نادر مرزبان
جرس: " شنوندگان عزیز، توجه! توجه! علامتی که هم اکنون می شنوید اعلام خطر یا وضعیت قرمز است و معنی و مفهوم آن این است که حمله هوایی انجام خواهد شد، محل کار خود را ترک و به پناه گاه بروید."هشت سال این صدا از رادیو شنیده شد. هشت سال تمام آژیرهای قرمز، زوزه کشان در گوش یک نسل طنین هول و اضطراب انداختند. هشت سال جنگ، هشت سال ایثار. اضطراب و ایثار توامان با هم. ترکیب این دو مفهوم در طی زمان حماسه آفرید. از ساعت 12 روز سی و یک شهریور 59 که 192 بمب افکن و جنگنده عراقی برای هدف قرار دادن فرودگاه های ایران از باندهای پروازشان بلند شدند تا تیرماه 67 که امضای آتش بس زیر قطعنامه 598 شورای امنیت حک شد تاریخی ۲۸۸۷ روزه از حماسه رقم خورد. بیش از ۲۶۲ هزار ایرانی کشته شدند، میلیونها نفر آواره، صدها هزار تن مجروح و هزاران هزار هم مفقود و بی نام و نشان در جایی از جبهه های جنگ.اما حماسه پایداری، پایدار و جاودانه شد. وقتی رادیو با اعلام خبر آتش بس، هشدار شوم آژیر قرمز را به بایگانی اش فرستاد اشک بود که از گونه میلیونها ایرانی سرازیر می شد. اشک شوق و اشکی که هر حماسه ای در پایان خود به همراه دارد. سی سال بعد از آغاز جنگ هنوز اما اشک بر گونه بسیاری از نمایندگان آن نسل جاری است. اشکی که از سر شوق نیست. از سر دل آزردگی و افسوس آرمانهای از دست رفته است.
فصل حماسه های ماندگار
آمده بود که ژاندرم منطقه شود. می خواست نقش "محمد رضا پهلوی" را برای ایالات متحده بازی کند، می خواست آقای کشورهای عربی باشد، می خواست خوزستان را جدا کند و نامش را به عنوان یک کشورگشای معاصر ثبت کند. "صدام حسین" برای این بلند پروازی قرارداد 1975 موسوم به (قرارداد الجزایر) را بهانه کرد. قراردادی میان ایران و عراق که مرز دو کشور در اروند رود را مشخص می کرد. او با پاره کردن این قرارداد در مقابل دوربین های تلویزیونی در آخرین روز تابستان 59 به ارتش کشورش فرمان آتش داد. خرمشهر عروس شهرهای خلیج فارس از عصر همان روز شوم زیر آتش سنگین ارتش عراق قرار گرفت و فرماندهان عراقی نفشه کشیدند که هماهنگ با برنامه اشغال سه روزه استان خوزستان، خرمشهر را زیر اشغال خود گیرد. برنامه آنها را حماسه آفرینی 35 روزه ساکنان این شهر ناکام گذاشت. چند روز پس از آغاز محاصره خرمشهر، مردم شهرهای کوچک درقالب یگانهای سپاه و واحدهای جنگهای نامنظم "مصطفی چمران" خود را به درون شهر رساندند و اجازه پیشروی بی درد سر را به واحدهای عراقی ندادند اما در نهایت نبود حمایت لجستیکی و نبود آتش توپخانه خودی، خرمشهر را به اشغال نیروهای دشمن درآورد.
۵۷۵ روز زمان لازم بود تا تراژدی سقوط خرمشهر جای خود را به حماسه ای ماندگار دهد و پرچم سه رنگ ایران دوباره بر بالای مناره های مسجد جامع این شهر نصب شود.در جریان عملیاتی موسوم به( عملیات بیت المقدس ) که 6 هزار کشته و 24 هزار زخمی برجای گذاشت عراقی ها دست به عقب نشینی از خرمشهر زدند و سودای تسلط بر این شهر را برای همیشه فراموش کردند. پس از فتح خرمشهر اختلاف میان رهبران سیاسی و نظامی برای ادامه دادن یا نقطه پایان گذاشتن بر جنگ به یک بحران مزمن تبدیل شد. گرچه سرانجام هواداران ادامه یافتن جنگ توانستند نظر خود را بر دیدگاه طرفداران آتش بس مسلط کنند اما هنوز ابهام ها و رمز و رازهایی فراوانی درباره چرایی ادامه یافتن جنگ وجود دارد. ادامه این جنگ هزینه های روزافزون انسانی و مالی به همراه داشت.کاهش شدید قیمت نفت به 5-6 دلار در هر بشکه و ناتوانی در تامین تجهیزات و تسلیحات جنگی از سال 65 به بعد تردید مقام های عالی رتبه را برای تداوم جنگ بیشتر کرد. در این سالها دولت تحت مدیریت "میرحسین موسوی" با برقرار کردن نظام اقتصادی کوپنی مانع از فروپاشی اقتصادی شد اما تحلیل اقتصاددانان این بود که ادامه یافتن جنگ سیاست های کنترلی دولت را بی اثر خواهد کرد و به از هم پاشیدگی کامل اقتصادی منجر خواهد شد.
