تحلیل نامه

تحلیل نامه، کاری است از طرف گروه خبری -دانشجویی موج سبز (http://mowj-group.blogspot.com/).

_____________________________________________

تحلیل نامه مجموعه ای از مقالات تحلیلی است که در مورد مسائل روز و همچنین در مورد مسائل مختلف فکری بیان می شوند.

_____________________________________________

تحلیل نامه، مقالات تحلیلی هفته را جمع کرده و آنها را در قالب یک هفته نامه منتشر می کند.

_____________________________________________

برای عضویت در گروه خبری ایمیلی موج سبز و دریافت منظم و هفتگی تحلیل نامه یک ایمیل به آدرس زیر ارسالکنید.

mowje-sabz+subscribe@googlegroups.com

_____________________________________________

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:

توییتر http://twitter.com/MowjeSabzGroup

فیس بوک http://www.facebook.com/pages/-/220917478690

_____________________________________________

عناوین آخرین مطالب

۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

پیروزی موسوی یا تقلب در انتخابات؟

اکبر گنجی


اکبر گنجی ـ ويژه خبرنامه گويا

۱- طرح مسأله: اختلاف نظر ميان سبزها امری طبيعی است. مگر سبزها آدم نيستند؟ مگر اختلاف نظر ميان انسان ها(دگر انديشی) جزيی از آدميت آدميان نيست؟ پس چرا نگران سخن گفتن از اختلافات نظری/عملی هستيم؟ آيا اگر ميان چهره های شاخص جنبش اختلاف نظر وجود داشته باشد و تحليل گران پيرامون اين اختلافات واقعی سخن بگويند، جنبش آسيب خواهد ديد؟ آيا تحليلی که آگاهانه چشم بر واقعيات ببندد،به رويکردی ايدئولوژيک تبديل نخواهد شد؟ آيا استراتژی که واقعيات را ناديده بگيرد،استراتژی کارايی خواهد بود؟ محل نزاع کجاست؟ آيا اختلاف نظر و تفاوت عمل بين سبزها وجود ندارد؟ يا اختلاف نظر و عمل وجود دارد و نبايد درباره ی آن حرف زد؟ مثلاً به اين دليل که رژيم و نيروهايش از آن سوء استفاده می کنند؟يا باعث اختلاف بيشتر ميان سبزها می شود؟

اگر اختلافی وجود ندارد، نبايد تحليل را بر اختلافاتی که وجود ندارد متکی ساخت.اما اگر اختلاف وجود داشت، تحليل گر سياسی چه وظيفه ای دارد؟ روشنفکر قلمرو عمومی چه بايد کند؟ رهبری جنبش چه اقدامی بايد صورت دهد؟ روشن است که اين سه گروه در يک جايگاه قرار ندارند و طبعاً وظايف واحدی هم ندارند.سخنان بيان شده در "سبز بودن چه معنايی دارد" و ديگر مقالات، از موضع "تحليل گر سياسی" و "روشنفکر قلمرو عمومی" ايراد گرديده اند، نه از موضع "رهبری سياسی". نويسنده هيچ گاه رهبر سياسی نبوده تا از آن موضع بخواهد يا بتواند سخن بگويد. رهبری سياسی سبز ها با موسوی/کروبی است و رهبری سياسی اصلاح طلبان با سيد محمد خاتمی است[۱]. اگر سخن گفتن از موضوعی برای رهبری سياسی به مصلحت نباشد، سخن گفتن از همان موضوع از سوی روشنفکر قلمرو عمومی و تحليل گر سياسی ممنوع نمی شود.تحليل گر به دنبال تحليلی مطابق با واقع و تقرب به حقيقت است. شايد تحليل او نادرست باشد،اما کار او رهبری سياسی و از موضع رهبری سخن گفتن نيست.رهبری سياسی مصالح/مقتضياتی دارد که لزوماً با حقيقت طلبی يکسان و سازگار نيست.

با توجه به اين تمايز مهم، از موضع يک "تحليل گر سياسی" و "روشنفکر قلمرو عمومی" به بررسی اين پرسش می پردازيم:انتخابات رياست جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ چه جايگاهی در جنبش سبز دارد؟ به تعبير ديگر، سبز بودن چه ارتباطی با نتيجه ی انتخابات رياست جمهوری دارد؟ آيا سبز بودن محصول تصور/تصديق خاصی از نتيجه ی انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ است؟

۲- پيروزی موسوی در انتخابات رياست جمهوری: مدعای "سبز بودن چه معنايی دارد؟ " اين بود که جنبش سبز و سبز بودن را نمی توان به مدعای "پيروزی موسوی در انتخابات" فروکاست يا هويت سبز را بر اين اساس برساخت. آن نوشتار مدعای "تقلب در انتخابات" را مدعايی قابل دفاع و متکی بر شواهد و قرائن به شمار می آورد، اما مدعای "پيروزی موسوی در انتخابات" رياست جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ را مدعايی بلادليل دانسته و می داند که سبزها هچ نيازی به آن ندارند.در طيف سبزها، سه مدعای متفاوت درباره ی نتيجه ی انتخابات رياست جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ بيان کرده اند:

الف- عدم تقلب در انتخابات رياست جمهوری.

ب- تقلب در انتخابات رياست جمهوری.انتخابات به احتمال زياد به دور دوم می رفت.اين رأيی است که "سبز بودن چه معنايی دارد" از آن دفاع می کرد و می کند.

ج- پيروزی موسوی در انتخابات رياست جمهوری.

مدعای "سبز بودن چه معنايی دارد" اين بود که هيچ يک از اين سه مدعا هويت سبزها را نمی سازد. می توان سبز بود و به هر يک از اين سه مدعا باور داشت.اما دوستان ديگری وجود دارند که به گونه ی ديگری می انديشند. به نظر آنان:

"جنبش سبز، درپاسخ به يک تقلب بزرگ...پديد آمد...اين که ميرحسين موسوی در ۲۲ خرداد بسيار بيش از احمدی نژاد رای داشته و حکومت آرای وی را به حساب احمدی نژاد گذاشته مهمترين بخش از ادعانامه ی جنبش سبز دربرابر حکومتی است که ۱۶ ماه است پاسخ اين ادعا را با کشتار و خونريزی و زندان و شکنجه و دروغ داده است...موسوی در ساعات پايانی رأی گيری خود را برنده ی قطعی انتخابات اعلام کرد"[۱].

اين مدعا،اولاً: جنبش سبز را محصول تقلب در انتخابات به شمار می آورد(تحويل جنبش به يک واقعه ی خاص). ثانياً:موسوی را برنده ی انتخابات معرفی می کند.ثالثاً:نقشی محوری برای اين پيروزی در جنبش سبز قائل است به طوری آن را "مهمترين بخش ادعا نامه ی جنبش سبز" معرفی می کند.

۳- "سبز بودن چه معنايی دارد" نشان می داد که مدعای پيروزی موسوی در انتخابات نمی تواند(نبايد) به عنوان "مهمترين بخش ادعانامه ی جنبش سبز" قرار گيرد.اولين پيامد منفی چنين ملاکی اين است که هر کس را که چنين باوری نداشته باشد،از جنبش سبز بيرون می راند و "ناسبز" می کند.سهل است، سبزهايی وجود دارند که به صراحت حتی تقلب در انتخابات را انکار کرده اند.با اين که راقم اين سطور هميشه از وقوع تقلب در انتخابات دفاع کرده و می کند،در اين بند کوشش خواهد شد تا آرايی متفاوت از سبزها به اطلاع رسانده شود. اين نظرات نه تنها تفاوت ديدگاه سبزها پيرامون نتيجه ی انتخابات را بر ملا می کنند،بلکه به خوبی نشان می دهند که نمی توان "سبز بودن" را به "پيروزی موسوی" يا "تقلب در انتخابات" تقليل داد.

۱-۳- مصطفی تاج زاده- معاون سياسی وزارت کشور دوران خاتمی و از اعضای برجسته ی جبهه ی مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی- در فيلمی که بازجوها از گفت و گوهای وی با صفايی فراهانی و رمضان زاده تهيه کرده اند،خطاب به اندو گفته است:

"برای بنده که تجربه انتخابات رو دارم، می دونم که تقلب نشده. ممکنه يکی دو ميليون عقب جلو بشه ولی ما نتيجه ی انتخابات رو باختيم. حالا به جای ۲۵ ميليون و ۱۴ ميليون، شده باشه ۲۴ ميليون و ۱۵ ميليون مثلاً. ما انتخابات رو باختيم"[۲].

تاج زاده تجربه ی برگزاری انتخابات را در توشه ی خود دارد. وی به جای واژه ی "تقلب" از مفهوم "کودتای مخملی" استفاده می کند که ناظر به مجموعه اقداماتی است که لزوماً به معنای دست کاری در آرا نيست. تاج زاده يک زندانی سياسی شجاع است که هر هفته بيانيه های سياسی جديد عليه زمامداران حاکم صادر می کند.وی نه تنها صاحب نظر سياسی است، بلکه با ساز و کار انتخابات در ايران از نزديک آشناست و نظرش می تواند ياری بخش باشد."کودتای مخملی" مورد نظر او، به معنای پيروزی موسوی در انتخابات نيست. اگر از نظر او موسوی در انتخابات پيروز شده بود، يک بار آن را با ذکر دلايل بيان می کرد تا مدعای پيروزی موسوی موجه شود. متن تاج زاده درباره ی "کودتای مخملی" را به دقت بخوانيد. در بخشی از آن آمده است:"صرف نظر از اين‌که در اين انتخابات ميزان تخلف و تقلب چقدر بود، به باور من آرايش حزب پادگانی در انتخابات سال ۸۸ برای تخلف و تقلب گسترده بود"[۳]. پس سخن بر سر پيروزی موسوی نيست، سخن بر سر "آرايش گسترده" برای تخلف و تقلب است، که ميزان آن هم روشن نيست.به تعبير ديگر،اگر ۴ ميليون به رأی احمدی نژاد افزوده باشند، باز هم او پيروز انتخابات بوده است. به همين دليل، اين مقاله ی تاج زاده با آن سخن بيان شده ی از سوی وی در فيلم، تعارضی ندارد.

۲-۳- عبدالله رمضان زاده، سخنگوی دولت خاتمی و قائم مقام جبهه ی مشارکت،نيز تقلب در انتخابات را انکار کرده است. وی گفته است:

"قبل از انتخابات هم گفتم هر وقت مشارکت مردم به حداکثر برسد تقلب در انتخابات غيرممکن است و مشارکت در اين دوره نيز بسيار بالا بود"[۴].

رمضان زاده هم انسان شجاعی است که از هيچ يک از آرمان و مدعيات اطلاح طلبان/سبزها دست بر نداشت و گوشزد کرد که در زمان بازداشت او را مورد ضرب و شتم قرار داده اند.در اين جا هم او سخن تازه ای نگفته است. اصلاح طلبان هميشه برای جلب تحريم گران و بی طرف ها به شرکت در انتخابات می گفتند،اگر ميزان مشارکت مردم در انتخابات زياد باشد، امکان تقلب وجود نخواهد داشت.ظاهراً انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ بالاترين ميزان مشارکت را داشته است. البته می توان مدعای پيشين را کاذب قلمداد کرد و مدعايی جديد به شرح زير طرح کرد: "اگر صد در صد واجدان حق رأی در انتخابات شرکت کنند و به کانديدای ديگری رأی دهند، باز هم رژيم می تواند کانديدای مقبول خود را پيروز انتخابات معرفی کند.توانايی تقلب رژيم هيچ ارتباطی با ميزان بالای مشارکت مردم در انتخابات ندارد". در اين صورت،از اين به بعد، دعوت به شرکت در انتخابات با مشکل اساسی مواجه خواهد شد.

۳-۳- سخنان بهزاد نبوی در کيفر خواست هم قابل توجه است. همه می دانند که نبوی فردی بسيار شجاع است. به مرخصی هم آمد و تاکنون مدعای بيان شده ی از سوی خود را تکذيب نکرده است.در کيفرخواست به نقل از او آمده است:

"ما هيچ سندی دال بر وجود تقلب نداشته ايم وبايد به رأی شورای نگهبان التزام داشته باشيم...[اما]

من[با اعلام اين موضوع] به آقای موسوی خيانت نمی کنم"[۵].

۴-۳- تا حدی که من اطلاع دارم و تعقيب کرده ام،خاتمی تاکنون از تقلب در انتخابات سخن نگفته است.تندترين مواضع خاتمی درباره ی انتخابات رياست جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ به قرار زيرند:

۱-۴-۳- خاتمی در ۱۰/۴/۱۳۸۸ در ديدار با خانواده های دستگير شدگان پيشنهاد رسيدگی به انتخابات توسط "يک هیأت کاملاً بی طرف" را مطرح کرد و گفت:

"مردم با رأی خود برای تغيير ساز و کارهای غلط به عرصه آمدند، نه برای تغيير نظام و اعتراضشان هم به اين بود که سرنوشت رأيشان چه شده است...پيشنهاد مشخص ما برای برون رفت از اين وضعيت تشکيل يک هیأت کاملا بی طرف برای بررسی تمامی جوانب اين انتخابات بود تا پس از بررسی دقيق و موشکافانه اگر به تخلفی پی برد نظام با شجاعت به آن اعتراف کند و اگر مسأله ای در ميان نبود با استدلال منطقی اذهان مردم اقناع شود.فلسفه انتخابات با همه ی هزينه هايش اين است که نماينده ی مردم بر مسند امور گماشته شود، اما زمانی که ذهن جامعه از نتايج انتخابات اقناع نشده است فلسفه ی اصلی انتخابات زير سؤال خواهد رفت و نظام شکست خواهد خورد...دلسوزان نظام از هر دو جناح در مورد نتايج اعلام شده ی انتخابات يک صدا گفتند اعتراض مردم بايد مورد توجه قرار گيرد و با اکتفا به قضاوت مرجعی که بی طرفی اش با جانبداری چند تن از اعضاء سرشناس آن از يک طرف اين ماجرا به کلی زير سؤال رفته جامعه اقناع نخواهد شد و نشد و مرحمی بر اين زخم نخواهد گذاشت و نگذاشت"[۶].

۲-۴-۳- خاتمی در ۲۸/۴/۸۸ در ديدار با خانواده های بازداشت شدگان پيشنهاد برگزاری "همه پرسی" درباره رضايت يا عدم رضايت مردم از شرايط کنونی را مطرح کرد و گفت:

"من به صراحت می گويم اتکا به آراء مردم و برگزاری همه پرسی قانونی تنها راه برون رفت نظام از بحران فعلی است. اين همه پرسی را بايد نهادهای بی طرفی نظير مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزار کنند و از مردم سؤال شود آيا آنچه پيش آمده، مطلوب و رضايتبخش است؟ اگر اکثريت مردم اين وضع را قبول داشته باشند، ما هم تسليم هستيم...راه برون رفت از بحران فعلی، اتکا به آرای مردم و برگزاری همه پرسی قانونی است"[۷].

۳-۴-۳- خاتمی در ۷/۵/۸۸ در ديدار با فراکسيون خط امام مجلس پيشنهاد "تحقيق و تفحص از روند برگزاری انتخابات" به وسيله ی مجلس را مطرح کرد و گفت:

"نمايندگان مردم در مجلس شورای اسلامی امروز می توانند طرح تحقيق و تفحص از روند برگزاری انتخابات و حوادث پس از آن را در دستور کار خود قرار دهند و مطمئنا اگر هیأت بيطرفی اين مهم را عهده دار شود، نتيجه کار می تواند بسياری مسائل را روشن کند. ما و ساير خيرخواهانی که صدای اعتراضشان شنيده می شود دلسوز انقلاب و نظام و ...انديشه های امام و اصول و معيارهايی هستيم که قانون اساسی به صراحت بر آنها تأکيد ورزيده"[۸].

