تحلیل نامه

تحلیل نامه، کاری است از طرف گروه خبری -دانشجویی موج سبز (http://mowj-group.blogspot.com/).

_____________________________________________

تحلیل نامه مجموعه ای از مقالات تحلیلی است که در مورد مسائل روز و همچنین در مورد مسائل مختلف فکری بیان می شوند.

_____________________________________________

تحلیل نامه، مقالات تحلیلی هفته را جمع کرده و آنها را در قالب یک هفته نامه منتشر می کند.

_____________________________________________

برای عضویت در گروه خبری ایمیلی موج سبز و دریافت منظم و هفتگی تحلیل نامه یک ایمیل به آدرس زیر ارسالکنید.

mowje-sabz+subscribe@googlegroups.com

_____________________________________________

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:

توییتر http://twitter.com/MowjeSabzGroup

فیس بوک http://www.facebook.com/pages/-/220917478690

_____________________________________________

عناوین آخرین مطالب

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

جلایی پور: جنبش دانشجويي با صداقت و ايستادگي مدني از گفتمان مردم‏سالاری دفاع می کند

حمیدرضا جلایی پور در سخنانی بمناسبت روز دانشجو تاکید کرد: جنبش دانشجويي ايران را ارج بنهيم و آن را یکی از سرمایه‌های بزرگ سياسي و اجتماعي ايران بدانيم. در شرايطي كه اقتدارگرايی همبستگي ملي ايرانیان را ضعيف مي‏كند اين جنبش دانشجويي است كه با صداقت و ايستادگي مدني و با دفاع از گفتمان مردم‏سالاري بر درد جانكاه جامعه ايران مرهم مي‏نهد.

حميدرضا جلائي‏پور، جامعه‏شناس و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی در نشست انجمن اسلامي دانشكدة مديريت دانشگاه تهران، به مناسبت بزرگداشت روز شانزده آذر، كه در روز شنبه 13/9/1389 برگزار شد ، به تحلیل نقش جنبش دانشجویی در سپهر سیاسی ایران پرداخته است.



به گزارش نوروز متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:


بسم الله الرحمن الرحيم


چرا جنبش دانشجويي حاملِ دارويِ بيماري جامعه ايران است؟

با مشاهدة كنش‏ها و توجه به گفتار و گفتمانِ فعالان و تشكل‌هاي دانشجويي به نظر مي‏رسد جنبش دانشجويي حامل مؤثرترين داروي بيماري جامعه است. در دو فراز ذيل، و با نگاهي جامعه‏شناختي، كوشش مي‏كنم اين ادعا را روشن كنم.




1. جنبش دانشجويي حامل چه دارويي است؟

اگر به محتواي بيانيه‏ها، اجتماعات، موضع‏گيري‏ها، نامه‏هاي سرگشاده، دفاعيات و مصاحبه‏هاي فعالان دانشجويي توجه كنيم دو هدف و دغدغة اصلي را (كه البته با هم همپوشاني نيز دارند) از فعاليت آنان را مي‏توانیم تشخيص دهیم (دو هدفي كه در فراز بعدي روشن خواهد شد داروي شفابخش نيز هست).


