تحليل عليرضا رجايي از گذشته و آينده جنبش دانشجويي
- به نظر شما در حال حاضر جنبش دانشجويي با چه آسيبهايي مواجه شده است؟
همانطور كه ميدانيم جنبش دانشجويي اصولاً جنبشي معترض به وضع جاري است و طبيعتاً يكي از موانعي كه بر سر راه هر جنبش اعتراضي از جمله جنبش دانشجويي ايجاد ميشود، ساختارهاي مسلط جامعه هستند كه طبيعتاً در مقابل اعتراضات عيني و تا حدي راديكال مقاومت ميكنند. هر چقدر يك ساختار مسلط نسبت به جنبشهاي اعتراضي واكنش سرسختانه بگيرد به همان ميزان مانعي براي بروز چنين جنبشهايي خواهد شد. يكي ديگر از مشكلات جنبش دانشجويي در ايران سختگيري نظام آموزش عالي در گزينش دانشجو و تركيب ساختار دانشجويي دانشگاه است. نكته بعدي وابسته به بحث اول و دوم است، يعني برميگردد به سيستم نظارتي داخل دانشگاه بر اعمال دانشجويان و اقدامات تنبيهي كه در مواجهه با فعاليتهاي دانشجويي صورت ميگيرد. معمولاً در مقابل فعاليت سياسي دانشجويان، كميتههاي انضباطي رفتارهاي سختگيرانهاي در پيش ميگيرند و دانشجويي كه با هزاران سختي و مشقت وارد دانشگاه شده گاهي اوقات فقط براي يك اظهارنظر ساده سياسي از ادامه تحصيل محروم ميشود.
- اين مطالبي كه فرموديد بيشتر مربوط به فشارها و آسيبهايي بود كه از بيرون بر جنبش دانشجويي وارد شده، اما بيشتر منظور از سوال نخست اين بود كه جنبش دانشجويي از درون و از سوي خود دانشجويان و فعالانش با چه چالشها و آسيبهايي مواجه است؟
همانطور كه همه ميدانند به دليل آنكه فضاي دانشجويي سيال است و عمر تحصيل نيز كوتاه، جنبش دانشجويي را بايد در مقاطع مختلف مورد ارزيابي و تحليل قرار داد. در هر دورهاي تركيب دانشجوها و فضاي فكري و فرهنگي عوض ميشود و نميتوانيم لزوماً و هميشه از يك سياق و سبك در جنبش دانشجويي صحبت كنيم. با توجه به تغيير نسلي در هر دورهاي، جنبش دانشجويي به گونه و شكلي متفاوت مطالبات خود را مطرح ميكند. به طور مثال مطالبات جنبش دانشجويي دهه 50 يا كنفدراسيون دانشجويان خارج از كشور با مطالبات جنبش دانشجويي دهه 80 تفاوت دارد. با اين توضيح بايد بگوييم در هر دورهاي جنبش دانشجويي بايد با مقتضيات دوره خود آسيبشناسي شود و معطوف به نسل خاصي باشد. از سوي ديگر چيزي كه در حال حاضر با آن مواجه هستيم تا حدي امكان آسيبشناسي جنبش دانشجويي را از ما گرفته و آن را محدود و ناممكن كرده است. اكنون جنبش دانشجويي فرصت بروز مطالبات خود را ندارد و در مقطعي نيستيم كه بگوييم آسيبشناسي موضوعيت دارد. از طرفي ديگر مهمترين نهاد دانشجويي پس از انقلاب يعني انجمنهاي اسلامي نيز امكان ظهور و بروز ندارند و فعاليتهايشان شديد محدود شده است و نميتوانند امكان بروز جنبشهاي دانشجويي را فراهم كنند و اكنون يا تعطيل يا نيمهتعطيل هستند. در سالهاي پاياني دهه 70 و سالهاي نخست دهه 80 جنبشهاي دانشجويي فضاي پرشور و نشاطي را تجربه كردند و امكان بسياري از فعاليتهاي سياسي دانشجويي را دارا بودند كه ميتوان آن را مورد نقد و بررسي قرار داد اما در حال حاضر نميتوان اقدام به آسيبشناسي جنبش دانشجويي كرد.
