تحلیل نامه

تحلیل نامه، کاری است از طرف گروه خبری -دانشجویی موج سبز (http://mowj-group.blogspot.com/).

_____________________________________________

تحلیل نامه مجموعه ای از مقالات تحلیلی است که در مورد مسائل روز و همچنین در مورد مسائل مختلف فکری بیان می شوند.

_____________________________________________

تحلیل نامه، مقالات تحلیلی هفته را جمع کرده و آنها را در قالب یک هفته نامه منتشر می کند.

_____________________________________________

برای عضویت در گروه خبری ایمیلی موج سبز و دریافت منظم و هفتگی تحلیل نامه یک ایمیل به آدرس زیر ارسالکنید.

mowje-sabz+subscribe@googlegroups.com

_____________________________________________

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:

توییتر http://twitter.com/MowjeSabzGroup

فیس بوک http://www.facebook.com/pages/-/220917478690

_____________________________________________

۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

كاوشي در معناي ريشه اي “شهادت و شهيد” (۲)

عبدالعلی بازرگان

گفتيم در قرآن ۱۰ بار خداوند به صفت"عالِمُ الغَيبِ والشَّهادَه"(داناي غيب و شهادت) معرفي شده است. از تقابل دو واژه غيب و شهادت مي توان به معناي هركدام پي برد. غيب به همه اشياء و اموري كه از چشم ظاهر يا علم باطن ما پنهان باشد، گفته مي شود. شهادت برعكس آن است. آنچه مي بينيم و مي شناسيم و به آن اشراف و آگاهي داريم، از جمله "مشهودات" ما هستند و در قلمرو "شهادت" ما قرار دارند.

 

 پس شاهد(اسم فاعل) و شهيد(مبالغه شهادت) كسي است كه حاضر و ناظر است، علم و آگاهي دارد، به اين دليل مي تواند گواه و گواهي دهنده باشد. خداوند شهيد است، چون دامنه علمش همه وجود را فراگرفته است. عيسي(ع) شهيد بود، چون ناظر و مراقب عملكرد پيروانش از غلو و شخص پرستي بود. پيامبر اسلام نيز به دليل اشرافش به امور امت و نيز اخلاق و شخصيت مثال زدني و مشهودش براي مردم، شهيد ناميده شده است. پس الگو و اسوه بودن و نگاه ها را به سوي خود جلب كردن از معاني واژه شهيد است. شهيد با سرمشق شدنش در زندگي ( نه فقط با نحوه مرگش) مدل و "مشهود" ملت خود مي شود.

 

شهادت در فرهنگ ديني در ارتباط با ارزش هاي مذهبي فهميده مي شود، اما معناي اين واژه در زبان عربي بسيار فراتر ازمعيارهاي مذهبي است و هرگونه حاضر و ناظربودن و آگاهي واشراف بر امور را شامل مي شود. رهبران برجسته سياسي عالم كه چشم تحسين همه را به خود متوجه كرده اند، مثل گاندي، مصدق، مارتين لوتركينگ، ماندلا و...  از اين نظر شهيد سياست تلقي مي شوند. در ميدان رقابت هاي علمي نيزدانشمنداني كه با حضورذهن و هوشمندي شان موفق به كشف و اختراعي مي شوند و فرضا با دريافت جايزه نوبل، "مشهود" ملت ها مي شوند ، شهيدان علم شمرده مي گردند، همچنين است در زمينه هنرها، اخلاقيات، اقتصاد و غيره. اين ها هستند كه حيات و حركت به جوامع بشري مي بخشند. به قول زنده ياد دكتر شريعتي:

 

"شهيد قلب تاريخ است، هم چنان كه قلب به رگ هاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي دهد.... شهادت، در يك كلمه، برخلاف تاريخ هاي ديگر كه حادثه اي، درگيري و مرگ تحميل شده بر قهرمان و در نهايت يك تراژدي است، در فرهنگ ما، يك درجه است، وسيله نيست، خود هدف است، اصالت است، خود يك تكامل، يك عُلو است، خود يك مسئوليت بزرگ است، خود يك راه نيم بُر به طرف صعود به قله معراج بشريت است و يك فرهنگ است.... امام حسين (ع) يك شهيد است كه حتي پيش از كشته شدن خويش، به شهادت رسيده است. نه درگودي قتلگاه، بلكه در درون خانه خويش. از آن لحظه كه به دعوت "وليد" حاكم مدينه، كه از او بيعت طلب مي كرد، "نه" گفت، اين "نه"، طرد و نفي چيزي بود كه در قبال آن، "شهادت" انتخاب شده است و از آن لحظه حسين شهيد است.... شهادت جنگ نيست، رسالت است، سلاح نيست، پيام است".

 

امروز چگونه مي توان شهيد شد!؟

 

درمعناي لغوي شهادت گفتيم كه شهيد، نه الزاما كشته شده در ميدان نبرد، بلكه آگاه برمسئوليت هاي اجتماعي و حاضر در صحنه و ميدان عمل و ايثاراست. شهيد كسي است كه غائب نيست، عافيت طلبي و محافظه كاري نمي كند . بيداراست و خود را به خواب نمي زند! ميدان هاي زندگي هم محدود به ميدان هاي جنگ نمي شود، سرنوشت ملت ها در دنياي امروز در ميادين صلح نيز، رقم خوردني تراست. واقعيت ها اين حقيقت را نشان مي دهد، اگر نخواسته باشيم سرمان را زير برف باورهاي ديروز كنيم!

 

از آن مهم تر، جبهه جهاد با نفس بسي گستره تر ازجهاد با دشمنان بيروني است. اولي هميشگي و همه جائي، و دومي موقت و مقطعي است. براي ملتي همچون سوئد ممكن است هرگز چنين جبهه اي گشوده نشده باشد! علاوه برآن، دشمني ها و رقابت هاي دروني يك ملت يا پيروان يك دين و مذهب نيزممكن است بسي عميق تر و خونبارتر از دشمني با بيگانگان باشد و جنگ هفتاد و دوملت درون يك امت سخت تر از روياروئي با مهاجمي بيروني باشد! در چنين گستره اي است كه قرآن ميدان هاي شهادت بازتري به شرح زير براي ما گشوده است:

 

شهيدِ زنده عدالت براي دوست و دشمن!

 

عاملي كه انصاف و عدالت را قرباني تعدي و تجاوز به حقوق ديگران مي كند، دو بُعد دارد؛ ۱- حب، ۲- بغض!... آنچه كفه عدالت را پائين مي آورد، يا خود و خودي ها هستند كه "حُب" آنها حائل حقيقت مي گردد، يا غير خودي ها و دشمنان داخلي و خارجي كه "بُغض" نسبت به آنها مانع اجراي عدالت مي شود. قرآن از مومنين خواسته است همواره "شهيد زنده عدالت" در ارتباط با دوست و دشمن باشند. نگاه كنيد:

 

نساء۱۳۵- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ ....

 

اي مومنان، همواره به عدالت قيام كنيد و شهيداني( الگوهاي قابل مشاهده)  براي خدا باشيد، هرچند به زيان خودتان، والدين يا خويشاوندانتان باشد....

 

مائده ۸- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

 

اي مومنان، همواره قيام كننده براي خدا باشيد و شهيداني براي قسط (عدالت در حقوق اجتماعي)، مبادا دشمني با گروهي شما را به بي عدالتي بكشاند! عدالت ورزيد كه به پرواي خدا نزديك تراست. از خدا پروا داشته باشيد كه او به آنچه مي كنيد بس آگاه است.

 

آيا مي توان مخالفان را از همه حقوق قانوني خويش محروم ساخت و به بند و بازداشت وشكنجه كشيد و خودي ها را برخوردار از همه امكانات گسترده يك كشور ساخت و همچنان از شهيد و شهادت سخن گفت؟ آيا ميراث خواران خون شهدا كه بربناي مجاهدت هاي آنان برآمده اند و سلطه ِسركوب را بر هركه مطالبه حق راي و حاكميت ملت كند اِعمال مي كنند، مي توانند پاسدار ميراثي باشند كه خون بهاي شهيدان نام گرفته است؟ چگونه مي توان به جاي شهيدِ قسط بودن، شهيد قلدري و غارت بيت المال بود و ادعاي اسلام ولائي كرد؟ آيا مي توان به بزرگداشت شهيدان پرداخت و عملا نقش يزيديان را ايفا كرد؟... هر روز را عاشورا و هر زمين را كربلا دانست و در روز عاشورا مطالبه كنندگان بديهي ترين حقوق قانوني را سركوب خونين كرد؟

 

يزيد دشمني خانگي بود كه نظام سياسي اسلام را كه برحسب كتاب و سنت، بر پايه "بيعت و شورا" و حاكميت ملت استواربود، براي نخستين بارتبديل به ولايت موروثي مطلقه كرد. اساس قيام امام حسين از همان آغاز كه با "نه" گفتنش از بيعت با يزيد سرباز زد، مقابله با نظام فردي استبدادي بود. آيا مي توان با توهم تئوري توطئه، همه نابساماني ها را به بيگانگان نسبت داد ومردم را ازاستبداد ديني و فريب كاري به نام دين غافل ساخت؟

 

شهيداني براي كتاب!

