است کنترل این مجموعه باید توسط نهادهای ذیربط صورت گیرد.
پنجم: همانگونه که با پدیده قمه زنی برخورد شد، با علم ها، نشانهها، تصاویر، و ابزاری که هیچ سنخیتی با عزاداری ندارد، برخورد شود و جلوی آنها گرفته شود.
بدون شک شایسته ترین گروه برای جلوگیری از خرافات و... عالمان دینی هستند که هم وظیفهشان میباشد و هم در حوزه تخصص علمی و موعظهایشان میباشد. اگر چه این امر یک وظیفه همهگانی است و اختصاص به روحانیون ندارد.
اللهم اجعل محیانا محیا محمد و آل محمد و مماتنا ممات محمد و آل محمد.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
علیرضا رجایی: جنبش دانشجويي زنده است
تحليل عليرضا رجايي از گذشته و آينده جنبش دانشجويي
- به نظر شما در حال حاضر جنبش دانشجويي با چه آسيبهايي مواجه شده است؟
همانطور كه ميدانيم جنبش دانشجويي اصولاً جنبشي معترض به وضع جاري است و طبيعتاً يكي از موانعي كه بر سر راه هر جنبش اعتراضي از جمله جنبش دانشجويي ايجاد ميشود، ساختارهاي مسلط جامعه هستند كه طبيعتاً در مقابل اعتراضات عيني و تا حدي راديكال مقاومت ميكنند. هر چقدر يك ساختار مسلط نسبت به جنبشهاي اعتراضي واكنش سرسختانه بگيرد به همان ميزان مانعي براي بروز چنين جنبشهايي خواهد شد. يكي ديگر از مشكلات جنبش دانشجويي در ايران سختگيري نظام آموزش عالي در گزينش دانشجو و تركيب ساختار دانشجويي دانشگاه است. نكته بعدي وابسته به بحث اول و دوم است، يعني برميگردد به سيستم نظارتي داخل دانشگاه بر اعمال دانشجويان و اقدامات تنبيهي كه در مواجهه با فعاليتهاي دانشجويي صورت ميگيرد. معمولاً در مقابل فعاليت سياسي دانشجويان، كميتههاي انضباطي رفتارهاي سختگيرانهاي در پيش ميگيرند و دانشجويي كه با هزاران سختي و مشقت وارد دانشگاه شده گاهي اوقات فقط براي يك اظهارنظر ساده سياسي از ادامه تحصيل محروم ميشود.
- اين مطالبي كه فرموديد بيشتر مربوط به فشارها و آسيبهايي بود كه از بيرون بر جنبش دانشجويي وارد شده، اما بيشتر منظور از سوال نخست اين بود كه جنبش دانشجويي از درون و از سوي خود دانشجويان و فعالانش با چه چالشها و آسيبهايي مواجه است؟
همانطور كه همه ميدانند به دليل آنكه فضاي دانشجويي سيال است و عمر تحصيل نيز كوتاه، جنبش دانشجويي را بايد در مقاطع مختلف مورد ارزيابي و تحليل قرار داد. در هر دورهاي تركيب دانشجوها و فضاي فكري و فرهنگي عوض ميشود و نميتوانيم لزوماً و هميشه از يك سياق و سبك در جنبش دانشجويي صحبت كنيم. با توجه به تغيير نسلي در هر دورهاي، جنبش دانشجويي به گونه و شكلي متفاوت مطالبات خود را مطرح ميكند. به طور مثال مطالبات جنبش دانشجويي دهه 50 يا كنفدراسيون دانشجويان خارج از كشور با مطالبات جنبش دانشجويي دهه 80 تفاوت دارد. با اين توضيح بايد بگوييم در هر دورهاي جنبش دانشجويي بايد با مقتضيات دوره خود آسيبشناسي شود و معطوف به نسل خاصي باشد. از سوي ديگر چيزي كه در حال حاضر با آن مواجه هستيم تا حدي امكان آسيبشناسي جنبش دانشجويي را از ما گرفته و آن را محدود و ناممكن كرده است. اكنون جنبش دانشجويي فرصت بروز مطالبات خود را ندارد و در مقطعي نيستيم كه بگوييم آسيبشناسي موضوعيت دارد. از طرفي ديگر مهمترين نهاد دانشجويي پس از انقلاب يعني انجمنهاي اسلامي نيز امكان ظهور و بروز ندارند و فعاليتهايشان شديد محدود شده است و نميتوانند امكان بروز جنبشهاي دانشجويي را فراهم كنند و اكنون يا تعطيل يا نيمهتعطيل هستند. در سالهاي پاياني دهه 70 و سالهاي نخست دهه 80 جنبشهاي دانشجويي فضاي پرشور و نشاطي را تجربه كردند و امكان بسياري از فعاليتهاي سياسي دانشجويي را دارا بودند كه ميتوان آن را مورد نقد و بررسي قرار داد اما در حال حاضر نميتوان اقدام به آسيبشناسي جنبش دانشجويي كرد.