- يكي از مواردي كه در رابطه با دانشجوهايي كه فعاليت سياسي داشتهاند اين مساله است كه بسياري از اينها پس از اتمام تحصيلات به سمت كسب و كار ميروند و ديگر سراغي از فعاليتهاي سياسي نميگيرند. به نظر شما اين يكي از آسيبهاي جنبش دانشجويي نيست؟
اصولاً براي فعاليتهاي سياسي در وهله اول بايد نهادهاي مستمر، پيشينهدار و باثبات به وجود آيد كه اين نهادها در جهان كنوني احزاب هستند و از اين رو فعاليتهاي سياسي نيز پس از اتمام دوران دانشجويي بايد در اشكال حزبي استمرار پيدا كند. اگر اين امر را در ايران مشاهده نميكنيد به اين دليل است كه ساختارهاي حزبي ضعيف است و همان طور كه در پاسخ به سوال نخست مطرح كردم احزاب نيز چون تشكلهاي دانشجويي متاثر از همان شرايط هستند و همان محدوديتها را به شكل ديگري دارند. در بسياري از كشورها براي حفظ و ارتقاي ساختارهاي حزبي تلاش و فعاليت ميشود اما در ايران برعكس است. جوان پرشوري كه در دانشگاه فعاليتهاي سياسي دانشجويي داشته درسش تمام و از دانشگاه خارج ميشود. در اين مقطع او با يك خلاء حزبي و تشكلي مواجه ميشود و هيچ جايي نيست كه او بتواند جذب آن شود و بتواند فعاليتهاي خود را ادامه دهد، در نتيجه كاملاً غرق در بازار كار ميشود و به رغم تمام انگيزهها آرامآرام از حوزه فعاليتهاي سياسي نيز فاصله ميگيرد. از سوي ديگر مهمترين و بزرگترين كارفرما در كشور دولت است و افراد براي آنكه بتوانند وارد بازار كار شوند مجبور هستند خود را با اين كارفرما همگون نشان دهند و در نتيجه دغدغههاي دانشجويي را از دست ميدهند. در نتيجه زنجيرهاي از امور كه مهمترين آن نبود احزاب قوي و فعال و همچنين تضعيف بخش خصوصي است، سبب ميشود از ادامه فعاليتهاي سياسي دانشجويان پس از اتمام تحصيل جلوگيري به عمل آيد و جوان پرشور سياسي پس از خروج از دانشگاه درگير امرار معاش شود.
- يكي ديگر از موارد انتقادي در جنبش دانشجويي توجه كم دانشجويان به مسائل اجتماعي و فرهنگي است، به اين معني كه دانشجويان بيشتر از همه درگير سياست ميشوند و كمتر در رابطه با مسائل ديگر اظهارنظر يا فعاليت ميكنند. به نظر شما دليل اين امر چيست؟
به همان ميزان كه دولت بزرگتر باشد جامعه نيز سياسيتر ميشود، يعني وقتي كه دولت در تمامي امور دخالت داشته باشد و مسووليتها را برعهده بگيرد جامعه و بالطبع دانشجويان نيز سياسيتر ميشوند و بيشتر كاستيها را نيز بر عهده دولت ميگذارند و دولت را در قبال كمبودها مسوول ميدانند، به همين دليل دانشجويان با حساسيت بيشتر و نگاه منتقدانهتري به مسائل مينگرند و سرمنشاء كاستيها و نارساييها در تمامي حوزههاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي را سياسي ميبينند و ميدانند و به اصطلاح جامعهشناسي بر عهده دولت پرمسووليت ميگذارند. اين دولت پرمسووليت در ايران وسيعتر از كشورهاي مشابه است و به همين دليل نيز مسائل سياسي در اولويت قرار ميگيرد. دولت پرمسووليت از ساماندهي كافي براي اداره امور برخوردار نيست و در كشور بزرگ و پرجمعيتي چون ايران مسووليتها پيچيدهتر و امور درهمگره خوردهتر است. طبيعي است كه نگاه منتقدان بيشتر حول محورها و تحليلهاي سياسي است و حوزههاي ديگر از اولويت برخوردار نخواهند بود و واكنشها نيز بارزتر خواهد بود. مطمئناً اگر حوزه سياست تا اين حد اهميت نداشت چنين عكسالعملهايي نيز به وجود نميآمد و تاريخ سياسي ما نيز صحت اين امر را نشان ميدهد. البته دانشجويان در قبال مسائل سياسي عكسالعملهاي تند و بعضاً راديكالتري دارند تا احزاب سياسي و نميتوانند مانند يك حزب رفتار كنند. احزاب معمولاً با چراغ خاموش و در حاشيه حركت ميكنند و به متن ميآيند اما جنبشهاي دانشجويي نميتوانند اينگونه عمل كنند. احزاب كارشان كادرسازي و داشتن كادر ثابت و همچنين برنامهريزي براي فعاليتهاي سياسي بلندمدت و حضور در اركان قدرت است اما تشكيلات دانشجويي نميتوانند اينگونه باشند و اگر هم بخواهند به اين سمت و سو حركت كنند دچار مشكل شده و تفرقه بين آنان به وجود ميآيد. اجمالاً بگويم جنبش دانشجويي توانايي ورود به مسائل پيچيده سياسي را ندارد و اين امر منطبق با جنس جنبش دانشجويي نيز نيست و مطمئناً حضور در اين عرصه موجب تضعيف و چندگانگي در جنبش ميشود.
