تحلیل نامه

تحلیل نامه، کاری است از طرف گروه خبری -دانشجویی موج سبز (http://mowj-group.blogspot.com/).

_____________________________________________

تحلیل نامه مجموعه ای از مقالات تحلیلی است که در مورد مسائل روز و همچنین در مورد مسائل مختلف فکری بیان می شوند.

_____________________________________________

تحلیل نامه، مقالات تحلیلی هفته را جمع کرده و آنها را در قالب یک هفته نامه منتشر می کند.

_____________________________________________

برای عضویت در گروه خبری ایمیلی موج سبز و دریافت منظم و هفتگی تحلیل نامه یک ایمیل به آدرس زیر ارسالکنید.

mowje-sabz+subscribe@googlegroups.com

_____________________________________________

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:

توییتر http://twitter.com/MowjeSabzGroup

فیس بوک http://www.facebook.com/pages/-/220917478690

_____________________________________________

عناوین آخرین مطالب

۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

عبرت های یک واقعه تاریخی؛ فرجام انقلابی گری حذف میانه رو هاست

نیلوفر زارع
جرس: رسانه های حکومتی ایران امروز خبرهای کلیشه ای تجمع سازماندهی شده مقابل سفارت سابق آمریکا را روی خروجی های خود قرار خواهند داد و مدعی حضور پرشکوه مردم و کوبیدن مشتی بر دهان استکبار جهانی خواهند شد. تصاویر بسیجیان با سربندهای "لبیک یا خامنه ای" که پرچم های آمریکا و اسراییل را آتش می زنند و با مشت های گره کرده شعار می دهند نیز چاشنی گزارش ها خواهد بود . در پایان هم قطعنانه ای صادر خواهد شد که در آن از سازش ناپذیری جمهوری اسلامی با قدرت های جهانی سخن به میان می آید. این قصه سی و یک ساله تجمع حکومتی سیزدهم آبان است. تجمعی که در ابتدا نمادی از غرب ستیزی حاکم بر ایدئولوژی جمهوری اسلامی بود و در طول زمان به سوژه ای برای بهره برداری ها و تسویه حساب های داخلی و همچنین دستاویزی برای تداوم سیاست های ماجراجویانه در محیط بین المللی تبدیل شد.

 

انگیزه های پیدا و پنهان

 

بالا رفتن از دیوارهای سفارت ایالات متحده توسط گروهی دانشجو که عنوان " پیرو خط امام " را برای خود برگزیده بودند همچون زلزله ای سیاسی بنای تازه تاسیس جمهوری اسلامی را در آبان 58 تکان داد و کمترین پیامد آن سقوط دولت میانه رو برآمده از انقلاب بود. درباره انگیزه های دانشجویان حمله ور به سفارت ایالات متحده تاکنون ده ها کتاب و صدها مقاله نوشته شده است اما هنوز همه ابعاد این ماجرا شکافته نشده و دستیابی به همه جزییات آن مقدور نیست. معمولا از عواملی چون بغض درازمدت ایرانیان نسبت به دخالت آمریکا در سرنوشت کشورشان پیش از انقلاب و نگرانی از تکرار این اتفاق پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان انگیزه های اصلی تسخیر سفارت نام برده می شود اما عواملی همچون نارضایتی دانشجویان پیرو خط امام ازسیاست های میانه روانه دولت "مهدی بازرگان" و تلاش برای پایین کشیدن این دولت نیز به عنوان انگیزه های در سایه مطرح می شود.

 

دستاویزی برای حذف رقیبان

 

 در سیستم تازه استقرار یافته جهموری اسلامی که سودای برچیدن تمام مناسبات پیشین را در سر داشت، پا گذاشتن روی پروتکل های بین المللی درباره مصونیت سفارت خانه های خارجی امر چندانی دشواری نبود. دانشجویانی که نبض فضای جدید را در دست داشتند در اتمسفر سیاسی آن روز از شناور بودن اوضاع نهایت بهره را بردند. آنان هر چند نامطمئن به نتیجه ولی با اعتماد به نفس، درهای سفارت را شکستند، دیپلمات ها و کارکنان آن را به اسارت خود درآوردند و یکی از بنیادی ترین اتفاق های ممکن در روند تکوین انقلاب اسلامی را رقم زنند. چمعی از تحلیل گران می گویند که بسط قدرت محافظه کاران در بدنه جمهوری اسلامی، جنگ میان ایران و عراق، بسیج کشورهای منطقه علیه ایران ،اعمال تحریم های بین المللی و مسلط شدن گفتمان غرب ستیزی همگی تا حدی متاثر از پیامدهای تسخیر سفارت بوده اند. مسلط شدن گفتمان غرب ستیزی تقریبا تمام منادیان آشتی جویی در محیط بین المللی را مطرود و حاشیه نشین کرد و هر کس از برقراری رابطه با آمریکا یا حتی مذاکره با آن کشور سخن می گفت بی درنگ با انگ وطن فروشی و خیانت و سازشکاری مواجه شد. این تابو در طول زمان نه تنها فروکش نکرد و از اهمیت اش کاسته نشد بلکه آرایش صحنه به شکلی درآمد که کوچکترین مخالفتی با شیوه حکومت داری در جمهوری اسلامی، اتهام غرب گرایی و بهانه دادن به دشمن را به همراه آورد.

 

امیدهای برباد رفته

 

 استراتژی دشمن سازی، علاوه بر قدرت دادن به محافظه کاران برای حذف گروه های رقیب فواید دیگری نیز برای آنها داشت. محافظه کاران تا مدتها توانستند با خرج کردن از کیسه آمریکا ستیزی برای خود در نزد توده ها محبوبیت کسب کنند و در انتخابات های مختلف با اتکا به شعارهای ضدآمریکایی به کرسی های قدرت تکیه زنند. مکانیزم دشمن تراشی در طول سی و یک سالی که از تسخیر سفارت می گذرد هیچگاه متوقف نشد. ابتدا گروه های لیبرال و ملی گرا با اتهام همدستی با دشمن از صحنه کنار گذاشته شدند و این چرخه حذف در تداوم خود تا جایی پیش رفت که سرانجام نوبت به دانشجویان سابق خط امام رسید.

 

آنها که روزی درهای سفارت آمریکا را به زور باز کرده و از دیوارها بالا رفته بودند روبروی خود دیواری بلند دیدند. دیواری بلند از اتهام که در راس آن وابستگی به غرب قرار داشت. از نگاه ناظران این طنز تلخ داستان بود. انقلابیون دیروز که پس از کسب تجربه در ساخت سیاسی به اصلاحات و میانه روی و تنش زدایی با جهان خارج اعتقاد پیدا کرده بودند برای پیشبرد اعتقاد خود دست به عمل سیاسی زدند. آنها حزب ساختند و در انتخابات مختلف شرکت کردند. نخستین نمود مبارزه آنها برای اصلاح در دولت "هاشمی رفسنجانی" مشاهده شد و بعدها در دولت محمد خاتمی امتداد یافت. این اما پایان داستان نبود. روی کار آمدن دولت "محمود احمدی نژاد" نه تنها امیدهای موجود به اصلاح ساخت سیاسی و استمرار پروژه تنش زدایی در روابط بین المللی نقش بر آب ساخت بلکه منادیان اصلاح را هم حاشیه نشین کرد. در دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد، اصلاح طلبان از امکانات حداقلی موجود برای فعالیت حزبی و رسانه ای منتقدانه بهره بردند تا بلکه در خرداد 88 با تسلط بر قوه مجریه بتوانند ماشین دشمن سازی در داخل و دشمن تراشی در خارج را متوقف کنند اما مهندسی انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته همین امیدها را هم برباد داد. در فردای این انتخابات سران اصلاح طلب که در میان آنها برخی از دانشجویان پیرو خط امام نیز حضور داشتند به اتهام همدستی با ایالات متحده و تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی روانه زندان شدند. "محسن میردامادی" دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی و "محسن امین زاده" عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت از زمره این افراد بودند. هم زمان با حاشیه نشینی اجباری اصلاح طلبان در سال گذشته جنبشی اعتراضی و بی سابقه در ایران نضج گرفت که آرمانهای از دست رفته سی سال پیش را دنبال می کرد اما از تجربه تاریخ هم درس گرفته بود. جوانان این نسل تئوری تسخیر سفارت را تجویز نمی کردند، منادی ستیز و دشمنی نبودند بلکه هوادار اعتراض مسالمت آمیز و اصلاح طلبی با روش های مدنی بودند. دانشجویان و رهبران انقلابی سابق نیز آنان را در این راه تشویق کردند. "میرحسین موسوی"  از رهبران جنبش سبز سال گذشته در آستانه سیزدهم آبان با انتشار بیانیه ای ضمن رد اقدام های انقلابی برای تغییر نظم موجود خطاب به جوانان نسل جدید گفت: در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟" در همین برهه مرجع فقید  آیت الله العظمی منتظری  که در زمان حیاتش رهبر معنوی هواداران جنبش سبز به شمار می رفت نیز در پاسخ به سوالی پیرامون ماجرای گروگان گیری سفارت آمریکا، این اقدام را نادرست خواند و گفت "اصولا سفارت يک کشور به منزله جزئی از آن کشور است ، و کشوری که‏ ‏درحال جنگ رسمی با ما نبود اشغال سفارت آن به منزله اعلان جنگ با آن‏ ‏کشور است و کارصحيحی نمی باشد."

 

دشمن خارجی، دشمن وطنی

 

 جوانان هوادار تغییر با پشتیبانی رهبرانی که خود از عبرت های تاریخ آبدیده شده بودند سال گذشته در سی سالگی تسخیر سفارت آمریکا به خیابان ها آمدند اما این بار از دیواری بالا نرفتند و دری را به زور بازنکردند. با این حال اعتراض مسالمت آنان خشونت و سرکوب تمام عیار نیروهایی را در پی داشت که نمی خواستند تصویر کلیشه ای تظاهرات های هر ساله مقابل ساختمان آجری خیابان طالقانی تهران شکسته شود. گذشت یکسال از تظاهرات هواداران جنبش سبز در سالروز تسخیر سفارت آمریکا برخی باورهای جنبش معترضان را نهادینه کرده است. سبزها بیش از گذشته بر نفی خشونت  تاکید دارند و ماجراجویی در محیط بین المللی را تقبیح می کنند. دیدار اخیر رهبران جنبش و برخی بیانیه های گروه های هوادار تغییر موید همین مساله است. "مهدی کروبی" و میرحسین موسوی در دیدار خود با اشاره به سالگرد تسخیر سفارت آمریکا از این که " سیاست های ماجرا جویانه خارجی باعث شده است در فاصله کوتاهی چندین قطع نامه از سازمان های بین المللی بر علیه کشور ما صادر شود و اثرات منفی خود را بر وضع معیشتی مردم نشان دهد."، اظهار تاسف کرده اند.  شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی هم با انتشار بیانیه ای از حاکمان خواسته اند که با عبرت از 13 آبان از بیراهه استبداد و خودکامگی بازگردند. در بیانیه آنان آمده است:" یادگار 13 آبان برای ما حفظ استقلال و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در سطح جهان بود. چیزی که امروز از آن جز شعارها و ژست هایی ماجراجویانه و عوام فریبانه باقی نمانده است. کشور روز به روز منزوی تر شده و موقعیت ها و نقش هایی را که ثمره سالها اقتدار سیاسی و نظامی ایران در منطقه بوده است را یکی پس از دیگری به کشورهای کوچک و تازه به دوران رسیده منطقه می سپارد. تحریم ها بر صنعت و اقتصاد کشور آثاری ویران کننده داشته و کشور در معرض تهدیدهای قوی نظامی و اقتصادی است. در این میان اما متولیان امور مردم را نامحرمان و رقبای سیاسی را دشمنان خود می بینند."