- يكي از مواردي كه در رابطه با دانشجوهايي كه فعاليت سياسي داشتهاند اين مساله است كه بسياري از اينها پس از اتمام تحصيلات به سمت كسب و كار ميروند و ديگر سراغي از فعاليتهاي سياسي نميگيرند. به نظر شما اين يكي از آسيبهاي جنبش دانشجويي نيست؟
اصولاً براي فعاليتهاي سياسي در وهله اول بايد نهادهاي مستمر، پيشينهدار و باثبات به وجود آيد كه اين نهادها در جهان كنوني احزاب هستند و از اين رو فعاليتهاي سياسي نيز پس از اتمام دوران دانشجويي بايد در اشكال حزبي استمرار پيدا كند. اگر اين امر را در ايران مشاهده نميكنيد به اين دليل است كه ساختارهاي حزبي ضعيف است و همان طور كه در پاسخ به سوال نخست مطرح كردم احزاب نيز چون تشكلهاي دانشجويي متاثر از همان شرايط هستند و همان محدوديتها را به شكل ديگري دارند. در بسياري از كشورها براي حفظ و ارتقاي ساختارهاي حزبي تلاش و فعاليت ميشود اما در ايران برعكس است. جوان پرشوري كه در دانشگاه فعاليتهاي سياسي دانشجويي داشته درسش تمام و از دانشگاه خارج ميشود. در اين مقطع او با يك خلاء حزبي و تشكلي مواجه ميشود و هيچ جايي نيست كه او بتواند جذب آن شود و بتواند فعاليتهاي خود را ادامه دهد، در نتيجه كاملاً غرق در بازار كار ميشود و به رغم تمام انگيزهها آرامآرام از حوزه فعاليتهاي سياسي نيز فاصله ميگيرد. از سوي ديگر مهمترين و بزرگترين كارفرما در كشور دولت است و افراد براي آنكه بتوانند وارد بازار كار شوند مجبور هستند خود را با اين كارفرما همگون نشان دهند و در نتيجه دغدغههاي دانشجويي را از دست ميدهند. در نتيجه زنجيرهاي از امور كه مهمترين آن نبود احزاب قوي و فعال و همچنين تضعيف بخش خصوصي است، سبب ميشود از ادامه فعاليتهاي سياسي دانشجويان پس از اتمام تحصيل جلوگيري به عمل آيد و جوان پرشور سياسي پس از خروج از دانشگاه درگير امرار معاش شود.
- يكي ديگر از موارد انتقادي در جنبش دانشجويي توجه كم دانشجويان به مسائل اجتماعي و فرهنگي است، به اين معني كه دانشجويان بيشتر از همه درگير سياست ميشوند و كمتر در رابطه با مسائل ديگر اظهارنظر يا فعاليت ميكنند. به نظر شما دليل اين امر چيست؟
به همان ميزان كه دولت بزرگتر باشد جامعه نيز سياسيتر ميشود، يعني وقتي كه دولت در تمامي امور دخالت داشته باشد و مسووليتها را برعهده بگيرد جامعه و بالطبع دانشجويان نيز سياسيتر ميشوند و بيشتر كاستيها را نيز بر عهده دولت ميگذارند و دولت را در قبال كمبودها مسوول ميدانند، به همين دليل دانشجويان با حساسيت بيشتر و نگاه منتقدانهتري به مسائل مينگرند و سرمنشاء كاستيها و نارساييها در تمامي حوزههاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي را سياسي ميبينند و ميدانند و به اصطلاح جامعهشناسي بر عهده دولت پرمسووليت ميگذارند. اين دولت پرمسووليت در ايران وسيعتر از كشورهاي مشابه است و به همين دليل نيز مسائل سياسي در اولويت قرار ميگيرد. دولت پرمسووليت از ساماندهي كافي براي اداره امور برخوردار نيست و در كشور بزرگ و پرجمعيتي چون ايران مسووليتها پيچيدهتر و امور درهمگره خوردهتر است. طبيعي است كه نگاه منتقدان بيشتر حول محورها و تحليلهاي سياسي است و حوزههاي ديگر از اولويت برخوردار نخواهند بود و واكنشها نيز بارزتر خواهد بود. مطمئناً اگر حوزه سياست تا اين حد اهميت نداشت چنين عكسالعملهايي نيز به وجود نميآمد و تاريخ سياسي ما نيز صحت اين امر را نشان ميدهد. البته دانشجويان در قبال مسائل سياسي عكسالعملهاي تند و بعضاً راديكالتري دارند تا احزاب سياسي و نميتوانند مانند يك حزب رفتار كنند. احزاب معمولاً با چراغ خاموش و در حاشيه حركت ميكنند و به متن ميآيند اما جنبشهاي دانشجويي نميتوانند اينگونه عمل كنند. احزاب كارشان كادرسازي و داشتن كادر ثابت و همچنين برنامهريزي براي فعاليتهاي سياسي بلندمدت و حضور در اركان قدرت است اما تشكيلات دانشجويي نميتوانند اينگونه باشند و اگر هم بخواهند به اين سمت و سو حركت كنند دچار مشكل شده و تفرقه بين آنان به وجود ميآيد. اجمالاً بگويم جنبش دانشجويي توانايي ورود به مسائل پيچيده سياسي را ندارد و اين امر منطبق با جنس جنبش دانشجويي نيز نيست و مطمئناً حضور در اين عرصه موجب تضعيف و چندگانگي در جنبش ميشود.
