تحلیل نامه

تحلیل نامه، کاری است از طرف گروه خبری -دانشجویی موج سبز (http://mowj-group.blogspot.com/).

_____________________________________________

تحلیل نامه مجموعه ای از مقالات تحلیلی است که در مورد مسائل روز و همچنین در مورد مسائل مختلف فکری بیان می شوند.

_____________________________________________

تحلیل نامه، مقالات تحلیلی هفته را جمع کرده و آنها را در قالب یک هفته نامه منتشر می کند.

_____________________________________________

برای عضویت در گروه خبری ایمیلی موج سبز و دریافت منظم و هفتگی تحلیل نامه یک ایمیل به آدرس زیر ارسالکنید.

mowje-sabz+subscribe@googlegroups.com

_____________________________________________

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:

توییتر http://twitter.com/MowjeSabzGroup

فیس بوک http://www.facebook.com/pages/-/220917478690

_____________________________________________

۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

فرجام استبداد بی‌شرم

نیکولو ماکیاولی، اندیشمند برجسته، در اظهارنظری خواندنی می‌گوید: "هرچه آدم‌ها قدرت بیشتری می‌یابند به همان میزان استفاده بدتری از آن می‌کنند و مغرورتر و گستاخ‌تر می‌شوند." به‌عقیده‌ی او: "جای هیچ تعجبی ندارد که در دوران دیوانه‌خو، دیوانگان به عرش اعلا برسند." ماکیاولی توضیح می‌دهد که "آدم‌های ضعیف - برخلاف مردان بزرگ - از خوشبختی که هیچ‌وقت از آن بهره نداشته‌اند، مغرور و سرمست می‌شوند." این صاحب‌نظر مشهور در علوم سیاسی، تاکید می‌کند که غرور و شهرت‌طلبی و سرمستی از قدرت، فرجام و پیامدهای خوشی دربر ندارد؛ "کارهایی که هنگام طرح‌ریزی‌شان بارقه‌ای از شهرت در خود دارند، هنگام به پایان رساندن‌شان تقریباً همیشه به فسادی حتمی منجر می‌شوند." رویدادهای این روزهای ایران، صرف‌نظر از وجوه افتخارآمیزی که برای ایرانیان آزادی‌خواه و سبزهای پیگیر دموکراسی دربر دارد، واجد نشانه‌های غریبی از رفتارهای بی‌شرمانه و بدون اعتنا به هیچ اصل اخلاقی است؛ اقدامات و وقایعی که مهر تأییدی است بر دیدگاه‌ها و ارزیابی‌های دقیق ماکیاولی. مرور این رویدادها مثنوی هزار من خواهد شد؛ اما برای رسیدن به نتیجه‌گیری نهایی، گریزی از مروری بسیار مختصر بر برخی از سرفصل‌های رفتارهای غیرانسانی و برخاسته از ماهیت تمامیت‌خواهانه‌ی تشنگان قدرت در ایران نیست. پیرمردی 80 ساله با وجود بیماری سخت و سوابق درخشان علمی و سیاسی و اجتماعی، همچنان محبوس استبداد و در حصر است؛ دکتر ابراهیم یزدی عمق سرکوب‌گری –والبته هراس جباران_ را عریان کرده است. نسرین ستوده ششمین ماه بازداشت خود را طی می‌کند؛ ماه‌هاست دو فرزند خردسال این وکیل پیگیر حقوق بشر، دور از آغوش مادرند. دستگاه ارعاب و سرکوب، هیچ ملاحظه‌ای را در هنگام بازداشت تقی رحمانی، درنطر نمی‌گیرد؛ نه حال و وضع جسمی همسر بیمارش را و نه چشمان نگران و اشک‌آلود دو فرزند چهار ساله‌اش را. تمامیت‌خواهان با حمله به موسسه صراط، دفتر چاپ و نشر آثار دکتر عبدالکریم سروش و همچنین موسسه معرفت و پژوهش، خاطره‌ی ستیز مغول با فرهنگ و دانش و اندیشه‌ی ایران‌زمین را در نیشابور، زنده می‌سازند. خودکامگان بیمناک از شکل‌گیری هرگونه تجمع مخالف، و هراسان از بروز و ظهور هر اجتماعی که بنیان‌های مشروعیت ایشان را زیر سئوال برد، به سرکوب و قلع و قمع شهروندان و بازداشت گسترده‌ی جوانان، زنان و