۴-۴-۳- محمد خاتمی در ۲۶/۸/۸۸ در ديدار با فعالانی دانشجويی تهران، تهديد به عدم شرکت در انتخابات بعدی می کند، مگر آن که قانون انتخابات عوض شود.اما به جای طرح موضوع "تقلب" در انتخابات،از "سئوال" درباره ی انتخابات حرف می زند. وی طی ۱۶ ماه گذشته سخنان بسيار راديکالی بيان کرده است. تعبير "فتنه" را هم که علی خامنه ای مطرح ساخت، معکوس کرد و به خودشان بازگرداند.ولی از تقلب سخن نمی گويد:

"نتيجه ی انتخابات مورد سئوال بسياری از افراد جامعه بود.اين سئوال با انکار آن از بين نمی‌ رود يا امر باطل با فرياد کردن آن درست نمی‌شود، با برچسب زدن خائن،با برانداز و سرکوب کردن او، سئوالی در جامعه از بين نمی‌ برد.بايد بررسی کرد و ديد که آيا اين سئوال درست است يا خير... اگر ما بخواهيم در عرصه حضور داشته باشيم بايد انتخابات هم از نظر ضوابط و هم از نظر اجرا طوری باشد که اطمينان‌بخش باشد و اگر نباشد ديگر حضور ما معنا ندارد، بر فرض که، مردم را دعوت کنم به حضور در انتخابات؛ چه کسی پای صندوق‌ها می ‌آيد؟اگر دلشان می‌ سوزد و ما هم می ‌خواهيم مردم بيايند بايد وضعيت سياسی و نحوه ی برگزاری انتخابات تغيير کند و اين تغيير دقيقا در چارچوب قانون اساسی و نيز معيارهای اصيل انقلاب اسلامی مردم است،ما مردم‌سالاری به معنای واقعی‌اش را می ‌خواهيم که انقلاب نويد آن را داد"[۹].

۵-۴-۳- خاتمی در ۴/۹/۸۸ در ديدار با اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی جامعه ی پزشکی، می گويد"اگر در انتخابات مشکلاتی وجود دارد"،بايد از آنها انتقاد کرد. يعنی،او حتی حاضر نيست به صراحت بگويد که در انتخابات مشکلاتی وجود داشته است:

"ما افتخار می کنيم که از آزادی دفاع می کنيم، افتخار می کنيم که از انتخابات آزاد دفاع می کنيم، افتخار می کنيم از اين‌که اگر در عرصه انتخابات و مسائل ديگر مشکلاتی وجود دارد، انتقاد می کنيم...ما از مردم دفاع می کنيم. دفاع کردن ما از مردم و آزادی آن‌هاست.دفاع از انتخابات سالم و آزاد دقيقا دفاع از ارزش هايی است که برای آن انقلاب شد، خون ها داده شد، محروميت ها کشيده و هزينه ها پرداخته شد...انتخاباتی در پيش روست، مردم بايد بتوانند آزادانه رای بدهند و تضمين شود که نتيجه ای که بيان می شود؛همان است که مردم می خواهند اگر فضای اعتماد بود مردم که نتيجه کارشان چيز ديگری می شد اعتراض نداشتند"[۱۰].

۶-۴-۳- خاتمی در ۱۹/۱۰/۸۸ ، بی اعتمادی و اعتراض مردم نسبت به انتخابات را معلول "اشکالات اساسی" قانون مطبوعات قلمداد می کند که بايد اصلاح شود:

"من معتقدم تمام بزرگان کشور خيرخواه نظام هستند. پس از انتخابات اعتراضاتی وجود داشت. نمی شود با ناديده گرفتن حق مردم همه ی معترضان را يک مشت آدم پَستِ اغتشاش گر يا يک اقليت ناچيز خواند يا تعابير نادرستی که گفته شده و متأسفانه هنوز هم به کار می رود. با اين تعابير و ادبيات و جوی به دنبال آن در بخشهايی از جامعه ايجاد می کنند و به نوعی اصل اعتراضات را ناديده می گيرند وضع را بدتر می کنند...راهکارها خيلی وقت پيش گفته شده و آسان هم هست... مهمترين آن تضمينی برای انتخابات آزاد و قانونی و احترام به رأی مردم و تنظيم ضوابط و ساز و کارهايی برای انتخابات آزاد و اجرای درست آن ساز و کارها.بنده هم معتقدم نحوه برگزاری انتخابات و ساز و کارهای آن اشکالات اساسی دارد که در نتيجه ی آن نقصها و اشکالات کار به اينجا می رسد و مردم بی اعتماد می شوند.انتخابات بايد آزاد، عادلانه و قانونی برگزار شود"[۱۱].

۷-۴-۳- خاتمی در ۱/۳/۸۹ به اعتراض مردم به نتيجه ی انتخابات اشاره می کند و می گويد حتی اگر زمامداران اعتراض مردم را "وارد تشخيص" ندادند بهتر بود "به شيوه ای معقول مردم قانع" می کردند، نه آن که آنها را بی رحمانه سرکوب کنند:

"حضور بانشاط مردم در انتخابات ۲۲ خرداد نيز که با کمال تاسف حوادث تلخی را در پی داشت چشمگير بود و نشانه زندگی و نشاط مردمی بود که بر حقوق خود پای می ‌فشارند و ای کاش قدر اين مردم دانسته می‌شد.بالاخره روز ۲۵ خرداد يکی از اوج‌های حضور مدنی مردم و طرح مسالمت‌آميز خواست‌ها و اعتراض‌ها و پرهيز از خشونت بود و چه خوب بود که نفس اين حضور مترقيانه گرامی داشته می ‌شد.چه خوب بود اعتراض مردم ولو اين که از نظر مسئولان وارد تشخيص داده نشود به ديده احترام نگريسته می‌شد و با کمک خود ملت مشکل به صورتی موجه و با رعايت نظر مردم حل می‌شد يا به شيوه‌ای معقول مردم قانع می ‌شدند که با کمال تاسف نه ‌تنها مردم بيدار؛" خس و خاشاک" ناميده شدند بلکه رفتار مسالمت‌جويانه و مدنی آنان با خشونت پاسخ داده شد، زندان‌ها پر و فشارها روزافزون گشت و خسارت‌های جانی، مالی و روانی فراوان وارد آمد و حرکتی در جهت جبران آن نيز صورت گرفت و حتی فاجعه‌ای در پاره‌ای بازداشتگاه‌ها رخ داد و به شهادت و آسيب ديدن عده‌ای از جوانان و مردم عزيز منجر شد.علی‌رغم دستور رهبری و اصرار مجلس و حتی ادعاهای قوه قضايی برای برخورد جدی، مورد اعتنا قرار نگرفت و در مقابل بر شدت بازداشت‌ها و محاکمات و محکوميت‌ها و محدود کردن فعاليت‌های قانونی افزوده شد و به جای جبران اندکی از رنج‌ها و التيام اندکی از زخم‌ها، بازار دروغ ‌پردازی و تهمت‌زنی و ناسزاگويی و جنگ روانی از سوی کسانی که متاسفانه نه پايبند قانون و اخلاقند و نه بيمی از برخورد قانونی دارند داغ شد و ترفه اين که اخيرا عنوان "محاربه"
 نيز بر انواع عنوان‌های ناپسند اتهامی به کسانی که سرمايه‌های کشور و انقلابند افزوده شد"[۱۲].

خاتمی در اين دوران به "جنايات" و "فجايع" اعتراض کرد،زندانيان سياسی را بی گناه دانست و خواهان آزادی سريع آنها شد، اما از تقلب سخن نگفت. چرا؟ اگر پيروزی موسوی "مهمترين بخش از ادعانامه ی جنبش سبز" است، خاتمی که حتی حاضر به تأييد وقوع تقلب در انتخابات نيست، چه نسبتی با سبزها دارد؟

۴- ديدار نمايندگان کانديداها با رهبر و مستندات آنها: در روزهای اول پس از برگزاری انتخابات نمايندگان کانديداها با سلطان علی خامنه ای ديدار کردند. در اين ديدار آنان مستندات خود را درباره ی انتخابات به اطلاع رهبری رساندند. منتجب نيا، نجفی،خباز، خانم کروبی و الويری به نمايندگی از سوی کروبی و دکتر محمد رضا بهشتی از سوی مير حسين موسوی در جلسه شرکت داشتند. مرتضی الويری بعدها گزارشی از اين جلسه ارائه کرد.الويری به علی خامنه ای می گويد:

"اشکالات ما به انتخابات طی نامه‌ای به امضای آقای کروبی ديروز به شورای نگهبان تقديم شده است. اين اشکالات در چهار سرفصل خلاصه می‌شود. سر فصل اول عدم صلاحيت فردی احمدی‌نژاد در تطبيق با مفاد اصل ۱۱۵ قانون اساسی است. در اينکه ايشان رجل سياسی هستند يا نه ما وارد نمی شويم زيرا سليقه‌ها فرق می کند. اما در همين اصل آمده که رئيس جمهور بايد امانت‌دار و با تقوی باشد... فصل دوم، تخلفات پيش از برگزاری انتخابات است. يکی از آنها توزيع هزاران ميليارد تومان پول به صورت نقدی و کالايی بين مردم از منابع عمومی است... فصل سوم مربوط به تخلفات روز انتخابات است... فصل چهارم تخلفات مربوط به نحوه اعلان نتايج انتخاباتی است... به نظر می‌آيد طبق طرح از پيش تنظيم شده قرار بوده است که آقای احمدی‌نژاد قدری بيشتر از ۲۴ ميليون که رأی آقای خاتمی بوده رأی بياورد. قرار بوده است آقای کروبی که قدری زبان‌درازی کرده و بحث اصلاح قانون اساسی و حقوق شهروندی را مطرح کرده بيش از ۳۰۰ هزار رأی نياورد".

نماينده ی موسوی هيچ دليلی مبنی بر وقوع تقلب در انتخابات ارائه نمی کند، چه رسد به پيروزی موسوی. فقط به مسائل مطرح شده از سوی احمدی نژاد در مناظره های تلويزيونی اعتراض می کند. مطابق گزارش الويری، بهشتی به سلطان می گويد:

"نکته اساسی اين است که نبايد بگذاريم جمهوريت نظام مخدوش شود. برخوردهای هتاکانه و پرده ‌دری هايی که در اين انتخابات صورت گرفت فضای مسمومی را بر جامعه حاکم کرد. در فضای مسمومی که دروغ و نيرنگ است نمی‌توان انتظار انتخابات سالم داشت. با اين وضعيت جمهوريت نظام قربانی شده است. احيای جمهوريت ايجاب می‌کند که اين انتخابات ابطال شود".

نماينده ی احمدی نژاد گزارش بيشتری از سخنان بهشتی ارائه کرده است. می گويد:

"نفر بعدی آقای محمدرضا بهشتی به نمايندگی از ستاد موسوی صحبت کردند و گفتند اکثر مطالبی که مدنظر بود، آقای الويری گفتند. بعد مطالبی راجع به اخلاق گفتند و اين که اسلام برای اخلاق آمده است. اخلاق خيلی مهم است و ... بعد طبيعتاً و قاعدتاً مطالبی گفتند راجع به اين که مظهر تام و تمام بداخلاقی در دنيای کنونی، در طرف مقابل حلول کرده است و ايشان از ديدن اين‌همه بداخلاقی خيلی ناراحت هستند، اصلاً ما به چه سمتی داريم می رويم؟ بعد گفت که مردم را به اشتباه انداختند که ... کل بحث اين بود که چرا آقای احمدی‌نژاد در مناظره گفتند موسوی يعنی همان هاشمی و مردم به ‌خاطر اين بداخلاقی فريب خوردند و به آقای موسوی رأی ندادند(البته اسم آقای هاشمی را نمی آوردند)بعد گفت که انتخابات به خاطر اين بداخلاقی ها مخدوش است و نتايج و ميزان آرای اعلام شده بيان کننده ی ميزان نظر و آرای مردم نيست و بايد انتخابات ابطال شود"[۱۳].

سخنان بهشتی دليل بر وقوع تقلب در انتخابات نيست، چه رسد به دليل پيروزی موسوی بر احمدی نژاد. در انتخابات رياست جمهوری آمريکا هم اوباما دائماً مک کين را دست پرورده ی بوش و خود بوش قلمداد می کرد. يک بار مک کين به او گفت: "آقای اوباما، شما با من در حال مبارزه هستيد، نه بوش. اگر می خواستيد با بوش مبارزه کنيد، بايد چهار سال پيش در انتخابات شرکت می کرديد، نه امروز. کارهای بوش به من چه ارتباطی دارد". هيچ کس،حتی جمهوری خواهان، به دليل وصل کردن دائمی مک کين به جرج بوش از سوی اوباما،مدعی تقلب در انتخابات رياست جمهوری نشد. ضمن آن که مير حسين موسوی در آن مناظره نگفت: کارهای هاشمی به خودش ربط دارد، من هم ادامه دهنده ی راه او نيستم.اگر سخنان بيان شده از سوی احمدی نژاد در مناظره های تلويزيونی دليل تقلب در انتخابات باشد، همه ی انتخابات آمريکا متقلبانه است. اينها از هر موضوعی برای افشاگری عليه هم استفاده می کنند. تمام دوران کودکی و نوجوانی اوباما را در آوردند و افشا کردند. می گفتند در دبستانی درس می خوانده که اسلاميست بودند، به کليسايی می رفته که کشيش اش ضد آمريکايی است، همسرش سالانه صدها هزار دلار درآمد دارد و در عين حال می گويد تاکنون احساس نمی کرده که آمريکايی است. آنچه خانم کلينگتون با اوباما در رقابت های اوليه کرد، کمتر از آنچه احمدی نژاد با موسوی و کروبی کرد نبود.اوباما، تام دشل (tom daschel) نماينده مجلس نمايندگان و سخنگوی حزب دموکرات در مجلس را به عنوان وزير بهداری خود معرفی کرد.جمهوری خواهان افشا کردند که ۱۴۰ هزار دلار عقب ماندگی مالياتی دارد.اوباما قبل از آنکه نوبت بررسی مجلس فرا رسد،او را کنار گذارد.اوباما می خواست بيل ريچاردسون را به عنوان وزير بازرگانی کند، اما مخالفان وی را متهم کردند که در دوران مبارزات انتخاباتی برای فرمانداری نيومکزيکو از شرکتی کمک گرفته و در مقابل بعداً آنها را به عنوان پيمانکار در پروژه های ايالتی به کار گرفته بود.با وجود اين که اوباما اين اتهامات را دروغ می پنداشت، اما نام او را از ليست وزرا حذف کرد. پس از افشای رابطه ی الی يوت اسپيتزر،فرماندار نيويورک، با يک گروه فاحشه، وی مجبور به استعفا گرديد و کار سياسی اش تمام شد.در انتخابات رياست جمهوری سال ۲۰۰۴ جان ادوارذ معاون جان کری بود. سپس افشا شد که يک معشوقه دارد و از آن معشوقه صاحب فرزند هم شده است. کار سياسی او هم پايان يافت.افشای سوء استفاده های مالی امری طبيعی و مطابق با فرايندهای پذيرفته شده ی انتخابات است.