در همین زمان یعنی از سال 1365 استراتژی عراق بر انهدام تاسیسات اقتصادی ایران قرار گرفت. جمعبندی رژیم وقت عراق این بود که ایران تا زمانی که به لحاظ اقتصادی بتواند جنگ را مدیریت کند، تسلیم نخواهد شد و به همین دلیل ارتش این کشور به جای اینکه تاسیسات سیاسی-نظامی ایران را محور حمله قرار دهد مراکز اقتصادی را مورد حمله قرار داد. با این حال نگرانی های اقتصادی تنها عامل افزایش تردید رهبران ایران برای ادامه جنگ نبود. استفاده ارتش بعثی از سلاح های کشتارجمعی مقام های ایران را نگران کرد که در صورت ادامه جنگ باید هزینه های انسانی به مراتب بیشتری را پذیرا باشند. " علی اکبر هاشمی رفسنجانی" که در آن سالها سمت فرماندهی جنگ را به عهده داشت به تازگی در تفسیری بر جنگ ایران و عراق وجود این نگرانی را تایید کرده و گفته:" ملاحظه اقدامات سبعانه و جنایات وحشیانه قتل عام مردم ایران و عراق با سلاح شیمیایی، ...که ایران اسلامی حاضر به مقابله به مثل با مردم آنها نبود، عامل مهم در پذیرش قطعنامه" بوده است. مجموعه این نگرانی ها سرانجام ایران را به پذیرش آتش بس با عراق در سال 67 ترغیب کرد. قطعنامه آتش بس موسوم به قطعنامه 598 که بلافاصله پس از طرح و تصویب در سازمان ملل مورد پذیرش عراق قرار گرفت با امتناع یک ساله ایر ان برای امضا روبرو شد. علت مخالفت ایران با تصویب قطعنامه، پافشاری بر سر جابجایی دو بند از قطعنامه و گنجاندن بندی مربوط پرداخت خسارت جنگ از جانب کشور متجاوز بود.
در قطعنامه ابتدایی، ابتدا بند مربوط به آتشبس و سپس بند مربوط به بازگشت به مرزهای بینالمللی گنجانده شده بود و مقام های ایرانی با درنظر گرفتن رفتارهای گذشته حکومت صدام حسین مطمئن بودند که در صورت برقراری آتش بس، عراق هیچگاه به مرزها باز نمیگردد و اگر ایران نیز بخواهد عراق را بیرون راند بند اول را نقض کردهاست. به همین دلیل بعد از یکسال کار دیپلماتیک، در نهایت با نظر مساعد دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، بندها جابجا شدند و ایران پایان جنگ را پذیرفت. بنیانگزار انقلاب در پیامی تاریخی پذیرش قطعنامه را به خوردن جام زهر تشبیه کرد و سربازانی که در جبهه ها این پیام را می شنیدند پایان حماسه مقاومت را با چشمانی اشک بار به نظاره نشستند. پایان حماسه آغاز دوران تازه ای از حیات جامعه ایرانی بود اما بر اساس آمارهای بینالمللی دوران هشت ساله جنگ هزینه ای معادل ۶۲۷ میلیارد دلار به کشور تحمیل کرده بود و همین آمارها رقم 644 میلیارد دلار را برای بازسازی خرابی های ناشی از جنگ تخمین می زدند. این هزینه های سرسام آور اقتصادی در کنار ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار اراضی آلوده به مین و صدها هزار شهید و جانباز و آواره و مفقود الاثر، دوران پس از جنگ را به دورانی با چشم انداز خاکستری برای ایرانیان تبدیل کرد.