مردان این سرزمین در 25بهمن‌ماه دست می‌یازند. رسانه‌ی ملی با اتخاذ رویکرد گوبلزی، دستگاه تبلیغاتی جباریت و تحریف‌گر حقیقت می‌شود، و همسو، رسانه‌ها و نشریات و خبرگزاری‌های جریان تمامیت‌خواه، با وارونه‌گری بی‌پروای وقایع و انتشار بی‌شرمانه‌ی دروغ و تهمت علیه سبزها و راهبران نمادین‌شان، می‌کوشند مانع از تزلزل ارکان اقتدار پوشالی و متکی بر زر و زور و تزویر نظام استبدادی شوند. تشنگان قدرت و برخورداران از رانت‌های ثروت و قدرت و منزلت، که در یک دسته‌بندی کلی در طیف محافظه‌کاران میانه ارزیابی می‌شدند و می‌شوند (کسانی چون محسن رضایی و علی لاریجانی)، نشان دادند که تا کجا و به چه میزان، بقاء زندگی رانتی و تداوم جایگاه خویش را در پیوند با حیات تمامیت‌خواهی در ایران تعریف کرده و پیوند زده‌اند. اینان با موضع‌گیری علیه خواست‌های انسانی و قانونی و مشروع شمار قابل توجهی از مردم این سرزمین _که خود را در شمایل سبزها جلوه‌گر ساخته‌اند_ و با هدف قرار دادن راهبران نمادین جنبش سبز و خوش‌رقصی برای رأس هرم قدرت در ایران، نشان دادند که این دسته‌بندی کلی نیروهای سیاسی در ایران همچنان ساری و قابل‌ اتکاء در تحلیل‌هاست: پیگیران دموکراسی و دشمنان دموکراسی.  اشغالگران کرسی‌های مجلس، نهاد پارلمان را به ریشخند می‌گیرند و با فروبستن چشم‌های آکنده از رانت خویش بر حقایق، فریاد اعدام و مرگ‌خواهی در مجلس سرمی‌دهند. نمایندگان و دست‌نشاندگان حاکمیت در مجلس، به‌جای آن‌که حامی حقوق شهروندان ایران باشند، به طنازان دیکتاتوری تقلیل جایگاه می‌دهند. اما در رخدادی غریب، که شاهد برجسته‌‌ای برای عمق کنش بی‌شرمانه‌ی نظام استبدادی و صاحبان قدرت در ایران‌امروز است، جوان برومند و آزاده‌ای (شهید صانع ژاله) قربانی تقدیس‌گران خشونت و دشمنان آزادی می‌شود، و آنگاه "خون" پاک او مصادره شده و برای بقای نظام متکی بر نیرنگ و سرکوب مورد سوء‌استفاده قرار می‌گیرد. از پیام‌آور اسلام  نقل شده است که "یکی از سخنان پیامبران پیشین که به مردم رسیده، این است: وقتی شرم و حیا نکردی، هر کاری که می‌خواهی بکن." خودکامگان صاحب قدرت سخت‌افزاری در ایران، اینک بی‌هیچ پروا و شرم و حیا، مصداق واقعی این سخن و منش شده‌اند. شهروندان خود را به مسلخ می‌برند و خود سوگوار و مویه‌کن ایشان می‌شوند. جوانان وطن، نه یک‌یک و ده‌ده، که صدصد، بازداشت و روانه‌ی بازداشتگاه‌های عاری از انسانیت و عاطفه و قانون می‌گردند، و هم‌زمان، صاحبان لبخند کریه، داعیه‌دار مهرورزی می‌شوند. "صانع ژاله" نهایت و عمق خودکامگی و استبداد و تمامیت‌خواهی بی‌شرمانه را عریان ساخته است. آیا حیاتی پربرکت‌تر و زندگی‌ای جاویدتر از این هست؟ اینک، به عنوان اصلی و مقدمه‌ی یادداشت بازگردیم. آنچه تلاش شد به اجمال و بسیار مختصر بررسی شود و در جملات و سرفصل‌هایی مرور شد، برای نیل به نتیجه‌گیری و تحلیل نهایی بود. با کمال تأسف باید اذعان و اعتراف کرد که روند تحولات سیاسی در ایران با بی‌توجهی روزافزون حاکمیت به واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی، و تداوم تلاش مبتنی بر ارعاب و سرکوب و تحریف حقایق، چشم‌انداز پرهزینه‌ای را برای منافع ملی ترسیم می‌کند. تمامیت‌خواهان در روزهای پیش و پس از 25بهمن و نیز در همین روز نشان دادند که تکیه‌ی ایشان بر درآمدهای نجومی نفت و نیز ابزارهای نیرنگ و تزویر و تحریف حقایق، چنان ایشان را از خود بی‌خود و سرمست و مغرور ساخته است که هیچ نیاز و ضرورتی برای اصلاح و تغییر حتی ناچیز رفتارها و شیوه‌های مدیریتی خود، نمی‌بینند. چنان که ماکیاولی ارزیابی کرده و گفته است: "هرچه آدم‌ها قدرت بیشتری می‌یابند به همان میزان استفاده بدتری از آن می‌کنند و مغرورتر و گستاخ‌تر می‌شوند." گستاخی و سرمستی استبداد امروز ایران هر روز خشن‌تر و منقبض‌تر می‌شود؛ فریاد کردن خواست اعدام برای موسوی و کروبی در جایی که مجلس نامیده می‌شود، وسردادن شعار  مرگ‌خواهی علیه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی در نهاد تقنینی نظام و تجمعات حکومتی و پخش آن از رسانه‌ی رسمی حکومت، اتفاق‌های کوچکی نیست. جنبش سبز ناگزیر است که با این جلوه‌گری‌های جدید تمامیت‌خواهان، هوشمندانه‌تر از همیشه و با خردمندی فزون‌تر از قبل، کنش اجتماعی خود را طراحی و تنظیم کند و به مقاومت آگاهانه و استقامت‌ورزی توأم با نوآوری در برابر بسط اختناق در کشور همت گمارد. صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی تلاش دارند که ثابت کنند ملاحظات ماکیاولی در "شهریار" را خوب خوانده و به‌کار گرفته‌اند؛ "پس برای فرمانروا، داشتن صفات خوب چندان مهم نیست. مهم این است كه او فن تظاهر به‌داشتن این صفات را خوب بلد باشد. حتی از این هم فراتر می‌روم و می‌گویم كه اگر او حقیقتاً دارای صفات نیك باشد و به آنها عمل كند به ضررش تمام خواهد شد در‌حالی‌كه تظاهر به داشتن این‌گونه صفات نیك برایش سود‌آور است. مثلاً خیلی خوب است كه انسان دلسوز، وفادار، با عاطفه، معتقد به مذهب و درستكار جلوه كند و باطناً هم چنین باشد. اما فكر انسان همیشه باید طوری معقول و مخیر بماند كه اگر روزی بكار بردن عكس این صفات لازم شد به‌راحتی بتواند از خوی انسانی به خوی حیوانی برگردد و بی‌رحم و بی‌عاطفه و بی‌وفا و بی‌عقیده و نادرست باشد... پس شهریار باید خیلی مواظب باشد كه حرفی مغایر با آن پنج صفتی كه در بالا شمردیم بر زبانش نگذرد به طوری كه انسان وقتی او را ببیند، یا گفتارش را بشنود كوچكترین تردید برایش باقی نماند كه این شهریار مظهر دلسوزی و وفا و درستی و اعتقاد به مذهب است و مخصوصاً تظاهر به داشتن صفت اخیر، یعنی مذهبی جلوه كردن از هر ظاهرسازی دیگر برایش مهم‌تر است." فرجام استبداد بی‌شرم در ایران، چیزی جز فرجام دیگر نظام‌های خودکامه در طول تاریخ، و حکایت اخیر رژیم مصر نیست. اما آنچه روند کنونی را نگران‌کننده جلوه‌گر می‌کند، دست‌یازیدن خودکامگان به هر وسیله و شیوه (ازجمله مصادره‌ی خون شهیدی که خود به مسلخ‌اش برده‌اند) برای تداوم اقتدار نامشروع خویش، و بی‌اعتنایی آنها به اعتراض واقعی و شکاف ملت-دولت در ایران، و همچنین در پیش گرفتن سیاست "النصر بالرعب" است. این روند و مسیر، هزینه‌های سنگین‌تری را در آینده متوجه فرزندان ایران و منابع ملی خواهد ساخت. جنبش سبز و دموکراسی‌خواهی در ایران، با ارعاب و خشونت و بازداشت و گلوله، پایان نمی‌پذیرد؛ چنان‌که این نکته را 25 بهمن آشکار ساخت. اما مولفه‌ای که مسیر پیش‌رو را پرآسیب و خطرخیز می‌سازد، تداوم بی‌توجهی خودکامگان به واقعیت، و سرمستی قدرتی است که از نفت ارتزاق می‌کند و با تزویر و دروغ و سلاح و سرکوب، می‌کوشد شهروندان مخالف و منتقد خویش را که از خشونت دوری می‌جویند به مدار معیوب و خطرخیز خشونت‌ورزی و چالش‌های خشن سوق دهد. این همان وجه تأمل‌برانگیزی است که سبزها را وامی‌دارد هوشیارانه‌تر از قبل مطالبات انسانی و دموکراتیک خویش را پی‌گیرند.

