تحلیل نامه

تحلیل نامه، کاری است از طرف گروه خبری -دانشجویی موج سبز (http://mowj-group.blogspot.com/).

_____________________________________________

تحلیل نامه مجموعه ای از مقالات تحلیلی است که در مورد مسائل روز و همچنین در مورد مسائل مختلف فکری بیان می شوند.

_____________________________________________

تحلیل نامه، مقالات تحلیلی هفته را جمع کرده و آنها را در قالب یک هفته نامه منتشر می کند.

_____________________________________________

برای عضویت در گروه خبری ایمیلی موج سبز و دریافت منظم و هفتگی تحلیل نامه یک ایمیل به آدرس زیر ارسالکنید.

mowje-sabz+subscribe@googlegroups.com

_____________________________________________

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:

توییتر http://twitter.com/MowjeSabzGroup

فیس بوک http://www.facebook.com/pages/-/220917478690

_____________________________________________

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۵, پنجشنبه

قدرت در دست کیست: آیت الله خامنه ای یا آقای احمدی نژاد؟ محمد برقعی

بخش اول

به ندرت دیده ام که وقتی در غیاب فردی مخالفانش از او بد می گویند دوستانش به دفاع از او برخیزند و به خاطر حمایت از دوست حاضر به خرید دردسر شوند


چند سالی است بحث است که آیا آیت الله خامنه ای دست بالا را دارد و احمدی نژاد مترسکی بیش نیست، و یا آقای احمدی نژاد با پشتوانه سپاه و نیروهای انتظامی خود قدرتی است که روزگاری روحانیون را برکنار و تکنوکرات ها را حاکم می کند. تا به حال شواهد بسیاری در رد یا قبول هر دو نظر گفته شده است، اما با گذر زمان می بینیم که در بسیاری از موارد آقای احمدی نژاد در مقابل آقای خامنه ای و یارانش می ایستد و لذا شبهه قدرت او مطرح می شود. از آن سو هم شاهدیم که تقریبا تمام سران پیشین و کنونی سپاه مثل علی شمخانی و محسن رضایی و محمدعلی جعفری علیه او موضع روشن می گیرند. این روزها شاهدیم که وزارت اطلاعات هم در دست او نیست و وزیر اطلاعات حیدر مصلحی به او تحمیل شده است.

یافتن پاسخ درست تری بر این سئوال در گرو فهم نوآوری و ابتکاری است که آقای احمدی نژاد و یارانش در صحنه سیاست ایران وارد کرده اند. ایشان با شناخت درست تفاوت قدرت (Power) و اقتدار (Authority) فصل نوینی در کتاب سیاست ایران باز کرده اند.

در تعریف قدرت گفته می شود که توانی است که دیگران را حتی برخلاف میلشان مجبور به اطاعت می کند، ولی اقتدار بستگی به سمت دارد و تا فردی در آن سمت است آن قدرت را هم دارد، اما چون به طور تاریخی ما هرچه می شناسیم قدرت است، لذا با اقتدار به ویژه به شکلی که امروزه در جهان مطرح است آشنایی نداریم.

ماکس وبر اقتدارو ومشروعیت آن را به سه دسته تقسیم می کند.

1ـ اقتدار موروثی: که شکل سلطنتی آن در ایران سابقه ی دیرینه دارد. قدرت آن بر دو پایه استوار بوده یکی سنت سلطنت و دیگری نیروی نظامی. لذا شاهان همیشه بزرگ ارتشداران بوده اند و شاه اسماعیل حتی در سال های ظاهراً مستی و بی خبری ، پس از شکست در جنگ چالدران، همیشه قزلباشان را به دور خود جمع داشت، و شاهان قاجار هیچگاه قدرت نظامی را به نخست وزیران ندادند ،حتی به امیرکبیر که اصلاح قشون را از اهداف اصلی خود کرده بود.

2ـ اقتدار کاریزماتیک یا فرهمند: قدرت این شخص در محبوبیت او نزد مردم و نفوذ کلام او است. به قول آقای محسنی اژه ای وقتی به آقای خمینی گفتند که عده ای از نظامیان قصد کودتا داشتند خندید و گفت که این احمق ها نمی فهمیدند بر فرض هم که سوار هواپیما شدند و چندین نقطه را بمباران کردند، بالاخره هواپیمای آنها باید به زمین بنشیند. آن وقت با مردم که به آنها حمله می کنند چه خواهند کرد؟ او می دانست که یک اعلام او میلیون ها انسان را به خیابان ها خواهد آورد، لذا برای حفظ قدرت خود به نیروی نظامی نیاز ندارد.