 

قرآن دربيان فرازي ازتاريخ يهوديت، توصيه پيامبران بني اسرائيل به واعظان و عالمان دين را "پاسداري" از كتاب(تورات) و شهيد( الگو و عمل كننده ، نه گوينده) بر آن شمرده است: 

 

مائده ۴۴- إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ ۚ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ ...

 

چگونه مي توان ادعاي فقاهت و روحانيت داشت، با اين حال با تمام وجود تشنه رياست و رهبري بود و با تمام قوا به آن چسبيد؟ چگونه مي توان به جاي پاسداري از كتاب ( قانون يك ملت)، پاسدار پست و مقام و موقعيت خود و موافقان خود بود وبه جاي الگوي عملي ارزش هاي كتاب، بت سازي و شخصيت پرستي را تبليغ كرد و توسعه داد؟ 

 

مبارزه و مجاهده، مدرسه شهادت !

 

رسيدن به مرحله شهادت و مقام و موقعيت شهيد، مثل همه مقام و موقعيت هاي سياسي، علمي ، هنري و اقتصادي، نيازمند ممارست و مجاهدت طولاني است. مبارزات سياسي يك ملت براي كسب آزادي هاي مدني و حقوق اجتماعي،  خود مدرسه بزرگي است كه آحاد ملت را رشد مي دهد و آثار عميق استبداد را كه از فكر و فرهنگ مردم ريشهكن مي سازد. در مدرسه شهادت، مسير همان قدر ارزش دارد كه مقصد. اصلا مقصد در همين مسير تحقق مي يابد و وجود مستقلي از راه ندارد. آزادي و امنيت و ارزش هاي برتر، به زودي و با زور و ضربت حاصل نمي شوند، ميدان مبارزه است كه با حضورآگاهانه در آن، به تدريج نمونه هاي برتر، الگوها و قهرماناني را پرورش مي دهد كه به اصطلاح قرآني "شهيد" ناميده مي شوند، شهيد به همان معناي انسان حقيقتا زنده و حاضر و ناظري كه نشانه اي است از خداوند شهيد.

 

.... و ما اين روزگار(شكست و پيروزي) را ميان مردم مي گردانيم تا (دراين ميدان ابتلاء) خداوند مومنين راستين را محقق سازد و شهيداني(الگوهاي نمونه و ممتازي) از ميان شما برگيرد و خدا ستمگران را دوست نمي دارد.

 

آل عمران ۱۴۰- ... وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ

 

عبدالعلي بازرگان

هشتم محرم، مطابق با ۲۳آذرماه ۱۳۸۹ و۱۴سپتامبر۲۰۱۰

 

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

احسان شریعتی: امام حسین در دوره‌ای که به نام اسلام در برابر حقیقت اسلام ایستادند، شهادت را برگزید

جرس: احسان شریعتی، فرزند مرحوم دکتر علی شریعتی، در جمع گروهی از دانشجویان فعال انجمن اسلامی دانشگاه تهران، در تبیین دیدگاه پدرش، دورۀ امام حسین را دوره‌ای توصیف کرد که در آن به نام اسلام در برابر حقیقت اسلام ایستاده بودند، و در چنین موقعیتی، امام حسین شهادت را به عنوان کاری آگاهی‌بخش انتخاب کرد، و مهمتر از خون وی، پیام و کاری بود که زینب انجام داد.


به گزارش کلمه به نقل از وب‌سایت انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی، سومین جلسه‌ شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان پردیس هنرهای زیبا، روز سه‌شنبه ۲۳ آذر با حضور احسان شریعتی برگزار شد. در این جلسه فرزند دکتر شریعتی در خصوص حادثه‌ی عاشورا و رویکردهای ممکن و مطلوب به این واقعه در عصر حاضر با نگاهی به تفکّرات معلّم شهید علی شریعتی سخن گفت.


احسان شریعتی در بخشی از سخنان خود با اشاره به تز شهادت دکتر شریعتی گفت: در تاریخ معاصر تفکّر اسلامی، چند دیدگاه مطرح است: یکی تفکّر سنّتی که همیشه مطرح بوده و بیشتر به آن پرداخته می‌شود و آن هم بزرگداشت سنّتی این حادثه‌ی تاریخی است. هنگامی که امام در دو راهی بیعت و مقاومت قرار گرفت، مقاومت را برگزید و با خون خود واقعه‌ای تاریخی رقم زد. به جز گروه اوّل، شریعتی با برگزیدن امام حسین راه ویژه‌ای را برگزید.


فرزند دکتر شریعتی افزود: امام حسین و واقعه‌ی عاشورا جایگاه ویژه‌ای در تاریخ تفکّر ما دارد. ائمه همیشه منتقد و اپوزیسیون بودند ولی راه‌های مختلفی داشتند. تشیع جعفری در طول تاریخ به علّت کارهای علمی‌ای که انجام دادند، به اکثریت شیعه تبدیل شده و تاریخ آن فراز و فرودهایی داشته است.


وی ادامه داد: در کتاب اسلام‌شناسی، شریعتی می‌گوید باید دین را بشناسیم، چون در جامعه‌ای اسلامی هستیم. خواه مذهبی باشیم یا نه. در گذشته در تحلیل‌های اجتماعی و فرهنگی یا به موضوع دین پرداخته نمی‌شد و یا به صورت حاشیه‌ای مطرح می‌شد و در متن و بطن تحلیل‌ها حضور نداشت. «حسین وارث آدم» در سال ۴۹ منتشر شده که در آن انقلاب هنوز به این صورت مطرح نشده بود و دوره‌ای بود که به علّت دیکتاتوری رضاخان در پیش از آن مردم احساس آزادی می کردند و جنبشی مذهبی به وجود آمده بود. پدر دکتر شریعتی جریان سومی بین دو جریان سنت و تجدد تعریف کرد.


این استاد فلسفه‌ دانشگاه تهران ادامه داد: هر انقلابی دو جنبه دارد؛ خون و پیام. شهادت کاری آگاهی‌بخش است؛ در دوره‌ای که به نام اسلام در برابر حقیقت اسلام ایستاده‌اند، و مهم‌تر از خون، پیام است و کاری که زینب انجام می‌دهد. در این باره، دو دیدگاه مطرح است: اول؛ دیدگاه قیام در برابر ظلم و دوم؛ دیدگاه آیت الله صالحی نجف‌آبادی در کتاب «شهید جاوید».


احسان شریعتی تصریح کرد: در دیدگاه سنتی این بحث که چرا حسین قیام کرد، مطرح نبود. بلکه این دیدگاه نواندیشی است که این سؤال را مطرح می‌کند. الان هم بیشتر به جو سنت‌گرایی برگشته‌ایم، که شور مذهبی و احساس عاطفی بر آن حاکم است.


به گفته‌ی وی، در زمان شریعتی، دنیا، دنیای انقلاب و دگرگونی بود. الگوبرداری که انجام شد در آن زمان از حرکت ائمه، الگوبرداری از حرکت حسینی بود و در تفاسیر قرآن هم آیات جهاد و مثلاً «سوره‌ی محمّد» مورد توجه قرار گرفت. این دوره، دوره‌ی پسامدرن است و این سؤال مطرح شده که این ادبیات جنگ و جهاد و شهادت از کجا آمده است.


فرزند دکتر شریعتی اضافه کرد: سنّت‌گرایان فکر می‌کنند که حتّی ظواهر دوره‌ی صدر اسلام هم مهم بوده و این چیزها را تبلیغ می‌کنند؛ در صورتی که این چیزها را نباید با اسلام مساوی دانست. تز شریعتی جهاد نیست؛ ولی چون در آن زمان جو انقلابی حاکم بود، به نظرش رسید که این مسئله را مطرح کند. شهید یعنی گواه، و شهادت در عصر نتوانستن‌ها روشنگر ارزشها و حقوقی است که نفی شده. درباره‌ی حمزه باید گفت شهادت او را انتخاب کرد، امّا حسین خود شهادت را انتخاب کرد.