- وجود نهادهايي همچون دفتر تحكيم وحدت و انجمنهاي اسلامي را تا چه ميزان در رشد يا عدم رشد جنبش دانشجويي موثر ميدانيد؟
فعاليتهاي دفتر تحكيم وحدت در مجموع به دو بخش تقسيم ميشود؛ در مرحله نخست دانشجويان خط امام مسلط بودند كه در جريان انقلاب اسلامي اين نهاد را تاسيس كردند و براي محافظت از خط اصلي نهتنها در دانشگاهها كه در همه امور فعال شدند. در آن مقطع يعني سالهاي نخست پيروزي انقلاب دانشجوياني كه دانشجويان پيرو خط امام نام گرفته بودند مواجهاتي با ساير گرايشات سياسي در دانشگاه داشتند و براي همياري و كمك در تاسيس و استقرار نظام جمهوري اسلامي در دانشگاهها و همچنين در ساير نهادها كه بايد تاسيس ميشد دفتر تحكيم وحدت را بنيان نهادند. اين دوره نخست دفتر تحكيم وحدت بود كه متاثر از ويژگيهاي دهه 60 نيز بود. اما پس از اتمام جنگ و درگذشت بنيانگذار جمهوري اسلامي و فاصله گرفتن از فضايي كه در آن دوران وجود داشت رفتهرفته اشكال استقلالگرايانه به اين تشكل دانشجويي بازگشت و در نيمههاي نخست دهه 70 بروز پيدا كرد و در نيمه پاياني دهه 70 دفتر تحكيم با تغيير نسل دانشگاهي تلاش كرد خود را به شكلي كه دانشجويان پيش از انقلاب داشتند يعني رويكرد انتقادي بازتعريف كند. البته از آن تاريخ به بعد دفتر تحكيم وحدت، انجمنهاي اسلامي و اعضاي آنها در معرض فشارهاي سياسي قرار گرفتند. در مجموع دفتر تحكيم خوشايند برخي جريانها نبود و به اين انگيزه نيز اختلاف در آن به وجود آوردند. بايد اين نكته را اذعان كرد كه در دهه 60 كه دفتر تحكيم به نوعي از دولت حمايت ميكرد اين حمايت قلبي و اعتقادي بود و از درون جامعه ميجوشيد و تطميع و منفعتطلبي در آن دخلي نداشت و وقايع دهه 60 چون منازعات سياسي داخل كشور، ترورها و هشت سال جنگ تحميلي و شهادت دانشجويان عضو تحكيم وحدت و ديگر دانشجويان گواهيدهنده اين امر است كه مالانديشي و منفعتطلبي نبوده است.
- اما از طرفي ديگر گفته ميشود گرايشات دفتر تحكيم وحدت به دولتهاي مختلف در مقاطع مختلف سبب شده است تا حدودي اين دفتر دولتي شود و نتواند رسالت مستقل دانشجويي خود را دنبال كند و اين امر نيز به جنبش دانشجويي ضربه زده است.
اصولاً دولتها به صورت عام و در جهان سوم به طور خاص تمايل دارند نه فقط بر جنبشهاي دانشجويي كه بر تمامي امور تسلط داشته باشند. در خصوص ايران نيز بر اثر تحولات پس از انقلاب بسياري از امور ايدئولوژيك شد و همين امر تسلط دولت را افزايش داد. از طرفي ديگر دولتها ميخواهند بر همه امور و تمامي نهادهاي مدني تسلط داشته باشند و اين در مورد جنبش دانشجويي بيشتر صدق ميكند چراكه هميشه انتقاد جنبش دانشجويي از دولتها بوده است و از اين رو سعي ميكنند آن را به خود نزديك كنند. جامعه مدني و جنبشهاي اجتماعي و سياسي نظير جنبش دانشجويي لازم و ملزوم يكديگر هستند و زنجيره بههمپيوستهاي هستند و بايد در كنار هم وجود داشته باشند.