3ـ اتوریته عقلانی: که از ویژگی های جامعه ی مدرن است، هرچند در گذشته هم در شکل صاحبان سمت رد پای آن را می بینیم. قدرت آن بر دو پایه استوار است: نخست باور به مردم به "قانون" و اطاعت از صاحب مقام قانونی، دوم که امروزه با آن در عمل بیشتر و بیشتر آشنا شده یا می شویم ،شبکه یاران وفادار است . یعنی حزب و دسته و شبکه ای از افراد که منافع آنان چنان به هم گره خورده باشد که تا آخرین نفس از آن شبکه قدرت یا حزب دفاع کنند.این ویژگی دوم است که تا زمان آقای احمدی نژاد در ایران بسیار اندک مورد توجه قرار گرفته است و همین توجه او ویارانش که او را از سیاستمداران پیشین کاملا متمایز کرده است محور کار این نوشته است

احمدی نژاد: پدیده ای نو در سیاست ایران

وی با نظاره ی جامعه در این سالها با فراست دریافت که تصاحب مقام چندان مهم نیست. با مرگ آقای خمینی دوران اقتدار کاریزماتیک به سر آمده است. آقای خامنه ای هم با زیرکی راه سلاطین گذشته را در پیش گرفته و قدرت نظامی ـ امنیتی و بعدها قضایی را قبضه کرده است و توسط آنها هر روز بر قدرتش افزوده است و رقیبان را یکی پس از دیگری از صحنه بیرون می کند. و این اواخر هم در تلاش است که برای خود کاریزمایی هم دست و پا کند. آب دهانش شفا می شود، شعر هم می گوید. آیت الله های نوری و مصباح از ارتباط او با عالم غیب می گویند، و عده ای با رفتن او خود را روی زمین انداخته و جای پای او را می بوسند.

آقای احمدی نژاد مشاهده کرد که در این جامعه حتی نخبگان سیاسی هم فهمی از اقتدار عقلانی و قانونی ندارند، چه رسد به مردمی که اصلا تجربه ای در این زمینه ندارند. در این جامعه معمول است که هر کس قانونی را نمی پسندد از آن سر می پیچد و حتی به این تمرد خود هم افتخار می کند و آن را نشان پاکی و انقلابی بودن خود می داند. از این روی در کشوری که نه حکومتش و نه مردمش به قانون احترام نمی گذارند، مقام اداری ظرفی است توخالی و بادکنکی که با سوزن صاحب قدرت اصلی خالی می شود، تنها راهی که بجا مانده است ایجاد شبکه ای از یاران وفادار یا "باند" است. و به نظر می آید این را از مطالعه و مشاهده عملکرد سیاست در غرب فراگرفته باشد. برای مثال در شهر واشنگتن با تعویض رئیس جمهور یک روزه حدود سه هزار و پانصد مقام از سمت خود برکنار شده و یاران رئیس جمهور جدید و فعالان حزب او بر سر این سمت ها گمارده می شوند و این امر در سراسر جامعه ی آمریکا تا پایین ترین رده سمت های سیاسی انجام می شود و آنچه که تا حدود زیادی ثابت می ماند بخش تکنوکرات ها و افراد فنی هستند.آقای صفارهرندی پس از انتخابات دوره ی نهم و برنده شدن آقای احمدی نژاد گفت ما شش سال است روی شبکه ی قدرتمان کار کرده ایم و قصد داریم همه سمت ها را به یاران خود بدهیم، و در طول این سالها دیدیم که چنین کردند ، نه تنها در سطوح بالای سیاسی بلکه در سطح مقامات دوم و سوم و چهارم مملکت نیز چنین کردند. آنان نه تنها رؤسای دانشگاه ها بلکه رؤسای دپارتمان ها، و حتی اساتید، نه تنها وزیر خارجه و سفرا، بلکه کارمندان ارشد و دیپلمات ها، نه تنها وزیر بهداشت، بلکه رؤسای بیمارستان ها و بخش های مختلف بیمارستانی ،و با محکم تر شدن شبکه ی قدرتشان و بهره گیری از فرصت بعد از انتخابات نه تنها وزیر اطلاعات که حدود چهل تن از مقامات بالای وزارت اطلاعات را تعویض کرد ند. و آقای احمدی نژاداین سیاست را حتی در حد نمادین هم اجرا کرد. از جمله برکناری 14 مشاور رئیس جمهور در یک روز، مشاورانی که حتی برخی اصلا از اول آن سمت را نداشتند، یا سالها بود که در آن سمت کار نمی کردند.