وی ادامه داد: مشکلی که امروز در بزرگداشت عاشورا مطرح است، این است که ادراک مذهبی ما در بسیاری از موارد پوستین‌وار است و فقط ظواهر را حفظ می‌کنیم و باطن آن را نمی‌فهمیم. قرآن یک متن قدسی در مورد انسان و هستی از منظر دین است، نه یک کتاب فقهی یا قانون. اسلام برخلاف مسیحیت که پیامبرمحور است، کتاب‌محور است. روح اسلام یک روح انقلابی است، چون می‌خواهد تغییر ایجاد کند. با این همه، بسیاری از سنّت‌ها را هم حفظ می‌کند.
احسان شریعتی خاطرنشان کرد: برای شناخت متدولوژی ائمه و پیامبر باید بتوانیم هم آن‌ها را در زمان خودشان بررسی کنیم و هم باید درک محتوایی و جامعه‌شناختی از آن دوران داشته باشیم. علاوه بر این می‌توان با رویکرد زیبایی‌شناختی هم به این‌ها نگاه کرد

عاشورا در برابر بدعت‌ها

محمدتقي فاضل‌ميبدي

 

تحليلگراني كه فلسفه عاشورا را به بحث گذاشته‌اند، از اهداف مهم و والاي اين قيام تاريخي را مبارزه با بدعت‌هايي دانسته‌اند كه پس از مرگ پيامبر به دست مدعيان دروغين دين گذاشته شد؛ كساني كه منافع خود را در اين ديدند كه با دين تحريف‌شده و حفظ برخي شعائر و ظواهر ديني بهتر مي‌توان آدميان را مطيع و منقاد خود كرد و بر منافع دنيوي دست يافت. اوج اين بدعت‌ها و تحريف‌ها را در زمان به سلطنت نشستن امويان بر كرسي جانشيني پيامبر(ص) مي‌توان مشاهده كرد. نخستين بدعتي كه در اسلام راه يافت، اساس حكومت و خلافت به شكل سلطنت بود. طبيعي بود كه در اين راستا حق و باطل مشتبه شود و جاي خود را عوض كند و در نتيجه جامعه به اسم اسلامي به رسم جاهليت بازگردد و با شعار عدالت، ستم سايه افكند و مسلمانان راه حيراني و سرگرداني در پيش گيرند. هشداري كه دخت پيامبر در نخستين خطابه خود در روزگار پيش از اين داشت اين بود: «فاني حرتم بعد البيان؛ چرا بعد از بيان حق سرگردانيد. و اسررتم بعد الاعلان؛ و چرا آشكار از حقيقت دفاع نمي‌كني؟ الا و قد اري ان قد اخلدتم الي الخفض؛ همانا مي‌نگرم كه شما به رفاه و راحت‌طلبي سو كرديد... يعني بدعت و انحراف در دستگاه خلافت، جامعه اسلامي را به سمت و سوي دورويي و نفاق و حق‌پوشي و سرگرداني و در نهايت به راحت‌طلبي برده است و كمتر كسي در برابر اين بدعت‌ها احساس مسووليت مي‌كند. بدعت‌هاي حاكمان اموي كه منشاء قيام عاشورا شد، تنها سگ‌بازي و جابه‌جا كردن برخي حلال‌ها و حرام‌ها نبود. بنابر روايت تاريخ، نخستين كاري كه معاويه در راستاي تقويت سلطنت خود پي گرفت، به دست گرفتن شريان‌هاي اقتصادي و فرهنگي و بنا كردن بنيادهاي حكومتي بود. در حوزه فرهنگ دستور داد در شامات كسي حق بازگو كردن سخنان پيامبر را ندارد. رفت‌و‌آمدها را به گونه‌اي محدود كرد كه كسي از شام به شهر مدينه نيايد تا حقيقت اسلام را از زبان برخي اصحاب بشنود.

 

ابوذر غفاري در زمان عثمان به شام تبعيد شده بود كه معاويه احساس خطر كرد و به عثمان نوشت: «ان اباذر لمفسد عليكم الشام فتدارك اهله ان كان لك فيه حاجه.» (الغدير، ج 8، ص 34) يعني همانا ابوذر مردم شام را بر تو مي‌شوراند. پس به داد ايشان برس اگر به ياري‌شان نيازمندي. يعني سخنان اباذر مردم را به اسلام راستين آشنا مي‌كند و ممكن است ابوذر در شام حكومت مركزي را با خطر مواجه سازد. مهم‌ترين چيزي كه عامل بقاي حكومت معاويه در شام شد بي‌خبري مردم از حقيقت اسلام و سخنان پيامبر بود و از سويي مبلغان و حقوق‌بگيران دربار خليفه در برابر موقعيت‌هاي مالي و سياسي بدعت‌ها مي‌ساختند و دروغ‌ها مي‌گفتند. معاويه براي برقراري و دوام سلطه خود نقل احاديث پيامبر را ممنوع كرد. در مسجد دمشق ايستاد و هنگام ايراد خطبه گفت: ‌اي مردم از نقل احاديثي كه از پيامبر وارد شده بپرهيزيد. اين دستور به همه جا ابلاغ شد. حقيقت اسلام همان بود كه مبلغان معاويه به مردم مي‌گفتند. كساني كه در حكومت معاويه حق سخن داشتند، امثال ابوالدرد كعب و الاحبار بودند كه از ديانت يهود در اسلام نفوذ كرده بودند. از اين راه احاديث دروغين بي‌شماري وارد اسلام شد كه هنوز در برخي كتاب‌هاي روايي به عنوان اسرائيليات موجود است. تبليغات يكسويه و انحصاري كردن تبليغات به دست حكومت چنان در مردم تاثير گذاشته بود كه فردي عامي از يكي از بزرگان شام پرسيد اين ابوتراب كه خطيب همواره بر فراز منبر او را لعن مي‌كند، كيست؟ آن مرد در پاسخ گفت:

 

«درست نمي‌شناسم ولي فكر مي‌كنم سارقي از سارقان باشد.» (مروج المذهب، ج 3، ص 42) شگفت اينكه تاثير تبليغ تا آنجا كارساز شده بود كه بعد از يك قرن و در زمان انتقال حكومت از امويان به عباسيان، گروهي از نامداران شامي نزد منصور سفاح آمده و گفتند: «براي پيامبر اهل بيتي جز بني‌اميه نمي‌شناسيم.» (همان، ص43)اين در حالي بود كه معاويه خودرايي سياسي و فرهنگي را در يكي از خطبه‌هايش چنين اعلام كرد: «اني لا احول بين الناس و السنتهم ما لم يحولوا بيننا و بين ملكنا»؛ حقيقت اين است كه تا زماني كه مردم ميان ما و سلطنت ما حائل نشوند ما ميان ايشان حائل نمي‌شويم، يعني در هر كار و سخني آزادند، جز اينكه بخواهند بر سلطنت ما خرده بگيرند و انتقاد كنند. اينها بدعت‌هايي بود كه با حاكميت امويان شكل گرفت. چه بدعتي در اسلام از اين بالاتر كه امر به معروف و نهي از منكر كه برترين جهاد است ترك شود؟ امام حسين(ع) از نخستين رسالت‌هاي خود در اين قيام را نهي از حكومت جائران ديد و اينكه چرا مردم از حق دفاع نمي‌كنند؟ چه بدعتي در اسلام سهمگين‌تر كه امثال ابوذر و مالك اشتر به خاطر مبارزه با تحريف‌ها و بدعت‌ها تبعيد شوند و ياران راستين پيامبر زبان‌شان در كام‌شان مهار يا بريده شود؟ حدود نيم قرن از رحلت رسول خدا گذشته.در اين زمان كوتاه كساني در چرخه حكومت قرار گرفته‌اند كه يا مطرود رسول خدا بودند يا در زمان پيامبر با جريان نفاق هم‌كاسه بودند. به تعبير امام علي(ع) تمام آثار جاهليت بازگشته، يعني شعائر اسلام موجود ولي ارزش‌هاي اخلاقي مفقود است. ايستادگي امام حسين(ع) در برابر چنين وقايع تلخ و دردناكي بود. آزادي، شرف و عزت كه از آن مومنين است، به دست چاپلوسان اموي به اسارت و ذلت تبديل شده بود. امام حسين در روز عاشورا در برابر جرياني ايستاد كه آمده بود تا آيين و انسانيت را ابزار حكومت سازد و مردم را ثناگوي خود كند. امام حسين(ع) در واپسين لحظات عمر خود فرمود: اگر دين نداريد ولي آزادمرد باشيد. در روز عاشورا انسانيت و آزادي به نمايش درآمد و تحولي در جهان اسلام پديدار شد. مردم دريافتند كه اسلام محمد(ص) اسلام ديگري بوده و ياران پيامبر غير از اين بوده‌اند كه از اموي‌ها شنيده‌اند. پس از انقراض و اضمحلال امويان كه نوبت به عباسيان رسيد يعني بني اعمام پيامبر، اما آنان به شكل ديگري بر حقيقت دين و عاشورا سرپوش نهادند. بدعت‌ها و تحريف‌ها را به شكل شرارت‌باري به دنياي اسلام بازگرداندند. روضه كربلا خوانده مي‌شد اما مجس‌ها پر از آزاديخواهان علوي بود. اسلام در سطح شعار رواج داشت ولي حاكمان عباسي هيچ سخن حق و انتقاد‌آميزي را برنمي‌تافتند. اولين آنان به خاطر خونريزي لقب سفاح گرفت. فشارهاي سياسي و ظلم حكومتي آنچنان بالا گرفت كه مردم، جور امويان را بر عدل عباسيان ترجيح دادند. به نام اسلام حديث‌ها ساختند، و از سويي عده‌اي مامور ماجور براي بدنام كردن امامان، بناي غلو گذاشتند و پيماني را كه حاكمان با مردم بسته بودند، شكستند. خانه خدا را منجنيق بستند تا مخالفان خود را از ميان بردارند. امامان شيعه را به بهانه‌هاي مختلف مقتول و مسموم ساختند. دريغ و درد اينكه بدعت‌هاي پيش از عاشورا پس از زماني و در اين عصر عباسي بازگشت، اما اين بار نه ‌تنها به دست حاكمان كه با كمك جاعلان حديث و جاهلان به دين. از زبان پيامبر(ص) روايت‌ها ساختند كه نه‌تنها عقل‌گريز كه عقل‌ستيز بود. جريان عاشورا ماندگاري‌اش حفظ شد اما به شكل واژگونه كه از آن هيچ اثري برنمي‌خاست. و حقيقت عاشورا و تشيع از عينيت جامعه و زمان به خلوتخانه تكايا و چند روز محرم بازگشت؟ در اينجا به همراه مولوي بايد گفت: پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان / چون كه بد مرگي است اين خواب گران.