 

این عبارات نمایانگر تفکری است که الزاما دشمن خارجی را عامل فساد و ناکارآمدی کشور معرفی نمی کند. بلکه انگشت اشاره را به سمت حاکمان مستبد و سیستم معیوب اداره کشور گرفته و راه چاره را در مستقر ساختن سازوکاری دموکراتیک و صلح و آشتی با جهان خارج می بیند. این شاید همان عبرت تاریخ است.

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

انحلال یک دانشگاه و نقشه های پشت پرده



"فرشید آل داوود"


همه چیز شبانه اتفاق می افتد. از سهمیه بندی بنزین تا تعطیلی روزنامه ها و انحلال مراکزی همچون دانشگاه علوم پزشکی ایران. ظاهرا قرار است همه به نحوی غافلگیر شوند. کار به جایی رسید که 800 دانشجوی علوم پزشکی ایران بی خبر از همه جا ناگهان متوجه شدند که زیر مجموعه دانشگاههای تهران و بهشتی قرار گرفته اند.  

 

این اتفاق روز دوشنبه صبح روی داد و قبل از آن نیروهای یگان ویژه با باتوم و سلاح گرم در محوطه دانشگاه و اطراف آن حضور داشتند تا هر گونه نا آرامی احتمالی را سرکوب کنند.


با این حال دانشجویان شعار می دادند : نه تهران، نه بهشتی، فقط علوم‌ پزشکی .


دلایل خانم وزیر


اما وزیر بهداشت دلایل انحلال دانشگاه علوم پزشکی را در حاشیه استقبال از مقامات بلندپایه کنیا و در جمع خبرنگاران بهتر بیان می کند. مرضیه وحید دستجردی در این خصوص می گوید: انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران پیرو ابلاغیه معاونت نیروی انسانی ریاست جمهوری انجام شد که با این کار هم شبکه بهداشت و درمان تهران ساماندهی می‌شود و هم مسائل آموزشی و پژوهشی ارتقا می‌یابد.


وی با بیان اینکه انحلال این دانشگاه موجب ارتقای مسائل آموزشی، پژوهشی، درمانی و بهداشتی شهر تهران می‌شود، افزود: دانشجویان علوم پزشکی ایران به دانشگاه علوم پزشکی تهران منتقل و از این دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند که این اتفاق از همین‌ امروز رخ می‌دهد.


وزیر بهداشت در ادامه استدلالات خود می گوید: با توجه به اصلاح ساختاری که قرار بود در شهر تهران انجام شود، موضوع ساماندهی آموزش و پژوهش دانشگاههای علوم پزشکی تهران را در دستور کار داشتیم واز طرفی وجود سه دانشگاه علوم پزشکی در تهران مسائل جدی را مطرح می‌کرد به عنوان مثال بالای یک خیابان منطقه بهداشتی یک دانشگاه بود و پایین آن منطقه بهداشتی دانشگاه دیگر ولی در عین حال ادغام این دانشگاه موجب ارتقای جدی مسائل آموزشی و پژوهشی نیز می‌شود و می‌توانیم در رتبه‌بندی‌ دانشگاه‌ها رتبه بالا را کسب کنیم.


دستجردی درباره افرادی که پیش از این از دانشگاه علوم پزشکی ایران فارغ التحصیل شده اند، گفت: برای افرادی که قبلاً از دانشگاه علوم پزشکی ایران فارغ‌التحصیل شدند، اتفاق خاصی نمی‌افتد در عین حال 7 بیمارستان مربوط به این دانشگاه به همراه معاونت‌های غذا و دارو و بهداشتی به دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی منتقل شد.


شب خوابیدیم، صبح متوجه شدیم


با وجودی که رسانه های نزدیک به دولت قبلا فضا را طوری جلوه داده بودند که گویی اساتید و بیشتر اعضای هئیت علمی با موضوع کنار آمده اند، برخی از اساتید که مایل به افشای نامشان نبودند ، از تغییر و تحول بوجود آمده شدیدا گله مند بودند.


یکی از اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی که مدیریت یکی از گروههای آموزشی را نیز برعهده دارد، گفت: انحلال دانشگاه غیرقانونی است چرا که در هیچ جای دنیا این موضوع سابقه ندارد که به این شکل یک دانشگاه منحل شود.


وی با اشاره به این موضوع که حتی هیئت امنای دانشگاه ایران نیز در جریان موضوع انحلال نبوده است ، افزود: چند نفر از اعضای هیئت امنا مطرح کرده اند که از این موضوع اطلاعی نداشته اند.


این عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران یادآور شد: امور فوق تخصصی و فعالیت تحقیقاتی اعضای هیئت علمی به نسبت تعداد آنها در این دانشگاه بسیار قابل توجه بود.


یکی دیگر از اعضای هیئت علمی این دانشگاه که در بخشهای فوق تخصصی فعالیت می کند گفت: این موضوع که من ساعت 10 شب جمعه در منزل با یک پیامک متوجه انحلال دانشگاه شوم بسیار شوک آور بود.
این عضو هیئت علمی تاکید کرد: به نظر ما ادغام صورت نگرفته و انحلال بوده است و گروه های آموزشی با سابقه بالا در معرض انحلال هستند در حالی که دانشگاه علوم پزشکی ایران با وجود کوچک بودن جوابگوی مردم بود و خدمات فوق تخصصی مناسبی ارائه می داد.


یکی از دانش آموختگان دانشگاه علوم پزشکی ایران نیز که به تازگی از این دانشگاه فارغ التحصیل شده است ،ناگهانی بودن این انحلال را مهم دانست و گفت: نظرات دانشجویان درباره انحلال متفاوت است اما اینکه شب بخوابید و صبح با خبر انحلال دانشگاه مواجه شوید بسیار حیرت آور است.


وی یادآور شد: برخی خوشحال بودند که در دانشگاه علوم پزشکی تهران ادامه تحصیل می دهند برخی نیز نگران بودند که آیا فضای دانشگاه، دانشکده ها، آزمایشگاهها عوض می شود یا خیر


رئیس سابق از ولایتمداری می گوید


در کنار همه این رویدادها رئیس سابق دانشگاه علوم پزشکی ایران که ظاهرا از همه جریانات قبلا مطلع بوده برای ماندن در سیستم جدید با تاکید بر ولایتمداری و خدمت رسانی می گوید: تصمیم ادغام دانشگاه علوم پزشکی ایران 18 مرداد ماه از سوی ریاست جمهوری ابلاغ شده بود و اکنون نیز لازم است که صاحب نظران برای چگونگی سامان دهی وضعیت سلامت مردم تلاش کنند.


سید علی ابطحی  با بیان پیشینه ای از مشکلات دانشگاه های علوم پزشکی ایران و تداخلات کاری آنها در حوزه های مختلف و تصمیم در جهت ادغام دانشگاه ایران گفت: شکل نظام بندی 3 دانشگاه علوم پزشکی ایران، تهران و شهید بهشتی به گونه ای بود که در برخی از حوزه های کاری مشکلات عدیده ای داشتند و گاهی نیز تلاقی مسئولیت ها در برخی حوزه های آنها به فاصله چند متر مشاهده می شد.


دکتر باقر لاریجانی، رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران نیز ادغام دانشگاه علوم پزشکی ایران در دانشگاه علوم پزشکی تهران را مستلزم صرف انرژی بسیار زیادی دانست و گفت: امیدواریم در چند روز آینده بتوانیم نظم را برقرار کرده و منطقی بیاندیشیم و در این مسیر تعلل نکنیم


کوچ اجباری کارمندان ، نقشه ای در پس پرده


در این میان یک مقام مسئول در وزارت بهداشت سعی در عادی جلوه دادن قضایا می کند و می گوید دانشجویان همه خوشحال هستند.


حسن آقاجانی گفت: دانشجویان و اساتید دانشگاه نگرانی نداشته باشند چرا که در موقعیت بهتری ادامه تحصیل می دهند.


وی در این راستا به یکی از اهداف پنهان این طرح که کوچ اجباری کارمندان از تهران است اشاره می کند و می گوید: پس از انتزاع کرج از استان تهران و تشکیل استان البرز، بخشهای مهمی از مراکز و شبکه بهداشت و درمان که تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی ایران بود از این دانشگاه منفک شد و همچنین زمینه انتقال بخشی از کارمندان از تهران فراهم شد.


تصمیم انتقال اجباری کارمندان از پایتخت را معاونت توسعه و مدیریت منابع انسانی ریاست جمهوری یعنی همان نهادی که دستور انحلال دانشگاه علوم پزشکی را صادر کرده بود ، ابلاغ کرده است.


این مقام مسئول در وزارت بهداشت در باره انتقال بخشی از سیستم شبکه درمان دانشگاه علوم پزشکی ایران به خارج از تهران می گوید: بر اساس این تفکیک بیمارستانهای درمانی و بخشی از شبکه بهداشت و درمان استان تهران که قبلاً در اختیار دانشگاه علوم پزشکی ایران بود به دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی و بخشی دیگر از شبکه بهداشت و درمان خارج از استان تهران به دانشکده علوم پزشکی کرج منتقل شد تا با یک سیاست واحد و انسجام بهتر خدمات رسانی انجام گیرد.


واکنش مجلسی ها


مجلس نیز در این غائله ساکت ننشسته و جسته و گریخته واکنشی به این موضوع نشان داده است.


رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس از بررسی دلایل انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران با حضور وزیر بهداشت در مجلس خبر داد و گفت: موضوع قانونی یا غیرقانونی بودن انحلال دانشگاه پس از بررسی اداره قوانین مجلس اعلام می شود .


حسینعلی شهریاری افزود: امیدوار رضایی عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون بهداشت ماموریت یافته است که موضوع قانونی یا غیر قانونی بودن انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران را بررسی کرده و نتیجه را به کمیسیون ارائه دهد .


همچنین از وزیر بهداشت دعوت شده است که با حضور در جلسه کمیسیون بهداشت نسبت به دلایل انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران توضیحاتی ارائه کند.


درپی انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران 18 نماینده مردم تهران در تذکری کتبی به وزیربهداشت بر ضرورت تجدید نظر در این تصمیم که آن را غیر کارشناسی خوانده اند ، تاکید کردند.