تردید به آرمانها
تماشای نخل های بی سر، عمارت های ویران،سفره های خالی و کسادی کامل اقتصادی، شهروندان را در مقابل علامت سوال بزرگی قرار داد. آنها از وعده های انقلاب سوال می کردند. استقلال با پیروزی در جنگ به دست آمده بود. اما تکلیف آزادی معلوم نبود. جنگ به اقتضای طبیعت اش بسیاری از احزاب سیاسی و گروه های جامعه مدنی را حاشیه نشین کرد و اجازه عرض اندام به آنان نداد. وعده های پرجاذبه اقتصادی هم به دلیل هزینه های سرسام آور جنگ به طور کامل نقش بر آب شد و به این ترتیب بخش مهمی از آرمان های انقلاب با بی باوری عمومی روبرو شد.
متولیان حکومت برای تسکین جامعه همه تقصیرها را به گردن جنگ انداختند اما این سوال هایی نبود که به آسانی از ذهن و حافظه عمومی پاک شود. مساله زمانی بغرنج تر شد که گروهی از فرماندهان و صاحب منصبان زمان جنگ به سهم خواهی از آن دوران برآمدند و با رانت های حکومتی فعالیت های انحصاری اقتصادی را در دست گرفتند. تلاش آنها برای انحصار گرایی اقتصادی نیازمند انحصارگرایی سیاسی نیز بود.ترکیب انگیزه های سیاسی و اقتصادی ، تفکر محافظه کاری را در ایران پس از جنگ تقویت کرد. میراث خواران جنگ که به واسطه بهره مندی از حمایت های حکومت بر نهاد نظامی مهمی مانند سپاه یا بنیادهای مهمی مانند بنیاد مستضعفان تسلط یافته بودند از طریق این نهادها فعالیت های اقتصادی خویش را پیش بردند و طبقه رانت خواران را در درون نظام سیاسی ایران تثبیت کردند. این طبقه به مرور زمان با افزایش قدرت خود از اهداف اولیه اش دورتر شد و کارکرد تازه ای یعنی خدمت به منافع محافظه کارترین لایه های حکومت را برای اعضایش تعریف کرد. این طبقه همچنین دست به بازاندیشی در همه شئون حکومتی زد. از انقلاب تفسیری مرتجعانه ارایه داد و کارنامه دولت دوران جنگ را نیز در راستای اغراض سیاسی و اقتصادی اش زیر سوال برد. با آن که این گروه حضور "آیت الله خمینی" در راس هرم تصمیم گیری دوران جنگ را مانعی برای حمله به کارگزاران دولت در آن زمان می دیدند اما ماجراهای پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته دست اعضای این طبقه برای حمله به این افراد را نیز باز گذاشته است. آنها اکنون "میرحسین موسوی" رییس کابینه دوران جنگ و بسیاری دیگر از همفکرانش در نسل اول انقلاب را متهم به توطئه برای براندازی جمهوری اسلامی کرده اند و برای مخدوش کردن چهره این افراد تصویری دلبخواه از دوران جنگ ارایه می دهند.
نمونه ای از این تصویرسازی ها حدود دو ماه پیش توسط "محسن رفیق دوست" وزیر اسبق سپاه و رییس سابق بنیاد مستضعفان صورت گرفت و او در مصاحبه ای مدعی شد دولت میرحسین موسوی امکانات کافی به جبهه ها نمی رسانده است. رفیق دوست در توضیح ادعای خود گفته بود: درست قبل از پذیرش قطعنامه ما احساس می کردیم که مملکت امکانات وسیع نداشت ولی این مهم نبود. مهم این بود که این امکانات آن طور که نظامی ها می خواستند در خدمت جنگ قرار نمی گرفت. یعنی اکثر اوقات در دولت با پیشنهادهایی که برای جنگ میشد مخالفت می کردند و دائم می گفتند شما که می دانید نمی توانید بغداد را بگیرید چرا ول نمی کنید؟ چرا جنگ را تمام نمی کنید؟" این اظهار نظر واکنش شدید نخست وزیر دوران جنگ را به دنبال داشت.
موسوی در پاسخ به ادعای رفیق دوست گفت: "آن وزیر سابقی که خود می داند چگونه به این جانب تحمیل شد، در عین آن که بیش از همه در جریان سرریز شدن همه جانبه امکانات دولت به جبهه ها بود، حالا می گوید که اگر امکانات دولت در اختیار جبهه ها قرار می گرفت، ما بغداد را فتح می کردیم. شما باید جمله ایشان را این گونه معنی کنید که اگر دولت در اختیار بنده و دوستان مان قرار می گرفت ما چه فتوحاتی داشتیم." موسوی همچنین به کسانی که درصدد تحریف وقایع دوران جنگ هستند هشدار داد که در صورت تداوم " تحریف های تاریخی" ناگفته هایی را از دوران جنگ و از جمله دلایل استعفای خود در سال ۱۳۶۷ را بیان خواهد کرد. چند روز پس از این هشدار، "علی سعیدی" نماینده رهبر جمهوری اسلامی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خواستار باز نشدن "جعبه سیاه جنگ" شد و گفت "اگر این جعبه سیاه رمزگشایی نشود، خیلی بهتر است."