 

منبع: شرق

عدالت شاخص حقانیت

علی مزروعی

 

سئوال این است که ازمنظر آموزه های اسلامی « حقانیت » یک نظام سیاسی با چه شاخص و عیاری معلوم و اندازه گیری می شود؟ آیا پیشوند « جمهوری اسلامی » در روزگار ما ( همچون جمهوری اسلامی پاکستان ، جمهوری اسلامی موریتانی ، جمهوری اسلامی ایران و جمهوری اسلامی افغانستان ) یا در گذشته خلافت اسلامی تا یکی دو قرن پیش و یا نامگذاری های مشابه برای « حقانیت » نظام سیاسی مستقر بنام دین کفایت کرده و می کند؟ یا این نامگذاری ها به تنهایی نمی تواند دلیلی بر « حقانیت » نطام سیاسی باشد ؟

 

خداوند در قرآن به صراحت هدف از ارسال رسل و انزال کتب الهی را اینگونه توصیف کرده است :" به تحقیق ما رسولانمان را فرستادیم و بدیشان کتاب و میزان فرو فرستادیم تا مردم برای برپایی « عدالت » بپاخیزند " و یا خطاب به داود پیامبر می گوید :" یا داود ما ترا خلیفه و جانشین خود در زمین قرار دادیم تا درمیان مردم به حق رفتار و داوری کنی ".

 

در ادبیات دینی و تفاسیر قرآنی دو واژه « عدل » و « حق » را برابر گرفته اند و بنابراین هیچگونه تردیدی در اینکه هدف غایی از برقراری یک نظام سیاسی دینی با هرنام و عنوانی دستیابی به « عدالت » است و شاخص و عیاری که « حقانیت » آنرا اندازه گیری می کند جز اجرای « عدالت » نمی باشد . در واقع آنچه فصل تمایز یک نظام سیاسی دینی از غیر آن است محتوای آن است نه شکل و نام و عنوان آن یا مدعای حاکمان ، و ملاک اصلی این محتوا در شیوه اداره امور و رفتار عادلانه حاکمیت در درجه اول با شهروندان تحت حکومت و در درجه بعد با دیگران است .

 

در مورد تعریف « عدالت » نظرات و مباحث فراوانی انجام گرفته و می شود و قطعا یکی از اندیشه سوزترین مقولاتی است که همواره اندیشمندان و مصلحان بشری و عالمان دینی را بخود مشغول داشته است و ظاهرا اندیشه سازی در این باره نهایت ندارد اما در عرصه عمل اجتماعی و در قالب یک نظام سیاسی باید برای دستیابی به « عدالت » یک برنامه عملیاتی کلان داشت ( معمولا تحت عنوان قانون اساسی ) و تا آنجا که ممکن است حاکمیت باید با پی ریزی برنامه های خرد و با شاخص سازی اجرایی شدن آنرا پیگیری کند و در گذر زمان عملکرد نظام در رهپیمودن بسوی این آرمان اندازه گیری و محک زده شود ، و اینگونه نباشد در هرزمان که از تحقق این هدف ازحاکمیت سئوال می شود با آوردن دلائلی تحقق آنرا به آینده حوالت دهد . اما مهمتر از این شاخص سازی توسط حاکمیت و اندازه گیری مستمر آن برداشتی است که شهروندان از عملکرد حاکمیت در این باره دارند و در واقع آنها با شاخص سازی های ذهنی خود در انطباق با آنچه در حیات اجتماعی و روابط هر روزه شان با محیط اطراف تجربه می کنند به درک و داوری ای از اجرای « عدالت » توسط حاکمیت و نظام سیاسی می رسند که از آن می توان به « رضایت نسبی » تعبیر کرد و همین است که به « حقانیت » نظام سیاسی در ذهنیت شهروندان پذیرش و تداوم می بخشد .

 

این حدیث شریف پیامبر گرامی اسلام که :" ملک با کفر باقی می ماند اما با ظلم نه " دقیقا بر همین پایه قابل فهم و تفسیر است که اگر اکثریتی از مردم یک کشور از نظام سیاسی حاکم « رضایت نسبی » داشته باشند حتی اگر این نظام سیاسی مبتنی بر آموزه های دینی نباشد اما با تکیه و بهره مندی از تجربه و دانش بشری بتواند نظامی بر پایه تامین حقوق طبیعی و فطری آدمیان و تحقق « عدالت » پی ریزی کند ، بقا و دوام خواهد داشت ولی نظامی سیاسی که عنوانی دینی داشته باشد اما در آن بجای « عدالت » ظلم جاری باشد جز فروپاشی و سقوط سرانجامی نخواهد داشت و البته تجربه تاریخ بشری نیز بر صحت و درستی این حدیث گواهی است .

 

فکر نمی کنم تا اینجای بحث اختلاف نظر چندانی میان دوجناحی که در جمهوری اسلامی ایران به اصلاح طلب و اصولگرا مشهور هستند در این باره باشد اما اختلافی که به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته بین ایندو جناح رخ نمود و پیامد آن قطبی شدن جامعه در دو سو شد در انطباق شاخص « عدالت » با واقعیت جاری در نظام سیاسی مستقر و« حقانیت » آن است . رهبران و افراد جنبش سبز براین باورند که آنچه در رفتار حاکمیت با شهروندان جاری است مبتنی بر « عدالت » نیست و از اینرو « حقانیت » نظام سیاسی مستقر سخت خدشه دار شده و ترک برداشته است و نیاز به اصلاح و باز سازی دارد ودلائل و شواهدی که براین امر دارند جدای از بحث کلیدی تقلب در انتخابات و شمارش آراء به فراموشی سپردن اصول متعددی از قانون اساسی ( همان برنامه عملیاتی کلان برای دستیابی به عدالت ) است که ضامن حقوق پایه ملت و شهروندی می باشد . برای اینکه دراین باره دچار بحت های مدرسی نشویم کافی است که دراین باره به مردم رجوع کرد و از طریق یک همه پرسی یا حتی یک نظرسنجی علمی نظر و رای مردم را دراین باره جویا شد و « رضایت نسبی » آنها را از نظام سیاسی مستقر اندازه گرفت . در اینجاست که اصولگرایان بجای تسلیم شدن به راههایی برای اندازه گیری « رضایت نسبی » مردم از نظام سیاسی مستقر به دلائلی از گونه زیر متمسک شده و « حقانیت » خود را نتیجه می گیرند :

 

1- تمسک به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری و اینکه مردم رای خود را داده اند . روشن است که این دلیل نمی تواند به حل مناقشه جاری و « حقانیت » نظام مستقر یاری رساند چون علت وجودی اعتراضات و شکل گیری جنبش سبز برآمده از همین انتحابات است و قطعا تمسک به این دلیل فقط می تواند توجیه گر حاکمیت موجود و نه « حقانیت » آنها باشد . ضمن اینکه اگر حاکمیت بواقع باور دارد که دراین انتخابات 63 درصد رای دهندگان به برنده اعلام شده رای داده اند چرا حاضر به رای گیری مجدد نشد ؟