بن بست تصمیم گیری حکومت و فشار بی سابقه علیه جنبش

نیلوفر زارع
  جرس: عصبانیت ناشی از حضور صدها هزار شهروند معترض در راهپیمایی 25 بهمن حامیان حکومت را به یک جنگ تبلیغاتی و سیاسی تمام عیار واداشته است. آنها تا پیش از برگزاری این تجمع ادعا می کردند جنبش سبز از بین رفته و تبدیل به یک جسد شده است اما اکنون با مستقر کردن هزاران نیروی امنیتی در خیابان ها، حصر رهبران جنبش و تهدیدهای پیاپی مبنی بر محاکمه و مجازات آنان  وحشت خود از دور تازه اعتراض سبزها را به نمایش گذاشته اند.  

 

سرکوب بی سابقه

 

سرکوب های تازه حکومتی از جهاتی بی سابقه محسوب می شود. اعضای مجلس شورای اسلامی این بار با راهپیمایی در صحن علنی شعار مرگ بر موسوی و مرگ بر کروبی سر داده اند. گروهی از لباس شخصی ها هم امروز در شهر قم تجمع کرده و علاوه بر شعار علیه رهبران جنبش سبز شعار مرگ بر هاشمی داده اند. این شعارها از رادیو- تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شده است و مجریان این رسانه نیز گزارشهایی حاوی شعارهای مرگ بر موسوی و کروبی را قرائت کرده اند. حمله تبلیغاتی علیه رهبران مخالف حکومت با حمله گروهی از لباس شخصی های بسیجی به منزل "مهدی کروبی" و فرزندش "حسین کروبی" نیز توام بوده است. "فاطمه کروبی" همسر مهدی کروبی در نامه ای به "علی لاریجانی" با کودکانه و مذبوحانه خواندن این اقدام ها گفته که چنین تلاش هایی در اراده همسرش برای ایستادگی بر مطالبات جنبش سبز خللی وارد نخواهد کرد.  لباس شخصی ها و روحانیون وابسته به آیت الله مصباح یزدی همچنین در شهر قم محل درس دو مرجع تقلید مستقل یعنی "آیت الله وحید خراسانی" و "آیت الله شبیر زنجانی" را اشغال کرده و مانع از برگزاری کلاس های درس آنان شده اند. در همین حال "غلامحسین محسنی اژه ای" دادستان کل کشور نیز در اظهاراتی از بازداشت رهبران جنبش سبز در آینده نزدیک خبر داده است و "علی رازینی" معاون حقوقی قوه قضاییه هم با ادعایی مشابه محاکمه میرحسین موسوی و مهدی کروبی را قطعی اعلام کرده است. این هجمه تبلیغی و سیاسی بی سابقه در شرایطی است که رهبران جنبش سبز به دلیل حصر خانگی امکان تماس با بدنه جنبش را ندارند. آنها تنها در پیام های کوتاهی از حضور مردم در راهپیمایی 25 بهمن تقدیر کرده و انتشار این پیام ها نیز بر آتش عصبانیت حکومت افزوده است.