اما شبکه ی "وفاداران" تنها به معنی انتصاب به سمت ها نیست، بلکه حمایت شدید از یکدیگر است. کاری که در فرهنگ سیاسی ما سابقه نداشته است. شاه آگاهانه و برطبق سنت سلطنت اجازه نمی داد که هیچ شبکه ای شکل گیرد، تا جایی که یکی از فرماندهان نظامی برایم گفت که ما می دانستیم شاه دوست دارد که ما از هم بد بگوییم و با هم رابطه ای نداشته باشیم ـ اوج سیاست تفرقه انداز و حکومت کن ـ لذا ما با توافق بین خودمان مطالبی را علیه یکدیگر به شاهنشاه می گفتیم ،و چون می دانستیم چه گفته شده است خود را برای دفع آن از پیش آماده می کردیم.به طور کلی سیاست آن بود که مقامات افراد پراکنده ای باشند که سرنخ تمام آنها به دست شاه باشد. هم او با بالا گرفتن مبارزات انقلابیون نخست وزیر و رئیس ساواک و چند تن از گزیده ترین افسران ارتش خود را زندانی کرد .

همین سنت در اپوزیسیون هم بود. آقای شاپور بختیار بدون توافق یاران قدیم جبهه ملی اش نخست وزیری را پذیرفت و سران جبهه ملی هم از او حمایت نکردند. آقای سنجابی که وزیر امور خارجه شد، چنان یاران جبهه ملی اش تنهایش گذاشتند که یکی دو ماهی بیشتر دوام نیاورد. مهندس بازرگان مورد حمله همگان بود، و تخته هدفی که هر تازه به میدان رسیده ای تیری به سوی او پرتاب می کرد. آقای رفسنجانی قدیمی ترین یارانش را فدا کرد. حتی در کتاب خاطراتش به نشان صداقت انقلابی اش شرح می دهد که در کشته شدن آیت الله لاهوتی ،پدر همسران دو دخترش ،سکوت کرد. همچنین دوست و هم سنگر سالیانش مهندس سحابی را دستگیر و زندان و شکنجه کرد. و در پاسخ آنکه چطور حرمت دوست دیرینه اش را نداشته، گفت می خواستم به او درسی بدهم . وی از این درس ها آنقدر داد که حال یارانش در حمایت از او بی رغبت هستند.

دوران آقای خاتمی که شهره است. بسیاری از خانواده ی دوستان قدیمش که زندانی شده بودند وقتی برای یاری نزد او می رفتند او یا روی نشان نمی داد، یا کاری نمی کرد. حتی وقتی وزرا و یارانش مورد حمله قرار گرفتند به دفاعشان همت نکرد و گذاشت گرگ ها یکی یکی یاران او را بدرند . در مجلس ششم که جمعی از وکلا به اعتراض تحصن کردند، نه دولت آقای خاتمی که حتی دیگر اصلاح طلبان هم آنان را تنها گذاشتند. آقای کروبی چه گلایه ها داشت که با تمام کمکی که به اصلاح طلبان کرده بود و بارها خود را به خاطر آنان به خطر انداخته بود ،در انتخابات دوران نهم او را تنها در کام گرگ ها رها کردند و حتی به او ضربه هم زدند.

ادامه ی این سنت را حال در جنبش سبز شاهدیم. تا رونقی بود هر کس می کوشید خود را به آن وصل کند. حتی کسانی که انتخابات را تحریم کرده بودند، یکباره وسط میدان پریدند و بدون هیچ توضیحی درباره ی نظر گذشته شان شعار "رأی من کو" را سر دادند و در حمایت از جنبش مقالات نوشتند و سخنرانی ها کردند و پیراهن و شال گردن سبز پوشیدند. اما جنبش که با سختی مواجه شد غرغر به موسوی و خاتمی ،و بعدتر کروبی، را آغاز کردند و گفتند اینان رهبران جنبش نیستند. و یا دست به افشاگری زدند که بله این سران خودشان با هم اختلاف دارند، و مثلا آقای خاتمی بیشتر از جنس آیت الله خامنه ای است تا موسوی ،و یا موسوی خود نخست وزیر دوران قتل عام 67 بوده. و حال هم صحبت از مرگ جنبش سبز و عبور از آن می کنند، بی آنکه بگویند رهبران سبز چه کار بهتری را می شد بکنند که نکردند؛ کاری ممکن نه ایده آلی.

این شیوه ی عمل نه ویژه شخصیت های سیاسی که در حقیقت از ویژگی های فرهنگی ما است و من در مقاله ی "انشعاب: بیماری فراگیر ایرانیان" به تفصیل به آن پرداخته ام. من به ندرت جمعی را دیده ام که فهمی از حمایت از گروه داشته باشد. این تجربه را نه در جمع اهل سیاست که در میان اهل هنر، دانشگاهیان، بازاریان، هم اداره ای ها و حتی در سطح خویشاوندان شاهد بوده ام. به ندرت دیده ام که وقتی در غیاب فردی مخالفانش از او بد می گویند دوستانش به دفاع از او برخیزند ،و به خاطر حمایت از دوست حاضر به خرید دردسر شوند.

