حمیدرضا جلایی پور در سخنانی بمناسبت روز دانشجو تاکید کرد: جنبش دانشجويي ايران را ارج بنهيم و آن را یکی از سرمایههای بزرگ سياسي و اجتماعي ايران بدانيم. در شرايطي كه اقتدارگرايی همبستگي ملي ايرانیان را ضعيف ميكند اين جنبش دانشجويي است كه با صداقت و ايستادگي مدني و با دفاع از گفتمان مردمسالاري بر درد جانكاه جامعه ايران مرهم مينهد.
حميدرضا جلائيپور، جامعهشناس و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی در نشست انجمن اسلامي دانشكدة مديريت دانشگاه تهران، به مناسبت بزرگداشت روز شانزده آذر، كه در روز شنبه 13/9/1389 برگزار شد ، به تحلیل نقش جنبش دانشجویی در سپهر سیاسی ایران پرداخته است.
به گزارش نوروز متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحيم
چرا جنبش دانشجويي حاملِ دارويِ بيماري جامعه ايران است؟
با مشاهدة كنشها و توجه به گفتار و گفتمانِ فعالان و تشكلهاي دانشجويي به نظر ميرسد جنبش دانشجويي حامل مؤثرترين داروي بيماري جامعه است. در دو فراز ذيل، و با نگاهي جامعهشناختي، كوشش ميكنم اين ادعا را روشن كنم.
1. جنبش دانشجويي حامل چه دارويي است؟
اگر به محتواي بيانيهها، اجتماعات، موضعگيريها، نامههاي سرگشاده، دفاعيات و مصاحبههاي فعالان دانشجويي توجه كنيم دو هدف و دغدغة اصلي را (كه البته با هم همپوشاني نيز دارند) از فعاليت آنان را ميتوانیم تشخيص دهیم (دو هدفي كه در فراز بعدي روشن خواهد شد داروي شفابخش نيز هست).
الف. جنبش دانشجويي (بهعنوان يكي از اركان نهاد دانشگاهها و پيشقراول جنبشهايِ فراگير ايران) حامي "عرصه عمومي نقد و بررسي" بوده و هست. دفاع از عرصة عمومي در جامعه ايران هدف اصلي و دائمي جنبش دانشجويي بوده است. عرصه عمومي پديدهاي است كه به لحاظ هستیشناختي يك واقعيت بينالاذهاني است و نسبت به ساير واقعيتهاي عيني تاحدودي انتزاعي است، ولي علائم قوت و ضعف آن در جامعه قابل مشاهده و عيني است. عرصة عمومي به حوزهاي از جامعه گفته ميشود كه در آن مسائل، شكافها و تبعيضهاي عمدة جامعه (مثل شكاف ميان محذوفان و مقبولان در جامعه سياسي؛ شكاف طبقاتي بين برخورداران و نابرخورداران؛ شكاف ميان اقوام حاشيهنشين و مركزنشين؛ و شكاف ميان زنان و مردان در استفاده از حقوق و امكانات عمومي) و «خير عمومي» آزادانه نقد و بررسي ميشوند. اين حوزه عمومي تاحدودي مستقل از حوزه نفوذ قدرتهاي مسلط علمي و سياسي، اعم از قدرت حكومتي، قدرت احزاب و گروههاي ذينفوذ سياسي، اقتصادي، تبليغي و مذهبي است. صاحبنظران و منتقدانِ عرصه عمومي بدون ترس از قدرتهاي مذكور ميتوانند در اين حوزه نتايج بررسيهاي خود را با مخاطبان خود در ميان بگذارند و مخاطبان نيز بدون نگراني و مانعي ميتوانند اين نتايج را قبول يا رد كنند. مهمترين محملهاي عرصه عمومي اجتماعات فكري ـ فرهنگي، محافل جمعي و رسانههاي چاپي، صوتي، تصويري و مجازي است.در دو دهه گذشته جنبش دانشجويي هدف دائم دفاع از عرصه عمومي را پيگيري ميكرده است. بدين معنا كه يكي از فعاليتهاي فعالان دانشجويي برگزاري اجتماعات نقد و بررسي دربارة مسائل عمده جامعه بوده و از اين طريق مباحث انتقادي در جامعه گسترش پيدا ميكرده است. يكي از پايگاههاي عمدة توليد گفتمانهاي جنبشهاي فراگير در ايران فضاهايي بوده است كه فعالان دانشجويي براي اظهارنظر صاحبنظران، روشنفكران و منتقدان وضع موجود در دانشگاهها فراهم ميكردند و هزينه آن را هم صادقانه ميپرداختند. اينكه دانشجويان از عرصة عمومي دفاع میکردند و ميكنند حداقل شش علت دارد. اول اينكه دانشجويان از اقشار جوان، هوشمند، تيزبين، پرتوان و اميدوار جامعهاند كه نابرابريها و معضلات جامعه را ميبينند و تحمل تداوم آن را ندارند و آمادهاند براي رفع اين معضلات كاري بكنند.