در آمريکا، به عکس ايران، اگر ارتباط مخفيانه ی سياستمداران با زنان افشا شود،کار آن سياستمدار تمام است، نه آنکه با پررويی مدعی شوند اين حوزه ی خصوصی دولتمرد است و نبايد وارد آن شد. حوزه ی خصوصی دولتمردان،حوزه ی عمومی شهروندان است. برای آن که در اينجا رابطه ی قدرت در ميان است و دولتمرد می تواند با سوء استفاده ی از قدرت،کارمند زير دست خود را مجبور به روابط نامشروع سازد.

اما در باب دلايل ارائه شده ی از سوی الويری چه می توان گفت؟ دليل اول و دوم الويری ربطی به تقلب در انتخابات ندارد.موضوع مهم، دليل سوم است که شواهد و مستندات آن در اين گزارش نيامده است.

۵- گروه تحليل نظر سنجی های سبزها: آقايان عباس عبدی، محسن گودرزی، حسين قاضيان و محمد فاضلی مسئول تحليل نظر سنجی ها از سوی سبزها بودند.نتيجه ی کار آنها همان است که از سوی حسين قاضيان در سخنرانی ونکور بيان شد و در "سبز بودن چه معنايی دارد" درج گرديده است. تحليل نظر سنجی های آنها هيچ دليلی دال بر پيروزی مير حسين موسوی ندارد. اين گروه وقوع تقلب در انتخابات را تأييد می کند،نه پيروزی موسوی در انتخابات را. بر مبنای تحليل آنها از نظرسنجی ها، در سراسر کشور، محمود احمدی نژاد با اندکی رأی از موسوی پيش بود، اما در تهران موسوی از احمدی نژاد جلو افتاد.نتايج تحليل های اين گروه از دو جهت اهميت دارد. اولاً: اينها متخصص نظر سنجی هستند. نتايج به دست آمده از نظر سنجی های آنها در انتخابات رياست جمهوری سال های ۷۶ و ۸۰ بهترين تأييد عملکرد آنان است. ثانياً: اين کار را رسماً برای ستاد آقای موسوی و آقای کروبی انجام می دادند.

عباس عبدی در انتخابات رياست جمهوری مشاور ارشد مهدی کروبی بود و در تعيين برنامه ها و طرح های وی نقش موثری داشت.وی بعدها دو نوع تقلب را از يکديگر متمايز ساخت: تقلب ناموثر، تقلب تأثيرگذار. عبدی ضمن پذيرش وقوع تقلب در انتخابات، به گونه ای حرف می زند که گويی تقلب صورت گرفته ی در انتخابات رياست جمهوری تأثيرگذار نبوده است. اگر روايت من از سخنان عبدی درست باشد، مقتضای سخن او اين است که احمدی نژاد برنده ی انتخابات بوده است:

"اين که در انتخابات تقلب شده و يا نشده مشکل اصلی ذهن بنده نيست. ضمن اين که تصور نمی کنم کسی هم بتواند بگويد که به هيچ وجه در انتخابات هيچ تقلبی نشده است. مسئله مهم تقلب تأثير گذار در نتيجه است که بايد روشن شود. آن ها که می گويند حتی يک رأی هم جا به جا نشده، قاعدتاً شناخت صحيحی از روند برگزاری انتخابات در ايران ندارند. به عنوان مثال در انتخابات سال ۷۶ من يادداشتی درباره تقلب در انتخابات در يکی از استان ها نوشته و در اين زمينه عدد و رقم و مدرک دقيق ارائه کردم اما به دليل اين که تقلب صورت گرفته در نتيجه نهايی تأثير گذار نبود، کسی هم اين موضوع را به طور جدی پيگيری نکرد. بنابراين، اين که در انتخابات تقلب شده و يا نشده است و يا حتی اين که در انتخابات تقلب تأثير گذار بوده است و يا خير مشکل اصلی نيست. مشکل اصلی اين است که هيچ راهکاری برای اثبات و يا رد اين موضوع در ساختار انتخابات ايران طراحی نشده"[۱۴].

عبدی در گفت و گوی ۳/۶/۸۹ با روزآن لاين، می گويد:"تأکيد کنم که نظر شخصی من درباره ی تقلب با ساير دوستان متفاوت است".سپس رفتار انتخاباتی اصلاح طلبان را پارادوکسيکال به شمار می آورد. می گويد آنها در انتخاباتی شرکت می کنند که از پيش مدعی هستند رژيم در آن "تقلب تأثيرگذار" می کند و می خواهند در آن پيروز شوند.اگر از پيش روشن است که آنها "تقلب تأثيرگذار" می کنند و نمی گذارند شما پيروز شويد، چرا در انتخابات شرکت می کند. اما اگر چنين نيست،پس از اعلام نتايج نمی شد زير بار آن نرفت. می گويد:

"فرض کنيم که آنان[موسوی،کروبی، خاتمی، هاشمی و...] رژيم را دموکراتيک می‌ دانستند و هيچ مشکلی نداشتند، و منطقاً هم برای پيروزی آمدند، ولی پس از انتخابات که مدعی تقلب موثر شده‌اند، بايد مشخص کنند که چرا در تحليل خود از حکومت تا اين حد اشتباه کرده‌اند؟...از پيش بايد مسلم می ‌دانستند که کسی غير از رييس دولت فعلی، رييس جمهور نخواهد شد، چه رأی داشته باشد و چه رأی نداشته باشد. هر کس که وارد انتخابات شده است بايد می ‌دانست که حتی اگر رأی دارد، بايد منتظر اين نتيجه‌ای که گفتم باشد...اما اگر با هدف پيروزی آمده‌اند و يک باره خود را با چنين وضعی مواجه ديده‌اند، ابتدا بايد به خطای تحليل خود بپردازند"[۱۵].

حسين قاضيان قبل از ميزگرد ونکور، در مصاحبه ی ۲۱/۲/ ۱۳۸۹ به طور مبسوط در اين زمينه سخن گفت که نتايج تحليل نظر سنجی ها چه بود و رژيم در اين خصوص چه کرد؟ شايد بتوان مدعی شد که نظر ابراز شده از سوی قاضيان،نظر عبدی هم باشد[۱۶].

۶- مهندس مير حسين موسوی و نسبت انتخابات با سبز بودن: مير حسين موسوی در نامه ی ۳۰/۳/۸۸ به شورا نگهبان، دلايل خود را درباره ی تقلب در انتخابات بيان می کند.موسوی در اين نامه از "تخلفات"، "خلاف کاری ها" و "وارونه نشان دادن نتيجه ی" انتخابات سخن گفته است، اما نه از پيروزی خود. موسوی در پايان گفته است که اين تخلفات "موجبات ابطال انتخابات در سراسر کشور می باشد"[۱۷].موضع موسوی ابطال انتخابات بود، نه سخن گفتن از پيروزی خود.

وقتی شورای نگهبان نتيجه ی انتخابات را تأييد کرد، مير حسين موسوی در ۱۰/۴/۸۸ بيانيه ی شماره ۹ را منتشر کرد. می نويسد شورای نگهبان،"با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتايج دهمين دورة انتخابات رياست جمهوری را تاييد کرد". موسوی می افزايد:"از اين پس ما دولتی خواهيم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترين شرايط به سر می‌برد و اکثريتی از جامعه، که اينجانب نيز يکی از آنان هستم، مشروعيت سياسی آن را نمی ‌پذيرد".اما او به سرعت در همين نامه از انتخابات عبور می کند و به تحليل شرايط کشور، روابط دولت و جامعه، و راه طی شده می پردازد و خطرات بی شمار را گوشزد می کند. مطالبات و اهدافی که موجب آن حرکت شد را تک به تک بر می شمارد.سبز را به انتخابات و نتيجه ی آن پيوند نمی زند، بلکه می نويسد:"اين خط سبز جوشيده ی از فطرت‌های مردم و واقعيت‌های تاريخی کشور و انقلاب" است."اميدی که هويت ما را شکل داده است...اميد معطوف به لطف و فضل الهی است".

آری او سبز بودن را به پيروزی خود در انتخابات گره نمی زند، بلکه می نويسد:"ما به دنبال آينده‌ای هستيم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خيابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زيباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ايم يک معنايش هم اين است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بيت نور، اهل بيت راستی، اهل‌بيت خرد، اهل بيت کرامت و فضيلت پيوند می ‌دهد".

موسوی بر اين نکته تأکيد می نهد که حرکت با اهدافی کوچک شروع شد اما "در ميانه مسير به اهدافی بسيار بلندتر هدايت شديم".سپس مطالبات سبزها را به شرح زير بيان می دارد:

"توقف برخوردهای امنيتی، فوق امنيتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبيعی سياسی. اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بين ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمين کند.رعايت اصل ۲۷ قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات.آزادی مطبوعات و رفع توقيف از آنها.فعاليت مجدد سايت‌های خبری مستقل.ممنوعيت مداخلات غيرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظير اينترنت، پيام‌های کوتاه، و جلوگيری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس ديگر.توقف برخوردهای يک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور.برخورداری از کانال‌های مستقل تلويزيونی در خارج و داخل کشور.صدور مجوز برای تشکيل جمعيت‌های سياسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی.آزادی همه دستگيرشدگان سياسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنيتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی"[۱۸].

آری موسوی در روز انتخابات خود را برنده ی انتخابات اعلام کرد. شايد شور و شوقی که در مردم تهران می ديد،چنان واکنشی را برانگيخت. شايد اين سخن به قصد تأثير گذاری بر مردمی که در حال رأی دادن بودند، بيان شد.شايد گرفتار "فريب عده ی کثير" خودشان شد[۱۹]. اما ديگر هيچ گاه از پيروزی در انتخابات حرف نزد. از آن مهمتر، هيچ گاه آن را "مهمترين بخش ادعانامه ی جنبش سبز" قلمداد نکرد.

۷- مهدی کروبی و انتخابات: مدعای مهدی کروبی هم تقلب در انتخابات بود، نه پيروزی مير حسين موسوی در انتخابات.سلطان برای تحقير همه ی روشنفکران و زندانيان سياسی حامی کروبی و نشان دادن اين که آنها هيچ پايگاهی در ميان مردم ندارند، آرای کروبی را کمتر از آرای باطله اعلام کرد.آنان که موسوی را برنده ی انتخابات اعلام می کنند- يعنی مدعی هستند که موسوی حداقل ۲۰ ميليون رأی کسب کرده است- خوب است ميزان آرای کروبی را هم معين سازند. هر چه ميزان آرای کروبی را بالا بريم،از ميزان آرای مورد نياز موسوی برای پيروزی(حداقل بيست ميليون رأی)کاسته خواهد شد. آيا کروبی چيزی بين پنج تا ده ميليون رأی نياورده بود؟ نمی دانم. اما می دانم که بايد نسبتی بين آرای موسوی/کروبی/احمدی نژاد برقرار باشد که مجال پيروزی در انتخابات را به موسوی نمی داد. به احتمال زياد، مجموع آرای موسوی/کروبی بيش از آرای احمدی نژاد بوده است،اما اين مدعا کجا و مدعای اخذ حداقل ۲۰ ميليون رأی توسط موسوی کجا؟ از اثبات تقلب در انتخابات، نمی توان بيست ميليون رأی برای موسوی را استنتاج کرد. به تعبير ديگر، نمی توان گفت:

مقدمه ی اول: موسوی، کروبی، رضايی و احمدی نژاد کانديداهای رياست جمهوری بودند. چهل ميليون تن در انتخابات شرکت کرده و به اينها رأی دادند.

مقدمه ی دوم: در انتخابات تقلب وسيعی صورت گرفت(فرض را بر اين می گذاريم که اين مقدمه اثبات شده است).

نتيجه: موسوی بيست ميليون رأی آورد و رئيس جمهور منتخب مردم است.

اين نتيجه گيری، عقيم است.

۸- مجمع روحانيون مبارز: مجمع روحانيون مبارز در اولين واکنش به نتيجه ی انتخابات، طی بيانيه ای اعلام کرد که شاهد: "اعمال نوعی مهندسی آراء گسترده در اين دوره [بوده]است"، به همين دليل خواستار ابطال و تجديد آن شد. پس از انتشار سخنان سردار مشفق، مجمع روحانيون مبارز طی بيانيه ی مورخ ۲۵/۶/۸۹ ، با استناد به سخنان وی، از "مهندسی انتخابات" سخن گفت،اما سخنی از "تقلب در انتخابات" نيست. "تقلب در انتخابات" می تواند بخشی از "مهندسی انتخابات" باشد و می تواند نباشد. می نويسند:

"يک جريان نظامی امنيتی که خارج از حدود وظايف خود دست به اقدامات غير قانونی از دو سال قبل از انتخابات و نيز پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری زده ميدان دار اصلی عرصه ی انتخابات بوده و با استفاده ی از تمامی ابزار پيشرفته و امکانات و سرمايه های ملی وارد عمل شده و با شيوه‌های غير قانونی، غير شرعی و غير انسانی و غير اخلاقی به مهندسی انتخابات پرداخته‌اند و با به کارگيری عوامل و ابزار اطلاعاتی به کنترل و خنثی سازی جريانهای رقيب مشغول بوده‌اند. از يکسو برای منصرف کردن و بيرون راندن رقبای اصولگرا از صحنه کانديداتوری تلاش کرده‌اند و از سوی ديگر برای تخريب چهره ی نامزدهای احتمالی و سپس قطعی اصلاح طلبان و نيز اخلال همه جانبه در کار احزاب و گروه های حامی آنان تلاش کرده‌اند گوينده[سردار مشفق] با صراحت و افتخار از مداخله ی مستقيم در تخريب و متلاشی کردن نظام و ساختار ستادهای انتخاباتی کانديداهای اصلاح طلبان و مشخصاً ستادهای حامی جناب آقای مهندس موسوی سخن گفته است و از ايجاد اختلال در شبکه نمايندگان ناظر آقای مهندس موسوی بر سر صندوقهای رای (که مطابق قانون انتخابات از حقوق مسلم کانديداهاست) و متلاشی کردن سيستم ارتباطی ميان آنان با کميته مرکزی نمايندگان ناظر قانونی که با نام کميته ی صيانت آراء انجام وظيفه می‌ کرد، به عنوان عملياتی پيروزمندانه و افتخارآميز ياد می ‌کند"[۲۰].

۹- مجمع مدرسين و محققين حوزه ی علميه ی قم: اين گروه در اولين بيانيه ی خود نوشت:

"نگران تخلفات بهت آور و مهندسی گسترده آراء در اين دوره هستيم...راهکار منطقی و قانونی برای بررسی تخلفات ايجاد شود و با تشکيل هيات حقيقت ياب قاطع و بی طرف و با حضور نمايندگان کانديداها، نتيجه يافته های خود را به ملت رهبری اطلاع دهند"[۲۱].

پس از تأييد نتيجه ی انتخابات توسط شورای نگهبان، اين گروه طی بيانيه ی ديگری با اشاره ی به بی طرف نبودن شورای نگهبان،صدا و سيما، ارکان نظام،به تخلفات اشاره کرد و پرسيد:

"با همه اين اشکالات آيا می شود مشروعيت انتخابات را به صرف تأييد شورای نگهبان پذيرفت؟ آيا با اين وضعيت می توان دولت برآمده از اين همه تخلفات را مشروع دانست؟ آيا دولت می تواند به عنوان نماينده مردم در اموال و سرنوشت آنان دخالت نمايد"[۲۲].