حال با این ویژگی فرهنگی و سنت سیاسیون ما اگر به عملکرد آقای احمدی نژاد توجه کنیم متوجه هوش سیاسی او و یارانش می شویم. وی برای نخستین بار راهی را رفته که هیچ یک از پیشینیانش با آن آشنا نبودند. از این روی پایگاه قدرت جدیدی را در صحنه ی سیاست ایران ایجاد کرد. شیوه ای در قدرت که حتی بزرگانی چون امیرکبیر و دکتر مصدق و دکتر بنی صدر از آن غافل بودند. آقای احمدی نژاد از یارانش در بدترین شرایط حمایت می کند. از آقای کردان متقلب رد صلاحیت شده ای که کوس رسوایی اش را بر سر بام زدند. از معاونش رحیمی متهم به فساد مالی ،در حدی که حتی دادستان کشور هم با مجلسیان همراه شد و او را گناهکار اعلام کرد. وقتی مجلس آقای بهبهانی وزیر راه و استاد آقای احمدی نژاد را استیضاح و معزول کرد آقای احمدی نژاد تا مدتها او را بر سر کار نگه داشت ، بعد هم که مقاومت ممکن نشد وی را سرپرست آن وزارتخانه کرد ، بعد هم اعلام کرد که آن وزارت خانه را منحل می کند و سمت دیگری به او داد. داستان حمایت او از آقای رحیمی مشائی افسانه شده. از او نه تنها در مقابل مجلس که در مقابل حوزه ی علمیه قم، شورای نگهبان و حتی مقام رهبری حمایت کرد. و این اواخر که فشار چنان بالا گرفت که حتی آیت الله مصباح یزدی و نوری همدانی و مکارم شیرازی هم آشکارا علیه آقای مشایی جبهه گرفتند ،و کار بدانجا رسید که حمله به مشایی ورد زبان نوحه خوان ها هم شد تصمیم به عزل او گرفت، ولی وی را طرد نکرد، بلکه هم چنان با عزت و احترام در کنار خود نگه داشت ،و بدینسان گفت که من خاتمی و رفسنجانی و شاه و غیره نیستم که یار خود را قربانی کنم.

به این ترتیب او مفهوم "باندبازی" را به صورت واقعی وارد فرهنگ سیاسی ایران کرد و به جامعه در عمل نشان داد که هر کس که به این باند بپیوندد از حمایت کامل آن برخوردار می شود. همین سیاست سبب شد که باندی شکل بگیرد که در تمام سطوح جامعه و همه نیروها طرفداران سرسخت و مصمم خود را دارد. اعضاء این باند متعلق به یک نهاد مشخص نیستند. وی نشان داد که برعکس تصور عموم وی نماینده سپاه نیست، زیرا شاهدیم که بسیاری از سران سپاه چون شمخانی، محمدعلی جعفری علیه او موضع سخت گرفتند، اما از آنجا که بسیاری از سپاهیان جزو همین باند شده اند و از قراردادهای بسیار کلان پرسود بهره می گیرند، لذا این حملات موضع او را متزلزل نکرد، زیرا هم باندی های او مستقل از رهبری و مجلس و دیگر نهادها از این باند دفاع می کنند.

ویژگی بسیار مهم این باند آنست که چون شرط پیوست به آن فقط وفاداری به باند و حمایت بی چون و چرا از اعضای باند است، لذا بدنه ی اصلی آن افراد کم شخصیت، مهاجم، پررو، دروغگو و غیرمتخصص هستند؛ کسانی که شخصیت مستقل و نیرومندی ندارند و تنها با پیوستن به باند و حمایت باند امکان قدرت دارند. در این باند نه تکنوکرات های صاحب نام هستند، نه روحانیون شاخص، نه سیاسیون معتبر، نه هنرمند و کاسبکار و نه سپاهی و حفاظتی درجه اول. کافی ست نگاهی کنیم به خیل طرفداران او. روحانیون کم اعتبار و پایین رتبه ای چون سقا بی ریا، مرتضی آقاتهرانی، مشتی متخصص سیاسی هوچی مثل دکتر عباسی، مشتی نمایندگان کم مایه و ستیزه گر چون کوچک زاده و ستار هدایت خواه که وجه مشترک همه آنان بی مایگی، گستاخی، وقاحت، بی پروایی در دروغگویی و اتهام زنی ، و بالاخره اهل ستیز و ویرانی تا مدارا و سازندگی است.