دوم اينكه بر خلاف دهه پنجاه كه گفتمان مسلط زمانه، گفتمان انقلابي بود و جوانان به راههاي انقلابي، راديكال و سريع تغييرات اميد بسته بودند، امروز گفتمان برتر زمانه مردمسالاري و اعتقاد به راههاي تغيير تدريجي، مدني و اصلاحي است. سوم اينكه دانشجويان به دنبال كشف علل و راههايِ رفع معضلات جامعهاند. لذا در پی حرفهاي تبليغاتي و شنيدن مطالب كليشهاي و دهان پركن نيستند. چهارم اينكه دانشگاه محيطي است كه امكان تجمع فكري (و جلسات نقد و بررسي) در آن هست. به بيان ديگر، صاحبنظران، منتقدان و مخاطبان بيشتر در فضاهاي دانشگاهي حضور دارند. پنجم اينكه در جريان همين مشاركتهاي فكري ـ فرهنگي است كه دانشجوي مبتدي و تازه وارد به تدريج احساس ميكند پس از چند سال و در كنار كسب مهارت و دانش در رشته تحصيلياش، از نظر سياسي نيز آگاه و صاحب بصيرت و آماده ايفاي نقشهاي فعالتري در جامعه ميشود. علت آخر اينكه دانشجو احساس ميكند از طريق همين فعاليتهاي فوق برنامه است كه غيرمستقيم به تغيير وضع موجود و تغيير فرهنگ رسمي و قالبي جامعه كمك ميكند. علل مذكور روشن ميكند چرا دفاع از عرصه عمومي هدفي مناسب، واقعبينانه، جاافتاده و تأثيرگذار براي حركت جمعي دانشجويان بوده و هست.
ب: دغدغه و هدف دوم فعالان دانشجويي ترويج و غنا بخشيدن به گفتمان مردمسالاري و اسلام رحماني است. اگر به محتواي فعاليتها و پيامهاي فعالان دانشجويي از لحاظ گفتماني توجه كنيم، تصديق ميكنيم كه: دانشجويان مبلغ و مروج گفتمانِ اقتدارگرايي ديني، يا ناسيوناليسم عظمتطلب، يا بنيادگرايي فرقهاي، يا ليبراليسم افسارگسيخته يا نيهيليسم نيستند. كانون مركزي فعاليتِ گفتماني دانشجويان دفاع از مردمسالاري سازگار با موقعيت و ويژگيهاي ايران، خصوصاً اسلامِ رحماني است. ميتوان ويژگيهاي سنخِ دموكراسي مورد دفاع جنبش دانشجويي را به اين شرح مشخص كرد؛ دفاع از آن دستگاهی سیاسی که حكمرانان آن از راه انتخاباتي سالم، منصفانه، عادلانه و دورهاي انتخاب شده باشند (اين نوع انتخابات است كه پيوندي دقيق اما غيرمستقيم بين حكمرانان و مردم ايجاد ميكند و مقوم همبستگي اجتماعي در سطح ملي است)؛ پس از انتخاب شدن در برابر شهروندان و رسانهها و نهادهاي مدني پاسخگو باشند؛ و پس از انتخابات نتوانند امكانات رسانهاي، حزبي، مكاني و مالي مخالفان خود را بلوكه كنند. مردمسالاري وقتي در سطح ملي تقويت ميشود كه پارهاي از ارزشهاي مدني مثل احترام به عزتِ نفس و حقوق شهروندان، تحمل و مداراي يكديگر در سطح خانواده، محيطهاي كار و نهادهاي مدني نيز تمرين شود. اين مردمسالاري چند سطحي عمدتاً ميبايست از طريق نهادهاي آموزش رسمي و رسانههاي عمومي آموخته و تقويت شود تا مردمسالاري پايدار بماند.