 

ریسک پر هزینه

 

نگرانی از شرایطی که رهبران جنبش سبز در آن بسر می برند با گذشت زمان بیشتر و بیشتر می شود. با گذشت سه روز از آغاز حصر خانگی میرحسین موسوی هنوز خبری از وضعیت او و همسرش زهرا رهنورد منتشر نشده است. فرزندان موسوی در گفتگویی با جرس اعلام کرده اند که ماموران امنیتی حتی اجازه ورود آنان به خانه پدری شان را  نمی دهند. . آنها در شرایط نامعلومی بسر می برند و در شبکه های اجتماعی جنبش سبز بحث های فراوانی در این باره مطرح است که اگر حکومت تصمیم به بازداشت میرحسین موسوی و مهدی کروبی بگیرد چه واکنشی باید به این اقدام نشان داد. برخی کنشگران معتقدند که در حال حاضر باید منتظر تصمیم حکومت ماند و برخی دیگر هم برنامه ریزی برای اعتراضهای تازه را پیشنهاد می کنند. با توجه به فضای سنگین تبلیغاتی و سیاسی که حکومت علیه رهبران جنبش ایجاد کرده بعید است که تصمیم درباره نحوه برخورد با آنان فرایندی طولانی را طی کند. ناظران می گویند اگر حکومت در آینده نزدیک اقدام به بازداشت رهبران جنبش نکند احتمال دست زدن به این اقدام در روزهای بعد ضعیف تر و ضعیف تر خواهد شد. از دید تحلیلگران، حکومت نسبت به عواقب چنین عملی آگاهی دارد و از اعتراض سراسری هواداران جنبش در هراس است بنابراین بعید است که به آسانی ریسک بازداشت رهبران جنبش را بپذیرد.

 

 

فشار بر میانه روها

 

فشارها علیه رهبران جنبش سبز به نیروهای تندروی حاکمیت این فرصت را نیز داده است که دست به تعیین تکلیف درونی بزنند. آنها به محافظه کاران نسبتا میانه رو فشار آورده اند که علیه راهپیمایی 25 بهمن ماه هواداران جنبش سبز موضع گیری کنند. برخی چهره ها نظیر "محمد باقر قالیباف"،" محسن رضایی" و "علی اکبر ناطق نوری" تحت تاثیر این فشارها  اقدام به اعلام موضع علیه جنبش کرده اند. آنها در ماه های پیش از سوی تندروها متهم می شدند که بصیرت لازم را برای دفاع از نظام ندارند. موضع گیری کنونی آنها با آب و تاب در رسانه های حکومتی بازتاب یافته است. خبرگزاری فارس در خبری با عنوان " قوه قضاییه باید با مسببین فتنه اخیر برخورد کند " به نقل از علی اکبر ناطق نوری  آورده است که " فتنهگران در حساسترين شرايط خاورميانه، عملي ضدانقلابي انجام دادند و خوراك تبليغاتي براي دشمنان ايران و اسلام فراهم كردند." در خبری دیگر به نقل از محمد باقر قالیباف نیز آمده که "اطلاعیه موسوی برای راهپیمایی 25 بهمن یک حرکت ضد انقلابی بوده" است. محسن رضایی هم در سخنانی گفته است که " بحث ولایت فقیه برای ما حیثیتی است و حادثه 25 بهمن یادآور ارتداد جبهه ملی است " این سخنان گرچه نتیجه فشار شدید بر محافظه کاران میانه رو جهت حمایت صریح از رهبر جمهوری اسلامی است اما نشان می دهد که آنان نسبت به شکنندگی قدرت آقای خامنه ای تا چه حد احساس خطر کرده اند. تمرکز شعار صدها هزار شهروند معترض در راهپیمایی 25 بهمن بر کناره گیری آقای خامنه ای از قدرت و مقایسه او با دیکتاتورهای به تازگی ساقط شده خاورمیانه جوی از نگرانی را بر جناح حاکم ایران مستولی کرده است. آنها حالا می خواهند با دامن زدن به سرکوب ها جلوی بروز اعتراض های بعدی را بگیرند.