به عبارتی ویژگی این باند ویژگی نوحه خوان ها است. گروهی که در میان مذهبیون معروف به بی بندوباری، بیسوادی، عوام فریبی و خرافه پرستی هستند. لذا اگر وزیر باشند چون کامران دانشجو، یا نماینده مجلس باشند چون رسایی، یاهنرمند باشند مثل علی معلم و فرج الله سلحشور و نادر طالب زاده، یا سپاهی باشند چون رستم قاسمی، یا استاد دانشگاه باشند مثل محمد مرندی، یادیپلمات باشند چون زاهدی و عبدالله سهرابی ، یا ازمسئولین تربیت بدنی کشور باشند چون محمد علی آبادی و علی سعیدی، همه نوحه خوان های گروه و حرفه ی خودشان هستند، با همان ویژگی های نوحه خوان ها، مذهبیون خرافی، زنجیرزن ها و قمه زنانی که نماز خواندنشان را جدی نمی گیرند، اما دهنی گرم دارند، عامه پسندند و چون دروغگویی را عیب نمی دانند هر وقت صلاح بدانند هر ادعای پوچی را می کنند. از جمله می گویند اگر پاسپورت ایرانی داشته باشید به هر کشوری که می روید مورد احترام خواهید بود و یا وزیر مسکن می گوید، سال آینده یک میلیون خانه می سازیم؛ کاری که از عهده ی پیشرفته ترین کشورها با تمام امکاناتش میسر نیست.

از آنجا که این جمع یک حزب نیستند، لذا به دور مرام و اصولی جمع نشده اند تا خط سیاسی معینی داشته باشند و بر سر اصولی در سیاست، مذهب، هنر و ادب، رابطه با جهان و غیره موضع یکدستی داشته باشند که بتوان آنان را در آن مورد پاسخگو دانست. سیاست بقا و حفظ قدرت ویژگی اصلی آنها است. کاری که تجلی کامل آن خود آقای احمدی نژاد است. مدعی رابطه با امام زمان و در عین حال دروغگویی بی پروا. با چنین ویژگی است که آقای دکتر عباسی به عنوان برنامه ریز سیاسی و متخصص سیاست جهانی مدعی می شوند که اقتصاددانان جهان به ایشان مراجعه می کنند تا فراگیرند که چگونه اقتصاد آمریکا را فلج کنند و آمریکا را تهدید می کند که اگر اراده کند در ظرف چند ماه تمام اقتصاد آن کشور را فلج می کند . دکتر مرندی به عنوان استاد دانشگاه آنقدر در مصاحبه های رادیو ـ تلویزیونی اش دروغ گفت و ادعاهای غیرقابل باور کرد که دیگر رسانه ای، حتی تلویزیون الجزیره، تمایلی به مصاحبه و شنیدن تحلیل ها و خبرهای او ندارد.

با چنین پشتوانه وسیعی در دولت و شبکه ی قدرت در سراسر کشور است که آیت الله خامنه ای متوجه شده که این قدرت جدید با سیاست بدیع و تازه خود تبدیل به نیرویی شده که دیگر سرنخ آن کاملا به دست او نیست.

در بخش دوم به رویارویی ناگزیر آیت الله خامنه ای و روحانیت حاکم با این پدیده ی نوین در سیاست ایران پرداخته می شود

مشکل آقای خامنه‌ای در سرکوب باند احمدی‌نژاد، قدرت در دست کيست: آيت‌الله خامنه‌ای يا آقای احمدی‌نژاد؟ (بخش دوم)، محمد برقعی

همانگونه که در بخش اول آمد، گروه احمدی نژاد با استفاده از شيوه ی "وفاداری و حمايت از گروه" قادر به تشکيل يک باند مستقل و يک نيروی سياسی جديد شدند. چون اين پديده در سياست ايران ناشناخته و بی سابقه است، لذا آيت الله خامنه ای و روحانيت همراهش متوجه رشد آن نشده اند و حال که متوجه خطر شده اند برای سرکوب و حتی مهار آن دو مشکل اساسی دارند که به نظر می رسد که زمان به زيان آيت الله خامنه ای و حکومت فقيهان است.

اين مجموعه يک "باند" است نه يک شخص يا يک جمع محدود. گروهی سرطانی است بدون عقيده و انديشه و مردم معين. باندی که هويت آن نه ايدئولوژی مشخص که قدرت است. جمعی کم مايه و بی اعتبار که به هر رنگی می تواند درآيد. از سويی مدعی زمينه سازی ظهور امام زمان است و تاب تحمل حتی سنی ها را ندارد چه رسد به اديان و فرقه های دينی ديگر و بر سر سفره ی خود جايی برای امام زمان خالی می گذارد و از سويی مرتب از کوروش و ايران باستان می گويد. از سويی مراسم عزاداری و هيئت های سينه زنی را گسترش می دهند و از امت اسلام می گويد و از سويی جشن نوروز را باشکوه هرچه تمام تر می خواهد برگزار کند و کتيبه ی کوروش را با بوق و کرنا به ايران می آورد. از سويی وزير علومش می گويد ما در دانشگاه بايد روضه خوان و مداح تربيت کنيم و از سويی مدعی رشد علم و صنعت و رقابت علمی و هنری در سطح جهانی است. از سويی از مهدويت به خرافی ترين شکلش می گويد و از سويی خود را قهرمان کشورهای اسلامی می داند. مصداق کامل "مدرن ارتجاعی" و "ارتجاع مدرن" که در دو مقاله جزئيات آن را بيان کرده بودم.