بر اساس این گزارش ، این نمایندگان در متن تذکر خود به مرضیه وحید دستجردی وزیر بهداشت بر ضرورت تجدیدنظر در تصمیم غیر کارشناسی و نادرست انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران و اجتناب از توزیع ماموریت وامکانات آن با بیش از سه دهه قدمت بین دانشگاههای علوم پزشکی تهران و شهید بهشتی تاکید کردند.


در این واکنش اعتراضی، به موضوع زمینه سازی برای کوچ اجباری کارمندان از تهران نیز اشاره شده و آمده است: : برابر اعلام وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی به بهانه فراهم کردن زمینه خروج عده ای از کارکنان دولت از تهران ، تصمیم به انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران و ادغام آن در دانشگاههای علوم پزشکی تهران و شهید بهشتی گرفته شده است که به دلیل غیر کارشناسی بودن این تصمیم و عدم خروج احدی از این بابت از تهران و ایجاد عوارض اجتماعی، علمی و خدماتی (بهداشتی- درمانی) برای جامعه پزشکی و مردم عزیزمان خواستار تجدید نظر در تصمیم انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران هستیم.


این بیانیه را حسین فدایی، سید علیرضا مرندی ، حسین نجابت، مهدی کوچک زاده، بیژن نوباوه وطن، علیرضا محجوب، زهره الهیان، فاطمه رهبر، پرویز سروری، طیبه صفایی، علیرضا زارعی، الیاس نادران ، اسماعیل کوثری ، اسدالله بادامچیان، علیرضا زاکانی، علی مطهری، علی عباسپور تهرانی فرد و احمد توکلی امضاء کرده و خاطر نشان کرده اند متاسفانه تا امروز مسئولان وزارتخانه دلیل روشنی برای این تصمیم اعلام شده ابراز نداشته اند.


یک عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس نیزخواستار بازنگری تصمیم انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران شد و گفت: این مصوبه باید لغو شود چرا که جامعه دانشگاهی از این اقدام نازیبا شوکه شده است.
عوض حیدرپور نماینده شهرضا و سمیرم افزود: باید پایه های قانونی انحلال مشخص باشد و معلوم شود که چرا اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران با ردیف استخدامی این دانشگاه استخدام شده اند و حالا به یک دانشگاه دیگر منتقل می شوند.


خشم مسئولان سابق وزارت بهداشت


مسئولان اسبق وزارت بهداشت نیز به این تغییر و تحولات واکنش نشان دادند. مسعود پزشکیان وزیر سابق بهداشت گفت: طبق ماده 49 قانون استقلال دانشگاهها، دولت نمی تواند در دانشگاه دخالت کند ومصوبات هیئت امنا همانند مصوبات مجلس است اما مشخص نیست هیئت امنای دانشگاه علوم پزشکی ایران در زمان انحلال چه وضعیتی داشته است ، این طور که ما اطلاع داریم دانشگاه از نظر قانونی هیئت امنا دارد و هر هیئت امنایی بر اساس حکم رئیس جمهور برای چهار سال انتخاب می شود و هر گونه توسعه یا ادغامی در دانشگاه باید از سوی هیئت امنا مصوب شود. هم اکنون در یک دانشگاه اگر بخواهند یک ساختمان ساده را واگذار کنند باید هیئت امنا تصمیم گیرد حال اینکه بر اساس کدام قانون یک دانشگاه منحل شده است سئوالی است که اعضای کمیسیون بهداشت برای آن جوابی نداشتند.


رضا ملک زاده یکی دیگر از وزرای سابق بهداشت گفت: تصمیم و اقدام به انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران بسیار عجولانه بود چنین مسئله ای درباره یک دانشگاه باید مدتها مورد بحث و تبادل نظر قرار می گرفت و آدم هایی که قرار است جابجا شوند از این موضوع اطلاع داشته باشند زیرا نمی توان یک دانشگاه را یک شبه منحل کرد.


علیرضا مرندی وزیر بهداشت دوران سازندگی نیز معتقد است انحلال یک دانشگاه اتفاق غیرقابل انتظار و تعجب برانگیزی بود چرا که یک دانشگاه شخصیت بالایی دارد و احساس بی ثباتی را در اعضای هیئت علمی ایجاد می کند.


کامران باقری لنکرانی وزیر بهداشت سابق دولت احمدی نژاد هم می گوید نگرانی اصلی در این اتفاق این است که موضوع ادغام آموزش پزشکی خدشه دار شود چرا که نمی توان تنها چند دانشگاه را مسئول آموزش و چند دانشگاه را مسئول خدمات دانست و در واقع نمی شود چند دانشگاه به آموزش و پژوهش بپردازند و بقیه دانشگاهها خدمات رسانی کنند و این موضوع با فلسفه تشکیل وزارت بهداشت تناقض دارد .


آخرین اخبار از تحولات جدید


آخرین خبرها پس از انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران حاکی از تدوین برنامه ای برای سخت گیری پوشش و حجاب دانشجویان علوم پزشکی است. فرخناز ترکستانی معاون فرهنگی وزیر بهداشت از تدوین آیین نامه رفتار حرفه ای در دو بخش رفتار و پوشش دانشگاهی و بیمارستانی خبر داد و گفت: بررسی و ارزیابی اجرایی شدن این آیین نامه بر عهده معاونت آموزشی قرار گرفته است.


همچنین روز دوشنبه رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران طی حکمی کلیه مدیران گروههای آموزشی علوم پزشکی ایران سابق را در مجموعه جدید دانشگاه علوم پزشکی تهران ابقاء کرد.


خاطر نشان می شود در ابلاغیه وزیر بهداشت در خصوص انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران آمده است: در راستای اجرای تصمیمات دولت مبنی بر خروج دستگاههای اجرایی از استان تهران و در جهت تامین یکپارچگی در ارائه خدمات آموزشی و بهداشتی، درمانی استان تهران و کاهش تصدی گری امور موازی ،کلیه واحدهای دانشگاه علوم پزشکی ایران به دو دانشگاه تهران و شهیدبهشتی منتقل شد..
 

نیم نگاهی به نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاریها


"رامين هدايتي"

آنقدر خلوت و آرام بود که گویی اینجا نمایشگاه گل و گیاه یا نمایشگاهی تخصصی است که هر کسی وارد آن نمی شود. وارد سالن که شدیم با غرفه بزرگ رسانه های چین رو به رو می شدیم که تصویری از محمود احمدی نژاد را در حال دست دادن با نخست وزیر چین در کنار غرفه قرار داده بودند.

پس از آن غرفه رسانه های روسی و سپس رسانه های چند کشور حاشیه خلیج فارس و بعد هم رسانه های تخصصی.

می رویم و می رویم و غرفه سایت ها و مجلاتی که تا به حال ندیده ایم را هم پشت سر می گذاریم تا غرفه چند روزنامه داخلی هم به چشم می خورد. روزنامه ایران تقریبا بزرگترین غرفه رسانه های داخلی را دارد و بعد از آن نیز غرفه رسانه های توانا وابسته به خبرگزاری فارس، روزنامه اطلاعات و... به چشم می آیند.

این بار بر خلاف سال گذشته که نمایشگاه مملو از جمعیت بود و جلوی برخی غرفه ها نیز به محلی برای بحث و جدل درباره تقلب در انتخایات تبدیل شده بود، هیچ خبری نبود و غرفه داران هم مشغول صحبت با هم بودند.

توقیف برخی روزنامه ها در طول همین یک سال گذشته و ندادن غرفه به برخی رسانه ها همچون چلچراغ و...، همچنین اختصاص غرفه برخی رسانه ها در محلی دور از دید و قهر بعضی رسانه های مطرح به این خاطر، خاک مرگ بر نمایشگاه مطبوعات امسال پاشیده بود و هیچ خبری از رفت و آمدها و شلوغی نمایشگاه های مطبوعات سال های گذشته نبود.

امسال وزارت ارشاد به برخی سایت های خبری غرفه برای حضور در نمایشگاه نداد و خبری از برخی خبرگزاری ها همچون ایلنا نیز نبود؛ خبرگزاری فارس هم در اعتراض به جای بد غرفه ای که به آن اختصاص یافته بود، فرزندش توانا، را به نمایشگاه فرستاده بود. ارائه غرفه های اصلی به رسانه های خارجی و محجور ماندن رسانه های داخلی در نمایشگاه مطبوعات دلیل اصلی اعتراض و حاضر نشدن برخی رسانه ها در این نمایشگاه بود.

البته نظر وزیر ارشاد مخالف این بود به طوریکه در مراسم اختتامیه جشنواره، به آنچه که حضور پرشور تمام نشريات، مجلات، خبرگزاري‌ها، پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني در اين جشنواره می خواند اشاره کرد و گفت که امسال براي نخستين بار 2 هزار و 400 نشريه، مجله و پايگاه‌هاي مختلف اينترنتي در هفدهمين جشنواره و نمايشگاه مطبوعات حضور داشتند.

  غرفه هایی! برای وهن و هتک

در سرتاسر نمایشگاه چیز جذابی به چشم نمی خورد. غرفه هایی که به شیوه های نخ نما به وهن و هتک جریانات و چهره های شاخص یکسال اخیر می پردازند.

در گوشه ای از آن غرفه ای برای جمع آوری امضا به منظور خلع لباس کروبی بود! در این غرفه که متعلق به سایتی به نام پنهان نیوز بود از حاضران خواسته می شد که هر سئوالی دارند از "شیخ مهدی کروبی" بپرسند و می گفتند که این سئوال ها به طور آن لاین در سایت قرار می گیرد؛ البته بعد از مشاهده سایت متوجه شدیم که حقیقت غیر ازین بود که گفته بودند و سوالهایی همچون سوالهای من جایی در آنجا نداشت. از ابتدای راه اندازی نمایشگاه  نیز تنها تعدادی محدود از کروبی سئوال کرده بودند که سئوال ها در مانیتور کامپیوتری که به این منظور تعبیه شده بود، قابل مشاهده بود. یکی پرسیده بود، با خون شهدا چه می کنید؟! دیگری پرسیده بود با آبروی نظام چه می کنید؟! بعضی ها هم غرفه را به سخره گرفته بودند. در قسمت دیگر این غرفه هم برای خلع لباس حجت الاسلام کروبی امضا جمع می شد.


از پسر جوانی که در این غرفه بود پرسیدیم، وقتی آقای کروبی را خلع لباس کردید یا سئوال هایتان تمام شد، بعد چه می کنید؟! می گوید، می رویم سراغ نفر بعدی!


درباره نفر بعدی هم می گوید: فعلا مشخص نیست، شما حالا برای خلع لباس امضا کنید تا بعد!