 

2- تمسک به اردوکشی خیابانی از نوع نهم دیماه سال 88 . هرچند رهبری در سخنرانی جمعه پس از انتخابات ( 29 خرداد ) طرفین منافشه را به پرهیز از اردو کشی خیابانی پرهیز داد و انتخابات را فصل الخطاب حل منازعات سیاسی اعلام کرد ( که قطعا باید همینگونه باشد ) و از اینرو هرگز به افراد جنبش سبز برخلاف اصول قانون اساسی اجازه تجمع و راهپیمایی در شرایط امن داده نشد اما حضور خیاباتی افراد جنبش سبز در فرصت های ملی باعث شد که حاکمیت سرانجام و برخلاف کلام رهبری همه نیروی خود را برای اردو کشی خیابانی نهم دیماه بسیج کند و نیروی پشتیبان خود را به نمایش گذارد . به صراحت باید گفت که هرگز اینگونه اردوکشی خیابانی آنهم با استفاده از تمام امکانات حکومتی که به همه ملت و ازجمله معترضان تعلق دارد نمی توان برای نظام سیاسی مستقر و حاکمیت « حقانیت » ساخت چرا که اگر قرار به اثبات « حقانیت » از اینطریق باشد باید در شرایط مساوی معترضان هم بتوانند اردوکشی خیابانی داشته باشند تا معلوم شود وزنه کدام طرف بیشتر است اما از انجا که هرگز نمی توان از اینطریق بطور عددی و دقیق دریافت که کدام طرف اکثریت دارد لذا اردوکشی خیابانی برای هر دو طرف چاره ساز نیست و باید به شمارش آرای صندوق های رای و انتخابات و همه پرسی گردن نهاد و این همان امری که حاکمیت به رغم ادعای اکثریت داشتن و مانورهایی از گونه نهم دیماه از آن تن می زند و برخلاف کلام امام خمینی در بهشت زهرا و اصل همه پرسی در قانون اساسی زیر بار آن نمی رود.

 

3- تمسک به حاکمیت « ولایت فقیه » درراس نظام سیاسی . این اصلی ترین دلیل بسیاری از اصولگرایان بر درستی نتیجه انتخابات و مقابله با جنبش سبز است . البته بخش غالبی از اینان از طریق مشروعیت سازی درون دینی برای حاکمیت « ولایت فقیه » و تکیه بر نظریه « ولایت فقیه انتصابی » ( که ارتباطی با انتخاب و رضایت مردم ندارد ) و گونه ای معصوم سازی برای ولایت فقیه عمل اورا در تایید نتیجه اعلام شده انتخابات و تنفیذ حکم ریاست جمهوری دلیل بر عدم تقلب و مردود بودن هرگونه اعتراض می دانند ، طبعا با اینان که رای و نظر مردم را در مورد « ولایت فقیه » مشروعیت ساز و برای نطام سیاسی مستقر« حقانیت » آور نمی دانند و نظریه پردازان روحانی آنها ادامه حاکمیت « ولایت فقیه » را حتی با زور و غلبه جایز می دانند دیگر جای بحث چندانی باقی نمی ماند اما جالب اینکه هم اینان با این اندیشه در برخورد با مردم دوگانه رفتار می کنند چراکه از سویی رای مردم را تعیین کننده « حقانیت » نظام سیاسی مستقر نمی دانند ( با استدلال به این اصطلاح قرانی که اکثریت مردم علم ندارند ، تعقل نمی کنند،و...) اما از سویی دیگر در تبلیغ و موعظه مرتب در باره همین مردم می گویند که بصیرت آنها از مردم دوران پیامبر و ...و امام حسین بیشتر است ! و معلوم نیست اگر بواقع اینگونه است چرا به جای مشروعیت سازی غیرآزمون پذیر به رای همین مردم صاحب بصیرت نمی توان مراجعه کرد ؟ البته دربحث با باورمندان به این نظریه اینرا نیزمی توان گفت که حتی اگر همه دلائل آنها را برپایه مشروعیت درون دینی « ولایت فقیه » و « حقانیت » نظام سیاسی مستقر بپذیریم اما اینهم از امهات تفکر دینی شیعی است که جز چهارده معصوم نداریم و احتمال خطا بر هرعالم و فقیهی و از جمله « ولایت فقیه » محتمل است ضمن اینکه در همه تاریخ پس از اسلام عالمان و فقیهان شیعی در برابر نظریه « تغلب » در امر حکومت ایستاده اند و به هیچوجه حاکمیت بر پایه غلبه و روز را مشروع نمی دانسته اند و قطعا این موضوع در قالب حکومتی ذیل « ولایت فقیه » هم نمی تواند مشروع باشد . دراین باره قبلا در مطلبی با عنوان « آیا حق با غالب است؟» به شرح موضوع پرداخته ام . به هرحال تمسک به در راس بودن « ولایت فقیه » و فصل الخطاب بودن موضع ایشان نمی تواند برای معترضان به نتیجه انتخابات قانع کننده باشد چرا که در اینجا دعوا بر سر سالم بودن انتخابات و شمارش آراست اگر نگوئیم که مواضع ایشان قبل و بعد از انتخابات بگونه ای جانبدارانه بوده است .

 

4- آمریکا ستیزی و به تعبیری کلی استکبار ستیزی نظام سیاسی مستقر و دشمنی آمریکا و انگلیس و...با جمهوری اسلامی ایران را دلیلی بر « حقانیت » حاکمیت است . قطعا تمسک به این دلیل هرگز نمی تواند برای یک نظام سیاسی « حقانیت » آور باشد چراکه می دانیم نظام کمونیستی شوروی نیز در دورانی به همین اندازه با امپریالیزم آمریکا و غرب در حال ستیز و دشمنی بود اما « حقانیت » ی نداشت ! پیامد نظام سیاسی « عدالت محور » تضمین کننده « استقلال » و نفی هر گونه سلطه گری و سلطه پذیری است و از این منظر مقابله با هرگونه استکبار و استعمار و استثمار نتیجه ذاتی عدالت ورزی و یکی از مولفه ای « حقانیت » است اما تکیه براین استدلال در حالی که جریان امور در عرصه داخلی نه بر مدار « عدالت » بلکه بر مدار « ظلم » چرخش دارد و همین دشمن سازی و استکبار ستیزی نیز ابزاری تبلیغی و توجیهی برای پرده پوشی ظلم های جاری و نسبت دادن مستمر هرمنتقد و مخالفی به دشمن شده است ، نه تنها هیچگونه « حقانیت » ی برای نظام سیاسی مستقر بهمراه ندارد بلکه در نگاهی بدبینانه می تواند ناشی از انگیزه های سلطه طلبانه و نه عدالت خواهانه در عرصه داخلی و خارجی باشد .

 

5- حمایت نظام سیاسی مستقراز جنبش های آزادی بخش به ویژه در فلسطین و لبنان (و تا حدودی افغانستان و عراق و قبلا در بوسنی و هرزگوین ) دلیلی بر « حقانیت » حاکمیت است. دراین مقوله هم می دانیم که شوروی کمونیستی پیشتاز بوده است یا دفاع رژیم بعثی عراق و رژیم های دیگر از فلسطین بدون هرگونه « حقانیت » ، و البته همانند بند قبل « عدالت محوری » یک نظام سیاسی حمایت آنرا از جنبش های آزادی بخش بدنبال دارد اما عکس این قضیه که این حمایت می تواند « حقانیت » ساز باشد صادق نیست ضمن اینکه می دانیم در انجام همین امر نیز جمهوری اسلامی ایران رفتار یگانه ای با همین جنبش ها حتی از نوع مسلمانش نداشته است ورفتاربا جنبش مسلمانان چچن یا مسلمانان چین نوع بارز آن است .