به همين دليل اين باند مثل سرطان ـ نه يک حزب سياسی ـ در بدنه ی حکومت و در سطح جامعه در حال رشد است و هر روز جمع وسيع تری از مردم سطحی، عوام فريب و شارلاتان را از روستاها تا مدرن ترين بخش های شهری را به خود جذب می کند. هم چپ های راديکال خارج نشين به آن دل بسته اند هم عوام الناس منتظر ظهور امام زمان. هم شبکه ی وسيعی از نوحه خوان ها و هيئت ها را دارد و هم به دنبال جذب ايران پرستان دشمن اعراب و عاشق داريوش و کوروش است. هم ارتجاعی ترين قوانين خانواده را به مجلس می برد و هم مدافع حضور زنان در استاديوم ورزشی است و از اين بابت مورد تهاجم روحانيت سنتی. هم شعار برقراری عدالت و مبارزه با فساد مالی و دفاع از محرومان سر می دهد و با صدقه دادن به اقشار محروم در ميان آنان پايگاه می يابد و هم فاسدترين وزيران و مديران را در مجموعه ی خود دارد. بيشتر نوکيسه ها که يک شبه ميليونر شده اند و شرکت های تجاری داير کرده اند، چون وزير نفت او، از اين باند حمايت می کنند.

اين باند از همان موادی تغذيه می کند که آيت الله خامنه ای برای قدرتش هر روز بيشتر به آن روی می آورد. آيت الله خامنه ای با حذف و سرکوب جنبش سبز کمر به نابودی متخصصان و سياستمدارانی بست که در سی سال گذشته حکومت را اداره کرده بودند و هر چقدر از صداقت و اخلاق و ايمان به ارزش های انقلاب باقی مانده در دست آنها است. با حذف نيروهای کارآ و انقلابيون واقعی، آيت الله خامنه ای مثل همه ديکتاتورها هرروز بيشتر و بيشتر توسط افراد کم مايه و کم شخصيت محاصره می شود و اين افراد موجوداتی هستند که صادقانه يا بنابر منافع خرافه پرست اند، لذا آيت الله خامنه ای هرروز بيشتر قدرتش را بر خرافه پرستی متکی می کند، از جمله شفا بودن آب دهانش، تا آمدن فرشته با ظرف غذا برای ميهمانان (امام جمعه مشهد)، يا موقع تولد يا علی گفتن (توليت وامام جمعه قم) و نمايش بوسيدن جای پای او توسط مومن های بسيجی. اين مطالب همه و همه آب به آسياب باند احمدی نژاد می ريزد، باندی که مهره ی شاخصش هاله ی نور بر گرد سرش می بيند و ليست اعضای دولتش را نزد امام زمان می برد و او آن را توشيح می کند.

به عبارتی اين باند تلخه هايی هستند در کشتزار ولايت فقيه و يارانش، که از همان آبی که کشتزار را سيراب می کند، تغذيه می کنند و خشک شدن آنها در گرو خشک شدن کشتزار است. به همين سبب هم آنها هرروز بيشتر رشد می کنند و آقای خامنه ای و روحانيت همراهش ناگزير خود سبب رشد اين غده سرطانی هستند و راه نجات از دست اين بلاخطر مرگ خود حکومت را در پی دارد .بی جهت نيست که آيت الله مصباح يزدی، خرافه پرستی که در تعادل روحی اش شک است، و سوابق او بسيار تيره است، تا ديروز پدرخوانده ی باند احمدی نژاد بود و حال به ياری آيت الله خمينی برای سرکوب باند احمدی نژاد رفته است.