افشای نوکیسگان
پیوند نهادهایی مانند سپاه و بسیج با نیروهای تندرو محافظه کار در ساخت سیاسی ایران پیامدهای متعددی داشته است اما تلاش سازمان یافته آنان برای مهندسی انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته نمونه بارزی بود که نشان داد این نهادها تا چه حد از هدف نخست دوران تاسیس شان برای پاسداری از حقوق شهروندان ایرانی دور شده اند. اعضای این نهادها در سرکوب تجمع های انتخاباتی سال گذشته بیشترین نقش را بازی کردند و هواداران جنبش سبز نیز در واکنش به این رفتار، با شعارهای خود رسالت دوران تاسیس بسیج و سپاه را یادآور شدند. شعار "بسیجی واقعی همت بود و باکری" به خوبی زاویه نگاه شهروندان مخالف وضع موجود را نسبت به جایگاه این نهاد نشان می داد. از نظر شهروندان معترض بسیج و سپاه به دلیل آلودگی های سیاسی و اقتصادی درگیر روند طولانی از انحطاط شده و به جای حضور در متن جامعه، سخنگویی گروه های اقتدار گرا را بر عهده گرفته اند. شعار " نه بسیج نه سپاه، نه جنتی نه مصباح" که در تجمع های اعتراضی سال گذشته به وفور شنیده شد بیانگر همین دیدگاه عمومی درباره قلب ماهیت اهداف این نهادهای نظامی است. اعتراض به میراث خواران دوران جنگ و رسواسازی آنان در سطحی دیگر نیز جریان داشته است.
خانواده برخی از شهدای بلند پایه دوران جنگ مانند خانواده شهید همت و خانواده شهید باکری در طول سالهای اخیر بارها نسبت به تحریف ارزشهای دوران جنگ موضع گرفته اند و از نسل جوان خواسته اند که بدون توجه به ادعاهای نهادهای حکومت ارزش های دوران جنگ را بشناسند. یکی از تازه ترین درخواست ها در این رابطه از سوی "فاطمه امیرانی" همسر شهید "حمید باکری" خطاب به "عزیز جعفری" فرمانده سپاه نوشته شده است. او در نامه خود با بیان این که " شما به امانت شهدا خیانت کردید" از سرکوب اعتراض های عمومی توسط عوامل بسیج و سپاه ابراز تاسف کرده و گفته" بسیجی، آن باتوم به دستی نیست که مردم را بترساند." پیش از او نیز "محمد نوری زاد" روزنامه نگار و کارگردانی که همکار شهید "مرتضی آوینی" در ساخت مشهورترین مستند دوران جنگ یعنی روایت فتح بوده است طی یادداشتی گفته بود در شرایط کنونی چیزی از سپاه اول انقلاب باقی نمانده است. او با اشاره به اینکه "بازگشت سپاه به هویت اولیه اش ناممکن به نظر می رسد" خطاب به مقامات کنونی آن نوشته بود: "شما اگر به اسکله های رسمی وغیر رسمی قاچاق کالا علاقه مندید، بفرمایید، همه ی اسکله های سواحل شمال و جنوب کشوراز آن شما. خود را با همین دل مشغولی ها سرگرم کنید وکاری به الفاظ فلک زده ای چون انقلاب و امام و قانون وحق مردم و خدا و قرآن واسلام و پیامبر وعلی و اولاد علی نداشته باشید."
این هشدارهای روشنگرانه نشانه قاطعی است از این که آرمان های نسل اول انقلاب هنوز از یاد باورمندان آن نسل نرفته و تحریف ها نتوانسته اند واقعیت تاریخ را تغییر دهد. اگرچه اکنون با باز کردن پیچ رادیو پیام " اعلام وضعیت قرمز" شنیده نمی شود اما هشدارهای پیاپی نمایندگان نسل اول انقلاب نسبت به از دست رفتن آرمانهای اصیل آن دوران به منزله اعلام تداوم وضعیت قرمز است. این بار نه فقط از جانب دشمنان استقلال کشور بلکه از جانب دشمنان آزادی و استقلال. این بار وضعیت قرمز نه برای رفتن به پناهگاه که برای حضور در صحنه اعلام می شود.