 غرفه ای دیگر نیز در این میان جلب نظر می کند. غرفه ای که در آن به فعالان دانشجویی و دربند توهین شده است. در این غرفه که متعلق به یک سایت ناشناخته است، درباره آنچه فتنه خوانده توضیحاتی داده و کنار تصویری از  ندا آقاسلطان نوشته است، آرش حجازی طراح قتل ندا آقاسلطان با همدستی حمید پناهی، استاد موسیقی ندا با حمایت انگلیس، ندا آقا سلطان را به قتل رساندند. در ادامه نیز  تصاویری از مجید توکلی با چادر انداخته شده و نوشته شده، جغدی که کلاغ شد. همچنین تصاویری از دیگر فعالان دانشجویی و افرادی که در حمایت از توکلی تصاویری با چادر و روسری از خود انداخته بودند، به نمایش گذاشته شده بود.

 
"خانم حجاب" در نمایشگاه


نکته دیگر اما حضور "خانم حجاب" در نمایشگاه بود. وقتی قصد خروج از نمایشگاه را داشتیم متوجه شدیم که چند خانم چادری به خانمهایی که بدحجاب می دانند تذکر می دهند و به بعضی می گویند مقنعه را بیاور جلو یا آستتینت را بده پایین!  خانم های حجاب به هیچ دختر بدحجابی اجازه ورود به نمایشگاه را نمی دادند مگر اینکه حجابش را درست کند.


معرفی احمدی نژاد به عنوان پاسخگوترین مسئول
 

نکته جالب دیگری نیز در اختتامیه نمایشگاه رخ داد؛ در این مراسم که در تالار وحدت با حضور محمود احمدی نژاد و وزیر ارشادش برگزار شد، طبق نظرسنجی اعلام شده، خبرگزاری فارس به عنوان غرفه برتر از نظر مراعات حجاب معرفی شد.

همچنين طبق اين نظرسنجي، احمدی نژاد به عنوان پاسخگوترين مسئول و تيتر "غديرقم" روزنامه وطن امروز به مناسبت سفر رهبری به قم، به عنوان تيتر برگزيده انتخاب شدند.

وزیر ارشاد در این مراسم عنوان کرد: آنچه كه امروز در عرصه رسانه‌اي كشور داريم همه مديون امام (ره) است، چرا كه بيش از انقلاب تمام نشريات كشور تنها چند ده نشريه بود اما امروز بيش از سه هزار نشريه در سراسر كشور فعال هستند. 

۱۳۸۹ آبان ۱۱, سه‌شنبه

ناصر تکمیل همایون: من از کوروش حکومتی حرف نمی زنم


"فرزانه بذرپور"


دکتر ناصر تکمیل همایون از چهره های فرهنگی ایران است که سالهاست در زمینه تاریخ و فرهنگ ایرانی به پژوهش مشغول است و دستاورد این کوشش فرهنگی ده ها کتاب ارزشمند است . به مناسبت روز جهانی کوروش با دکتر ناصر تکمیل همایون هم صحبت شدیم و بحث از کوروش تا هویت ایرانی و ریشه های استبداد ایرانی به درازا کشید. این کارشناس تاریخ و فرهنگ  به علت گرایش تبلیغی حکومتها به پاسداشت کوروش اشاره کرد و در ادامه از فرهنگ رواداری ایرانی گفت. مصاحبه جرس با دکتر همایون را بخوانید .

 

منشور کوروش یک سند تاریخی بزرگ برای ایرانیان است، این منشور دو بار تا به حال به ایران آمده است، یکبار در جشن های 2500 ساله به مدت ده روز و حالا هم در دولت احمدی نژاد به مدت چهار ماه ، چه شد که انگلستان پذیرفت که این منشور در ایران باشد ؟

 

به هر حال معاملاتی صورت گرفته است ، یعنی امتیازاتی به انگلستان داده اند و این را گرفتند، حالا امتیاز تجاری یا امتیازات مخفی است  یا روابط سیاسی این را نمی دانم . به هر حال حتما چیزی بوده و محققا، نه انگلستان به تعامل فرهنگی اعتقادی دارد و نه این طرفی ها برای کوروش کبیر درک و فهم درستی دارند.

 

فکر می کنید چرا از منشور کوروش کسانی استفاده می کنند که کمترین نسبت و قرابت با مفاد منشور دارند ؟

 

این قضیه را مولانا هم می گوید :حرف خوبان را بدزدد مرد دزد . یک کسی که در موقعیت ضعیفی باشد و غیر اخلاقی ، با این کارها می خواهد جبران کمبودهای خودش را بکند . زمان شاه با نقصانهایی که شاه داشت ، خواست از کوروش امتیاز بگیرد و سر قبر کوروش رفت و منشور را آورد و به کوروش گفت: آسوده بخواب ما بیداریم . حالا اینها هم از این بابت می خواهنداستفاده کنند یا اینکه به دلیل اینکه یک مقداری تصور بر این است که حکومت مذهبی شده و به سمت مسائل قشری می رود ، این طور می خواهند خودشان را پایبند به ناسیونالیزم ایران باستان بکنند تا به طبقه ای نشان بدهند که ما به ایران به معنای کلی اعتقاد داریم . این مساله در آقای مشایی بیشتر مشهود است برای اینکه آقای مشایی چند سال پیش هم برای جهانی کردن کوروش حرفهایی می زد و از کوروش و ایران باستان تعریف کرد و خیلی هم خوب صحبت کرد و این نشان می دهد که نیاز دارند.

 

در زمان محمد رضا پهلوی تجلیل از ایران باستان در قبال خفیف کردن دوران تمدن اسلامی بوده است و بعد از انقلاب هم رویه های فرهنگی چرخش می کند و ایران باستان به عنوان طاغوت مطرح می شود ، این دو گانگی  فرهنگی را چگونه می توان حل کرد؟

 

این قضیه از زمان رضا شاه شروع شد و با ایجاد یک مسائل کاذب و یک باستان گرایی غیر واقع خواستند آن عظمت و تمدن فرهنگی اسلامی را نادیده بگیرند و سلطنت محمد رضا شاه هم که با یک کودتای خارجی بود این را وصل می کرد به دوران ساسانیان و تمدن اسلامی را نادیده می گرفت. افراطی که محمد رضا شاه در این مورد کرد و حرکت ضد دینی که انجام داد از جمله تغییر تاریخ و حمله به مراجع مذهبی و مخالفت با خیلی از مظاهر اسلامی ، عکس العملی را در انقلاب اسلامی به وجود آورد که شاهد آن بودیم . اما  بعد از انقلاب هم برعکس حکومت را وصل کردند به صحرای کربلا و قیام پیامبران و خیال کردند که این تاریخ قبل از اسلام ما ، تاریخ نبوده است.

این مساله بسیار در ایران ناگوار بود برای کسانی که اهل تمدن و فرهنگ و باستان شناسی بودند و ایشان لطمه دیدند . تحقیقات باستان شناسی و زبانها ی اوستایی و پهلوی همه تعطیل شد. خوشبختانه دوباره یک تلاشهایی شروع شده که از طرف روشنفکران ایرانی است و اینکه تمدن ما یک تمدن تاریخی است و از گذشته های دور قبل از کوروش شروع می شود و از باستان تا اسلام و این انکارناپذیر است و تنها ایران هم به معنای ایران امروز نیست. ایران به معنای ایران زمین که بخش های بسیاری از سرزمین های آن جدا شده است . اما این کاری که دولت می کند من گمان نمی کنم با عقیده روشنفکران و فرهنگ شناسان ایرانی هماهنگ باشد ، این یک حرکت سیاسی است .

 

احمدی نژاد و مشایی حرف از مکتب ایرانی می زنند و برداشت شان از این مکتب ایرانی، اسلام ایرانی است ، این همان ادعای برخی مستشرقان نیست که می گفتند تشیع، اسلام ایرانی است و این مکتب برای این آمده که با سلطه اعراب و نفی خلافت اسلامی جایگاهی برای ایرانیان ایجاد کند ، فکر می کنید این حرفها تایید حرفهای برخی مستشرقان غربی نیست؟

 

اطلاع دارید که کسی که در این مورد بسیار کار کرد هانری کربن است . در اینکه تشیع یک مقداری ریشه های ایرانی دارد . در اینکه ایرانی ها طرفدار آل علی شدند ، شکی نیست و در حکومت بنی عباس و بنی و امیه، آل علی حقیقت را بیشتر بیان می کردند تا گروههای دیگر و اینکه تشیع در دوران تاریخی با استقرار ایران پیوند پیدا کرد هم شکی در آن نیست ، به ویژه در دوران صفوی و معلوم نبود اگر تشیع در دوارن صفوی دین رسمی نمی شد، عثمانیها با ایران چه رفتاری می کردند و آیا ایرانی باقی می ماند یا نه ، اینها همه درست . اما اینکه بگوییم هر کس شیعه نبوده، ایرانی نبوده است و هویت ایرانی ندارد . این مساله هم درست نیست. رودکی شیعه بوده است ، فردوسی شیعه بوده است، اما حافظ سنی بوده، سعدی سنی بوده ، مولوی سنی بوده است. بخش های عمده ای از کشور را از دست دادیم به علت تشیع صفوی ، تمام ماورالنهر ایران بود و مذهبشان تسنن بود . این درست نیست بگوییم شیعه و ایرانی بودن با هم هستند و لا غیر، البته شیعه نقش مهمی داشته است، ولی ادبیات گرانبهای ما، این ادبیات از سوی هموطنان سنی ما هم درست شده است.ما  "کرد" داریم ما "ترکمن" و "بلوچ" داریم و در ما وراء النهر ایرانیان خراسان بزرگ را داریم و این درست نیست که همه را از گردونه خارج کنیم .

 

کوروش تبلور اجتماعی بود که در آن می زیست، چه شده بود که چند سده قبل از میلاد مسیح ایرانیان به این نتیجه رسیده بودند که آزادی ادیان و قومیت های مختلف را بپذیرند ؟

 

این بیشتر بازمی گردد به مدنیت زرتشتی و اهورمزادیی بودن ایرانیان، مزدا پرستی قبل از زرتشت هم بوده است . خدای ایرانیان اهورا مزدا در همه کتابهای باستان خدای جهانیان است و حتی شاید انسانهایی که به وجود آمده اند اینها همه فرزندان یک درخت برومند هستند. اگر می گوییم یکی ایرانی است و یک کسی انیرانی است . انیرانی به معنای وحشی نیست، یعنی غیر ایرانی و این با خدای یهود و یهوه که فقط خدای اسرائیل بوده است، فرق دارد ،یهوه با مرور زمان با تماس با تمدن ایرانی و مشرق زمین  به صورت پروردگار جهان تغییر شکل می دهد. این اندیشه در ایران وجود داشته و کوروش طرفدار حکومت جهانی با حفظ هویت های فرهنگی بوده است. این فرق دارد با اسکندر که طرفدار حکومت جهانی بود ولی با محو هویت ها و مستهلک کردن همه هویت ها در هویت هلنیسم .