- وجود نهادهايي همچون دفتر تحكيم وحدت و انجمنهاي اسلامي را تا چه ميزان در رشد يا عدم رشد جنبش دانشجويي موثر ميدانيد؟
فعاليتهاي دفتر تحكيم وحدت در مجموع به دو بخش تقسيم ميشود؛ در مرحله نخست دانشجويان خط امام مسلط بودند كه در جريان انقلاب اسلامي اين نهاد را تاسيس كردند و براي محافظت از خط اصلي نهتنها در دانشگاهها كه در همه امور فعال شدند. در آن مقطع يعني سالهاي نخست پيروزي انقلاب دانشجوياني كه دانشجويان پيرو خط امام نام گرفته بودند مواجهاتي با ساير گرايشات سياسي در دانشگاه داشتند و براي همياري و كمك در تاسيس و استقرار نظام جمهوري اسلامي در دانشگاهها و همچنين در ساير نهادها كه بايد تاسيس ميشد دفتر تحكيم وحدت را بنيان نهادند. اين دوره نخست دفتر تحكيم وحدت بود كه متاثر از ويژگيهاي دهه 60 نيز بود. اما پس از اتمام جنگ و درگذشت بنيانگذار جمهوري اسلامي و فاصله گرفتن از فضايي كه در آن دوران وجود داشت رفتهرفته اشكال استقلالگرايانه به اين تشكل دانشجويي بازگشت و در نيمههاي نخست دهه 70 بروز پيدا كرد و در نيمه پاياني دهه 70 دفتر تحكيم با تغيير نسل دانشگاهي تلاش كرد خود را به شكلي كه دانشجويان پيش از انقلاب داشتند يعني رويكرد انتقادي بازتعريف كند. البته از آن تاريخ به بعد دفتر تحكيم وحدت، انجمنهاي اسلامي و اعضاي آنها در معرض فشارهاي سياسي قرار گرفتند. در مجموع دفتر تحكيم خوشايند برخي جريانها نبود و به اين انگيزه نيز اختلاف در آن به وجود آوردند. بايد اين نكته را اذعان كرد كه در دهه 60 كه دفتر تحكيم به نوعي از دولت حمايت ميكرد اين حمايت قلبي و اعتقادي بود و از درون جامعه ميجوشيد و تطميع و منفعتطلبي در آن دخلي نداشت و وقايع دهه 60 چون منازعات سياسي داخل كشور، ترورها و هشت سال جنگ تحميلي و شهادت دانشجويان عضو تحكيم وحدت و ديگر دانشجويان گواهيدهنده اين امر است كه مالانديشي و منفعتطلبي نبوده است.
- اما از طرفي ديگر گفته ميشود گرايشات دفتر تحكيم وحدت به دولتهاي مختلف در مقاطع مختلف سبب شده است تا حدودي اين دفتر دولتي شود و نتواند رسالت مستقل دانشجويي خود را دنبال كند و اين امر نيز به جنبش دانشجويي ضربه زده است.
اصولاً دولتها به صورت عام و در جهان سوم به طور خاص تمايل دارند نه فقط بر جنبشهاي دانشجويي كه بر تمامي امور تسلط داشته باشند. در خصوص ايران نيز بر اثر تحولات پس از انقلاب بسياري از امور ايدئولوژيك شد و همين امر تسلط دولت را افزايش داد. از طرفي ديگر دولتها ميخواهند بر همه امور و تمامي نهادهاي مدني تسلط داشته باشند و اين در مورد جنبش دانشجويي بيشتر صدق ميكند چراكه هميشه انتقاد جنبش دانشجويي از دولتها بوده است و از اين رو سعي ميكنند آن را به خود نزديك كنند. جامعه مدني و جنبشهاي اجتماعي و سياسي نظير جنبش دانشجويي لازم و ملزوم يكديگر هستند و زنجيره بههمپيوستهاي هستند و بايد در كنار هم وجود داشته باشند.
- و در پايان گمان نميبريد كه جنبش دانشجويي دچار بحران هويت شده است؟
جنبش دانشجويي منشاء بحران هويت است و در نتيجه وجود بحران هويت نافي جنبش دانشجويي نيست. بيش از هر چيز بحران هويت سياسي سبب شكلگيري جنبشهاي دانشجويي ميشود چراكه دانشجويان سعي ميكنند براي خود نوعي تعريف هويت جديد سياسي، فرهنگي و اجتماعي ارائه كنند. دانشجويان احساس تعارض با وضع مستقر ميكنند و در واقع نوعي شكاف نسلي به وجود آمده است كه اين به معني بنبست نيز نيست و اتفاقاً با توجه به شرايط موجود و برخلاف تصور عدهاي جنبش دانشجويي پويا، زنده و فعال است.
منبع: شرق