الف. جنبش دانشجويي (به‌عنوان يكي از اركان نهاد دانشگاه‏ها و پيشقراول جنبش‌هايِ فراگير ايران) حامي "عرصه عمومي نقد و بررسي" بوده و هست. دفاع از عرصة عمومي در جامعه ايران هدف اصلي و دائمي جنبش دانشجويي بوده است. عرصه عمومي پديده‏اي است كه به لحاظ هستی‌شناختي يك واقعيت بين‏الاذهاني است و نسبت به ساير واقعيت‏هاي عيني تاحدودي انتزاعي است، ولي علائم قوت و ضعف آن در جامعه قابل مشاهده و عيني است. عرصة عمومي به حوزه‏اي از جامعه گفته مي‏شود كه در آن مسائل، شكاف‏ها و تبعيض‏هاي عمدة جامعه (مثل شكاف ميان محذوفان و مقبولان در جامعه سياسي؛ شكاف طبقاتي بين برخورداران و نابرخورداران؛ شكاف ميان اقوام حاشيه‏نشين و مركزنشين؛ و شكاف ميان زنان و مردان در استفاده از حقوق و امكانات عمومي) و «خير عمومي» آزادانه نقد و بررسي مي‏شوند. اين حوزه عمومي تاحدودي مستقل از حوزه نفوذ قدرت‏هاي مسلط علمي و سياسي، اعم از قدرت حكومتي، قدرت احزاب و گروه‌هاي ذي‏نفوذ سياسي، اقتصادي، تبليغي و مذهبي است. صاحبنظران و منتقدانِ عرصه عمومي بدون ترس از قدرت‏هاي مذكور مي‏توانند در اين حوزه نتايج بررسي‏هاي خود را با مخاطبان خود در ميان بگذارند و مخاطبان نيز بدون نگراني و مانعي مي‏توانند اين نتايج را قبول يا رد كنند. مهمترين محمل‏هاي عرصه عمومي اجتماعات فكري ـ فرهنگي، محافل جمعي و رسانه‏هاي چاپي، صوتي، تصويري و مجازي است.در دو دهه گذشته جنبش دانشجويي هدف دائم دفاع از عرصه عمومي را پيگيري مي‏كرده است. بدين معنا كه يكي از فعاليت‏هاي فعالان دانشجويي برگزاري اجتماعات نقد و بررسي دربارة مسائل عمده جامعه بوده و از اين طريق مباحث انتقادي در جامعه گسترش پيدا مي‏كرده است. يكي از پايگاه‌هاي عمدة توليد گفتمان‌هاي جنبش‌هاي فراگير در ايران فضاهايي بوده است كه فعالان دانشجويي براي اظهارنظر صاحبنظران، روشنفكران و منتقدان وضع موجود در دانشگاه‌ها فراهم مي‏كردند و هزينه آن را هم صادقانه مي‏پرداختند. اين‌كه دانشجويان از عرصة عمومي دفاع می‌کردند و مي‏كنند حداقل شش علت دارد. اول اين‌كه دانشجويان از اقشار جوان، هوشمند، تيزبين، پرتوان و اميدوار جامعه‏اند كه نابرابري‏ها و معضلات جامعه را مي‏بينند و تحمل تداوم آن را ندارند و آماده‏اند براي رفع اين معضلات كاري بكنند. 


دوم اين‌كه بر خلاف دهه پنجاه كه گفتمان مسلط زمانه، گفتمان انقلابي بود و جوانان به راه‌هاي انقلابي، راديكال و سريع تغييرات اميد بسته بودند، امروز گفتمان برتر زمانه مردم‏سالاري و اعتقاد به راه‌هاي تغيير تدريجي، مدني و اصلاحي است. سوم اين‌كه دانشجويان به دنبال كشف علل و راه‌هايِ رفع معضلات جامعه‏اند. لذا در پی حرف‌هاي تبليغاتي و شنيدن مطالب كليشه‏اي و دهان پركن نيستند. چهارم اين‌كه دانشگاه محيطي است كه امكان تجمع فكري (و جلسات نقد و بررسي) در آن هست. به بيان ديگر، صاحبنظران، منتقدان و مخاطبان بيشتر در فضاهاي دانشگاهي حضور دارند. پنجم اين‌كه در جريان همين مشاركت‏هاي فكري ـ فرهنگي است كه دانشجوي مبتدي و تازه وارد به تدريج احساس مي‏كند پس از چند سال و در كنار كسب مهارت و دانش در رشته تحصيلي‏اش، از نظر سياسي نيز آگاه و صاحب بصيرت و آماده ايفاي نقش‏هاي فعال‏تري در جامعه مي‏شود. علت آخر اين‌كه دانشجو احساس مي‏كند از طريق همين فعاليت‏هاي فوق برنامه است كه غيرمستقيم به تغيير وضع موجود و تغيير فرهنگ رسمي و قالبي جامعه كمك مي‏كند. علل مذكور روشن مي‏كند چرا دفاع از عرصه عمومي هدفي مناسب، واقع‏بينانه، جاافتاده و تأثيرگذار براي حركت جمعي دانشجويان بوده و هست.