۱۰- نتيجه: سبز بودن نه محصول مدعا/باور "پيروزی موسوی در انتخابات" است و نه بقا/دوام آن منوط به باور به اين مدعاست. اعلام نتيجه ی انتخابات عامل شتاب دهنده ی(به تعبير اسملسر) به تبديل "نارضايتی" به "اعتراض سياسی" بوده است. اين جنبش معلول علل و دلايل ساختاری و مطالبات تاريخی محقق نشده ی بسيار است. اگر سبز بودن تنوع/تکثر/تفاوت را در بر می گيرد،نبايد يک تحليل متفاوت، يا يک مدعای متعارض(و حتی غلط)، موجب رنجيدگی عميق گردد و واکنش هايی غير قابل انتظار پديد آورد.نمی توان ابتدا مدعی شد که سبز همه ی نظرات و گرايش های مختلف و متفاوت را در بر می گيرد و چند دقيقه ی بعد به شدت اعتراض کرد که چرا کسی گفته است که مدعای پيروزی موسوی در انتخابات رياست جمهوری بلادليل است و هويت سبزها بر اين اساس ساخته نمی شود.

در بعدازظهر چهارشنبه ۱۴ مهر در مراسم دريافت جايزه ی قلم طلايی احمد زيدآبادی،در هامبورگ، به ششصد تن را صاحبان روزنامه های جهان گفتم:

"ولی فقيه و کارگزارانش در انتخابات تقلب نکردند، اساساً رأی مردم را نشمردند تا بخواهند آن را کم يا زياد کنند. آنها به فرمان ولی فقيه بدون آنکه آرای مردم شمارش شود، لحظه به لحظه آماری ساختگی را اعلام کردند. اين اقدام پيامی روشن بود به تمام بازيگران سياسی داخل رژيم: سياست تازه ای در راه است، دوران تازه ای آغاز شده است، انتخابات حتّی به معنای محدود گذشته آن هم ديگر وجود نخواهد داشت. تمام بازيگران عرصه ی سياست از اين پس بايد با سياستهای ولی فقيه کاملاً هماهنگ باشند يا جايشان در زندان خواهد بود. حتّی افراد بی طرف يا خاموش هم تحمل نخواهند شد و از ساختار سياسی حذف خواهند شد. فقط کسانی می توانند در ارکان رژيم حضور داشته باشند که راهبرد جديد و نتايج آن را تأييد کنند"[۲۳].

در بعدازظهر يکشنبه ۱۸ مهر در سخنرانی "سبز بودن چه معنايی دارد"، در برلين، به حاضران گفتم:

"آيا باور به پيروزی مير حسين موسوی در انتخابات رياست جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ يکی از ملاک های سبز بودن است يا فردی می تواند سبز باشد و در عين حال معتقد باشد مير حسين موسوی برنده ی انتخابات نبود. اگر چه مجموع آرای موسوی و کروبی بسيار بيشتر از آرای محمود احمدی نژاد بود. رژيم سرکوبگر متقلب برای بی پايگاه نشان دادن روشنفکران، آرای مهدی کروبی را از آرای باطله کمتر اعلام کرد. در اينجا بايد بين دو مدعا تمايز قائل شد. مدعای اول: رژيم در انتخابات تقلب کرد و پيروزی محمود احمدی نژاد با آرای بيش از ۲۴ ميليون دروغی بيش نبود. احمدی نژاد و موسوی به دور دوم رقابت می رفتند. مدعای دوم: مير حسين موسوی با آرای بالا در انتخابات پيروز شد".

بدين ترتيب، تقلب در انتخابات يا پيروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات محل نزاع نبود. احمدی نژاد در انتخابات پيروز نشد(آرای وی بالای بيست ميليون نبود)، بدون شمارش آرا، وی را با بيش از ۲۴ ميليون رأی برنده اعلام کردند(همين مدعا برای تأييد نيازمند ارائه ی شواهد و قرائن است. بدين ترتيب، راقم اين سطور مدافع وقوع "تقلب تأثيرگذار" در انتخابات است و احمدی نژاد را برنده ی انتخابات نمی داند).اما حتی يک دليل بر پيروزی موسوی(اخذ بيش از بيست ميليون رأی) وجود نداشته و ندارد. تمامی شواهد و قرائن، حداکثر، تقلب در انتخابات را تأييد می کنند، نه پيروزی موسوی را در انتخابات. وقتی دائماً از دروغ گويی احمدی نژاد و زمامداران حاکم بر ايران ناله می شود،نبايد بی پروا مدعيات بلادليل بيان کرد.دروغ چيزی جز بيان مدعيات کاذب به قصد فريب نيست. اين گونه مدعيات خطرناک است. افراد را گرفتار توهم می سازد.

اگر موسوی بيست ميليون و کروبی هفت ميليون رأی آورده اند، اين ۲۷ ميليون تن کجا هستند؟ آنها بايد از وضعيت موجود "ناراضی" باشند که به اين دو رأی داده اند، نه به احمدی نژاد يا محسن رضايی. چرا "نارضايتی" اينان، در همان هفته ی اول به "اعتراض سياسی" بدل نشد و فقط در کلان شهرها،خصوصاً تهران و مناطق ميانی به بالای آن، شاهد تظاهرات اعتراض آميز سياسی بوديم؟ رژيم چگونه توانسته است "اعتراض سياسی" را سرکوب کند، با اين که ميليونها "ناراضی" در سراسر کشور وجود دارد؟ اگر موسوی/کروبی ۲۷ ميليون رأی آورده باشند، محمود احمدی نژاد ۱۳ ميليون رأی به دست آورده است. اين ميزان از رأی را چگونه می توان تبيين کرد؟ پاسخ به اين پرسش بسيار مهم است. از کجا معلوم که احمدی نژاد ديگری در پستو نباشد و به همين شيوه ها هشت سال سوار کار نشود؟ چرا ميليونها تن به چنين فردی رأی می دهند؟

از اين پرسش ها نمی توان گريخت. هر گونه تعيين استراتژی منوط به برآورد موازنه ی قواست. موازنه ی قوا را نمی توان بر مبنای مدعيات بلادليل روشن کرد. اعداد هم در تبيين سير حوادث ۱۶ ماه گذشته نقش اساسی دارند. آری، رژيم سرکوبگر است. اگر سرکوبگر نبود،اگر انتخابات آزاد و تبعيت از خواست و ترجيحات مردم را می پذيرفت، مسأله حل بود. اما مهمترين مسأله ی ما، همچنان مسأله ی رژيم خودکامه ی سلطانی است که تن به مطالبات برحق مردم نمی دهد. برای گذار به دموکراسی، بايد مردم را قدرتمند ساخت. دموکراسی محصول موازنه ی قوا بين دولت و جامعه ی مدنی است.افراد مهم هستند. بايد با همين افراد واقعی کار را پيش برد، نه افرادی که فقط در ذهن ما وجود دارند.

سخن گفتن از گسترش نارضايتی ها و عميق تر شدن آنها يک چيز است،و سخن راندن از گسترش اعتراض سياسی و عميق تر شدن آن چيزی ديگر.رژيم اعتراضات سياسی را سرکوب کرد، نه نارضايتی را که سرکوب پذير نيست. در ماه های منتهی به ۲۲ بهمن ۱۳۵۷،با اين که رژيم شاه مخالفان را سرکوب می کرد و تعداد زيادی را در خيابان ها کشت، اعتراضات سياسی روز به روز گسترش يافت و عميق تر شد.اما پس از تظاهرات ۲۵ خرداد ۸۸ در تهران،نه تنها چنان تحولی صورت نگرفت، بلکه فرايند معکوس شد.مهدی کروبی در گفت و گو با مجله ی نيويورکر در اين باره گفته است:

"به دليل سرکوب گستردهٔ حکومت، مردم در خيابانها در حال شعار دادن و تظاهرات نيستند، ولی‌ جنبش بسيار‌ عميق است. اگر حکومت اجازهٔ هر گونه تجمعی در خيابانها را می داد، دنيا شاهد حضور ميليونها نفر می بود. محافل قدرت اين را به خوبی‌ ميدانند و به همين دليل است که به شدت در اين شانزده ماه سرکوب کردند و به بی رحم ترين صورت ممکن هر مخالفتی را ساکت کردند...در ماههای و روزهای اوليه‌ بعد از انتخابات تعداد بسيار زيادی از چهره ها از رده های بالا تا پائين زندانی شدند و اين روش ادامه دارد. تمام اينها نشان اين است که جنبش هنوز زنده است...من هيچ امنيتی در منزلم ندارم. اخيرا، برای پنج روز مداوم، سنگ و نارنجک دست ساز به منزلم پرتاب می شد. همسايه های ما ترسيده بودند، منزلشان سوخت و تخريب شد. مخالفان ما از هيچ کاری واهمه ندارند، آنها دفتر حزب من و حتی دفتر شخصی من را بستند"[۲۴].

کاهش شديد اعتراض سياسی را نمی توان فقط و فقط با متغير سرکوب توجيه کرد. بايد به اين مسأله انديشيد و علل و دلايل اين امر را به دقت تمام جست و جو کرد.برای تعيين استراتژی مبارزه بايد به پرسش های مهمی پاسخ گفت. اگر رژيم توانايی و اراده ی تغيير بيش از ده ميليون رأی را دارد و اين "تقلب تأثيرگذار" را در چند انتخابات گذشته انجام داده است،چه برنامه ای برای پيشبرد دموکراسی بايد طراحی کرد؟

۲۶ مهرماه ۱۳۸۹  

سبز بودن چه معنایی دارد، اکبر گنجی

يکشنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۱۰، اکبر گنجی در شهر برلین به مدت یک ساعت برای ایرانیان زیر عنوان "سبز بودن چه معنایی دارد" سخنرانی کرد. پس از آن به مدت دو ساعت و ربع پرسش و پاسخ و اظهار نظر صورت گرفت. متن کامل سخنرانی اکبر گنجی در این جلسه به شرح زیر است 

جنبش سبز فرصت میمونی برای بحث و گفت و گو پدید آورده است. این فرصت مبارک، یکی از دستاوردهای این جنبش است. پیش از این بارها از زوایای گوناگون درباره ی این جنبش سخن گفته[1] ، از آن به عنوان یک شهروند/همراه/امیدوار دفاع کرده و شجاعت چهره های شاخص آن را ستوده ام.البته سخنان من، از موضع یک "روشنفکر قلمرو عمومی" بیان می گردد، نه موضع یک سیاستمدار آماده ی در دست گرفتن دولت.چامسکی می تواند نماد اولی باشد و اوباما، نماد دومی.هر جامعه ای به هر دوی اینها نیاز دارد.اما سخن گفتن و اعمال این دو گروه، لزوماً یکسان نیست.اگر گذار به دموکراسی صورت گیرد،گروه دوم بر سر تصاحب قدرت از طریق مبارزات انتخاباتی با یکدیگر رقابت می کنند. اما حتی اگر گذار به دموکراسی صورت پذیرد، روشنفکر قلمرو عمومی،همچنان به نقد قدرت،سنت،فرهنگ،دین و...ادامه خواهد داد. روشنفکر قلمرو عمومی، نظام دموکراتیک و زمامدارانش را هم یک آن از نقد بی رحمانه ی خود محروم نخواهد کرد.

هر جنبشی، هویتی می سازد،امیدهایی می آفریند و به طور طبیعی خطوط و مرزهای خود را با دیگرانی که آرمان ها/علائق/منافع آن جنبش را تعقیب نمی کنند، روشن می نماید. این مرزبندهای ضروری،کسانی را داخل و کسانی را خارج می سازند. جنبش سبز هم از این اصل کلی مستثنا نیست. پس بدین ترتیب، پرسش/مسأله ی اصلی این است: سبز بودن چه معنایی دارد؟ در این نوشتار، تا حد درک و فهم خود،کوشش می کنم تا حول و حوش این مسأله گفت و گویی در اندازم.

یکم- نماد سبز: سبز یک رنگ است. سبز نماد است. به نماد جنبشی زاده شده(مرده یا زنده؟!)تبدیل شده است، نه آن که خود جنبش باشد. نماد سبز، هویتی را بر ملا می کند.آن هویت چیست، چه کسانی را در بر می گیرد و چه کسانی را بیرون می راند؟

دوم- وجود و عدم وجود جنبش: اصل جنبش،اگر وجود داشته باشد،رنگ نیست،چیز دیگری است.مطابق تعریف های کلاسیک جنبش های اجتماعی- اگر تشکیلات/سازمان و رهبری تثبیت شده،دو رکن اساسی جنبش های اجتماعی باشند- آنچه در ایران می گذرد جنبش اجتماعی نیست[2]. جنبش ها و خرده جنبش های ایران فاقد تشکیلات/سازمان و رهبری تثبیت شده اند. فقدان تشکیلات/سازمان منکری ندارد،اما رهبری تثبیت شده، موضوعی مورد مناقشه است.هر کس به کسی(موسوی؟کروبی؟ و...) دل بسته است. ضمن آن که، یکی از مسائل اساسی سبزها این است که چهره های شاخص آن نمی خواهند "مسئولیت" رهبری یک جنبش اجتماعی را قبول کنند و از موضع "رهبر" جنبش سخن بگویند و "رهبری" کنند.

اما اگر تشکیلات/سازمان و رهبری متمرکز را شرط وجود جنبش های اجتماعی به شمار نیاوریم، احتمالاً می توان از جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، جنبش معلمان و جنبش سبزسخن گفت.بدین ترتیب، ابتدا باید "تصور"ی از جنبش های اجتماعی داشت تا سپس وجود/عدم "مصداق" جنبش را تأیید/ تکذیب کرد.موضوع وجود و عدم وجود جنبش را نمی توان و نباید فقط به وجود/عدم وجود رهبری تثیبت شده و تشکیلات/سازمان فروکاست. ملاک های دیگری هم وجود دارد که درباره ی آنها هم نظرورزی کرد. از جمله باید به تمایز "نارضایتی" از "اعتراض سیاسی" توجه کرد و نشان داد که آنچه وجود دارد، نارضایتی گسترده ی اجتماعی است یا اعتراض سیاسی متجلی شده ی در یک جنبش اجتماعی؟

سوم- جنبش اصلی: نهضتی که از انقلاب مشروطه آغاز شد[3] و مراحلی چون سال های پس از تبعید رضا شاه(دهه ی 20)[4]،نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق[5]، نهضت پانزده خرداد سال هزار سیصد و چهل و دو[6]،انقلاب اسلامی پنجاه و هفت[7]،جریان اصلاحات و جنبش سبز را پشت سر گذارده است؛جنبش حقوق مدنی/حکومت قانون، حکومت مشروط ، حکومت پاسخگو،یا به تعبیر امروزی تر، جنبش دموکراسی خواهی(نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر) باید نامید.آن مطالبه ی تاریخی یکصد ساله ی مستمر، هر از گاهی در یک جنبش اجتماعی/انقلاب متجلی می شود.

چهارم- حد و مرزهای جنبش: می توان جنبش را به گونه ای تعریف کرد که به گروه/فرقه/گرایش هایی خاص تقلیل یابد. نوع دیگری از تعریف جنبش،تعریفی است که به جنبش وسعت می بخشد، گروه های کثیری را در بر می گیرد،افراد هر چه بیشتری را- اگر بخواهند- وارد جنبش می کند.بهتر است گام به گام جلو رویم:

1-4- جنبش سبز وقتی آغاز شد که کروبی و موسوی تصمیم گرفتند در انتخابات شرکت کنند و در چارچوب های نظام موجود اصلاح ساختار سیاسی را دنبال کنند.از این رو،"سبز بودن معنایی جز تعقیب اهداف سیاسی- اجتماعی از راه شرکت در انتخابات ندارد".