 

آقای دکتر، کوروش به دین خاصی گروییده بود؟ یهودیان او را منتسب به خودشان می دانند و مسلمانان هم می گویند که او یک پیامبر الهی بوده است به نام ذو القرنین ،آیا کوروش دین خاصی داشته است؟

 

بگذارید دو هزار سال بیاییم جلوتر یک شاعری داریم به نام عرفی شیرازی که گفته است:

 

چنان با خوب و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی

مسلمانت به زمزم شویند و هندو بسوزاند

 

 کوروش با همه ادیان احساس یگانگی می کرده است و جوهره همه ادیان را توحید و عدالت می پنداشته است. به خدای یهودی ها احترام می گذارد به اهورمزاد و میترا هم احترام می گذارد و این احترام به حدی در جهان مشرق زمین اثر گذار است که بعد از گذشت 15 قرن وقتی اسلام ظهور می کند در دو جای قران از ذوالقرنین صحبت می شود و به گونه یک پیامبر و نجات دهنده جلوه می کند. در کتاب مقدس هم در چندین جا از کوروش به عنوان شبان خدا و مسیح خدا یاد شده است. در مورد اینکه دین خاصی داشته است تقریبا کسی چیزی نگفته است . اما می توانیم بگوییم که به خدای یگانه اعتقاد داشته است و بندگان خدا را یکسان می دانسته است ودراین شکی نیست .

 

به لحاظ قرائن تاریخی آیا منشور کوروش در حد یک شعار باقی ماند یا در دوران خود کوروش و نزدیک به او به این منشور عمل می شده است ؟

 

بعد از کوروش هم تا صد سال بعد به این منشور عمل می شد. وقتی حکومتها به قدرت می رسند آهسته آهسته ،تنها قدرت می ماند. در دوران داریوش سوم ایران از لحاظ معنوی با کوروش در رابطه نبود . اما کوروش در ذهن مردم و جامعه ماندگار شده بود .وقتی اردشیر بابکان ساسانیان را برپا می کند، بارها می گوید که می خواهیم به دوران کوروش بازگردیم . برای ساسانیان کوروش یک ایدآل بوده است و دوران اشکانیان را قبول نمی کردند.

 

جناب دکتر چه طور است که ایرانیان در دوره باستان به این رواداری رسیده بودند ،اما در دوران معاصر، ما مبارزاتی صد ساله داریم برای همان چیزی که در دوران باستان تا اندازه ای حل شده بود چرا در تاریخ معاصر آزادی و عدالت و مساوات تنها به گونه شعار در آمد؟

 

در همان دوران باستان هم دورانی داشتیم که تساهل و تسامح بود و یهودیها و مسیحیان و خصوصا مسیحیان نسطوری آزادی کامل داشتند و حتی بوداییان به راحتی تبلیغ می کردند و در یک دورانی شرایطی را داشتیم که هم یهودیان را اذیت می کردند و هم مسیحیان و حتی به جان خودشان هم می افتادند . در دوران ساسانی ، در زمان اردشیر و شاپور دین زرتشت رسمی می شود و مقدار زیادی هم با مسیحیت و با یهود و با دیگران روابط داشتند ولی به محض اینکه از حالت رسمی به دولتی بودن در می آید اینجاست که استبداد ظهور می کند . استبداد تحمل هیچ مذهبی را ندارد ، حتی تحمل مزدک را که خودش یک موبد بوده است. مزدک هم تحت فشار قرار می گیرد و مانی کشته می شود .این دوران استبداد مذهبی است.هر گاه ایران در حالت آزادی و دموکراسی بود و حکومت مردمی  و ملی، ادیان آزاد بودند و کار خودشان را می کردند. یعنی در یک مسجد بزرگ می شد دید که  در یک رواق امام شافعی نماز بخواند و جایی حنفی و یک جا امام شیعی . اما زمانی که استبداد حاکم می شد دیگران حق حیات فرهنگی نداشتند . در حاکمیت سلطان محمود غزنوی، شیعیان در بدترین شرایط قرار می گیرند و در شهر ری شیعیان را قتل عام می کردند. این توسط یک سلطان سنی بود . حالا دوران صفوی می شود و شیعه حاکم، همان کار را می کند که سنی استبدادی می کند. ما باید ایران را به سمت یک فرهنگی سوق بدهیم که ریشه در نهاد ایرانی دارد که به عقیده من مردم سالاری است و آن کسی که می گوید بنی آدم اعضای یکدیگرند، فرهنگ ایرانی است .

 

به نظر می رسد که ایرانیان دچار تضادهای سرشتی و آرمانی هستند که شاید به علت تاریخ طولانی و منفصل آنهاست ، یک انسان ایرانی بر چه چیزی به عنوان هویت ایرانی می تواند تکیه کند که امروز هم به رسمیت شناخته شود و اتهام ناسیونالیزم یا بنیاد گرا بر آن نزنند؟

 

هویت ایرانی  نشات گرفته از جغرافیا و سرزمین ایران و فرهنگ ایران و اسطوره های ایران و ادیان ایران و ادبیات ایران است. این هویت، هویتهای ایرانی  است و یک مجموعه است. در تاریخ دچار تناقض شده است . این نوع مطالعات هویت شناسی هم باید بر مبنای مردم شناسی تاریخی و جامعه شناسی و دین شناسی باشد. من فکر می کنم این نوع مطالعات که در ایران به پنجاه سال نرسیده که منهای شعار دادن و منهای خودبینی ها ، واقعیت هویت ایرانی شناخته شود. می توانم مژده بدهم که به سبب همین تناقضات سی چهل سال اخیر، نیاز به شنا خت این هویت هم پیدا شده است و محققین و جوانهای ما بر این مساله تکیه دارند .

 

آقای دکتر بحث های این چنینی تاریخی و اینکه خیلی ها به عنوان افتخار، از منشور کوروش صحبت می کنند که به اعماق تاریخ باز می گردد چه مشکلی از وضعیت معاصر ما می تواند حل کند ؟

 

من از کوروش حکومتی حرف نمی زنم برای اینکه در همین دوران انقلاب بودند کسانی که کتاب نوشتند و به کوروش بد وبیراه گفتند و حالا از کوروش تمجید می کنند. اینها حکومتی است . اما یک کارهایی داریم که فرهنگی است و کوروش را در تاریخ و عمق تاریخ پیدا می کنند و مقایسه می کنند  با کسانی که در زمان او بودند و یا بعد ها آمدند. این به ما می آموزد که ما فرزندان کسانی هستیم که آدمکشی و چپاول نمی کردند . ما فرزندان کوروش و شاهان عادل و شعرای بزرگ بودیم که شعائر انسانی را حفظ می کردند. مانند فردوسی که موج می زند از مردم دوستی و عدالت. این به ما می گوید که چیستیم .

 

اشاره کردید به بحث کوروش حکومتی ، فکر می کنید آقای مشایی و احمدی نژاد اعتقادی به این کوروش دارند و دولت کنونی را که از تندرو ترین دولتهای معاصر است چه قرابتی با منشور کوروش دارد ؟

 

من هیچ وقت با احمدی نژاد و مشایی صحبت نکردم، اما حدس من این است که اینها از دیدگاه سیاسی و حکومتی به کوروش یا به همه مسائل دیگر سیاسی نگاه می کنند. من دیدگاه جامعه شناسی و تاریخی دارم و این خیلی فرق می کند. در هر حال اینها از دیدگاه سیاسی هم اگر نگاه کرده باشند در حقیقت متوجه شده اند که جامعه به چه ارزشهایی اعتقاد دارد که  مطرحش می کنند. چرا نرفتند مثلا شاه عباس را انتخاب کنند و کوروش را انتخاب کردند، شاه عباس شیعه که به مکتب تشیع قدرت داد. اینها متوجه شدند که کوروش جذابیت دیگری برای جامعه امروز ایران دارد.

 

به نظر شما جامعه امروز به چه چیزی نیاز دارد؟

 

وقتی ارزشهای یک جامعه مورد تجاوز قرار بگیرد، ممکن است جامعه تا مدتی سکوت کند اما بعد از مدتی  بیدار می شود و آن ارزشهای مقلوب شده و منکوب شده خودش را چنگ می زند و احترام می گذارد و عمل می کند . کما اینکه در دوران انقلاب وقتی مردم به خیابانها می آمدند و شعار می دادند معلوم بود که بسیاری از آنها مقید به مذهب نبودند اما آن احساس دینی بیدار شده بود. برای اینکه سرکوب زمان شاه را پاسخی بدهد. . حالا این دوران هم ممکن است که جامعه پاسخ بدهد نسبت به آن سرکوب تاریخی خودش، همان شبی که در کرمانشاه بودیم و بیستون و آقای مشایی هم بود. وقتی که اذان مغرب را گفتند، مردم احترام گذاشتند و سکوت کردند به محض اینکه اذان تمام شد و نور افشانی شد . تمام مردم که بیابان را پر کرده بودند اهورا اهورا می گفتند و سرود ای ایران را می خواندند . هر موقع یک ارزشی از بین برود واکنشی در پی دارد ولو اینکه زیاد هم مقبول نباشد باز هم اثر خودش را نشان می دهد .

محمود صدری: خودکامگان همیشه در برابر علوم انسانی ایستاده اند


"مژگان مدرس علوم"

دکتر محمود صدری معتقد است: " در ایران عبارت "تهاجم فرهنگی" همواره تئوری توطئه ای بوده که اصل آن قابل سوال است. اگر از اصحاب این نظر بخواهید در چند جمله محکمه پسند منظور خود را از "تهاجم"، "فرهنگ"، و "تهاجم فرهنگی" اعلام کنند خواهید دید که چیزی جز احساس خطر هیات حاکمه نسبت به کاهش قدرت تامشان در ته کاسه باقی نخواهد ماند."

 
دکتر محمود صدری جامعه شناس تطبیقی و استاد جامعه شناسی در دانشگاه تگزاس وومن در آمریکاست. کتابهای "عقل، آزادی و دموکراسی در اسلام"(ترجمه ی نوشته های دکتر سروش به انگلیسی، کار مشترک با دکتر احمد صدری)، " مهاجرت،جهانی سازی و اخلاق"(کار مشترک با  دکتر محسن مباشر به زبان انگلیسی) ، و دهها مقاله علمی دیگر از انتشارات اوست.
 
به همین مناسبت "جرس" با ایشان در خصوص موانع و مشکلات سر راه علوم انسانی در ایران به گفتگو پرداخته است که متن آن در پی می آید: 
 
 

 

آقای دکتر صدری بعنوان اولین سوال، نقش علوم انسانی را در تحولات قرن بیستم در ایران چگونه ارزیابی می کنید؟

 

 از همان ابتدا، پسوند "شناسی" که با علوم انسانی و اجتماعی همراه بود اعلام می کرد امور انسانی و اجتماعی قابل شناخت عینی و علمی هستند.  فرمایشی و سلیقه ای نیستند.  وحی منزل نیستند، قابل نقد و تجدید نظرند.  و این در سرزمینی که در آن حیطه اجتماعی و ساحت مدنی وانسانی همواره در استعمار دولت، ایدئولوژی، و سنت بوده امری نوظهور و مزاحم تلقی می شد. سوظن دولتمداران نسبت به این علوم از عهد پهلوی به دوران ما نیز سرایت کرده است. همانها که در کفر شریعتی قلم می زدند اکنون در زندقه سروش اصرار می ورزند.  و هم از اینروست که علوم اجتماعی و انسانی که قرنی است نیازی به دفاع از حریم خویش در غرب ندیده به راهرو های ساکت دانشگاه بازگشته اند در ایران هنوز مورد سو ظن، آماج پرخاش، و در گیر دفاع از سنگرهای خویشند.  و شاید همین احساس خطر نسبت به آنها کارکرد ویژه شان را در ایران آشکار می کند: دفاع از رویکرد عقلی و علمی نسبت به انسان و جامعه و زنده نگاه داشتن مشعل روشنگری در تند باد خود کامگی بنام صیانت از دین و سنت.   