 

6- و آخر با تمسک با پیشترفت های علمی و دستیابی به دانش هسته ای و... در دوره دولت مستقر در پی « حقانیت » سازی برای حاکمیت موجوداند . روشن است که حتی اگر همه ادعاهای مطرح در این زمینه از سوی حاکمیت درست باشد و موی لای درز مدعاهایشان نرود ( فرض محال که محال نیست) بازهم تمسک به این استدلال نمی تواند « حقانیت » ساز برای نظام سیاسی مستقر باشد چرا که می دانیم حتی اگر کشور ما بنابر ادعای دولتیان بر قله علم ایستاده باشد ارتفاع قله علم کشورما با نظام های سیاسی دیگری که از بیخ و بن اصولگرایان آنها را باطل می دانند بسیار است و اگرپیشترفت های علمی و دستیابی به دانش هسته ای و موشکی و...ملاک « حقانیت » باشد آنها بر حق ترمی شوند! واینرا می دانیم که اگر پیشرفت های علمی در خدمت « عدالت » نباشد خود به وسیله و مصیبتی برای ظلم کردن و استبداد ورزی تبدیل و « حقانیت » سوز می شود و متاسفانه درایران هم اینگونه شده است که نظام سیاسی مستقر با تمسک به شعار « انرژی هسته ای حق مسلم ماست » به تضییع حقوق اساسی و بنیادین مردم با عمل نکردن به قانون اساسی مشغول است .

 

برپایه آنچه آمد از نظر راقم این سطور و فکر می کنم افراد جنبش سبزاز آنجا که نظام سیاسی مستقردر گذر زمان و به ویژه پس از انتخابات سال گذشته بشدت از اجرای « عدالت » فاصله گرفته و به ظلم کردن روی آورده، « حقانیت » آن سخت ترک برداشته ، و متاسفانه در این مسیر روز بروز بر اشتباهات و خطا ها و ظلم های خود افزوده است . البته در تبلیغات رسمی و پرشدت رسانه های حکومتی اینگونه نشان می دهد که اوضاع روبراه است و فتنه گران نابود شده اند و کشور رو به پیشرفت است و...اما حاکمیتی که جامعه را به « خودی « و « غیرخودی » تقسیم کرده ( که خود در تضاد مبنایی با عدالت محوری است و بنای ظلم می سازد ) لااقل برای اینکه بداند در میان « خودی » ها چقدر پایگاه و « حقانیت » دارد و اینها چقدر« رضایت نسبی » از نظام سیاسی مستقر دارند به رای و نظر هم اینان مراجعه کند تا دریابد در زیر پوست جامعه چه می گذرد . برخلاف آنچه حاکمیت تصور می کند که جنبش سبز را مهار و سرکوب کرده است بطور قطع و یقین می توان گفت امروز برتعداد افراد جنبش سبز و آنانی که انجام اصلاحات را در اداره کشور از طریق مراجعه به آراء عمومی لازم می دانند نسبت به روز پس از انتخابات افزوده شده است و بسیاری از « خودی » های آنزمان حالا « ناخودی » شده اند حتی اگر به جنبش سبز نپیوسته باشند ! اینکه هنوز افراطیون کودتاگر بر کینه و نفرت پراکنی از طریق رسانه های حکومتی در میان ملت دامن می زنند و بر امنیتی و نظامی سازی همه چیز و موشک سازی و...می نازند و برای عالم و آدم خط و نشان می کشند هیچ به نفع نظام سیاسی مستقر نیست چراکه اگر اکثریت مردم « حقانیت » برای نظام سیاسی و حاکمیت مستقر قائل وهمراه نظام در روزهای سخت نباشند هیچ اینها بکار نمی آید . نظام بجای تکیه بر غنی سازی اورانیوم باید به غنی سازی مردم فکر کند که اگر این انجام شود بقیه غنی سازی ها بدست خواهد آمد و برای این غنی سازی باید راه آشتی باملت از طریق اقناع و اعتمادسازی و احترام به نظر و رای مردم را پی گیرد و با انجام همه پرسی و انتخابات از این بحران « حقانیت » سوزی که نظام جمهوری اسلامی ایران بدان دچار گشته، عبور کند و به « عدالت » آرمانی انقلاب اسلامی بازگردد در غیر اینصورت سرانجامی جز فروپاشی و سقوط انتظار نمی رود . « عدالت شاخص حقانیت » نظام سیاسی اسلامی است و وقتی « عدالت » نباشد هیچ دلیل دیگری نمی تواند برای نظام سیاسی « حقانیت » آور باشد .

 

منبع: یادداشت های علی مزروعی

۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

همسر قابل: کسی را به اتهام دلسوزی و خیرخواهی به زندان نمی اندازند



"مژگان مدرس علوم"


روز گذشته دادگاه انقلاب مشهد، آقای احمد قابل، نویسنده و  اسلام پژوه را، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «اهانت به رهبری»، به بیست ماه زندان، سه سال ممنوع الخروجی از محل زندگی، سه سال ممنوع‌المصاحبه و سخنرانی و هم‌چنین جریمه نقدی و مصادرۀ کامپیوتر شخصی محکوم کرد.

 

آقای احمد قابل آذرماه سال ۸۸، در حالی که در حال عزیمت به شهر قم برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری بود، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و خرداد ماه ۸۹ پس از تحمل نزدیک به ۱۷۰ روز زندان، با قرار وثیقه ۵۰۰ میلیون ریالی آزاد شد. این اسلام پژوه، پس از آزادی موقت، طی مصاحبه های متعدد، خبر اعدام گروهی و فله ای زندانیان زندان وکیل آباد را منتشر کرد، تا اینکه اواخر شهریور ماه، مجددا پس از احضار به دادگاه انقلاب مشهد بازداشت شد.

 

به همین مناسبت "جرس" با خانم پاسدار، همسر آقای قابل در خصوص حکم صادره و اعتراضشان به این حکم به گفتگو پرداخته که متن آن در پی می آید:

 

خانم قابل دادگاه انقلاب مشهد امروز حکمی را برای آقای قابل صادر نمود لطفا بفرمایید حکم صادره و موارد اتهامی چه می باشد؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امروز حکم قطعی برای حاج آقای قابل را صادر کردند و ما از طریق وکیل ایشان از این حکم با خبر شدیم. یکسال حبس به اتهام تبلیغ علیه نظام، هشت ماه حبس به اتهام توهین به رهبری و چهار میلیون جزای نقدی، ممنوعیت ازهرگونه مصاحبه و سخنرانی در جمع بیش از سه نفر به مدت سه سال، عدم خروج از فریمان به مدت سه سال و ضبط وسائلی که از منزل برده اند.

 

آقای قابل و خانواده ایشان در دادگاه حضور داشتند؟

 

نخیر فقط خود قاضی بعد از مطالعه پرونده و گوش کردن سی دی سخنرانی ایشان این حکم را صادر کردند.

 

آیا بعد از اینکه این حکم صادر شد شما تماس یا ملاقاتی با آقای قابل داشتید؟

 

بعد از اینکه وکیل ایشان حکم را به من اطلاع دادند من هم بطور خلاصه از طریق تلفن به حاج آقا اطلاع دادم.

 

واکنش ایشان نسبت به این حکم چه بود؟

 

حاج آقا خودشان را برای هر حکمی آماده کرده بودند.

 

خود شما اعتراضی به این حکم دارید؟

 

اعتراض ما این است که حاج آقا اساسا جرمی مرتکب نشده اند که بخواهند ایشان را مجازات کنند و حکم برای ایشان صادر کنند. سخنرانی ها و نوشته های حاج آقا از روی خیرخواهی برای مسئولین و دلسوزی برای نظام بوده است و به وظیفه شرعی خودشان عمل کردند و تمام مطالبشان مستدل و مستند به مواد قانونی یا آیات و روایت بوده است. به خاطر همین، کسی را به اتهام دلسوزی و خیرخواهی که به زندان نمی اندازند. حالا این حکم بر چه اساسی صادر شده و چرا دوستان نظام باید در زندان باشند امری است که مسئولین باید پاسخگو باشند.

 

اعتراض دیگر ما ضبط وسائل از جمله لب تاپ است که لب تاپ حاج آقای قابل را آلت جرم اعلام کرده اند. من نمی دانم چگونه است که یک لب تاپ که تمام محتویاتش با آیات قرآن عجین شده است در جمهوری اسلامی به عنوان آلت جرم شناخته می شود؟ این واقعا جای تعجب دارد.

 

ایشان به چهار میلیون تومان جزای نقدی هم محکوم شده اند که برای من جای سوال دارد. حاج آقا یک جانباز هستند که در جبهه های جنگ حضور داشتند و هنوز ترکش ها در بدن ایشان است اما از بابت جانبازی یک ریال هم از این نظام دریافت نکرد. حالا ایشان بخاطر اینکه خارج از حصار زندان بتوانند زندگی کنند باید چهار میلیون تومان پول بپردازند؟

 

خانم قابل با توجه به اینکه ایشان هم اکنون در زندان بسر می برند آیا سندی که جهت وثیقه آزادی ایشان گذاشته شده بود از گرو در آمده است؟

 

نخیر، در حکم ایشان هیچ اشاره ای به آزادی این سند هم نشده است. در صورتی که طبق قانون یا خود حاج آقای قابل باید در زندان باشند یا وثیقه اشان در گرو باشد. حال با توجه به اینکه حکم هم صادر شده اما هیچ اشاره ای به آزادی این سند نشده است.