2-4- "جنبش سبز مرکب از کسانی بود و هست که شعار می دادند: رأی من کو". این تعریف جمع کثیری را در بر می گیرد.

3-4- اگر گفته شود :"هر کس خواهان دموکراسی و حقوق بشر و آزادی است،یکی از اعضای جنبش است"، این تعریف میلیون ها تن را در بر می گیرد.اما با وارد کردن قیود تازه، می توان نیروی جنبش را به شدت کاهش داد.

4-4- حال- چنان که برخی گفته اند- شرط "پذیرش قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران" را به تعریف بالا اضافه خواهیم کرد.اگر این شرط افزوده گردد، نه تنها شمار اعضای جنبش کاهش خواهد یافت، بلکه این پرسش جدی مطرح خواهد شد که آیا قانون اساسی جمهوری اسلامی با دموکراسی و حقوق بشر و آزادی تعارض ندارد؟ آیا با آنها سازگار است؟

5-4- برخی گفته اند،"سبزها خواهان جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه هستند". این مدعا، به نوع دیگری دایره ی اعضای جنبش را قبض و بسط می دهد.

6-4- برخی گفته اند:"اعضای جنبش معتقد به راه/خط امام خمینی هستند". با این قید، جمع بیشتری از جنبش خارج خواهند شد.

7-4- اگر گفته شود:"سبزها می خواهند به دوره ی طلایی امام خمینی(دهه ی اول انقلاب) باز گردند". این مدعا هم جمع کثیر دیگری را از جنبش طرد خواهد کرد.

8-4- همین داستان در سیاست خارجی هم جاری و ساری است. به عنوان مثال این دو مدعا را مقایسه کنید:"جنبش سبز خواهان نابودی اسرائیل است" و "جنبش سبز خواهان تشکیل دولت مستقل فلسطینی در کنار دولت اسرائیل است". هر یک از این دو مدعا می توانند دایره ی جنبش را محدود یا فراخ سازند. تأیید نیروهایی چون حماس،جهاد اسلامی،حزب الله لبنان،گروهای اسلامی عراقی و افغانی؛و اهداف و عملکردشان،اگر هویت جنبش سبز به شمار رود،در اعضای جنبش تغییر ایجاد خواهد کرد.

بیان این معیار/ملاک ها،باید دید ناظر به جذب کدام اقشار اجتماعی است؟ بخش جوان ساختار جمعیتی جوان کشور که حدود 70 درصد آن را افراد زیر 35 سال تشکیل می دهند یا اقشار غیر نوگرا که واقعاًمعلوم نیست چه میزان از جامعه را تشکیل می دهند؟ طرفداران رژیم که "پایگاه اجتماعی" اش(نه آرای انتخاباتی اش) کمتر از 10 درصد است یا ناراضیان از این رژیم؟

پنجم- کثرت گرایی تحلیلی/نقدی/مطالباتی/: نحوه ی مواجهه ی با کثرت گرایی، معیاری است که می تواند آینده ی جنبش را رقم زند. این که همه باید یک چیز بگویند، همه باید از یک نوع مطالبات دفاع کنند، همه باید یک نوع تحلیل واحد از شرایط داشته باشند، هیچ کس نباید درباره ی فلان مسائل و فلان موضوع حرف بزند، هیچ کس نباید فلان باور را نقد کند،این نوع انحصارگرایی، تجربه ی خود را بارها در تاریخ ما پس داده است. همین هیچ کس...، همه کس...، هیچ کس...، همه کس...،هاست که راه گذار به دموکراسی را مسدود ساخته است.این مسأله را در سه قلمرو مورد بررسی قرار می دهیم تا تأملی برانگیزد:

1-5- تحلیل های ناسبز:آیا نمی توان مدافع/بازیگر جنبش دموکراسی خواهی بود و تحلیلی متفاوت از جنبش سبز و تحولات ایران داشت؟ به تعبیر دیگر، آیا عضویت در جنبش سبز با تکثرگرایی تحلیلی سازگار است یا برخی تحلیل ها فرد را "ناسبز" می نماید؟ به موارد زیر بنگرید:

1-1-5- پرسش: رژیم حاکم بر ایران، چه نوع رژیمی است؟ دیکتاتوری نظامی(دولت پادگانی/بناپارتی)؟ دیکتاتوری سلطانی؟ نظام توتالیتر/فاشیستی؟ آیا می توان مدعی شد: فقط کسانی عضو جنبش سبز هستند که دولت/رژیم موجود را "دولت پادگانی" بدانند؟ من همچنان براین باورم که می توان تحولات چند سال اخیر را در پرتو نظریه های نئوسلطانی تبیین کرد[8].

2-1-5- به این مدعا توجه کنید:"انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد 1389 کودتا بود" . آیا اگر کسی این گزاره را نپذیرد، عضوجنبش سبز نیست؟ ممکن است فرد مخالف این مدعا بگوید: بر مبنای اصطلاحات جا افتاده ی علم سیاست؛ کودتا عمل گروهی نظامی است که دولت حاکم مستقر را به روش های خشونت بار بر کنار می کنند،زمامداران حاکم را اعدام یا زندانی می کنند و ارتش را جانشین دولت حاکم پیشین می سازند.آنچه آیت الله خامنه ای در ایران در انتخابات ریاست جمهوری گذشته انجام داد،"مخالفت با تغییر وضعیت موجود" بود. او محمود احمدی نژاد و کابینه اش را نگاه داشت. اگر "حفظ وضعیت موجود" به روش های سرکوبگرانه "کودتا" نامیده شود، کابینه های زمان آیت الله خمینی را هم باید کودتایی نامید. چون او هم با روش های سرکوبگرانه مانع تغییر ساختار سیاسی می شد.آیا اگر فردی چنین تحلیلی عرضه بدارد، دیگر نباید او را "سبز" به شمار آورد؟

3-1-5- به مدعای دیگری توجه کنید:"مهندس میر حسین موسوی رئیس جمهور واقعی ایران است".یعنی او برنده ی انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد 1388 است. آیا اگر کسی این مدعا را نپذیرد، او سبز نیست و باید از جنبش سبز باید اخراج شود؟ در 25/5/ 1389 در شهر ونکور در میزگرد "موانع دموکراسی در ایران" با حسین قاضیان- یکی از مدافعان جدی دموکراسی خواهی- شرکت داشتم. او چند سالی زندان را تجربه کرده است. وی یک جامعه شناس و متخصص نظر سنجی است. تجربه ی موفق نظرسنجی انتخابات ریاست جمهوری 1376 و 1380 را در کارنامه ی خود دارد.در آن میزگرد توضیح داد که در انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد 1388 کار "تحلیل نظر سنجی ها" را انجام می داده اند. نتیجه ی تحلیل های آنها این بود: در سراسر کشور محمود احمدی نژاد با اندکی فاصله از میر حسین موسوی پیش بوده است،اما در تهران،در 10 روز آخر،میر حسین موسوی از محمود احمدی نژاد جلو زد. بدین ترتیب، میر حسین موسوی برنده ی انتخابات نبود(یعنی هیچ کدام از کاندیداها نصف به علاوه ی یک آرا را به دست نیاورده بود). این گزارش واکنش دو تن از حاضران را برانگیخت. یکی مدعی بود که با بیان این سخنان به جوانهایی که در تظاهرات شرکت داشتند، خیانت می شود.دیگری می پرسید: اگر چنین است، پس چرا مردم به خیابان ها ریختند؟ حسین قاضیان که در دوران انتخابات و رویدادهای پس از آن در ایران حاضر بود، چنین پاسخ گفت: مردم لزوماً براساس واقعیت ها واکنش نشان نمی دهند. سیاست هم چیزی ساختنی است. مردم بر اساس باورهای خود عمل می کننند. باور آنها این بود که میر حسین موسوی با فاصله ی بسیار برنده ی انتخابات شده است. البته همین کارشناس معتقد بود که نظام کاری به آرای ریخته شده ی به صندوق ها نداشت و کار خود را کرد. اما تحلیل نظرسنجی های آنان با مدعیات بیان شده ی از سوی مخالفان تفاوت داشت[9].

من وقتی نظرات این دوست را با چند تن دیگر از دوستان در میان گذاردم، دیدم که همگی ناراحت شدند و بیان چنین مدعیاتی را یا دروغ می پنداشتند و یا فرد بیان کننده ی چنین نظراتی را دیگر سبز به شمار نمی آوردند. تعداد آرای میر حسین موسوی محل نزاع نوشتار کنونی نیست.محل نزاع این است:آیا باور به پیروزی میر حسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد 88 یکی از ملاک های سبز بودن است یا فردی می تواند سبز باشد و در عین حال معتقد باشد میر حسین موسوی برنده ی انتخابات نبود. اگر چه مجموع آرای موسوی و کروبی بسیار بیشتر از آرای محمود احمدی نژاد بود.رژیم سرکوبگر متقلب برای بی پایگاه نشان دادن روشنفکران، آرای مهدی کروبی را از آرای باطله کمتر اعلام کرد.در اینجا باید بین دو مدعا تمایز قائل شد.مدعای اول:رژیم در انتخابات تقلب کرد و پیروزی محمود احمدی نژاد با آرای بیش از 24 میلیون دروغی بیش نبود.احمدی نژاد و موسوی به دور دوم رقابت می رفتند. مدعای دوم:میر حسین موسوی با آرای بالا در انتخابات پیروز شد. تا حدی که من می فهمم،فرد می تواند عضو جنبش سبز باشد و در عین حال بر این باور باشد که محمود احمدی نژاد بیش از میر حسین موسوی رأی آورده است. تأکید بر آمارهای بلادلیل ممکن است عاملان و حاملان جنبش سبز را در تحلیل های ایدئولوژیک گرفتار سازد.

4-1-5- به مثال دیگری توجه کنید: یکی از مدافعان جدی دموکراسی خواهی ایران،در اواخر دوران اصلاحات در جلسه ای با حضور جمعی از دوستان می گفت:جنبش اصلاح طلبی به این معنای خاصی که پس از انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 1376 پدید آمد، شکست خورد و تمام شد. مدعای او که خود اصلاح طلب است،معطوف به اندیشه ی اصلاح طلبی نبود،بلکه اصلاح طلبان را شکست خورده قلمداد می کرد. همان فرد در جنبش سبز حضور فعال داشت و یکی از مشاوران اصلی بود و هست. اگر همان فرد- که سالهاست برای دموکراسی و حقوق بشر مبارزه می کند- اکنون مدعی باشد که به علل و دلایل بسیار جنبش سبز شکست خورد،دیگر سبز محسوب نخواهد شد؟

پرسش این است: رژیم در سرکوب جنبش تا چه میزان موفق عمل کرده است؟

تظاهرات خیابانی با کشتن دهها تن در خیابان ها،بازداشت هزاران تظاهر کننده و به شهادت رساندن چهار زندانی سرکوب شد.هیچ یک از احزاب امکان انجام یک درصد از فعالیت های کم دامنه ی گذشته ی خود را ندارند. حزب اعتماد ملی حتی قادر به برگزاری یک جلسه ی داخلی نیست. سازمان ادوار تحکیم وحدت که یکی از فعالترین گروه های سیاسی/دانشجویی بود به حال تعطیل درآمده و پنج تن از رهبرانش- احمد زیدآبادی(محکوم به 6 سال زندان)،عبدالله مومنی(محکوم به 5 سال زندان)،علی ملیحی(محکوم به چهار سال زندان)،علی جمالی و حسن اسدی زیدآبادی- زندانی شده اند.جبهه ی مشارکت اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی منحل اعلام شده و تعداد زیادی از رهبرانشان محکوم و زندانی شده اند.رهبران نهضت آزادی به جرم شرکت در نماز جمعه بازداشت می شوند. کانون مدافعان حقوق بشر و انجمن دفاع از حقوق زندانیان به حالت تعطیل درآمده اند.دفتر آیت الله منتظری بسته شد. فشارها بر بیت آیت الله صانعی،آیت الله بیان، آیت الله دستغیب به شدت افزایش یافت. وب سایت های مراجع تقلید ناسازگار فیلتر شده است.تمامی رسانه های سبزها توقیف و تعطیل شد.همه ی این اقدامات،سرشت سرکوبگر رژیم سلطانی ولایت فقیه را بیشتر برملا می سازند.

آری موسوی/کروبی/رهنورد/صانعی/بیات/دستغیب و زندانیان کوتاه نیامده و از مواضع خود عقب نشینی نکرده اند.اما سرکوب،در این قلمروها موفق بوده است[10].مهندس میرحسین موسوی در آخرین مصاحبه ی خود گفته است:

"بگذارند بدون پر کردن خیابانها از نیروهای سیاهپوش و مسلح در مراسمی مثل شانزده آذر و یا بیست پنچ خرداد مردم نظر خود را با استفاده ی از حقوقشان که در اصل بیست و هفت قانون اساسی آمده است، نشان بدهند...چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه ی جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید. خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه ...اینها نه تنها از تجمع ها و راهپیمایی های خیابان که حتی از مچ بند سبز هنرمندان و ورزشکاران و جوانان نیز می ترسند... این روزهای سخت، سختتر هم خواهدشد"[11].