 

لطفا بفرمایید تمایز علوم انسانی با علوم غیر انسانی چیست و آیا علوم انسانی را همانند علوم طبیعی می توان جهانشمول دانست؟

 

هر گزاره ای که بنا به طبع خود قابل انتقاد و رد یا اثبات کردن باشد گزاره ای علمی است (و از اینجهت متفاوت با گزاره های فلسفی یا ما بعد الطبیعی است که ملاک متانت آنها رد یا اثباتشان نیست.)  بنا بر این علوم انسانی وجه مشترکشان با علوم طبیعی رد یا اثبات پذیری آنهاست.  و اما تفاوت علوم طبیعی و انسانی در موضوع مطالعه آنهاست که در مورد علوم انسانی همچنانکه از نامشان بر می آید، انسان است. البته انسانها را می توان با استفاده از روش علوم طبیعی مطالعه کرد. نام چنین مطالعه ای "رفتار شنانسی" است و خالی از فایده هم نیست اما اجرای روش های علوم طبیعی حق مطلب را در مسائل انسانی و اجتماعی نمی تواند ادا کند زیرا رفتار شناسی به کنه عادات و انگیزه های اجتماعی و فرهنگی رفتار نمی رسد و فقط تجلی خارجی آنها را در رفتار مطالعه می کند. از نظر رفتار شناسان کسی که درختی را قطع می کند تفاوتی ندارد که انگیزه اش چیست: ورزشکار است؟ جنگلبان است؟ دهقان است؟ یا از همسرش عصبانی است و دارد دق دل خالی می کند.  آنها فقط به رفتار نگاه می کنند و تجلی خارجی همه این انگیزه های متفاوت یکی است: فردی با تبر درختی را می اندازد. این رویکرد بخش مهمی از انسانیت ، یعنی ذهنیت فردی، نیات اجتماعی و هویت فرهنگی را از قلم می اندازند. انگار همه چیز در مشاهده آشکار می شود و درخت انداختن آدم با درخت انداختن سگ آبی که اقتضای طبیعتش قطع درخت است مساوی است. بسیار خوب حالا که به تفاوت اصلی علوم انسانی و طبیعی  پرداختیم به بخش دوم سوال شما می رسیم: در اینجا می توان گفت بله علوم انسانی در تعمیم یافته ترین شکل خود جهان شمولند اما معمولا سوال های کار ساز در علوم اجتماعی و انسانی تخصیص بیشتری لازم دارند.  مثلاً یک تئوری عمومی در باره توسعه اقتصادی در جهان به اندازه ای اهمیت ندارد که بررسی موانع فرهنگی و تاریخی آن در زمانها و زمانهای مشخص و با پیشفرض های منحصر به فرد ملت ها و جهان بینی ادیان گوناگون. این "فردانیت تاریخی" که در علوم انسانی و اجتماعی اهمیت دارد در علوم طبیعی کمتر مورد توجه و سوال است.   

 

سالهاست که اعلام برائت از علوم انسانی به این ادعا که مغایر با پیش فرض های دینی ماست از تریبونهای رسمی کشور مطرح می گردد حال آیا به صرف این فرضیه می توان گفت که علوم انسانی در دانشگاهها نیاز به قرائت مجدد و بازاندیشی دارند؟ و اساسا این قرائت مجدد که از آن تحت عنون علوم انسانی بومی نام برده می شود در طی چه فرایندی  و بر مبنای چه معیارهایی می خواهند مطابق با ساختارهای دنیا مدرن امروزی تولید شود؟

 

مخالفت با علوم انسانی چیز تازه ای نیست.  همیشه تمامیت طلبان و خود کامگان در برابر آن ایستاده اند.  فاشیست ها، نازی ها و کمونیست ها بطور یکسان دپارتمان های جامعه شناسی را تعطیل کردند و تا قرائت ایدئو لوژیک شکسته بسته خود را برآنها چیره نکردند به آنها اجازه حضور در آکادمی ندادند.  از اینرو بود که در روسیه شوروی کسی اجازه نداشت جامعه شناسی بخواند. بجایش "جامعه شناسی مارکسیستی" درس می دادند که مبادا دانشجویان به سم تفسیر غیر انقلابی از این علم آلوده شوند.  اصلا پیشفرضشان این بود که علم (چه علوم طبیعی و چه علوم انسانی) بدون جهت گیری سیاسی نمی شود و از همین رو بود که چندین دهه از دنیا در باره علم ژنتیک عقب افتادند چون معتقد بودند دانش ژنتیک (و مفاهیم بنیادین آن مانند موتاسیون) ارتجاعی است و تئوری تکاملی لامارکی و داروینی (که صد البته سر مشق مسیر تکامل اجتماعی بسوی سوسیالیسم است!) انقلابی. البته چنان که افتد و دانیم ره به ترکستان داشتند که آنرا هم با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی از دست دادند.

 

البته بیاد داشته باشیم که پیشفرض های دینی و غیر دینی مخالفتی با علم (هیچ علمی) ندارند و با گزاره های علمی قابل همزیستی مسالمت آمیزند، همچنانکه دیرین شناس آته ایست استفن جی گولد در کتابش (صخره اعصار) به تفصیل بیان کرده؛ بشرطی که قدر و ساحت هریک شناخته ومحترم نگاه داشته شود.  بنا براین فکر می کنم آنچه نیاز به قرائت مجدد دارد علوم انسانی نیستند بلکه پیشفرض های خام دینی و سنتی هستند که بی جهت خود را در مسیر مسابقه یا مناقشه با علوم قرار می دهند.  و در ایران نیز که دین آلت دست هژمونی هیئات حاکمه است فراخوان تجدید نظر درعلوم معنای تازه ای پیدا می کند، به این تفصیل که هرچه با تفسیر عامیانه و توتالیتر از دین، فرهنگ، سنت و اجتماع نا ساز باشد بایست بقدری قصابی و جراحی شود که حکم شیر بی یال و دم و اشکمی را پیدا کند که هیچگونه مزاحمتی برای دین مداران و دولت داران ایجاد کند. 

 

بدنبال حوادث پس از انتخابات، هجمه گسترده ای به علوم انسانی و اصحاب آن صورت گرفت بر این ادعا که مباحث علوم انسانی و استقبال سیل عظیم دانشجویان و جوانان به این حوزه نگران کننده است و مباحث علوم انسانی در دانشگاهها به منزله تهاجم فرهنگی قلمداد شد. حال شما تا چه حد به این اظهارات باور د ارید و ریشه این نگرانی ها را در چه می دانید؟

 

در ایران عبارت "تهاجم فرهنگی" همواره تئوری توطئه ای بوده که اصل آن قابل سوال است.  اگر از اصحاب این نظر بخواهید در چند جمله محکمه پسند منظور خود را از "تهاجم"، "فرهنگ"، و "تهاجم فرهنگی" اعلام کنند خواهید دید که چیزی جز احساس خطر هیئات حاکمه نسبت به کاهش قدرت تامشان در ته کاسه باقی نخواهد ماند.

 

نگرش های ایدئولوژیکی به علوم انسانی چه خطرات و آسیب هایی می تواند برای توسعه و پیشرفت یک جامعه داشته باشد؟

 

بخشی از این سوال را در پاسخ به سوال دوم عرض کردم.  علمی که ایدئو لوژیک شد دیگر علم نیست ایدئولوژی است. مثل بستنی است که روی زمین بیافتد خاکی شود.  به خاک لطمه ای نمی خورد ولی بستنی دیگر بستنی بشو نیست. چه کسی می رود جامعه شناسی مارکسیستی شوروی ها را بخواند، مگر آنها که گزینه دیگری ندارند.  البته می توان به لحاظ جامعه شناسی مارکسیسم یا اسلام را مطالعه کرد و از آنها نتایج عملی یا حتی ایدئولوژیک نیز گرفت ولی اگر کروموزوم علم را گشودید و ویروس ایدئو لوژی را درآن تزریق کردید دیگر این علمی نیست که معمائی را بگشاید یا دردی را دوا کند، متانت و مقبولیت همگانی و قابلیت تعمیم داشته باشد. علمی است که یافته هایش از اول معلوم است.  و مجهولی ندارد که کسی بدنبال یافتن آن برود.

 

طبق آخرین اخبار، از قرار معلوم در 12 رشته اعلام شده محوریت دروس، پس از تجدید نظر منطبق با علوم اسلامی – دینی تغییر خواهد کرد و آراء دانشمندان غربی حذف شده و مطالب در چارچوب آموزه های شریعت ارائه خواهد شد. نظرتان چیست ؟

 

بله این مرا بیاد فصلی از کتاب سفر های گالیور می اندازد که در آن کوتوله های یک وجبی شهر "لیلیپوت" آقای گالیور را در حال بیهوشی بخیال خود با قل و زنجیر های ستبر به زمین بسته بودند، برای گالیور، اما این بندها از نخ قندی و سوزن خیاطی هم سست تر بودند و با کمترین تکانی خود را آزاد کرد.  حالا حکایت این آقایان است.   مگر می شود دوازده رشته علمی با سابقه جهانی چند صد ساله، هزاران دپارتمان، صدها هزار استاد و میلیونها دانشجو در سرتاسر جهان اعم از کشورهای اسلامی یا غیر اسلامی را با یک حکم تعطیل و در عرض چند ماه "بومی سازی" و "اسلامی" کرد؟  و ا صلا به چه معنائی؟ با چه مبنائی؟ کجا این کار شده است وموفق بوده ؟ بدیهی است که این تلاشی است مغرورانه ولی مذبوحانه. 