 

آقای قابل بعد از آزادی موقت ، خبر از اعدام خودسرانه و پنهانی زندانیان زندان وکیل آباد دادند و از وضعیت کشور انتقاد کردند شما فکر نمی کنیدعلت بازداشت مجدد و صدور حکم زندان و ممنوع الخروجی ایشان از فریمان به علت افشاگریی ها و حضور تاثیرگذارشان در عرصه سیاسی کشور باشد؟

 

روز بیست و هشتم شهریور که ایشان را احضار کردند و الان تقریبا سه ماه در زندان هستند، خود حاج آقای قابل گفتند که این برخوردها بخاطر افشای مسائل درون زندان بوده است.

 

ایشان در دادگاه دوم خطاب به قاضی گفتند که دیگر در دادگاه حضور پیدا نمی کنند، می توانید علت آن را توضیح بفرمایید؟

 

علت عدم حضور ایشان در دادگاه به خاطر رفتار ناشایست و نامناسب نگهبانان زندان بود که یکی از اعتراضات ایشان به بازرسی های بدنی و برخوردهای نامناسب و الفاظ و کلمات نامناسبی که مسئولین زندان رد و بدل می کردند، بود. علاوه بر آن هم ایشان گفتند حرفهای گفتنی را زده اند و دیگر به دادگاه نخواهند آمد.

 

یکبار هم ایشان را با دستبند به دادگاه آورده بودند؟

 

بله، زمان فوت آیت الله منتظری که ایشان را بازداشت کردند و در اولین جلسه دادگاه ایشان را با دستبند و پایبند به زندان آوردند که ایشان به این مسئله اعتراض کردند که همانجا قاضی اعلام کرد که دیگر ایشان را با دستبند و پایبند نیاوردند.

 

وضعیت جسمی آقای قابل چطور است؟

 

ایشان تحت درمان پزشک متخصص قلب هستند و دارو مصرف می کنند و وضعیت مناسبی از این نظر ندارند. داروها را هم ما از پزشک متخصص ایشان می گیریم و به زندان تحویل می دهیم تا به ایشان بدهند.

 

در پایان هرصحبتی که دارید بفرمایید.

 

قرآن سراسر "پیام" برای مسئولین است، من در برابر آیات قرآن چه صحبتی دارم که بگویم. چه در خصوص حاج آقا و چه در خصوص تمام مسائلی که اتفاق افتاده و افراد دیگری که بی گناه اسیر است. زمانیکه خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: " فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ"  ای پیامبر به سبب رحمت خداست که تو با آنها اينچنين خوشخوی و مهربان هستی اگرتند خو و سخت دل می بودی از گرد تو پراکنده می شدند. خوب اینقدر پیام این آیه واضح و روشن است که هر چشم بینا و گوش شنوایی آنرا "درک" می کند بنابراین دیگر چیزی برای گفتن من با قی نمی ماند. حالا هم این وضعیت کشور بستگی به مسئولین دارد، هرچقدر که بخواهند به مردمشان نزدیکتر باشند و بر دلها حاکم باشند باید اینگونه رفتارها و برخوردها برچیده شود.

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

۲۸ سال زندان، ۲۲ سال محرومیت از تحصیل، ۹ اخراج و ۲۶۸ ضربه شلاق کارنامه فعالان و دانشجویان مازندران

۲۸ سال زندان، ۲۲ سال محرومیت از تحصیل، ۹ اخراج، ۲۶۸ ضربه شلاق بخشی از کارنامه فعالین و دانشجویان استان مازندران بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ را به خود اختصاص می دهد. کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران با انتشار لیست و با نمایش ابعاد فشار دستگاه های امنیتی این استان بر روی دانشجویان که با استفاده از ارعاب، تهدید و استفاده از محرومیت تحصیلی به عنوان حربه ای برای خاموش کردن افراد منتقد استفاده می کنند تلاش می کند تا تصویر دقیق تری از جغرافیای فعالیت های سیاسی در دانشگاه ها و نیز نحوه برخورد دولت ایران با منتقدان خود ارائه کند.


 
 

به دنبال انتشار گزارش جامع کمپین بین المللی حقوق بشر درمورد دانشجویان ستاره دار ومحروم از تحصیل به نام «ستاره های مجازات»، فعالان دانشجویی در بسیاری از نقاط کشور با ارسال موارد متعدد محرومیت از تحصیل ( از تعلیق تا اخراج) ابعاد گسترده تری از فشار بر فعالان دانشجویی را روشن می کنند.
 

از جمله استان هایی که دانشگاه های آن پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ با فشار نیروهای امنیتی تجربه محرومیت تحصیلی را درابعاد جدیدی شاهد بودند می توان به استان مازندران اشاره کرد.  اعتراضات مردمی پس از انتخابات که به دانشگاه های این استان نیز کشیده شده باعث شد تا بسیاری از دانشجویان با محرومیت زندان، تعلیق از تحصیل، اخراج و حتی حکم شلاق مواجه شودند. برخی از افراد یاد شده هم اکنون در انتظار صدور احکام دادگاه خود هستند. سیاهه ۸۲ نفره  زیر مجموعه ای از افرادی را نشان می دهد که طی سال گذشته با محدودیت های یاد شده مواجه شده اند. دانشگاه مازندران و دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل از جمله دانشگاه هایی هستند که به صورت عمده با محدودیت های یاد شده مواجه شدند.
 

سیاهه زیر که محصول هفته ها فعالیت فعالان دانشجویی در جمع آوری اطلاعات یاد شده است و امروز توسط کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران منتشر می شود بخشی از احکام صادره و کارنامه فعالین و دانشجویان استان مازندران در حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری می باشد:
 




۱٫ احسان احسانی : وی در تاریخ ۳۰/۳/۸۸ در هنگام خروج از دانشگاه مازندران توسط اداره اطلاعات بابلسر دستگیر شد و مدت یک ماهه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. وی از سوی دادگاه انقلاب بابلسر به ۶ ماه حبس تعزیری به مدت ۳ سال تعلیق محکوم شده است. گفتنی است احسانی در تجمع ۲۰۰۰ نفری ۲۶ خرداد مازندران از سوی نیروهای لباس شخصی و انصار تحت تعقیب قرار گرفته بود.

۲. علی آدینه وند : عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران بوده که در شهریور ماه ۸۸ به وزارت اطلاعات احضار شده و مورد بازجویی قرار گرفته است، همچنین وی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه محکوم شد.

۳٫ بهزاد آذر هوشنگ : وی فعال دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که در روز عاشورا در خیابان انقلاب در تهران دستگیر شده و دوران بازداشتش را در بند ۲۰۹،۲۴۰ و ۳۵۰ زندان اوین سپری کرد. این فعال دانشجوئی که قبل از دستگیریش تحت عمل جراحی قلب قرار گرفته بود، به شدت از سوی بازجویان وزارت اطلاعات تحت فشار و بازجوئی بود.بهزاد آذرهوشنگ پس از ۵ ماه از دوران حبسش از زندان آزاد شد و تحت درمان از ناحیه قلب قرار گرفت. آذر هوشنگ در دادگاه فرمایشی حوادث پس از عاشورا به قضاوت قاضی صلواتی به ۶ ماه حبس تعزیری و یک سال و نیم حبس تعلیقی محکوم گردید. همچنین بسیاری از سایت های حامی دولت بهزاد آذز هوشنگ را به محاربه متهم کرده بودند..

۴٫ آریا آرام نژاد : وی هنرمند، آهنگ ساز و خواننده می باشد که در بهمن ماه ۸۸ توسط وزارت اطلاعات در خانه شخصی خود دستگیر شد و مدت ۵۰ روزه بازداشت خود را در بند انفرادی زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد. اتهام وی اقدام علیه امنیت ملی و خواندن شعر و آهنگ "علی برخیز" می باشد. وی در تاریخ ۱۵ تیر سال جاری توسط دادگاه انقلاب بابل محاکمه شد. وی در دادگاه خود به ریاست قاضی باقریان اعترافات تکان دهنده ای علیه مسئولین امنیتی استان داشت.

۵. معین اسلامی جم : وی دبیر سابق تشکیلات انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که از سوی کمیته انضباطی این دانشگاه به ۱ ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شده است..