آقای خامنه ای در جريان سرکوب جنبش سبز آلت دست آقای احمدی نژاد شد. وی در اين حرکت خود شخصاً به ميدان آمد و عواقب حذف همه ياران خود و سران انقلاب را برعهده گرفت. نگاهی به مبارزات پس از انتخابات اين زيرکی احمدی نژاد و باندش را نشان می دهد. در حالی که آقای خامنه ای هر روز در ميدان بود و سخنرانی می کرد و به قم می رفت و از فتنه می گفت، آقای احمدی نژاد و يارانش تقريباً ساکت بودند و با استفاده از اهرم قدرت دولتی هر روز شبکه ی خود را وسيع تر و نيرومندتر می کردند تا جايی که جسارت کرده و نظريه "مکتب ايرانی" را مطرح کردند. آيت الله خامنه ای در اين پيکار بسياری از مراجع را از خود راند. بسياری از ياران انقلاب و سران حکومت را با خود خونی کرد. کسانی که نه حذف او که حذف احمدی نژاد را می خواستند. از آقای رفسنجانی و خاتمی که ياران او بودند، بگذريم حتی آقايان موسوی و کروبی هم از "اجرای بی تنازل قانون اساسی" می گفتند که در اوجش محدود کردن قدرت او بود، نه حذف او. هدف تمام آنان حذف احمدی نژاد بود نه آيت الله خامنه ای، لذا آقای خامنه ای با سرکوب آنان بزرگترين خدمت را به احمدی نژاد کرد.

آقای خامنه ای حال به شيری می ماند که در مبارزه با پلنگ جنبش سبز اگر هم پيروز شده باشد، صدها زخم بر پيکر دارد. وی بيشتر ياران ديرينه اش را هم از دست داده است، لذا با چنين حالتی قادر به يک جنگ وسيع ديگر نيست و نمی تواند اين غده سرطانی رو به گسترش را کنترل کند. بويژه که اين باند تمام ترفندها و بازی های او را می شناسد. به گفته ی سعدی:
يکی بچه گرگ می پروريد/ چو پرورده شد خواجه را بردريد

آقای خامنه ای و روحانيت همراهش خيلی دير متوجه رشد اين غده سرطانی شده اند و چون آن را نمی شناختند راه مقابله با آن را هم نمی دانند. آقای خامنه ای در اينجا نيز می خواهد از همان شيوه ی قديمی ،که از استادش آيت الله خمينی در حذف آيت الله شريعتمداری و منتظری و ديگر رقيبانش ياد گرفته است، عمل کند. شيوه ای که در آن با جنگ های پراکنده و پارتيزانی دشمن را فرسوده می کند و اعتبار و وجاهت او را از بين می برد تا خود به موقع وارد عمل شود و کار را تمام کند. همين شيوه ای که اين اواخر عليه آقای رفسنجانی هم به کار برد. لذا شاهديم که آيت الله ها احمد خاتمی، علم الهدی و حتی مصباح يزدی ،و نوحه خوان هايی بددهن و گستاخی چون منصور ارضی و سعيد حداديان را بسيج کرده است تا به بهانه ی مشايی به باند احمدی نژاد حمله کنند و از منابر و بلندگوهای نماز جماعت زمزمه سر دهند که اينان فتنه ی جديد هستند ، و در اين روزها در مجلس صحبت از استيضاح دولت می شود و قوه قضائيه برای دولت خط و نشان می کشد. اما حريف که خود در همين مکتب درس خوانده است و با اين شيوه ها کاملاً آشنا است بدل آنها را هم بلد است. نه تنها در تمام ارگان های مملکتی ريشه دوانيده و منافع بسياری را به خود وابسته کرده است، بلکه سايت هايی دارد چون باکری آنلاين، محرمانه نيوز، دولت يار، حاميان دولت عدالت و انتظار. خبرگزاری های رسمی دارد چون ايرنا و تا حدودی ايسنا. هيئت های عزاداری و نوحه خوان های خود را دارد و در شهرستان ها و روستاها کلی ريشه دوانيده است. منافع بسياری در سپاه و بخش های اقتصادی به وجود اين باند گره خورده است. اين باند در هنر تخريب چهره ی دشمن و مبارزه تبليغاتی منفی و هوچی گری هيچ کم از روحانيت و طرفداران آيت الله خامنه ای ندارد. از همين حال شروع کرده که نفوذيهای صهيونيت و امپرياليست در اصولگراها دست به کار تبليغات عليه دولت شده اند.مهمتر آن که بسياری از مردم خشمگين از روحانيت حاکم ،برای نجات خود به اين مجموعه دل بسته اند.

ـ درست است که آقای خامنه ای امامان جماعت را در اختيار دارد و روحانيت از ترس احمدی نژاد و يارانش در نهايت از آقای خامنه ای حمايت خواهند کرد، و اين روزها شاهديم که يکی يکی به ميدان می آيند، حتی مهره هايی که ديريست ساکت بوده اند چون آيت الله طبسی. باند احمدی نژاد هم در اين نهادها ياران خود را دارد. از جمله آقای رفسنجانی در نطق واگذاری رياست مجلس خبرگانش می گويد امام جمعه ها مرتب نزد او شکايت می کنند که از ترس عده ای از مسجديان نمی توانند حرف بزنند زيرا هر زمان که اين جماعت سخنان آنان را دوست ندارند مجلس آنها را برهم می زنند .و مسئول مساجد هم می گويد از هر ده شکايتی که در مورد امور مساجد به دست آنها می رسد هشت تا از آنها در مورد شکايت امامان جمعه از همين مسجديان و گاه برعکس است روشن است اين جماعت مزاحمان از ياران ولی فقيه نيستند.

