واقعیت انکار ناپذیر مبحث انحصار طلبی شخصی و رد پای آن بر جنبشهای اجتماعی و سیاسی از مهماتی است که مستلزم به تحقیق و تفخص بسیار است. چرا که بررسی و درک روانشناختی جنبههای انحصار طلبی فردی، مسیر دیدگاه عمیق تر به شناخت این قاعده در حوزههای اجتماعی را میسر ساخته و گامی هر چند کوچک به سمت آفت زدایی اصل مطلق گرایی را امکان پذیر میسازد.
انحصار طلبی در حیات سیاسی توسط نهادهای دولتی مرتبط و وابسته به حاکمیت ، احزاب و تشکلهای سیاسی و حتی در جنبشهای مدنی و اعتراضات خود جوش خیابانیبه سادگی قابل رویت میباشد. بسیار ساده پندارانه است که تصور کنیم این انحصار طلبی تنها و تنها در راستای رسیدن به اهداف و آرمانهای گروهی و با تدابیر شخصی میباشد و در بسیار مواقع، متأسفانه پیامد آن ، هزینههای سنگین مادی و معنوی را بر اعضای گروه تحمیل میکند. بی تردید محرومیت بخشی از جمعیت از مشارکت در حیات سیاسی بر هم زننده ثبات سیاسی در یکایک گروههای جامعه می گردد.
مطلق گرایی و یا انحصار طلبی ریشه در چالشها و تضادهای شخصیتی فرد در شرایط اجتماعی و شخصی دارد. به این معنا که فرد به دلیل عدم حسّ کنترل بر مسائل پیرامون خود و مرتبط به زندگی شخصی و خانوادگی خویش، ارضای این نیاز به انحصار کشیدن مسائل شخصی را در جایگاههای دیگر جستجو میکند. این جایگاهها می تواند در قالبهای اجتماعی و سیاسی فرد را به اکتساب هویتی گم شده، نزدیکتر سازد. بدیهی است که در ریشه یابی علل مطلق گرایی، مراحل کودکی شخص و روابط خانوادگی وی نقش به سزایی را در شکل گیری کامل گرایی و یا مطلق گرایی شخصیتی در مسائل اجتماعی و سیاسی ایفا میکند. سلب قدرت انتخاب و تصمیم گیری در کودک و یا نوجوان توسط والدین، وی را سرخورده و منفعل به سمت محیط خارج از محدوده خانواده سوق می دهد. حرکت به سوی اهداف در چنین محیطی ملزومات خاص به خود را دارد، و گاه توسل به اعمال خشونت در این راستا از بایدهای رسیدن به اهداف محسوب میشود. قابل ذکر است که استراتژیهای انحصار طلبان، با هدف اعمال نفوذ در تصمیم گیریهای جمعی انواع متفاوتی را در بر میگیرد و صرفاً به اعمال خشونت رفتاری و گفتاری بسنده نمی کند.
بیان پارادایمهای آرمان گرایانه و یا صحبت از ایدئولوژیهای حقوق بشری که از قضا بسیار زیبا و پر طمطراق هم هستند و قدرت جذب مخاطبین بسیار را هم دارند، گاه از تاک تیکهای مطلق گران محسوب می شود که واقعیت و کنش در آن با هدف تحقق این ایده الها لزوما هم خوانی ندارد.
انحصار طلبی با این معرفی، در ابعاد گوناگون و با حجم تاثیر گذاری متفاوت در جنبش آزادی خواهانه مردم قابل رویئت است. این انحصار طلبی را به سادگی میتوان در اعتراضات خود جوش خیابانی مردم نیز مشاهده کرد.
شناخت و آگاهی بیشتر مبحث انحصار طلبی و مطلق گرایی سبب عدم تلفیق نادرست از اهداف و مواضع سیاسی بسیاری خواهد شد. حال آنکه با بازخوانی بخشی از منشور جنبش سبز، بر این نگرش تاکید می شود که جنبش سبز یک حرکت اجتمایی فراگیر است که هرگز خود را مبرا از خطا نمی پندارد، و با نفی هر گونه مطلق گرایی شرک الود به گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش پافشاری میورزد. این زیر بنا و ساختار فکری جنبش سبز اگر مورد هر گونه تغییر و تحول قرار گیرد، چه بسا که نه به خواست سران جنبش بلکه توسط مردم، ناخواسته به سوی انحصار طلبی گام برمیدارد، و بار دیگر آرمانهای آزادی خواهانه یک ملت را زیر افکار تمامیت خواهانه خود مدفون مینماید.
در انتها با تاکید بر اینکه انحصار طلبی فردی است که با انگیزههای شخصی و نیازهای روحی از حیطه فردی عبور کرده و انگیزههای گروهی را تحت تاثیر قرار می دهد، نگارنده به نیاز بالا بردن آگاهی و شناخت جوانب روانشناختی این مهم پافشاری کرده و بسیاری از دشواریهای سیاسی منحصر به جنبش سبز را زائیده برخی از این ناهنجاریهای اجتماعی و فردی میپندارد. باشد که جنبش مدنی سبز با سلاح آگاهی و استقامت در دراز مدت، این حرکت خود جوش مردمی را به سوی رسیدن به درک و اکتساب حقیقی آزادی و دموکراسی سوق دهد.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.