 

رییسی که خواهان مرگش هستند

 

در میان گروه ها و چهره هایی که به دفاع از رهبری آقای خامنه ای طی روزهای اخیر موضع گیری کرده اند موضع مجلس خبرگان رهبری از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این مجلس بر اساس ماهیت خود وظیفه عزل و نصب و نظارت بر رهبر را عهده دار است اما طی سالهای فعالیت خود کوچکترین انتقادی از عملکرد رهبری نداشته و صرفا به تعریف و تمجید از او پرداخته است. بیانیه اخیر این مجلس در محکومیت راهپیمایی 25 بهمن نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این بیانیه با نام بردن از رهبران جنبش سبز به عنوان " سران فتنه " ادعا شده که آنان بهترین خدمت را به آمریکا و اسراییل کرده اند.  مجلس خبرگان قرار است در شانزدهم اسفند ماه آینده نیز اقدام به تشکیل جلسه علنی دهد. با توجه به بالاگرفتن فشارها علیه آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس این مجلس انتظار بروز تنش هایی جدی در نشست آتی خبرگان دور از ذهن نیست. لباس شخصی ها در تجمع های روزهای اخیر شعار مرگ بر هاشمی سرداده اند و تندروهای حاکم هم مترصد فرصتی هستند که وی را از جایگاه ریاست خبرگان که مسوولیت عزل و نصب رهبر را به عهده دارد برکنار کنند.

 

افشای دو رویی حکومت

 

سرکوبهای بی سابقه علیه رهبران و کنشگران جنبش سبز با حساسیت فراوانی در رسانه ها و نهادهای بین المللی دنبال می شود. برخی دولت ها نیز در حمایت از مطالبات دموکراسی خواهانه مردم ایران به تقبیح سرکوبهای حکومتی پرداخته اند. سخنگوی "آنگلا مرکل" صدراعظم آلمان در اظهاراتی گفته است " ما از دولت ایران می خواهیم مردم ایران را از همان حقوق و آزادی هایی محروم نکند که به خاطر آنها به تازگی به مردم مصر تبریک گفته است" لارنس کانون" وزیر خارجه کانادا نیز در اظهارتی مشابه گفته که کشورش عمیقا نگران خشونت های سرزده از سوی مقام های ایرانی علیه تظاهرات صلح آمیز معترضان در تهران است." او گفته  "این دورویی در درخواست مقام های ایرانی که خواستار دموکراسی در مصر هستند و همان درخواست ها در ایران را سرکوب می کنند، عمیقا مایه تشویش است." هر چند بعید به نظر می رسد تقاضای دولت های خارجی تاثیری در اراده جمهوری اسلامی برای دست برداشتن از سرکوب ها علیه جنبش سبز داشته باشد اما عدم صداقت تهران در قبال تحولات منطقه را به افکار عمومی جهان ثابت می کند. از دید ناظران بخش عمده عصبانیت حاکمان جمهوری اسلامی در حال حاضر ناشی از برملاشدن سیاست دوگانه شان در عرصه داخلی و خارجی است. آنها آشکارا از مقایسه شدن با دیکتاتوری های ساقط شده تونس و مصر ابراز خشم می کنند اما با اعمال سرکوبهایی به مراتب شدیدتر از دیکتاتورهای سابق این کشورها خود را در مرکز حساسیت افکار عمومی جهان قرار داده اند.