اهميت دفاع از عرصه عمومي و گفتمان مردمسالاري از سوي دانشجويان وقتي روشن ميشود كه به شرايط اين دفاع توجه كنيم. در شرايطي دانشجويان چنين دفاعي كردند كه جريان اقتدارگرايي هم مخالف جدي گفتمان مردمسالاري و هم عرصه عمومي است و تاكنون هزينههاي سنگيني را (همچون ارعاب، محروميت از تحصيل، ستارهدار كردن، پروندهسازي، زندان، اعترافگيري و تبعيد) بر دانشجويان تحميل كرده است. ظريف اينكه جنبش دانشجويي به رغم تحمل هزينههاي سنگين به اقدامات و گفتمانهاي واكنشي متوسل نشده است و همچنان با ايستادگي مدني هم از عرصه عمومي و هم از گفتمان مردمسالاريِ پايدار و چندجانبه دفاع ميكند.
2. بيماري جامعه چيست؟
اينك اين سئوال پيش ميآيد كه مهمترین بيماري جامعه ايران چيست كه دفاع از عرصه عمومي و گفتمان مردمسالاري داروي شفابخش آن است؟ در شرايط فعلي يكي از بيماريهاي حاد جامعه ايران ضعفِ "همبستگي اجتماعي" است. جامعه متنوع هفتاد ميليوني ايران وقتي ميتواند (مثل جامعه تركيه، اندونزي و مالزي) در مسير پيشرفت و رشد اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي حركت كند (و از انبوه آسيبهاي اجتماعي خود مثل رشد فزايندة بيكاري، فقرا، معتادان، حاشيهنشينان، انحرافات اجتماعي و امثالهم بكاهد) كه انسجام و همبستگي اجتماعي در سطح ملي (يا پيوند بين مردم و بين مردم حكمرانان) را تقويت كند. ما در جهان كنوني، جامعه رو به پيشرفتي را سراغ نداريم كه بدون ايجاد همبستگي ملي دستاورد چشمگيري در جهت رشد و پيشرفت جامعه بدست آورده باشد.
علائم ضعف "همبستگي اجتماعي" در سطح ملي كدام است؟ تحليل وضعيت "همبستگي اجتماعي" در سطح نظري بحثي خطير و چندسرمشقي است و از ابتداي رشد جامعهشناسي در صدوپنجاه سال گذشته، پا به پا همراه اين رشته پیش آمده است. بررسي و سنجش "همبستگي اجتماعي" در سطح ملي در مورد ايران نيازمند اين است كه دولت در انجام چنين تحقيقي كارشكني نكند و فضا براي محققان امن باشد كه در شرايط فعلي نيست و متأسفانه خيلي از دادهها به صورت رسمي در اختيار نيست. بنابراین، ارزيابي كه در اينجا ارائه ميشود در سطح فرضيه و آزمايشي است.
اگر از منظر چهار دسته از نظريههاي جامعهشناسي كه توضيحدهندة "همبستگي اجتماعي در سطح ملي" است به واقعیت اجتماعی نگاه كنيم، به این نتیجه میرسیم که متأسفانه عواملِ مقومِ همبستگي اجتماعي در ایران يا ضعيف است و يا اگر قوي باشد (مثل همبستگي ديني و قومي) مقوِم همبستگيهاي گروهي، اقشاري و ناحيهاي است نه ملي. اولين عامل تقويتكنندة همبستگي اجتماعي در سطح ملي، نيروي ناشي از اقتدارِ "حكمرانيِ مشروع" است. اولين شرط اقتدار مشروع در جوامع با جمعيتهاي ميليوني انجام انتخاباتي است كه سلامت آن از سوي اقشار تأثيرگذار جامعه محل مناقشه نباشد. زيرا حكمراني مشروع، حكمراني ناشي از رضايت "خوديها" نيست بلكه ناشي از رضايت همة مردم، اعم از "خودي" و "غيرخودي" است. دومين عامل تقويتكنندة همبستگي اجتماعي "امنيت و پايداري قراردادها، معاملات و تعهدات ميانِ آحاد مردم و مردم و دولت" است. گفته ميشود در ایران بيش از دوازده ميليون پرونده قضايي در دادگستري تشكيل شده است. اگر به وضعيتِ نابرابرِ اقتصاد و معيشت رانتي در جامعه نیز توجه كنيم، خواهیم دید كه پيوندها و قرار و مدارها در زندگي روزانه مردم با اخلال و ناامني روبرو است. از اين نظر پيوند بين اعضاي جامعه به هم پيوسته نيست و بياعتمادي سکه رایج است.