اعتراف وزیر اطلاعات به مهندسی انتخابات توسط رهبر



"نیلوفر زارع"


سرانجام پس از گذشت نزدیک به یک سال و نیم از انتخابات ریاست جمهوری، وزیر اطلاعات اعتراف کرد که این انتخابات توسط مقام رهبری مهندسی شده بود تا کاندیدای مورد نظر او به عنوان فرد پیروز معرفی شود. "حیدر مصلحی" طی مصاحبه ای اذعان کرد " با مسیری كه رهبری طراحی كرد، وضعیت به گونه‌ای شكل داده شد كه دولت نهم و دهم بر سر كار آمد و نظام در مسیر درستی قرار گرفت..." این سخن حقانیت اصلاح طلبان و درستی باور آنان درباره تقلب وسیع و مهندسی آرا در انتخابات سال گذشته را نشان می دهد. وزیر اطلاعات در مصاحبه خود به جزییات مسیر طراحی شده توسط آقای خامنه ای اشاره نکرده اما رئوس کلی این مسیر تقریبا روشن است. میدان دادن به گروه های نظامی به عنوان مجریان کودتای انتخاباتی و ظاهر شدن در مقام منجی دولت پس از بروز اعتراض های میلیونی به نتایج آرا،اجزای اصلی سناریوی رهبر جمهوری اسلامی بوده اند. با این حال سناریوی کودتا در فاز تثبیت، کامیابی مورد نظر حکومت را به همراه نداشته و با سرکوب نیروهای مخالف و تهدید روز افزون آنان طی هفده ماه گذشته ادامه یافته است . این در حالی است که فرسایش نیروهای جریان حاکم، آنان را وارد دوره بی ثباتی فزاینده ای کرده که ناشی از لرزان بودن مرکز ثقل قدرت یعنی آقای خامنه ای است.

 

رهبر؛ متهم ردیف اول

 

اعتراف وزیر اطلاعات به مهندسی انتخابات ریاست جمهوری توسط رهبر جمهوری اسلامی یک پیروزی بزرگ برای جنبش سبز به حساب می آید. از زمان آغاز سرکوب های سیاسی پس از انتخابات ریاست جمهوری  بسیاری از کنشگران مدنی و سیاسی در زندان ها تحت فشار بازجویان قرار گرفتند تا از اعتقاد به تقلب در انتخابات دست بردارند. شوهای تلویزیونی اعتراف گیری از فعالان سیاسی نیز همگی با هدف انکار تقلب در انتخابات انجام شد اما اکنون حیدر مصلحی با اذعان به نقش مستقیم رهبر جمهوری اسلامی در روی کار آوردن " احمدی نژاد" خیانت در آرای عمومی توسط وی را تایید می کند. پیش از این نیز سخنان "سردار مشفق" عضو ارشد قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران درباره مداخله گروه های نظامی و امنیتی در انتخابات سال گذشته زوایایی مهم از نقش آقای خامنه ای در کودتای انتخاباتی را به نمایش گذاشته بود. سردار مشفق در سخنرانی خود پس از تشریح سناریوی مهندسی انتخابات اذعان کرده بود که آقای خامنه ای به طور کامل در جریان این سناریو قرار داشته است. افشای اظهارات مشفق، شکایت هفت نفر از چهره های ارشد اصلاح طلب را به دنبال داشت که خواهان رسیدگی قضایی به مداخله غیرقانونی گروه های نظامی و امنیتی در جریان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بودند. این شکایت که تاکنون فرجامی جز تشدید فشارها بر شاکیان به همراه نداشته نشان از تداوم سناریوی کودتای انتخاباتی دارد . در این حال اعتراف اخیر وزیر اطلاعات که نقش مستقیم رهبری در مهندسی آرا را تایید می کند می تواند مبنای شکایت ها و واکنش های تازه از سوی کنشگران جنبش سبز قرار گیرد.

 

شکایت بی پاسخ

 

شکایت از اقدام های غیر قانونی آقای خامنه ای در نامه ای  تفصیلی از سوی "محسن کدیور"  چند ماه پیش به رییس مجلس خبرگان ارسال شد اما به این نامه هنوز پاسخی داده نشده است. کدیور در نامه به "آیت الله هاشمی رفسنجانی" از او خواسته بود زمینه استیضاح رهبر جمهوری اسلامی را بابت اقدام های غیرقانونی در دوران بیست ساله زمامداری  و به ویژه به دلیل جهت گیری هایش در جریان انتخابات سال گذشته فراهم آورد. نامه دکتر کدیور علیرغم بی پاسخ ماندن از سوی آیت الله هاشمی واکنش های تندی را در میان نیروهای جریان حاکم به دنبال داشته و وزیر اطلاعات نیز در مصاحبه اخیر خود به آن اشاره کرده است. وزیر اطلاعات با اشاره به این که " اسنادی در دست است كه یك فرد فراری در رابطه با مقوله ولایت با مجلس خبرگان ما مكاتبه كرده است"  اظهار داشته " حال چه كسی باید جواب او را بدهد؟ چه اقدامی در این رابطه صورت گرفته و چرا اقدامی صورت نمی‌گیرد؟" تحت فشار گذاشتن آیت الله هاشمی رفسنجانی برای موضع گیری صریح در قبال نامه استیضاح رهبری از مدتی پیش کلید خورده و کسانی چون "محمد حسینی بوشهری" عضو مجلس خبرگان خواهان و برخی رسانه های همسو در جریان حاکم نظیر روزنامه "رسالت" و پایگاه اینترنتی "مشرق" نیز خواهان پاسخ هاشمی به نامه دکتر کدیور شده اند. این در حالی است که بنابر گزارشها رییس مجلس خبرگان در جریان جلسه مرداد ماه این مجلس در واکنش به درخواست برخی نمایندگان برای پاسخ به نامه استیضاح رهبری گفته است" مخاطب نامه همه اعضای خبرگان است. هر یک از آقایان که احساس وظیفه شرعی بیشتری می کنند، زحمت بکشند به وی پاسخ دهند." بنابر همین گزارش او پس از مواجهه با اصرار فراوان اعضای هیأت رئیسه خبرگان، ابزار داشته که " بیخود اصرار نکنید، بسیاری از موارد مذکور در نامه مورد قبول من است...» این اظهارنظر، برخی تئوریسین های جناح حاکم را به طرح این ادعا واداشته که نامه دکتر کدیور درباره استیضاح رهبر اصولا با چراغ سبز رییس خبرگان انجام شده اند. آنها از همین رو فشارها بر آیت الله هاشمی جهت موضع گیری صریح در قبال مسایل مطروحه در این نامه را خواستار شده است. با این وجود شکایت از رهبر جمهوری اسلامی منحصر به نامه محسن کدیور نبوده و برخی زندانیان سیاسی مانند "عیسی سحرخیز" و "حشمت الله طبرزدی" نیز از رهبر جمهوری اسلامی به مجامع جهانی شکایت کرده و او را مسوول مستقیم سرکوب های سیاسی در ایران دانسته اند.

 

شواهد غیرقابل انکار

 

برای اثبات ایفای نقش آقای خامنه ای در مهندسی انتخابات ریاست جمهوری قرینه های فراوانی وجود دارد. او در دوران تبلیغات انتخاباتی طی سخنرانی های خود مدام ویژگی هایی را به عنوان ویژگی های مطلوب دولت آینده بر می شمرد که مشخص می کرد منظور او شخص محمود احمدی نژاد است. علاوه بر این گزارش تفصیلی کمیته صیانت از آرا میرحسین موسوی نیز حاوی اسناد فراوانی از دخالت نهادهای نظامی و امنیتی در جریان برگزاری انتخابات بود که به طور مستقیم زیر نظر آقای خامنه ای قرار داشتند. برای نمونه در این گزارش به پخش بسيار گسترده تراکت انتخاباتی يالثارات الحسين انصار حزب‌الله در بين پرسنل سپاه و بسيج و نظاميان اشاره شده بود  که در آن سردار سرتيپ پاسدار "پاکپور" از "حجت‌الاسلام سعيدی" نماينده ولی فقيه در سپاه در خصوص انتخابات رياست‌جمهوری درخواست رهنمود کرده  و وی در پاسخ گفته بود: «نظر صريح مقام عظمای ولايت حضرت آيت‌الله خامنه‌ای، انتخاب مجدد رياست محترم جمهوری جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد می‌باشد و بر فرماندهان محترم نيروی زمينی سپاه واجب است در عمل به رهنمودهای مکرر معظم له، پرسنل تحت امر خود و خصوصا برادران وظيفه را توجيه نمايند». با گذشت زمان نقش مستقیم آقای خامنه ای در مهندسی انتخابات آشکارتر هم شد. او با تایید شتابزده نتایج انتخابات پیش از تایید آن توسط شورای نگهبان عملا به هواداران تغییر ثابت ساخت که مسوول اصلی سناریوی مهندسی آرا شخص وی بوده است. او همچنین با مشاهده تظاهرات میلیونی هواداران جنبش سبز که رای به یغما رفته خود را طلب می کردند در مقام منجی دولت شکننده محمود احمدی نژاد ظاهر شد و با فرمان سرکوب مخالفان در نماز جمعه 29 خرداد سال گذشته بار دیگر نقش مستقیم خود در پروژه کودتای انتخاباتی را محرز ساخت. آقای خامنه ای در سفر اخیر خود به قم نیز با تایید عملکرد بسیج در حوادث پس از انتخابات عملااثبات کرد که موافق سرکوب بی رحمانه تظاهرات مسالمت آمیز هواداران جنبش سبز توسط این نیروها بوده است. سخنان او همچنین به عنوان مجوز تسویه حساب حکومت با طیف گسترده ای از نیروهای منتقد نیز قلمداد شده است. در جریان تحولات پس از انتخابات علاوه بر انبوه فعالان سیاسی اصلاح طلب که توسط نهادهای امنیتی بازداشت شدند برخی چهره ها مانند آیت الله هاشمی رفسنجانی و "حجت السلام ناطق نوری" نیز به دلیل عدم حمایت صریح از آقای خامنه ای تحت فشار قرار گرفته و با اتهام بی بصیرتی روبرو شده است. در همین حال وزیر اطلاعات اظهار داشته که این وزارت خانه برای عمل به گفته های آقای خامنه ای قصد تابوشکنی دارد و می خواهد فضا را برای شکستن تابوی برخورد با این شخصیت ها فراهم کند. او گرچه اشاره مستقیمی به نام آیت الله هاشمی رفسنجانی نداشته اما اظهارنظرهای خصمانه ای که در ماه های اخیر نسبت به رییس مجلس خبرگان ابراز کرده تلاش سازمان یافته برای برخورد با ا و را نشان می دهد. در سند افشا شده منتسب به شورای عالی امنیت ملی نیز که مدتی پیش روی شبکه اینترنت قرار گرفت از رییس مجلس خبرگان به عنوان راس هرم ساختار فتنه نام برده شده و بنابراین محرز است که نهادهای امنیتی دولت احمدی نژاد پروژه حذف کامل وی از نظام سیاسی را با جدیت دنبال می کنند و نشانه های قطعی نیز حاکی از پشتیبانی آقای خامنه ای از این اقدام است. رهبر جمهوری اسلامی بر مبنای این نشانه ها همچنان اصلی ترین نقش را در سناریوی کودتای انتخاباتی به عهده دارد و با استفاده از تمام ابزارهایش به تکمیل این سناریو فکر می کند. سوال این است که آیا سناریوی کودتا همان پایانی را خواهد داشت که رهبر ایران انتظارش را می کشد؟

مراجعی که به دیدار رهبری نرفتند


"احمد مطلبی"


از دوازده مرجعی که بیشترین تعداد مقلد را در میان ایرانیان دارند، تنها نیمی با آقای خامنه ای دیدار کردند، دیدارهائی که معادل موافقت با سیاستهای پیش گرفته نیست، والا تنها به عکس یادگاری و احوالپرسی اکتفا نمی شد. هفت مرجع تقلید به ملاقات رهبر جمهوری اسلامی نرفتند. در این میان عدم ملاقات آیت الله وحید خراسانی از یک سو و حضرات آیات موسوی اردبیلی، صانعی و بیات زنجانی از سوی دیگر از اهمیت زائدالوصفی برخوردار است.  