ب: دغدغه و هدف دوم فعالان دانشجويي ترويج و غنا بخشيدن به گفتمان مردم‏سالاري و اسلام رحماني است. اگر به محتواي فعاليت‏ها و پيام‌هاي فعالان دانشجويي از لحاظ گفتماني توجه كنيم، تصديق مي‏كنيم كه: دانشجويان مبلغ و مروج گفتمانِ اقتدارگرايي ديني، يا ناسيوناليسم عظمت‏طلب، يا بنيادگرايي فرقه‏اي، يا ليبراليسم افسارگسيخته يا نيهيليسم نيستند. كانون مركزي فعاليتِ گفتماني دانشجويان دفاع از مردم‏سالاري سازگار با موقعيت و ويژگي‌هاي ايران، خصوصاً اسلامِ رحماني است. مي‏توان ويژگي‌هاي سنخِ دموكراسي مورد دفاع جنبش دانشجويي را به اين شرح مشخص كرد؛ دفاع از آن دستگاهی سیاسی که حكمرانان آن از راه انتخاباتي سالم، منصفانه، عادلانه و دوره‏اي انتخاب شده باشند (اين نوع انتخابات است كه پيوندي دقيق اما غيرمستقيم بين حكمرانان و مردم ايجاد مي‏كند و مقوم همبستگي اجتماعي در سطح ملي است)؛ پس از انتخاب شدن در برابر شهروندان و رسانه‏ها و نهادهاي مدني پاسخگو باشند؛ و پس از انتخابات نتوانند امكانات رسانه‏اي، حزبي، مكاني و مالي مخالفان خود را بلوكه كنند. مردم‏سالاري وقتي در سطح ملي تقويت مي‏شود كه پاره‏اي از ارزش‌هاي مدني مثل احترام به عزتِ نفس و حقوق شهروندان، تحمل و مداراي يكديگر در سطح خانواده، محيط‏هاي كار و نهادهاي مدني نيز تمرين شود. اين مردم‏سالاري چند سطحي عمدتاً مي‏بايست از طريق نهادهاي آموزش رسمي و رسانه‏هاي عمومي آموخته و تقويت شود تا مردم‏سالاري پايدار بماند.


اهميت دفاع از عرصه عمومي و گفتمان مردم‏سالاري از سوي دانشجويان وقتي روشن مي‏شود كه به شرايط اين دفاع توجه كنيم. در شرايطي دانشجويان چنين دفاعي كردند كه جريان اقتدارگرايي هم مخالف جدي گفتمان مردم‏سالاري و هم عرصه عمومي است و تاكنون هزينه‏هاي سنگيني را (همچون ارعاب، محروميت از تحصيل، ستاره‏دار كردن، پرونده‏سازي، زندان، اعتراف‏گيري و تبعيد) بر دانشجويان تحميل كرده است. ظريف اين‌كه جنبش دانشجويي به رغم تحمل هزينه‏هاي سنگين به اقدامات و گفتمان‌هاي واكنشي متوسل نشده است و همچنان با ايستادگي مدني هم از عرصه عمومي و هم از گفتمان مردم‏سالاريِ پايدار و چندجانبه دفاع مي‏كند.


 

2. بيماري جامعه چيست؟

اينك اين سئوال پيش مي‏آيد كه مهمترین بيماري جامعه ايران چيست كه دفاع از عرصه عمومي و گفتمان مردم‏سالاري داروي شفابخش آن است؟ در شرايط فعلي يكي از بيماري‌هاي حاد جامعه ايران ضعفِ "همبستگي اجتماعي" است. جامعه متنوع هفتاد ميليوني ايران وقتي مي‏تواند (مثل جامعه تركيه، اندونزي و مالزي) در مسير پيشرفت و رشد اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي حركت كند (و از انبوه آسيب‏هاي اجتماعي خود مثل رشد فزايندة بيكاري، فقرا، معتادان، حاشيه‏نشينان، انحرافات اجتماعي و امثالهم بكاهد) كه انسجام و همبستگي اجتماعي در سطح ملي (يا پيوند بين مردم و بين مردم حكمرانان) را تقويت كند. ما در جهان كنوني، جامعه رو به پيشرفتي را سراغ نداريم كه بدون ايجاد همبستگي ملي دستاورد چشمگيري در جهت رشد و پيشرفت جامعه بدست آورده باشد.