ـ درست است که رهبران اصلی سپاه طرفدار ولی فقيه هستند و بسياری از روحانيت و مجلسيان و غيره نيز هر وقت احساس خطر کنند از جناح احمدی نژاد به جناح آقای خامنه ای رخت می کشند مثل آقايان محسن اژه ای، صفارهرندی و مصباح يزدی ،ولی اينان از ياد نمی برند که آقای خامنه ای به کسی وفا ندارد. وی وقتی نزديک ترين يارانش از جمله آيت الله رفسنجانی را فدا کرد هر زمان هم لازم باشد اين ها را کنار می گذارد. به طور کلی اينان سربازانی خواهند بود که ايمانی به فرمانده خود ندارند. هر رهبری که اين تصور را دامن بزند که ياران خود را در موقع خطر فدا می کند در معرض خطر زيادی ست زيرا مريدان و پيروان او نه مؤمن به او که فرصت طلبانه در کنار او هستند، همان بلايی که بر سر شاه آمد وقتی نخست وزير و رئيس ساواک و سران ارتش خود را برای نجات خود زندانی کرد. پس از آن بود که فرماندهان ارتش به جای ايستادگی و دفاع از او، به آسانی با ژنرال هويزر کنار آمدند و شاه را در توفان انقلاب تنها گذاشتند، زيرا هيچ يک اعتماد نداشتند که شاه در صورت لزوم آنان را هم فدا نخواهد کرد.

اما در مقابل بيشتر ياران احمدی نژاد تمام هستی شان به وجود اين "باند" بستگی دارد. افراد بی لياقت اما پرخاشگر و ستيزه جويی که با رفتن باند احمدی نژاد از ميدان بيرون خواهند شد و مقام و ثروت آنان در خطر جدی قرار می گيرد.

کوتاه کلام آنکه اگر باند احمدی نژاد قادر به حذف روحانيت از قدرت نيست و در مصاف با آقای خامنه ای پيروز بيرون نخواهد آمد اما آقای خامنه ای هم قادر به حذف آقای احمدی نژاد نيست- استخوانی ست در گلو. لذا ما شاهد يک جنگ فرسايشی همه جانبه خواهيم بود، جنگی که از سويی نيروی هر دو را به شدت تحليل می برد و از سويی در افشاگری آنها از يکديگر هر کدام کارنامه ی سياه آن ديگری را رو می کند و تقدسی حتی در ميان سخت ترين طرفدارانشان برايشان به جا نمی گذارد.

سياست جنبش سبز: حاضر ناظر

از آنجا که شناخت بشر به طور کلی برمبنای تضاد است، لذا هر چه چهره ی اين دو سوی بيشتر شناخته شود، اعتبار جنبش سبز به عنوان يک جنبش اخلاقی و انسانی بيشتر خواهد شد. به قول سعدی "ادب از که آموختی گفت از بی ادبان". ما در همين ايام شاهديم که هر روز بر اعتبار و حيثيت مهندس بازرگان ها و آيت الله طالقانی و آيت الله منتظری و دکتر يزدی و مهندس سحابی افزوده می شود. در حالی که هر روز از قداست آيت الله خمينی کاسته می شود، اعتبار اين مخالفان و منتقدان وی بيشتر می شود.

به همين سبب اگر فعالان جنبش سبز آگاه و با تدبير باشند و خام طبعی نکنند حال بايد کنار بنشينند و اجازه بدهند که اين جنگ فرسايشی رقيبان را ضعيف کرده و مردم به سوی آنان رو کنند . اين کناره گيری ونظاره يا با مقاومت و استوار بر سر اصول ايستادن است چون رويه ی مهندس موسوی و کروبی و ديگر بزرگان جنبش ،يا با بيان مطالبه محورانه ودر صحنه سياست باقی ماندن چون رويه ی آقای خاتمی .و بدانند که سرنوشت محتوم اين مسندنشينان شامل اين شعر است.
هم به چنبر گذار خواهد بود/ اين رسن را گرچه هست دراز (رودکی)
لذا جنبش سبز بايد در نقش حاضر ناظر عمل کند و منتظر فرصت، برای فردا برنامه ريزی کند.

اپريل ۲۰۱۱