اگر رژیم اجازه ی تظاهرات خیابانی به مخالفان می داد، رژیم سرکوبگر نبود. اگر رژیم زیربار رفراندوم می رفت، رژیم خودکامه ی استبداد دینی نبود.سرکوب و شدت آن، یکی از متغیرهای اساسی است که نه حذف آن از تحلیل سیاسی امکان پذیر است و نه نادیده گرفتن واقعیت ان، به سود جنبش دموکراسی خواهی و گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است.باید میان "نارضایتی گسترده" و "اعتراض سیاسی" متجلی در جنبش اجتماعی تمایز قائل شد. بدون اولی، دومی پدید نخواهد آمد.اما وجود اولی، دال بر وجود دومی نیست. برای اثبات وجود دومی، باید دلایل مستقل عرضه کرد.آیا بیان این نظرات تحلیل گر را "ناسبز" می سازد؟

2-5- نقدهای ناسبز: آیا جنبش سبز برخی نقدها را بر نمی تابد؟ آیا ورود به برخی حوزه/موضوع ها و نقد آنها ناقد را از سبز بودن می اندازد؟ آیا سبز بودن به معنای گزاره/باورهای نقدناپذیر درست کردن است؟ آیا سبزها آمده اند تا پیشاپیش برخی مناطق را "حریم ممنوعه" اعلام کنند که پای هیچ ناقدی نباید بدانجا باز شود؟ به موارد زیر بنگرید:

1-2-5- آیا سبزها می توانند بحث های ناقدانه نسبت به آیت الله خمینی داشته باشند، یا هر کس چنان مواضعی بیان کند دیگر سبز نیست؟

2-2-5- آیا می توان قتل عام/جنایت تابستان 1367(قتل عام زندانیان سیاسی/عقیدتی) را نقد و اخلاقاً محکوم کرد یا این نقد فرد را از سبز بودن می اندازد؟

3-2-5- آیا می توان جنگ هشت ساله ی ایران و عراق را نقد کرد و تصمیم گیران اصلی تداوم جنگ را اخلاقاً محکوم ساخت؟

4-2-5- آیا سبزها می توانند نگاهی ناقدانه به "اسلام فقاهتی" داشته باشند یا هر کس سیطره ی "اسلام فقاهتی" را یکی از موانع جدی گذار به دموکراسی بداند، دیگر سبز نیست؟ به تعبیر دیگر،نقد سلطه ی فقه/فقیهان با سبز بودن سازگار است یا ناسازگار؟

5-2-5- آیا دگراندیشی در قلمرو دینداری مجاز است؟ آیا می توان نظرات دگراندیشانه ی دینی را بیان کرد یا هر کس چنان کند دیگر سبز نیست؟ آیا می توان گزاره/باورهای دینی را نقد کرد و سبز باقی ماند؟ چگونه است که اعتقاد به خداوند و پیامبری محمد بن عبدالله برای مسلمانی کفایت می کند و انکار احکام فقهی(حتی انکار احکام عبادی چون نماز و روزه و حج به اعتقاد آیت الله خمینی) فرد را از دایره ی مسلمانی خارج نمی سازد،اما بیان همین سخنان ممکن است موجب شود تا برخی "پدرخوانده"ها فرد را "ناسبز" به شمار آورند؟

3-5- مطالبات ناسبز: آیا بیان برخی مطالبات با سبز بودن ناسازگار است؟ آیا مطالبات/ترجیحات خاصی سبز بودن را می سازند؟

1-3-5- آیا خواست نقد کردن آیت الله خامنه ای در قلمرو عمومی با سبز بودن سازگار است؟

2-3-5- آیا خواست برقراری ارتباط بین ایران و آمریکا(بازگشایی سفارت در پایتخت های طرفین) با سبز بودن سازگار است یا سبز بودن به معنای مخالفت با ارتباط ایران و آمریکاست؟

3-3-5- آیا می توان سبز بود و خواستار تصویب تحریم های کمرشکن توسط شورای امنیت سازمان ملل و جهان غرب شد؟ من با هرگونه تحریمی که به مردم ایران صدمه وارد سازد و موجب افزایش درد و رنج آنان شود، مخالف بوده و هستم و معتقدم که تحریم های اقتصادی بیش از انکه به رژیم حاکم صدمه وارد آورند، به مردم صدمه می زنند. اما این مدعیات محل نزاع ما نیست. محل نزاع این است:آیا اگر کسی خواستار تحریم اقتصادی ایران شود دیگر سبز نیست؟

4-3-5- آیا سبز بودن با دفاع از حقوق اقلیت های مذهبی(یهودیان،مسیحیان،بهائیان، برادران اهل تسنن و...)،اقلیت های قومی و اقلیت های جنسی سازگار است؟ به تعبیر دیگر، آیا مطالبات برحق(از جمله حقوق شهروندی و حقوق سیاسی) این اقلیت ها با سبز بودن سازگار است یا برخی از این مطالبات ناسبز است؟

4-5- قبض و بسط تحلیلی/نقدی/مطالباتی: در تعریف سبز بودن، باید به تحول مهمی توجه کرد. سخنانی که امروزه از سوی بسیاری از سبزها درباره ی آیت الله خامنه ای و رژیم بیان می شود، در دوران اصلاحات،"خیانت به اصلاحات" و "ضربه ی به اصلاحات" قلمداد می شد و بیان کنندگان آن سخنان، به حاشیه رانده می شدند. آن سخنان، امروزه امری رایج و فراگیر است.

در دوران اصلاحات، وقتی کسی از ضرورت برساختن جنبش اجتماعی سخن می گفت، به نام اصلاح طلبی به او تاخته می شد که "نیازی به جنبش اجتماعی نیست" و "در آمریکای لاتین تمامی دولت های نظامی بدون وجود جنبش اجتماعی خودشان به پادگان ها باز گشتند". یا این که گفته می شد:"جنبش اجتماعی خطرناک است. برای این که نمی توان آن را کنترل کرد". اینک نه تنها جنبش اجتماعی مخالفی ندارد،بلکه همه خشنودند که یک جنبش اجتماعی متولد شده است. زهرا رهنورد هم گفته است:

"من فکر می‌ کنم اگر موسوی یا آقای کروبی در این انتخابات رییس جمهور می‌شدند قطعا رییس جمهور موفقی نبودند چرا که ساختار انقلاب اسلامی خیلی زود از مسیر سالم خودش خارج شده بود وبسیاری از اتفاقات و انحرافات در این ایام گریبانگیر کشور ما شده است که کودتای انتخاباتی ریاست جمهوری یکی از آنها و باعث برملا شدن آن شد. من فکر می کنم این اتفاق برای ملت قدم مهمی در دست یابی به دمکراسی و آزادی و قانون‌گرایی است که امیدوارم از طریق جنبش مسالمت جوی اصلاحی تحقق پیدا کند"[12].

این سخنان به معنای ناامیدی از ایجاد تغییر از بالاست(سیاست ورزی دوران اصلاحات). قرار است جنبش اجتماعی از پائین،راهگشای دموکراسی و ازادی باشد.

وقتی کسانی از ضرورت "نافرمانی مدنی"(نقض عملی قوانین نا حق، ناعادلانه و برخلاف وجدان) سخن می گفتند، گفته می شد که "نافرمانی مدنی یعنی انقلاب و شورش" و "نافرمانی مدنی با اصلاح طلبی تعارض دارد". اما اکنون،"نافرمانی مدنی" به تاکتیکی رسمی بدل شده است که هیچ کس در جنبش سبز آن را نفی نمی کند.حداکثر گفته می شود،ما مشوق این نوع اعمال نبوده ایم، ما این نوع اعمال را برنامه ریزی نکرده ایم. مردم خود به خیابان هم ریختند و خود این گونه اعمال را ادامه می دهند.اگر آدمی اندکی بر سر این تحولات مهم تأمل کند، ناروادارانه سخن نخواهد گفت.

ششم- جنبش یا فرقه : آدمیان متفاوت فکر می کنند(دگر اندیشی) و متنوع می زیند(دگرباشی).گذار به دموکراسی نیازمند آن است که تنوع و تکثر واقعی افراد، به صورت متنوع و متکثر سازمان یابی شود.سازمان یابی علائق،هویات،منافع،ترجیحات و مطالبات؛مردم و جامعه را قدرتمند می سازد. قدرتمند شدن مردم، شرط لازم گذار به نظام دموکراتیک است.از این رو،تشکیل دهها تشکل و رسانه(تصویری، صوتی، نوشتاری، و...)،شرط لازم دموکراسی خواهی و به سود جنبش سبز است. البته هیچ یک از این گروه ها و رسانه ها نمی تواند/نباید خود را با جنبش یکی قلمداد کند. اگر رسانه ای رسانه ی جنبش سبز است، باید تمامی صداهای حاضر در جنبش سبز را منعکس سازد، وگرنه، صدای یک گروه خاص است. صدای یک بخش از اقشار جامعه بودن بسیار خوب و مفید است، اما صدای یک بخش بودن، و خود را صدای جنبش سبز معرفی کردن،کنشی غیر اخلاقی است. آنان که شعار اخلاق سر می دهند،باید در عمل نشان دهند که به فضایل اخلاقی پایبند هستند. ممکن است رسانه ای، رسانه ی چپ ها باشد. رسانه ی دیگری، رسانه ی لیبرال ها باشد. رسانه ی دیگری، رسانه ی مدافعان "اسلام فقاهتی" باشد.رسانه ی دیگری، رسانه ی روشنفکران دینی باشد. رسانه ی دیگری، رسانه ای حرفه ای باشد که در چارچوب روزنامه نگاری،اطلاع رسانی می کند. هیچ یک از اینها رسانه ی جنبش سبز نیست.هریک از اینها که خود را رسانه ی جنبش سبز قلمداد کند،از ابتدا نشان داده است که به قواعد بازی دموکراسی التزامی ندارد و انحصارگرایی خود را بر ملا می سازد."انحصار گرایی دینی" خود را حقیقت و سعادت محض نشان می دهد."انحصارگرایی سبز"،صدای خاص خود را صدای جنبش سبز قلمداد می کند.

به وب سایت میر حسین موسوی بنگرید: نام آن "کلمه" است.به وب سایت مهدی کروبی بنگرید: نام آن "سهام نیوز" است. به وب سایت خاتمی بنگرید: نام آن "وب سایت سید محمد خاتمی" است.همه ی اینها بسیار خوب است.این نوع نام گذاری خردمندانه و اخلاقی است، نه صدای خاص خود را صدای جنبش سبز قلمداد کردن.

هفتم- رهبری جنبش سبز و معنای سبز بودن:همچنان زوج موسوی/کروبی، شاخص ترین چهره های جنبش سبز هستند. زهرا رهنورد هم خوب درخشیده است. اینان از کثرت گرایی، شکستن مرزهای خودی و غیر خودی،حضور همه ی مدافعان دموکراسی و حقوق بشر در جنبش سبز دفاع کرده و می کنند. گروه دیگری، ناروادارانه، مشغول اخراج این و آن از جنبش سبزاند. مالکیت اینان بر جنبش سبز چگونه کسب شده است،خود دانند و بس. بر این گروه، "سودای قدرت" بر "آرمان دموکراسی" می چربد.اگر چه ظاهراً با ما حرف می زنند، اما در واقع با کس/کسان دیگری سخن می گویند.به تعبیر دیگر، به بالایی ها می گویند: ببینید ما چگونه با اینها که شما نمی پسندید مرزبندی می کنیم.دستاورد این نوع پیام رسانی به بالا چه بوده است؟ هیچ.

میر حسین موسوی، آگاهانه، همیشه خود را "همراه" جنبش سبز خوانده است.تفاوت های بارز او با مدعیان روش است. سبز بودن از نظر او معنایی فراخ دارد.موسوی "شعارها و مطالبات" جنبش را "ماحصل مطالبات بر زمین مانده ی یکصد سال اخیر"،"مدرن" ، "متناسب با شرایط و ضروریات جهان امروزی" و "رهائی بخش کاملاً معاصر" می خواند. از نظر او، این مطالبات عبارتند از: "آزادیخواهی"،"عدالت طلبی"،"انتخابات غیر گزینشی و رقابتی"،"ارزشهای فرهنگهای متنوع قومی"،"کرامت ذاتی انسانها"،"حاکمیت مردم بر سرنوشتشان" و مخالفت با بازتولید "استبداد دینی" معرفی می کند. وی این شعارها و مطالبات را آنقدر فراگیر می داند که هیچ کس قادر به مخالفت با آنها نیست. می گوید:

"چه کسی می تواند آشکارا با آزادیخواهی و عدالت طلبی و یا انتخابات غیر گزینشی آزاد و رقابتی مخالفت کند. یا چه کسی می تواند تکیه بر ارزشهای فرهنگهای متنوع قومی را رد کند و یا به به راحتی و باصدای بلند بگوید که کرامت ذاتی انساتها را قبول ندارد و یا نمی خواهد مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند و یا بگوید باز تولید استبداد آن هم به قول مرحوم علامه نائینی بد ترین نوع استبداد امر مطلوبی است"[13].

در آخرین مصاحبه اش دوباره به طرد کردن های مداوم تحت عنوان خودی و غیر خودی تاخته و گفته است:

"مردم جذب تشکلهایی می شوند که مردم را بخاطر منافع خودشان با دگر سازیهای بی مورد خودی و ناخودی نکنند و از حقوق مردم دفاع کنند...مشکل موقعی حل می شود که ما چشممان را به تمایزهائی که خودی و ناخودی کردن ایجاد می کند ببندیم و از حق دفاع کنیم، حتی اگر به ضرر خودمان باشد"[14].

زوج کروبی/موسوی با ایستادگی بر مطالبات، انتقاد شجاعانه از عملکرد ها و سیاست ها و تکرار اهداف جنبش، در زنده نگاه داشتن آن "امید" و "آرزو" نقش مهمی بازی کرده و می کنند.

هشتم- طریقت دموکراسی: دموکراسی را باید ساخت.ساخته شدن آن، عین طریقی است که طی می شود. بحث و گفت و گو،ارائه ی نظر و پیشنهاد طرح های بدیل،نقد بی رحمانه در عین احترام به دیگری،و اجماعی که رفته رفته شاید پدید آید؛ همه ی اینها دموکراسی را می سازند. سطح و عمق تحمل دگراندیشی و دگرباشی،حدود دموکراسی ما را تعیین می کند.واکنش نسبت به "حق ناحق بودن" دموکراسی/ دیکتاتوری ساز است.بهانه های فراوانی برای طرد دگراندیشی وجود دارد. به عنوان مثال،"سوء استفاده ی دشمن" یا "نا مناسب بودن زمان طرح مسأله" (حالا وقتش نیست). دشمن همیشه وجود داشته و خواهد داشت. به بهانه ی سوء استفاده ی دشمن نمی توان مانع دگراندیشی شد. شاید هیچ گاه وقت مناسب فرا نرسد. به بهانه ی زمان نمی توان جلوی طرح مسائل را گرفت. همین هاست که دموکراسی را می سازد.

نهم- نتیجه: جنبش سبز دستاوردهای فراوانی داشته است.زاده شدن جنبش سبز به سود جنبش دموکراسی خواهی ایران بوده و کل نیروهای سیاسی را یک گام به پیش رانده است. جنبش سبز نگاه جهانیان را به ایران تغییر داد و جهانیان مردم ایران را از رژیم حاکم بر ایران متمایز می سازند. جنبش سبز مرزبندی های پیشین درون جامعه را به هم ریخت و گروه های متنوع و متکثری را به هم نزدیک کرد. سبزها از حقوق همه ی زندانیان سیاسی- عقیدتی، فارغ از گرایشات فکری آنان، دفاع می کنند.سبزها درباره ی ولی فقیه و ولایت فقیه سخنان ناقدانه بیان می کنند.جنبش سبز بسیاری از تابوها را شکست و شکاف در بالا را عمیق تر کرد[15].

سبز در حال ساخته شدن است. همه ی فاعلان و حاملان این جنبش در حال هویت بخشی به آنند.جنبش سبز، معطوف به گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. به راه و روش رسیدن به مقصود بسیار اهمیت می دهد.به تعبیر دیگر،فقط و فقط روش های مسالمت آمیز را مد نظر قرار داده و می دهد. هر نوع توسل به خشونت را رد می کند.از نافرمانی مدنی، به عنوان روشی غیر خشونت آمیز، استفاده می کند.حافظ تمامیت ارضی ایران است و تأکید دارد که اگر امکان خود آئینی/خود آفرینی برای تک تک شهروندان وجود نداشته باشد،تأمین استقلال ملی به سودایی دشوار بدل خواهد شد.با هر گونه تهاجم خارجی به ایران مخالف است و گذار به دموکراسی را وظیفه ی ایرانیان می داند.

سبز بودن،تا حدی که من می فهمم،یعنی قدرتمند کردن مردم از طریق سازمان یابی آنان،بسیج اجتماعی، نافرمانی مدنی،ایجاد موازنه قوا بین دولت و جامعه ی مدنی، تشکیل میز مخالفان،نشستن در پشت میز مذاکره، سازش و توافق،بده بستان،بخشش[16] در برابر برگزاری انتخابات آزاد منتهی به انتقال قدرت،مشارکت همه ی فکرها و گرایش ها در انتخابات منتهی به انتقال قدرت از زمامداران حاکم به مخالفان و از همه مهمتر:تحمل "تفاوت" و "دیگری".

مستشارالدوله پیش از انتشار یک کلمه ،در نامه ای به میزا فتح علی آخوند زاده، می نویسد که در این رساله:

"جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون از قرآن مجید و احادیث صحیح آیات و براهین پیدا کرده ام که دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویایزاسیون است"[17].