سومين عامل به وضعيت "روند اجتماعي شدن" فرزندانِ شهروندان ايران در آموزش و پرورش و رسانههاي عمومي مربوط ميشود. فرزاندان ما در خانوادهها، محلهها، مجالس و مراسم ديني و فرهنگي و زندگي روزمره به تدريج اجتماعي ميشوند ولي بيشتر نهاد آموزش و پرورش و رسانههاي عمومي هستند كه بايد به فرزندان شهروندان آموزش مدنيت (اينكه در ميان انبوه غريبهها براساس اشتراك در كرامت انساني با هم زندگي كنند و همديگر را تحمل كنند) بدهند تا امكان و زندگي ميليونها نفر غريبه با هم فراهم شود. آموزش و پرورش كارش شعبه شعبه كردن مردم نيست. متأسفانه توجه به آموزشِ روند اجتماعي شدن در نهادها و رسانههاي رسمي نشان ميدهد كه دغدغة اصلي آنها تقويت پيوندهاي مدني (كه در دويست سال اخير نيز در ايران ريشه داشته) نيست و بيش از اينكه گروههاي وسيع جامعه را به هم نزديك كند، آنها را عملاً خودي ـ غيرخودي ميكند.
چهارمين عاملي كه باعث تقويت همبستگي اجتماعي ميشود تقويت "حس تعلق" به يكديگر در سطح ملي است نه "حس تعلق" به اموري موهوم. متأسفانه امروز در جامعه ايران نه "حس تعلق ملي" كه يك نوع عظمتطلبي تبليغي و بيپايه است كه تبلیغ میشود. تقويت حس تعلق ملي به شدت به عامل اول (اقتدار مشروع) وابسته است و متأسفانه در شرايط فعلي عدة قابل توجهي از آحاد جامعه "حس تعلق" به جمع را صرفاً از طريق پيوندها و تعلقات گروهي، قومي، و فرقهاي تقويت ميكنند. به بيان ديگر مردم محروم از اقتدار مشروع و نيازمند به "حس تعلق" به گونهاي حس تعلق جمعي خود را جبران ميكنند كه لزوماً تقويتكنندة همبستگي ملي نيست. بدين ترتيب از دريچه هر چهار علت (كه در چهار سرمشق نظري جامعهشناسي ريشه دارد) وضعيت همبستگي ملي وضعيت دلگرمكنندهاي نيست و اين يكي از بيماريهاي جدي جامعه كنوني است (و به مراتب اهميت آن از بحرانِ اقتصادي و بينالمللي جامعه ايران بیشتر است و تفصیل آن از حوصله اين مجال خارج است).
نتيجه
اينك ميتوانم توضيح دهم كه چرا جنبش دانشجويي حامل دارويِ درمان یکی از بیماریهای مهم جامعه ايران است. جنبش دانشجويي حامل گفتمان مردمسالاري (و مدافع عرصة عمومي نقد و بررسي) است و تقويت سازوكار مردمسالاري مهمترين دارويي است كه ميتواند همبستگي اجتماعي (و نظم و ثبات عمومي) را تقويت كند. با تقويت مردمسالاري است كه عامل اقتدار مشروع در سطح ملي نافذ ميشود. اين نفوذ با تبليغات پرصروصدا و بيپايه بدست نميآيد. با پاسخگويي حكمرانان و ايفاي عهد آنان زمينه براي تقويت ايفاي عهد مردم به قراردادهاي خودشان تقويت ميشود. با يك حكمراني مردمسالارانه است كه ميتوان از آموزش و پرورش و رسانههاي رسمي انتظار آموزش مدني ميان شهروندان را داشت تا زمينهاي فراهم شود که مردمي كه در سطح ملي با هم غريبه هستند، برادرانه و خواهرانه با هم زندگي كنند و يكديگر را تحمل كنند و بدين سان جامعهاي يكپارچهاي براي پيشرفت فراهم شود. در جهان كنوني جامعه و دولتی را در جهان سراغ نداريم كه مردمسالار نباشد اما به طور نسبي و موثر حس تعلق ملي، پيوند مردم با هم و با حكمرانان، تقويت شده باشد.
با توجه به دلايلي كه ذكر شد همه ما بايد در اين فضاي اقتدارگرايي، جنبش دانشجويي ايران را ارج بنهيم و آن را یکی از سرمایههای بزرگ سياسي و اجتماعي ايران بدانيم. در شرايطي كه اقتدارگرايی همبستگي ملي ايرانیان را ضعيف ميكند اين جنبش دانشجويي است كه با صداقت و ايستادگي مدني و با دفاع از گفتمان مردمسالاري بر درد جانكاه جامعه ايران مرهم مينهد. با دعا براي علوّ درجات همه شهداي جنبش دانشجويي و دعا براي سلامتي، صبر و سرفرازي خانوادههاي دانشجويان زنداني سخن خود را به پايان ميبرم.