علائم ضعف "همبستگي اجتماعي" در سطح ملي كدام است؟ تحليل وضعيت "همبستگي اجتماعي" در سطح نظري بحثي خطير و چندسرمشقي است و از ابتداي رشد جامعه‏شناسي در صدوپنجاه سال گذشته، پا به پا همراه اين رشته پیش آمده است. بررسي و سنجش "همبستگي اجتماعي" در سطح ملي در مورد ايران نيازمند اين است كه دولت در انجام چنين تحقيقي كارشكني نكند و فضا براي محققان امن باشد كه در شرايط فعلي نيست و متأسفانه خيلي از داده‏ها به صورت رسمي در اختيار نيست. بنابراین،‌ ارزيابي كه در اينجا ارائه مي‏شود در سطح فرضيه و آزمايشي است.


اگر از منظر چهار دسته از نظريه‏هاي جامعه‏شناسي كه توضيح‏دهندة "همبستگي اجتماعي در سطح ملي" است به واقعیت اجتماعی نگاه كنيم، به این نتیجه می‌رسیم که متأسفانه عواملِ مقومِ همبستگي اجتماعي در ایران يا ضعيف است و يا اگر قوي باشد (مثل همبستگي ديني و قومي) مقوِم همبستگي‏هاي گروهي، اقشاري و ناحيه‏اي است نه ملي. اولين عامل تقويت‏كنندة همبستگي اجتماعي در سطح ملي، نيروي ناشي از اقتدارِ "حكمرانيِ مشروع" است. اولين شرط اقتدار مشروع در جوامع با جمعيت‏هاي ميليوني انجام انتخاباتي است كه سلامت آن از سوي اقشار تأثيرگذار جامعه محل مناقشه نباشد. زيرا حكمراني مشروع، حكمراني ناشي از رضايت "خودي‏ها" نيست بلكه ناشي از رضايت همة مردم، اعم از "خودي"‏ و "غيرخودي" است. دومين عامل تقويت‏كنندة همبستگي اجتماعي‏ "امنيت و پايداري قراردادها، معاملات و تعهدات ميانِ آحاد مردم و مردم و دولت" است. گفته مي‏شود در ایران بيش از دوازده ميليون پرونده قضايي در دادگستري تشكيل شده است. اگر به وضعيتِ نابرابرِ اقتصاد و معيشت رانتي در جامعه نیز توجه كنيم، خواهیم دید كه پيوندها و قرار و مدارها در زندگي روزانه مردم با اخلال و ناامني روبرو است. از اين نظر پيوند بين اعضاي جامعه به هم پيوسته نيست و بي‏اعتمادي سکه رایج است.


سومين عامل به وضعيت "روند اجتماعي شدن" فرزندانِ شهروندان ايران در آموزش و پرورش و رسانه‏هاي عمومي مربوط مي‏شود. فرزاندان ما در خانواده‏ها، محله‏ها، مجالس و مراسم ديني و فرهنگي و زندگي روزمره به تدريج اجتماعي مي‏شوند ولي بيشتر نهاد آموزش و پرورش و رسانه‏هاي عمومي هستند كه بايد به فرزندان شهروندان آموزش مدنيت (اين‌كه در ميان انبوه غريبه‏ها براساس اشتراك در كرامت انساني با هم زندگي كنند و همديگر را تحمل كنند) بدهند تا امكان و زندگي ميليون‌ها نفر غريبه با هم فراهم شود. آموزش و پرورش كارش شعبه شعبه كردن مردم نيست. متأسفانه توجه به آموزشِ روند اجتماعي شدن در نهادها و رسانه‏هاي رسمي نشان مي‏دهد كه دغدغة اصلي آن‌ها تقويت پيوندهاي مدني (كه در دويست سال اخير نيز در ايران ريشه داشته) نيست و بيش از اين‌كه گرو‌ه‌هاي وسيع جامعه را به هم نزديك كند، آن‌ها را عملاً خودي ـ غيرخودي مي‏كند.