بیش از یک قرن از آن زمان گذشته و هنوز آزادیخواهان باید به فقیهان اثبات کنند که برساخته های بشری ای چون دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و فمینیسم و سکولاریسم و ... با اسلام تعارض ندارند.هنوز فقیهان می خواهند این گونه قلمداد کنند که گویی احکام فقهی،احکام الله اند، نه عرف مردم پیش و هم دوره ی پیامبر گرامی اسلام،که عرف شان به وسیله ی پیامبر "امضا" شده است.همانگونه که مردم زمان پیامبر حق داشتند به عرف زمان خود عمل کنند، مردم امروز هم حق دارند به عرف دوران مدرن عمل کنند، نه برساخته های اعراب.

تا حدی که من می فهمم،جدایی نهاد دین از نهاد دولت،یا به تعبیر دیگر:نفی حقوق ویژه برای صنف و فکری خاص،بخشی از سبز بودن است.تجربه ی تاریخی انقلاب مشروطه،سقوط رضا شاه،فرار محمد رضا شاه در سال 32 و انقلاب 57 به سبزها باید آموخته باشد که سرنگونی یک دیکتاتور، به معنای زوال دیکتاتوری نیست. ممکن است سلطان خودکامه ی ایران و رژیم ولایت فقیه جمهوری اسلامی سرنگون شود،اما نظام دموکراتیک جانشین نظام فعلی نگردد.ما هنوز نیازمند آنیم که جبهه ی وسیع دموکراسی خواهی را پدید آوریم. وقتی تظاهرات علیه مجازات اعدام برگزار می کنیم و در پلاکاردهای بالا از نفی مطلق مجازات اعدام دفاع می کنیم، اما در پلاکاردهای پائینی خواهان اعدام همه ی سران رژیم می شویم، ناظر خارجی رفتار ما را چگونه تفسیر خواهد کرد؟

پاورقی ها:

1- برخی از موارد که با بحث حاضر ارتباط وثیقی دارند، به قرار زیر است:

یک- "راه های پیش روی جنبش سبز"، سخنرانی ایراد شده در دانشگاه کلگری کانادا، 14/7/ 1388.این مقاله در ماه های آبان و آذر و دی 1388 در شهرهای برمن، کلن، برلین، استکلهم، پاریس و لندن به صورت سخنرانی تکرار شد و سپس در 17 و 18 و 20 بهمن 1388 در سه بخش در وب سایت رادیو فردا منتشر گردید.

دو- "خدای کهریزک و امام زمان حامی باستانشناسان دردافزا"، ونکور ، 25/5/ 1389. رجوع شود به لینک زیر:
http://www.facebook.com/notes/akbar-gani-akbr-gnjy/gzarsh-myzgrd-mwan-dmwkrasy-dr-ayran-ba-hdwr-akbr-gnjy-w-hsyn-qadyan/141170232589109

سوم- "ضرورت گفت و گو پیرامون گذشته"، اتریش(وین)،10 سپتامبر 2010 . رجوع شود به لینک زیر:

http://www.facebook.com/notes/akbar-gani-akbr-gnjy/drwrt-gft-gw-pyramwn-gdhshth-akbr-gnjy/147063995333066

چهارم- "زمينه‌ها و محرک‌های تداوم جنبش دموکراسی‌خواهی ايران"، آلمان(کلن)، دوم اکتبر 2010 . رجوع شود به لینک:

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/10/111459.php

2- نیل اسملسر در کتاب تئوری رفتار اجتماعی (1962) جنبش های اجتماعی را معلول شش متغیر دانسته است: اول زمینه ی ساختاری که راهگشا یا مانع جنبش است، دوم فشار ساختاری حاصل از تعارض ها و تنش های اجتماعی،سوم گسترش باورهای تعمیم یافته که آرمان ها و ایدئولوژی حلملان جنبش است،چهارم عوامل شتاب دهنده مانند اعلام نتایج انتخابات 22 خرداد 88،پنجم گروه های هماهنگ که سازماندهی و رهبری جنبش را در دست دارند،ششم عملکرد کنترل اجتماعی به معنای واکنش رژیم حاکم به فعالیت های جنبش است.

چارلز تیلی جنبش اجتماعی را عملی سازمان یافته علیه صاحبان قدرت در ملاء عام به شمار می آورد.به نظر تیلی،میزان کنش جمعی به میزان بسیج وابسته است."منافع"،"سازمان"،"بسیج"،"تهدید/فرصت" ، "سرکوب/تسهیل" و "قدرت" مفاهیم اصلی تیلی در تبیین جنبش های اجتماعی اند.مک کارتی و زالد در کتاب روند جنبش های اجتماعی در آمریکا (1973) می گویند رهبران در بسیج منابع نقش عمده ای دارند و بازیگران به دنبال رهبرانی که مهارت خود را در عمل نشان دهند می روند.

3- مستشارالدوله در سال 1287 در پاریس، در رساله ی یک کلمه ، نوشت:

"بنیان و اصول فرنگستان یک "کلمه" است و هرگونه ترقیات و خوبی ها[که] در آن جا دیده می شود، نتیجه ی همان یک "کلمه" است"( میزا یوسف مستشارالدوله ی تبریزی، یک کلمه و یک نامه ، به کوشش سید محمد صادق فیض، انتشارات صباح، ص 38).

او در این رساله نشان می داد که یک کلمه ی قانون با احکام شریعت تفاوت داد و نمی توان اولی را به دومی فروکاست.کلمه ی قانون، برخلاف شرع، عرفی است و به آخرت کاری ندارد. او بنای نوعی سکولاریسم را در این رساله می ریزد. با استناد به حدیث پیامبر که گفت:"انتم اعلم بامر دنیاکم: شما کار دنیای خود را بهتر می دانید"،مرز دنیا(عرف) و آخرت(دین) را از یکدیگر متمایز می سازد.بر مبنای آیه ی "و امرهم شوری بینهم"، می گوید باید "دیوان وکلای ملت" تشکیل شود و آنان قوانین مورد نیاز را تصویب کنند.

4- به عنوان نمونه، حزب توده در یکی از اولین بیانیه های خود در روزنامه ی رسمی حزب در این دوران، هشت هدف را به عنوان "اصول اساسی مرام حزب توده" ذکر می کند که سه تای اول آنها به شرح زیرند:

"یک- حفظ استقلال و تمامیت ایران. دو- برقرار کردن رژیم دموکراسی و تأمین کلیه ی حقوق فردی و اجتماعی از قبیل آزادی زبان و نطق و قلم و عقیده و اجتماعات.سه- مبارزه بر علیه رژیم دیکتاتوری و استبدادی"(روزنامه ی سیاست ، شماره ی 4 ، چهارشنبه 6 اسفند ماه 1320).

روزنامه ی مهر ایران- متعلق به حزب و فراکسیون عدالت( با چهره ی اصلی علی دشتی و نویسندگانی چون ملک الشعرا بهار، حبیب یغمایی،لطفعلی صورتگر، ابراهیم خواجه نوری، مرتضی کشوری،ع. هاشمی حائری)- در 5/10/ 1320 تحت عنوان "مکتب دیکتاتوری را باید عوض کرد" نوشت:

"مکتب دیکتاتوری را باید عوض کرد و تا این مکتب را عوض نکنیم و پیروان این مکتب را از حکومت کردن بر شئون زندگی خود ممانعت ننمائیم بجایی نخواهیم رسید...آزمایش عجیبی که ما، نه فقط بیست سال از سلطنت شاه سابق[رضاشاه] نمودیم،بلکه دو هزار و اندی سال است که از حکومت مطلقه و استبدادی نموده ایم ثمری ببار نیاورده، اوراق درخشانی که در تاریخ حیات ایران یافت می شود تمام آنها مربوط به آن دوره هایی است که فرمانروایان در عین حالی بنام شاهنشاه، حکمران مطلق این فلات وسیع بودند،در همان حال روح دموکراسی و عدالتخواهی داشتند...درخشندگی اوراق تاریخ ایران بعد از اسلام و تمدن خیره کننده ی شرق مولود همان روح دموکراسی و اخوت عجیب آئین اسلامی بود...روح دموکراسی و آئین اخوت اسلامی بود که تمدن های رم و ایران قدیم را به هم ترکیب نمود و از اختلاط و ترکیب آنها تمدن اسلامی جلوه می کرد. و آئین دموکراسی اسلام بود که عرب و رومی و هندی و زردشتی و مسلمان، و قبطی و یهود را به گرد هم جمع نمود و افکار آنها را پرورش داد و شالوده ی کاخ تمدن غرب را ریختند...بساط مکتب دیکتاتوری برچیده شده و مکتب دار آن[رضا شاه] از این کشور رخت بربسته است"(روزنامه ی مهر ایران، شماره ی 4 ، جمعه 5/10/ 1320).

همان مطالبات انقلاب مشروطه دوباره تکرار می شود و ساده دلانه گفته می شود که با رفتن رضا شاه "بساط مکتب دیکتاتوری برچیده شده است". اما توجه نمی شود که سقوط یک دیکتاتور بزرگ لزوماً به برقراری یک نظام دموکراتیک منتهی نمی گردد.این مسأله فعلاً محل نزاع ما نیست. موضوعی که بر آن تأکید داریم، دفاع مبارزان آن دوره از ایده ی دموکراسی است. روزنامه ی مهر ایران در 6/10/ 1320 در مقاله ی "دستگاه حکومت" نوشت:

"از محسنات بزرگ دموکراسی همین است که وقتی اداره کننده ی دستگاه عظیم حکومت دچار خطا و اشتباه گردید، می توان انگشت روی اشتباه او گذاشت و او را واقف به خطای خود کرد، در دستگاه حکومت دموکراسی دو مصدر بزرگ و شامخ وجود دارد که می تواند خطاها و اشتباهات حکومت را روشن سازند و این دو یکی پارلمان و دیگر روزنامه و مطبوعات است. اولی مظهر اراده و دومی نماینده ی برجسته ی افکار ملت می باشد،تا زمانی که این دو مصدر بدون شائبه و اغراض شخصی به مصالح کشور و ملت توجه داشته باشند، بزرگترین و مهم ترین خدمات را می توان به جامعه کنند"(روزنامه ی مهر ایران،شماره ی 5، 6/10/1320).

5- در این دوره هم مبارزانی وجود داشتند که به دنبال حکومت دموکراتیک بودند. از جمله دکتر حسین فاطمی از طریق روزنامه ی باختر امروز. وی در 8/5/ 1328 مقاله ای تحت عنوان "یا مرگ یا آزادی" در باختر امروز انتشار داد و در آن نوشت میزان آزادی و عدالت ملاک تعیین ارزش تمدن و ترقی کشور است.باختر امروز در 29 تیر 1332 نوشت:

"خون پدران ما ریخته شد و دفتر استبداد بسته شد تا مشروطه شود، مجلس آید و حکومت به صورت ملی گردد تا پس از نیم قرن مصدق را کنار بگذارند و قوام را بیاورند...مصدق را قانون نیاورده،مصدق را مجلس نیاورده،مصدق را آراء وکلا نیاورده، مصدق مولود نهضت ملی است،مصدق را سی ام تیر آورده، مصدق را خون های ریخته شده ی مردم آورده، مصدق مظهر مردم،مصدق خواسته ی ملت است...بروید با ملت بجنگید، یعنی با خدا جنگ کنید چون خواسته ی مردم خواست خداست و جنگ با خدا فتح ندارد".

به فرایند نگاه کنید. دیکتاتورهایی سقوط می کنند، اما دموکراسی جانشین آن نمی شود. سقوط علی خامنه ای و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هم لزوماً به تأسیس نظام دموکراتیک منتهی نمی شود.

6- نهضت پانزده خرداد سال چهل و دو،یک نهضت دموکراسی خواهانه نبود.آیت الله خمینی و دیگر مراجع تقلید، علیه حق رأی زنان، حق کاندیداتوری زنان، حق کاندیداتوری نامسلمان ها، حق قسم خوردن نامسلمان ها به کتاب مقدس خود،و اصلاحات ارضی، قیام کرده بودند. مستندات این مدعا را در مقاله ی،"حرام کردن حلال ها و حلال کردن حرام ها"، آورده ام.

7- نه گفتمان انقلاب 57 دموکراتیک و حقوق بشری بود، و نه عاملان و حاملان آن دموکرات بودند. گفتمان مسلط آن انقلاب،هیچ نسبتی با دموکراسی و حقوق بشر نداشت. به همین دلیل،آن شرایط – یعنی جمع امدن گفتمانی غیر دموکراتیک با عاملانی نادموکرات- نمی توانست نظامی دموکراتیک بیافریند.

8- سال گذشته مقاله ی مبسوطی تحت عنوان "ماهیت دولت ایران" نوشته ام که تاکنون فرصت انتشار پیدا نکرده است.امیدوارم آن مقاله بزودی منتشر شود.

9- حسین قاضیان، دو/سه ماهی قبل از این میزگرد، طی یک گفت و گو تحت عنوان "آسیب شناسی جنبش سبز" با سایت جرس، برخی از همان نکات را بیان کرده است. این گفت و گو تحلیل هایی را در بر می گیرد که خواندنش را ضروری می سازد. رجوع شود به لینک:

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/05/105362.php

10- علی مزروعی، از اعضای دفتر سیاسی جبهه ی مشارکت اسلامی، در آخرین یادداشت خود درباره ی "کارآمدی سرکوب" نوشته است، دولت:

"به "کارآمدی در سرکوب" روی آورد و الحق و الانصاف در این مسیر روزبروز کارآمدتر شد بگونه ای می توان گفت از همه شیوه های ممکن برای سرکوب مخالفان و منتقدان استفاده کرده و کارآزموده ترشده است ! اگر روزگاری نیروهای رسمی سپاه و انتظامی و امنیتی را به مصاف مخالفان می فرستاد و برایش هزینه داشت حالا نیروهای لباس شحصی و خودسر از نوع شعبان بی مخ را به میدان سرکوب می فرستد و بعد هم همین نیروهای رسمی در محکومیت این نیروهای خودسر بیانیه می دهند تا گردی از مسئولیت به دامن آنها ننشیند! و البته دامنه این سرکوب تا عمق خانه ها ، زندانها و خانواده شهدایی همچون باکری و همت کشیده شده است...باید مژده داد به این حاکمیت یکدست که در سرکوب کاملا کارآمد شده است وبه خیال خودشان موفق در مهار و سرکوب جنبش سبز، اما و صد اما و اگرچه "کارآمدی در سرکوب" در کوتاه مدت می تواند موثر باشد... ولی...در میان مدت اسباب سرنگونی و سقوط می شود...[حاکمیت]با بستن راه های تنفسی جامعه (مطبوعات آزاد و مستقل و منتقد ، احزاب و نهادهای مدنی و تشکل های صنفی و…)...کار را بجایی می رساند که درمانی جز انقلاب نماند".