 
 دیدار پر هزینه مقام رهبری از شهر قم پس از ده روز به پایان رسید. دفتر رهبری هر شب عکس و نام علمائی که به محضر ایشان مشرف شده بودند را منتشر کرد. از فقیهان صاحب رساله که به ملاقات مقام رهبری نائل آمدند سیزده مرجع زیر قابل ذکرند:
 
 
حضرات آیات سید موسی شبیری زنجانی، شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، شیخ ناصر مکارم شیرازی، شیخ عبدالله جوادی آملی، شیخ جعفر سبحانی، شیخ حسین نوری همدانی، شیخ مسلم ملکوتی، سید محمد حسینی شاهرودی، سید محمد علی علوی گرگانی، شیخ عباس محفوظی، شیخ محمد ابراهیم جناتی، سید کاظم حسینی حائری، شیخ محمدعلی گرامی قمی.
 
 
برخی از این مراجع تنها برای بازدید دیدار غیرعلنی و خصوصی آقای خامنه ای، از ایشان با وی ملاقات کردند، که با تجمع عکاسان و خصوصی نبودن دیدار مواجه شدند، از قبیل ملاقات آقایان شبیری و صافی.
 
 
آگاهان مسائل حوزه، در تحلیل تعدادی از ملاقاتها از تعبیر "داد و ستد"استفاده کردند و گفتند: رهبری با بحران عمیق مشروعیت مواجه است، و برخی از این فقیهان طالب تسهیلات و امکانات. برخی برای ادای وام گذشته به ملاقات  آمدند و گروهی نیز مشروعیت را نقد دادند، تا در آینده تسهیلات و امکانات را به نسیه دریافت کنند.
 
 
شش نفر اول حوزه درسی قابل اعتنائی دارند، از میانشان حوزه درسی آقای مکارم شلوغ ترین است.  
 
 
در هیچ یک از این دیدارها جز احوالپرسی و تعارف سخنی رد و بدل نشد. مهمترین رکن این ملاقاتها عکس یادگاری بود و دیگر هیچ.
 
 
اخبار و گزارشها حاکیست که دفتر رهبری از تک تک مراجع دعوت کرد، مصرانه هم دعوت کرد، حتی برخی را تهدید کرد که بر شما آن خواهد رفت که بر منتظری و صانعی رفت. به هر حال از بیست مرجع صاحب رساله در قم ، نام هفت نفر از مراجع در فهرست ملاقات کنندگان با آقای خامنه ای دیده نمی شود. این هفت نفر به ترتیب تاریخ تولد عبارتند از:
 
 
آیت الله شیخ حسین وحید خراسانی
 
 
آیت الله وحید خراسانی (متولد 1300 نیشابور) صاحب پررونق ترین درس خارج اصول حوزه علمیه قم است. معظم له شاگرد حضرات آیات سید عبدالهادی شیرازی، سید محسن حکیم و سید ابوالقاسم خوئی است. تعلیقات وی بر منهاج الصالحین استادش آیت الله خوئی در سه جلد منتشر شده است. ایشان 53 سال قبل تدریس خارج را در نجف آغاز کردند، بعد از 12 سال تدریس در نجف به ایران بازگشتند، یک سال در مشهد و از سال 1352 مستمرا در حوزه علمیه قم به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال دارند. در محضر ایشان روزانه بیش از سه هزار طلبه شرکت می کنند. شیخ صادق لاریجانی از شاگردان و داماد معظم له می باشد. آیت الله وحید از جمله فقهای سنتی و قائل به جدائی حوزه از سیاست است. 
 
 
آیت الله  سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
 
 
آیت الله  موسوی اردبیلی (متولد 1304 اردبیل) از شاگردان حضرات آیات بروجردی، داماد و علامه طباطبائی است. معظم له عضویت در شورای انقلاب، عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی، نمایندگی دورهٔ اول مجلس خبرگان رهبری، دادستان کل کشور، ریاست دیوان عالی کشور، عضویت در شورای عالی قضائی و عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی را در کارنامه خود دارد. پس از رحلت مرحوم آیت الله خمینی در 1368 به قم بازگشت و تدریس خارج فقه و اصول را از سر گرفت. از وی تا کنون آثار زیر منتشر شده است: فقه القضاء 2 جلد، فقه الحدود و التعزیرات 4 جلد، فقه الدیات، فقه القصاص، فقه الشرکة و التامین، فقه المضاربة، فقه الشهادات. نخستین دانشگاه علوم انسانی قم بنام دانشگاه مفید زیر نظر معظم له اداره می شود. معظم له از مراجع نزدیک به جنبش سبز محسوب می شود
 
 
آیت الله سید محمد صادق روحانی
 
 
آیت الله روحانی (متولد 1305 قم) از شاگردان حضرات آیات سید ابوالحسن اصفهانی، بروجردی و خوئی است. در سال 1330 تدریس خارج فقه و اصول را در قم آغاز کرده است. از جمله تالیفات وی کتاب فقه الصادق در 41 جلد، زبدة الاصول در 6 جلد و منهاج الفقاهة در 6 جلد است. ایشان از جمله مراجع سنتی محسوب می شوند.
 
 
آیت الله شیخ محمد صادقی تهرانی
 
 
آیت الله صادقی تهرانی (متولد 1305 تهران) شاگرد حضرات آیات بروجردی، شاه آبادی و علامه طباطبائی است. از آثار ایشان است: تفسیر الفرقان در 30 جلد، الفقه المقارن بین الکتاب و السنة در 8 جلد، تبصرة الفقهاء، اصول الاستنباط. ایشان از جمله مفسران قرآن کریم و فقیهان قرآنی محسوب می شوند و در جنبش اعتراضی ملت ایران از مواضع ملت جانبداری کردند.
 
 
آیت الله شیخ یوسف صانعی
 
 
آیت الله صانعی (متولد 1316 اصفهان) از شاگردان حضرات آیات خمینی، داماد و اراکی است. تدریس خارج فقه را از سال 1352 آغاز کرده است. عضویت در شورای نگهبان، عضویت در شورای عالی قضائی و دادستانی کل کشور را در پرونده خود دارد. قبل از رحلت استادش مرحوم آیت الله خمینی به قم بازگشت و تدریس را از سر گرفت. تا کنون سه جلد از آثارش در فقه استدلالی بنام فقه الثقلین در طلاق، قصاص و مواریث به عربی منتشر شده است. چاپ اول رساله توضیح المسائل ایشان در سال ۱۳۷۲ منتشر شد. پس از مواضع صریح ایشان در دفاع از جنبش سبز ملت ایران، در دی ۱۳۸۸ نهاد حکومتی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم عدم صلاحیت وی را برای تصدی مرجعیت اعلام کرد. بامداد روز ۲۴ خرداد ۱۳۸۹ دفتر ایشان در قم با حمله ماموران لباس شخصی حکومت تخریب و غارت شد. آیت الله صانعی صاحب آرائی متفاوت با دیگر فقیهان در حوزه حقوق زنان است. 
 
 
 
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی
 
 
آیت الله شیرازی (متولد 1320 کربلا) از شاگردان حضرات آیات سید مهدی حسینی شیرازی، سید محمد حسینی شیرازی و محمد هادی میلانی است.  تدریس خارج را از 1359 در کویت آغاز کرد و اکنون سالهاست در قم به تدریس اشتغال دارد. از آثار اوست: بیان الفقه فی شرح العروة الوثقی، بیان الاصول فی شرح قاعدة لاضرر، شرح الشرایع. ایشان از فقیهان سنتی هستند.
 
 
آیت الله شیخ اسدالله بیات زنجانی
 
 
آیت الله بیات زنجانی (متولد 1320 زنجان) از شاگردان حضرات آیات خمینی و داماد است. ایشان نمایندگی سه دوره اول مجلس شورای اسلامی، عضویت در هیأت رئیسه مجلس و عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی را در کارنامه خود دارد. از آثار اوست: دراسات فی علم الاصول (تا کنون 2 جلد) و رساله احکام و مناسک حج. ایشان چندین سال است به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال دارد. وی از فقیهان مدافع جنبش سبز است.
 
 
***
 
 
مراجعی که به ملاقات رهبر جمهوری اسلامی نرفتند، همگی دعوت شده بودند، هرچند از سلیقه واحد سیاسی برخوردار نیستند. برخی اصولا سیاسی نیستند (همانند آیت الله وحید خراسانی)، برخی مخالف سیاستهای جمهوری اسلامی در زمان رهبر فقید و فعلی هستند، برخی نیز از شاگردان و ارادتمندان رهبر فقید جمهوری اسلامی و منتقد سیاستهای ظالمانه اخیر بویژه دو ساله اخیر هستند، همانند حضرات آیات صانعی، موسوی اردبیلی، صادقی تهرانی و بیات زنجانی.
 
 
اگرچه تحت فشار بسیار شدید بر زعیم حوزه علمیه قم آیت الله وحید خراسانی، دو فرزند ایشان مجبور شدند، به ملاقات رهبری بروند، اما به ملاقات نرفتن آیت الله وحید، بسیار معنی دار است. معظم له بنا داشتند در این ده روز در مشهد باشند ، که با فشار نیروهای امنیتی مجبور به اقامت در قم شدند. گفته می شود که ایشان مشوق اصلی رئیس قوه قضائیه به نگارش نامه شهریور جاری به رهبری بوده اند.
 
 
در دی ماه گذشته آیت الله موسوی اردبیلی علیرغم کسالت جهت نصیحت به آقای خامنه ای در وقایع اخیر به ملاقات ایشان رفت. اما آقای خامنه ای در سفر ده روزه اش به قم به بازدید این مرجع تقلید که در بستر بیماری است نرفت، اگرچه فرزند آیت الله اردبیلی در حرم حضرت معصومه در زمره مستقبلین بود.
 
 
به هر حال 35 درصد مراجع صاحب رساله به ملاقات رهبر جمهوری اسلامی نرفتند. به زبان دقیق تر از دوازده مرجعی که بیشترین تعداد مقلد را در میان ایرانیان دارند، تنها نیمی با آقای خامنه ای دیدار کردند، دیدارهائی که معادل موافقت با سیاستهای پیش گرفته نیست، والا تنها به عکس یادگاری و احوالپرسی اکتفا نمی شد.
 
 
با نقشه راه رهبری اکثر مراجع حوزه علمیه قم "خواص بی بصیرت" هستند. بصیرت مورد نظر ایشان تنها در مراجع موافق و همراه سیاستهای رهبری یافت می شود.