- و در پايان گمان نميبريد كه جنبش دانشجويي دچار بحران هويت شده است؟
جنبش دانشجويي منشاء بحران هويت است و در نتيجه وجود بحران هويت نافي جنبش دانشجويي نيست. بيش از هر چيز بحران هويت سياسي سبب شكلگيري جنبشهاي دانشجويي ميشود چراكه دانشجويان سعي ميكنند براي خود نوعي تعريف هويت جديد سياسي، فرهنگي و اجتماعي ارائه كنند. دانشجويان احساس تعارض با وضع مستقر ميكنند و در واقع نوعي شكاف نسلي به وجود آمده است كه اين به معني بنبست نيز نيست و اتفاقاً با توجه به شرايط موجود و برخلاف تصور عدهاي جنبش دانشجويي پويا، زنده و فعال است.
منبع: شرق
سه طرح برای جنبش سبز
با سلام
با توجه به اينکه در قالب اين ميل ميخواهم 3 طرح را پيشنهاد دارم، بدون مقدمه طولانی به سراغ اصل مطلب ميروم.:
1- تحريم سبز :
با توجه به اشاره آقای موسوی مبنی بر توجه و مطالعه تاريخ صد ساله مبارزات آزادی خواهی ايرانيان، به نظر من ، يکی از موفق ترين مقاومت های مدنی در تاريخ اين مبارزات، تحريم تنباکو بوده است.پيشنهاد من اعلام تحريم يک يا دو قلم از کالاهای وارداتی جهت حمايت از توليد کنندگان داخلی مي باشد.و باز هم به نظر من تحريم يک يا دو قلم ميوه ميتواند بهترين تحريم باشد، به چند دليل:
1-1- ميوه يک نياز ضروری نيست، خصوصا اگر به عنوان مثال خريد پرتقال وارداتی تحريم شود.ضمناً با توجه به اينکه مبنا در اين طرح نخريدن و هزينه نکردن است،امکان همراهی همه اقشار جامعه بيشتر مي شود.
1-2- جايگزين داخلی برای کالای تحريمی وجود دارد و به نوعی حمايت از توليدکننده داخلی نيز هست.
1- 3- ميزان گستردگی و نتيجه تحريم به دليل اينکه ميوه زود فاسد مي شود، خيلی سريع ديده ميشود.
1-4- ضرر اصلی تحريم برای واردکنندگان عمده است ، که البته اکثراً از سپاه يا نيروهای وابسته به سپاه هستند.
1-5-حوزه تبلور اين کنش اکثراً ميوه فروشی ها خواهد بود، که محل تلاقی مردمی از تمام اقشار جامعه است. خصوصا خانم های خانه دار که شايد دارای يکی از قوی ترين شبکه های اجتماعی و محله اي باشند و آگاه سازی و همراه کردن آنان با جنبش گاميست بلند.
1-6- تبليغ اين طرح به صورت رو در رو و در ميوه فروشی ها به علت ماهيت حمايت از توليد ملی اسان و موجه خواهد بود.
2- خدمات سبز :
براي ايجاد روحيه همدلی و همياری هر چه بيشتر در جامعه ميتوان يک روز در ماه را اعلام نمود که در آن روز افرادی که در بخش خصوصی و يا مشاغل آزاد خدماتی ارائه مي دهند.اين خدماتشان را در آن روز مشخص بدون سود ارائه دهند. يعنی هزينه های خود را محاسبه کرده و به همان ميزان از مشتريان پول بگيرند. در واقع يک روز را بدون سود سپری کنند.
3- همياری سبز :
يک روز يا يک هفته در ماه مشخص شود ، افرادی که توانايی دارند ، به صورت انفرادی يا در گروه های چند نفره ، به مناطق محروم شهر خود رفته و هدايايی کوچک تقديم اين عزيزان کنند. هدايايی مانند اقلام خوراکی چون : برنج ،روغن. ميوه ، گوشت ... و يا البسه. در کنار اين هدايا مي توان آيه اي از قران، سخنی از نهج البلاغه ، حديث و يا سخنی از يکی از بزرگان مذهبی يا ملّی ما که به تبيين ديدگاه ها و پيام جنبش سبز کمک ميکند، ارائه کرد. يا ميتوان جلدی کتاب ، بيانيه های آقای موسوی و يا روزنامه کلمه و يا اعتماد ملی را تقديم کرد.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