رجوع شود به لینک: http://www.kaleme.com/1389/07/07/klm-33433

11- رجوع شود به لینک: http://www.kaleme.com/1389/07/13/klm-34012

12- رجوع شود به مصاحبه ی زهرا رهنورد در لینک زیر:

http://www.khodnevis.org/persian/permalink/9197.html

13- رجوع شود به لینک : http://www.kaleme.com/1389/07/13/klm-34012

14- رجوع شود به لینک : http://www.kaleme.com/1389/07/13/klm-34012

15- مصاحبه ی جدید آیت الله محمد یزدی از این جهت در خور اهمیت است. وی نه تنها اختلافات خود را با هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری و محمود احمدی نژاد بیان می کند، بلکه خطر برنامه ی دار و دسته ی احمدی نژاد برای رئیس جمهور کردن مشایی را گوشزد کرده و می گوید که در مقابل آن خواهند ایستاد:

"ما اصلا آقای مشايی را قبول نداريم كه درخواست ملاقات بكند و در اين جهت آقای احمدی‌نژاد درخواست كرده‌اند كه بگذاريد آقای مشايی بيايد و حرف‎هايش را شما بشنويد و آقای جنتي همان ‎جا گفت: يعنی به ما تهمت ملاقات با فلانی بخورد؟ آقای مشايی اين‎ قدر پيش ما مردود است كه حاضر نيستيم با وی ملاقات كنيم و در اين جهت، خودش برای ملاقات درخواستی نداشته. معلوم است كه خود وی نيز می ‌فهمد؛ بالاخره يك آدمی است كه خود را رييس و همه كاره دفتر احمدی‌نژاد می ‌داند. البته مشايی آدمی است كه از پول و موقعيت استفاده می ‌كند و بر اين تصور است كه با اين كارها می ‌تواند رييس‌جمهوری آينده شود؛ بنده همين‎جا به شما می ‌گويم، در آينده اگر آقای مشایی به‎عنوان رييس‌ جمهوری مطرح شود، اولين تشكلی كه رسما و صريحا مخالفت خواهد كرد، جامعه مدرسين است و اگر بنده در قيد حيات باشم، قطعا با اين موضوع مخالفت خواهم كرد و به هر قيمتی كه باشد موافقت نخواهيم كرد كه آقای مشايی رييس‌ جمهوری مملكت شود".

رجوع شود به لینک: http://rajanews.com/detail.asp?id=64949

16- در تمامی فرایندهای گذار به دموکراسی، مخالفان در میزهای مذاکره، با زمامداران حاکم سازش کردند که در برابر برگزاری انتخابات آزاد منتهی به انتقال قدرت، آنان را مجازات نخواهند کرد.این موضوع در مقاله ی "راه های پیش روی جنبش سبز" توضیح داده شده است.

17- میزا فتح علی آخوندزاده، الفبای جدید و مکتوبات، به کوشش حمید محمد زاده و حمید آراسلی، باکو، فرهنگستان علوم جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، 1963، ص372 .

اکبر گنجی، جنبش سبز و تقلب در انتخابات

آرش بهمنی

1 ـ اکبر گنجی، روزنامه نگار و از فعالان سیاسی، در دو مقاله پی در پی، به بحث امکان تقلب در انتخابات دهم ریاست جمهوری پرداخته است. [1] گنجی در مقام "روشنفکر حوزه عمومی" به این مساله نگریسته و صراحتا اعلام کرده است که گرچه "راقم اين سطور هميشه از وقوع تقلب در انتخابات دفاع کرده و می کند... راقم اين سطور مدافع وقوع تقلب تأثيرگذار در انتخابات است و احمدی نژاد را برنده ی انتخابات نمی داند" اما معتقد است، میرحسین موسوی، برنده قطعی انتخابات نبوده است.

مدعای اصلی گنجی هم آن است که اولا تاکنون هیچ فعال سیاسی، از پیروزی قطعی میرحسین موسوی درانتخابات سخن نرانده و تنها خود موسوی در شب انتخابات و در یک کنفرانس مطبوعاتی، این خبر را داده است.مدعای دوم وی هم استناد به سخنان برخی فعالان سیاسی زندانی است. وی استناد به سخنان مصطفی تاج زاده ـ در فیلمی منتشر شده از وی در زندان ـ می کند و سخنانی ک از بهزاد نبوی و عبدالله رمضان زاده که در کیفرخواست قرائت شده توسط نماینده دادستان در دادگاه متهمان حوادث پس از انتخابات آمده بود.

مدعای دیگر گنجی آن است که حسین قاضیان، از جمله جامعه شناسان مشهور ایرانی که دستی هم در انجام نظرسنجی و افکار سنجی جامعه دارد، و دو تجربه موفق ـ انتخابات 76 و 80 ـ را در کارنامه خود، اعلام کرده است که: "در سراسر کشور محمود احمدی نژاد با اندکی فاصله از میر حسین موسوی پیش بوده است، اما در تهران، در 10 روز آخر، میر حسین موسوی از محمود احمدی نژاد جلو زد. بدین ترتیب، میر حسین موسوی برنده ی انتخابات نبود[یعنی هیچ کدام از کاندیداها نصف به علاوه ی یک آرا را به دست نیاورده بود]."

استناد دیگر گنجی، به عدم حضور آرایی است که به نفع میرحسین موسوی در انتخابات به صندوق ها ریخته شده، اما حداقل در شهرستان ها، ظهور و بروزی در خیابان‌ها نداشته است. صحبت پیرامون این بحث را ارجاع می دهم به مقاله یکی از دوستان در این زمینه. [2]

2- جنبش سبز و اکبر گنجی، در یک نکته با یکدیگر هم عقیده اند: در انتخابات تقلب شده است و آرای اعلام شده، آرای شمارش شده نیست. بلاشک نه احمدی نژاد 24 میلیون رای آورده و نه موسوی 13 میلیون و نه کروبی 300 هزار.

نکته در این جاست که گنجی می گوید میزان تقلب در انتخابات در آن حد نبوده است که موسوی در انتخابات به کرسی ریاست جمهوری برسد در حالی که هواخواهان جنبش سبز بر این عقیده اند که چه بسا اساسا آرای اعلام شده، برعکس است.

هواخواهان جنبش سبز "مدرک حقوقی" ـ یعنی آنچه مورد قبول یک محکمه عادل و منصف باشد ـ برای اثبات پیروزی موسوی در انتخابات ندارند. تحلیل آنان از شرایط این است که موسوی پیروز انتخابات در دور اول بوده است ـ براساس آنچه که در خیابان ها و در روزها و هفته های منتهی به انتخابات دیده اند، هم چون نگارنده ـ و تحلیل گنجی این است که انتخابات به دور دوم می رفته است. وی دو قطبی دور دوم را، موسوی ـ احمدی نژاد می داند. گنجی تحلیل خود را نیز به "نظرسنجی از سوی حسین قاضیان و تیم همراهش" مستند می کند.

تحلیل گنجی، در این جا با تحلیل احمد زیدآبادی ـ شرف اهل قلم، که گنجی چندی پیش جایزه ای را به نیابت از وی دریافت کرد - تفاوت دارد. زیدآبادی که در انتخابات، به شهرهای مختلف سفر کرده بود، در تحلیل انتخابات می نویسد: "به این نتیجه رسیده‌ام كه آقای احمدی نژاد از بازی انتخابات اوت شده و به سختی خواهد توانست رای پنج میلیونی دور نخست انتخابات نهم را به دست آورد. آقای كروبی در بین كسانی كه اصرار دارند بر مبنای تحلیلی روشن از شرایط و چشم اندازی كم و بیش روشن از آینده رای دهند، جایگاه بسیار خوبی دارد و با اندكی تقلا می‌تواند خود را به دور دوم انتخابات بكشاند. آقای موسوی اما سوار بر موجی توده وار شده است، موجی كه او را پیشتاز انتخابات كرده است."[3]

فراموش نکنیم که احمد زیدآبادی در انتخابات دهم ریاست جمهوری، به عنوان یکی از حامیان مهدی کروبی حمایت می کرد. و به عنوان یک تحلیلگر به طور حتم، از نظرات عباس عبدی ـ دیگر یار خود در ستاد مهدی کروبی ـ استفاده برده است. عباس عبدی را می شناسید؟ مدیر موسسه نظرسنجی آینده که "سابقه دو نظر سنجی موفق در سال های 76 و 80 را در کارنامه خود دارد." زیدآبادی براساس مشاهدات خود، به نتیجه ای غیر از آنچه که اکبر گنجی رسیده، دست یافته و آن را اعلام کرده است. اکنون کدام نظر را می توان بر دیگری رحجان داد؟نظر زیدآبادی هم متکی بر مشاهدات عینی است و هم متکی بر نظر یک کارشناس نظرسنجی.

فراموش نکنیم پیش از انتخابات مهدی کروبی و میرحسین موسوی، هر دو از نیروهای "خودی" محسوب می شدند و به برخی نظرسنجی های محرمانه نهادهایی چون وزارت اطلاعات، صدا و سیما و وزارت کشور دسترسی داشتند.

4- قضیه در آن جاست که اساسا انتخابات دهم ریاست جمهوری 88، کمترین مشابهت را با دو انتخاباتی که با کاندیداتوری محمد خاتمی انجام شد دارد و شباهتی بسیار به انتخابات نهم ریاست جمهوری. برخلاف انتخابات سال های 76 و 80، انتخابات دو قطبی نبود. در یکی تقابل خاتمی ـ ناطق نوری برجسته بود و در دیگری، تقابل اصلاحات (خاتمی) ـ ضداصلاحات (کاندیداهای دیگر). برعکس انتخابات سال 84 که همگان مثلث هاشمی ـ معین ـ قالیباف را مثلث اصلی انتخابات می دانستند، اما با انجام انتخابات همگان دیدند که آرای کروبی ـ احمدی نژاد، آرایی بوده که در هیچ موسسه نظرسنجی روی آن ها بحث و تحلیل نشده است. انتخابات سال 88 نیز وضعیت مشابهی دارد و مثلث موسوی ـ کروبی ـ احمدی نژاد، مثلث اصلی انتخابات بوده اند. هر چه قدر نیروهای اصلاح طلب، گرد میرحسین موسوی گردآمده بودند، تحریمیان سال 84 ـ که در انتخابات سال 84 حدود 19 میلیون نفر بودند، گرداگرد مهدی کروبی، جمع شده بودند. مشکل تحلیلی که اکبر گنجی به آن استناد می کند، آن است که اساسا نقش مهدی کروبی را در انتخابات ـ خواسته یا ناخواسته ـ در نظر نمی گیرد و آرای وی را ـ تقریبا و یا با تقریبی نزدیک ـ آرای واقعی فرض می کند.

اتفاقی که در اعتراضات پس از انتخابات افتاد چگونه تحلیل می شود؟ گنجی می نویسد: "مردم بر اساس باورهای خود عمل می کنند". باور مردم در انتخابات سال 76 آن بود که محمد خاتمی پیروز انتخابات شده است. اصلاح طلبان بارها اعلام کرده اند که اتفاقی مشابه آنچه در خرداد 88 رخ داد، قرار بود در خرداد 76 رخ دهد، اما به هر دلیلی این اتفاق نیفتاد. چون باور عمومی مردم پیروزی خاتمی بود. چرا اکنون این باور عمومی دست کم گرفته می شود؟

اکبر گنجی خود بارها و بارها، جمهوری اسلامی را حکومتی سلطانی دانسته که برای بقا، دست به هر سرکوبی می زند. آیا حضور 3 میلیون نفر در خیابان ها تهران در روز 25 خرداد ـ به اعتراف شهردار "اصول گرای" تهران ـ نمی تواند نشانه ای از برتری عددی هواخواهان دو گانه موسوی ـ کروبی باشد؟ حضور مردم در مناسبت هایی چون روز قدس، 13 آبان، روز عاشورا چطور؟

گنجی که معتقدست شهرستان ها در سال گذشته، خاموش بوده اند هرگز فیلم های تظاهرات در شهرهایی چون اصفهان، مشهد، شیراز، بابل، رشت و... را دیده است؟

از اکبر گنجی به عنوان متفکری که معتقد به گذار مسالمت آمیز به سوی دموکراسی و از هواخواهان لیبرال دموکراسی است، باید پرسید، اساسا در تمامی گذارهای رخ داده به دموکراسی، طبقه متوسط، تا چه حد حاضر به دادن هزینه و حضور در خیابان است؟ نقش سرکوب حاکم در این میان چیست؟

و از اکبر گنجی باید پرسید وی چه مدرک و سندی دارد که محمود احمدی نژاد موفق شده است آرای لازم را کسب کند تا به دور دوم انتخابات برسد؟ کدام سند و مدرک "حقوقی" سخنان گنجی را تایید می کند؟

5 ـ  بسیاری مقاله اکبر گنجی را "نابهنگام" توصیف کرده و از اینکه وی آب به آسیاب دشمن ریخته و سوژه به دست رسانه های حامی محموداحمدی نژاد، هم چون کیهان، داده است ناخرسندند. برخی مقالات وی را مخالف مصلحت عمومی جنبش سبز دانسته و برخی دیگر، اعلام کرده اند که در حال حاضر، زمان طرح چنین بحث هایی نیست.

نگارنده بر این باور است که هر سه این مدعیات، محلی از اعراب ندارد. نفس نوشتن چنین مقالاتی از سوی گنجی، نابهنگام نبوده و نیست. بخصوص آنکه وی خود را "روشنفکر حوزه عمومی" می بیند و نه یک فعال سیاسی. گنجی خود سال ها پیش و زمانی که در زندان بود، در نوشته ای با عنوان "روشنفکر حوزه عمومی، روشنفکر حوزه خصوصی"، نظر خود را در این باره بیان کرد و صراحتا نوشت که (نقل به مضمون) نقش روشنفکر حوزه عمومی، آن نیست که برای خوشامد صاحبان قدرت یا هواخواهان آن ها، حقیقت را وارونه جلوه دهد یا از آنچه که در ذهن دارد دست بشوید. [4]

نگارنده بر این باور است که هواخواهان جنبش سبز، باید از حق ازادی بیان اکبر گنجی دفاع کنند و در صورتی که معتقدند وی در استدلال های خود راه به خطا رفته و بر این باورند که "پای استدلالیون چوبین بود/پای چوبین سخت بی تمکین بود"، خطاهای نقد گنجی را نشانه می رفتند و نه خود وی را.

از سوی دیگر، مقاله اکبر گنجی، سئوالی را با هواخواهان جنبش سبز مطرح کرده است. دغدغه گنجی، دغدغه ای بجا است. همه ما که معتقدیم، موسوی در انتخابات پیروز شده و اکنون باید رییس جمهور باشد، چه سندی برای اثبات پیروزی میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری داریم؟

بیایید شرایطی را متصور شویم: فرض کنیم که مقامات جمهوری اسلامی، حاضر شده اند در یک دادگاه بی طرف بین المللی، به بحث درباره انتخابات ریاست جمهوری بپردازند و به رای دادگاه نیز گردن نهند. آن ها معتقدند که محمود احمدی نژاد پیروز انتخابات است. طرف مقابل ـ که همه ما سبزها هستیم ـ چه سند و مدرک "حقوقی" داریم که اثبات کنیم میرحسین موسوی در همان دور اول انتخابات پیروزشده است؟

 

پی‌نوشت:

1 ـ دو مقاله اکبر گنجی را می توانید در آدرس های زیر بخوانید:

الف- سبز بودن چه معنایی دارید

ب- پیروزی موسوی یا تقلب در انتخابات

2 ـ نگاه کند به مقاله "علی هنری" در سایت تهران ریویو با عنوان "سه دهه تحول و بی‌خبری اکبر گنجی"

3 ـ  احمد زیدآبادی، شرایط انتخابات تا این لحظه، سایت روز، 11 خرداد 1388

4 ـ  اکبر گنجی، روشنفکر حوزه عمومی، روشنفکر حوزه خصوصی، در: مجمع الجزایر زندان گونه، انتشارات طرح نو، چاپ اول، 1381