چهارمين عاملي كه باعث تقويت همبستگي اجتماعي مي‏شود تقويت "حس تعلق" به يكديگر در سطح ملي است نه "حس تعلق" به اموري موهوم. متأسفانه امروز در جامعه ايران نه "حس تعلق ملي" كه يك نوع عظمت‌طلبي تبليغي و بي‏پايه است كه تبلیغ می‌شود. تقويت حس تعلق ملي به شدت به عامل اول (اقتدار مشروع) وابسته است و متأسفانه در شرايط فعلي عدة قابل توجهي از آحاد جامعه "حس تعلق" به جمع را صرفاً از طريق پيوندها و تعلقات گروهي، قومي، و فرقه‏اي تقويت مي‏كنند. به بيان ديگر مردم محروم از اقتدار مشروع و نيازمند به "حس تعلق" به گونه‏اي حس تعلق جمعي خود را جبران مي‏كنند كه لزوماً تقويت‏كنندة همبستگي ملي نيست. بدين ترتيب از دريچه هر چهار علت (كه در چهار سرمشق نظري جامعه‏شناسي ريشه دارد) وضعيت همبستگي ملي وضعيت دلگرم‏كننده‏اي نيست و اين يكي از بيماري‌هاي جدي جامعه كنوني است (و به مراتب اهميت آن از بحرانِ اقتصادي و بين‏المللي جامعه ايران بیشتر است و تفصیل آن از حوصله اين مجال خارج است).


 

نتيجه

اينك مي‏توانم توضيح دهم كه چرا جنبش دانشجويي حامل دارويِ درمان یکی از بیماری‌های مهم جامعه ايران است. جنبش دانشجويي حامل گفتمان مردم‏سالاري (و مدافع عرصة عمومي نقد و بررسي) است و تقويت سازوكار مردم‏سالاري مهمترين دارويي است كه مي‏تواند همبستگي اجتماعي (و نظم و ثبات عمومي) را تقويت كند. با تقويت مردم‏سالاري است كه عامل اقتدار مشروع در سطح ملي نافذ مي‏شود. اين نفوذ با تبليغات پرصروصدا و بي‏پايه بدست نمي‏آيد. با پاسخگويي حكمرانان و ايفاي عهد آنان زمينه براي تقويت ايفاي عهد مردم به قراردادهاي خودشان تقويت مي‏شود. با يك حكمراني مردم‌سالارانه است كه مي‏توان از آموزش و پرورش و رسانه‏هاي رسمي انتظار آموزش مدني ميان شهروندان را داشت تا زمينه‏اي فراهم شود که مردمي كه در سطح ملي با هم غريبه هستند، برادرانه و خواهرانه با هم زندگي كنند و يكديگر را تحمل كنند و بدين سان جامعه‏اي يكپارچه‏اي براي پيشرفت فراهم شود. در جهان كنوني جامعه و دولتی را در جهان سراغ نداريم كه مردم‌سالار نباشد اما به طور نسبي و موثر حس تعلق ملي، پيوند مردم با هم و با حكمرانان، تقويت شده باشد.


با توجه به دلايلي كه ذكر شد همه ما بايد در اين فضاي اقتدارگرايي، جنبش دانشجويي ايران را ارج بنهيم و آن را یکی از سرمایه‌های بزرگ سياسي و اجتماعي ايران بدانيم. در شرايطي كه اقتدارگرايی همبستگي ملي ايرانیان را ضعيف مي‏كند اين جنبش دانشجويي است كه با صداقت و ايستادگي مدني و با دفاع از گفتمان مردم‏سالاري بر درد جانكاه جامعه ايران مرهم مي‏نهد. با دعا براي علوّ درجات همه شهداي جنبش دانشجويي و دعا براي سلامتي، صبر و سرفرازي خانواده‏هاي دانشجويان زنداني سخن خود را به پايان مي‏برم.