۶٫ محمد اسماعیل زاده: وی دانشجوی دانشگاه پیام نور بابل بود که در حوادث پس از انتخابات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و توهین به رهبری در تاریخ ۲۷/۳/۸۸ دستگیر شد و مدت یک ماهه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. وی از سوی دادگاه انقلاب بابل به ۹۳ روز حبس تعزیری و ۱۰ ماه حبس تعزیری به مدت ۳ سال تعلیق و ۱ سال محرومیت از تحصیل محکوم شد. اسماعیل زاده به تازگی پس از گذراندن دوره ۹۳ روزه حبس خود آزاد شد و هنگام تحمل دوران محکومیت خو با وجود درخواست های مکرر از دادستانی بابل برای ملاقات همسر خود که جهت تولد فرزندشان در بیمارستان بستری بود موفق به دیدار همسر خود نشده بود..

۷٫ محسن برزگر: وی دبیر فرهنگی سابق دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل بود. او در ایام انتخابات عضو فعال ستاد مهدی کروبی در بابل بوده که در تاریخ ۲۸/۳/۸۸ توسط وزارت اطلاعات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد و مدت بازداشت یک ماهه خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. دادگاه انقلاب شهرستان بابل او را به ۱۰ ماه حبس تعزیری و ا سال محرومیت از تحصیل محکوم کرد. وی به تازگی پس از گذراندن نیمی از دوران محکومیت خود با حکم دادگاه انقلاب استان مازندران آزاد شده است. گفتنی است برزگر روز اول فروردین ۸۹ توسط دو مجرم تبهکار مورد ضرب و شتم قرار گرفت. وی در تاریخ ۱۶ آبان ۸۹ برای بار سوم راهی زندان شد. اتهام وی از سوی دادستانی تهران اقدام علیه امنیت ملی و تبانی برای تشکیل شورای مرکزی اتحادیه انجمن های اسلامی کل کشور ( دفتر تحکیم وحدت ) بوده است.

۸٫ حسام الدین باقری: دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل که در تاریخ ۲۸/۳/۸۸ توسط وزارت اطلاعات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شد و مدت یک ماهه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد. وی از سوی دادگاه انقلاب بابل به ۱۰ ماه حبس تعزیری به مدت ۳ سال تعلیق و یک سال محرومیت از تحصیل محکوم شد. او از اعضای فعال ستاد دانشجوئی مهدی کروبی در بابل بود. وی در زندان متی کلای بابل در اعتراض به شرایط نامناسب بازداشت خود به همراه محسن برزگر و اشکان ذهابیان دست به اعتصاب غذای ۵ روزه زدند.

۹٫ سمکو بابکری: وی در تاریخ ۲۶/۳/۸۸ پس از برگزاری تجمع ۲۰۰۰ نفری دانشگاه مازندران توسط نیروی انتظامی دستگیر شد و مدت ۲۰ روزه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد.

۱۰٫ عماد بهاور: وی مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران و عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران و عض هسته ی مرکزی (( پویش حمایت از خاتمی و موسوی)) (موج سوم) بوده است که در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۸۸ توسط دادگاه انقلاب بازداشت گردید. اتهام وی توسط مقامات قضایی ، تبلیغ علیه نظام ذکر شد. بهاور پس از ۹۶ ساعت آزاد شد اما پس از اعلام نتایج انتخابات مناقشه برانگیز ریاست جمهوری دستگیر گشت. عضو شاخه ی جوانان نهضت آزادی در روز چهارشنبه هفتم مرداد ماه ۱۳۸۸ پس از تحمل ۴۶ روز زندان انفرادی از زندان آزاد شد و برای بار سوم در طول یک سال اخیر در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در حالی که به دادگاه انقلاب برای آخرین دفاعیات احضار شده بود، بازداشت شد. وی فارغ التحصیل رشته ی مهندسی صنایع از دانشگاه یزد و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی علوم سیاسی از دانشگاه مازندران بوده که در ماه های اخیر به دستور ریاست سابق دانشگاه مازندران (دکتر علیزاده) از دانشگاه اخراج گردید.

۱۱. حسین پرهیزگار: وی فعال دانشجوئی دانشگاه آزاد اسلامی بابل بوده که در آبان ۸۹ توسط اداره اطلاعات شهرستان بابل به مدت چند روز بازداشت و تحت بازجوئی قرار گرفته بود.

۱۲٫ علی تاری : وی در ۱۴ فروردین ۸۹ توسط وزارت اطلاعات دستگیر شد و مدت ۳ ماهه بازداشت خود را دربند انفرادی زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد.او رئیس ستاد مهندس موسوی در بابلسر بوده که در دوران بازداشت خود دچار عارضه قلبی و مشکلات گوارشی در زندان شده بود. گفتنی است علی تاری که مدرس علوم قرآنی می باشد از سوی دادگاه انقلاب شهرستان بابل به تحمل ۱۸ ماه حبس تعزیری محکوم شده است.

۱۳٫ امین تسلیمی: وی در تاریخ ۸/۱۲/۸۸ توسط وزارت اطلاعت به مدت ۱۵ روز دستگیر شد و دوران ۱۵ روزه بازداشت خود را زندان متی کلای بابل سپری کرد.

۱۴٫ علی تقی پور: وی دبیر تشکیلات سابق دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در تاریخ ۹/۴/۸۸ در منزل شخصی خود دستگیر شده و مدت ۲۰ روزه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد. تقی پور به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به ۱۰ ماه حبس تعزیری به مدت ۳ سل تعلیق محکوم شد. وی در آزمون کارشناسی ارشد سال ۸۷ در رشته اقتصاد از تحصیل محروم شد و جزء دانشجویان ستاره دار قرار گرفت.

۱۵. حسن جلیل نتاج: وی دانشجوی دانشگاه علوم پزشگی بابل است که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در تیر ماه ۸۸ دستگیر شد و مدت یک ماهه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل گذراند. او از سوی دادگاه به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شد. وی به تازگی با حکم دادگاه انقلاب استان مازندران پس از گذراندن نیمی از دوران محکومیت خود آزاد شد. جلیل نتاج از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم پزشکی بابل به ۲ ترم محرومیت از تحصیل و همچنین تبعید به دانشگاه علوم پزشکی اردبیل محکوم شده است

۱۶٫ موسی جلالیخواه: وی عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون بابل بوده که در حوادث روز عاشورا در میدان امام حسین تهران دستگیر شد و مدت ۵۰ روزه بازداشت خود را دربند ۲۰۹ و ۳۵۰ زندان اوین سپری کرد.او پس از آزادی تحت درمان قرار گرفت. وی به دو سال حبس تعلیقی محکوم شد. این فعال دانشجوئی که دانشجوی رشته مهندسی صنایع، ورودی ۸۶ بوده، به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون بابل به یک ترم تعلیق به صورت معلق محکوم شده است.

۱۷. حمیدرضا جهان تیغ : وی دبیر فرهنگی سابق دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که در تاریخ ۳۰/۳/۸۸ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی توسط اداره اطلاعات بازداشت شد و دوره یک ماهه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. جهان تیغ از سوی دادگاه انقلاب بابل به ۱۰ ماه حبس تعزیری به مدت ۳ سال تعلیق و یک سال محرومیت از تحصیل محکوم شد. وی با حکم رئیس دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل از دانشگاه اخراج شد.

۱۸٫ محمد حاجی بابایی: وی فعال دانشجوئی و دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر، ورودی۸۷ و عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون بابل بوده که از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون بابل به یک ترم تعلیق به صورت معلق محکوم شده است.

۱۹. سید میلاد حسینی کشتان: وی در تاریخ ۲۶/۳/۸۸ پس از برگزاری تجمع ۲۰۰۰ نفری دانشگاه مازندران توسط نیروی انتظامی دستگیر شد و مدت ۲۰ روزه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. میلاد حسینی دبیر فرهنگی انجمن اسلامی دانشگاه مازندران بوده است. حسینی از سوی دادگاه انقلاب بابلسر به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری و ۱۵ ضربه شلاق محکوم شده است. وی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مازندران به یک ترم تعلیق محکوم شده است.

۲۰٫ مصطفی حسین زاده : وی دبیر فرهنگی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم و فنون بوده که در حوادث روز عاشورا در میدان مام حسین تهران دستگیر شد و مدت ۵۰ روزه بازداشت خود را دربند ۲۰۹ و ۳۵۰ زندان اوین سپری کرد. حسین زاده پس از آزادی تحت درمان قرار گرفت. این فعال دانشجوئی که دانشجوی رشته مهندسی صنایع ورودی ۸۶ بوده به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون بابل به یک ترم تعلیق به صورت معلق محکوم شده است.

۲۱. حسام حیدری: وی فعال دانشجوئی و عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون بابل و دانشجوی رشته مهندسی صنایع، ورودی ۸۵، بوده که از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون بابل به توبیخ کتبی با درج در پرونده محکوم شده است.

۲۲. سارا خادمی : وی فعال دانشجوئی دانشگاه مازندران و دانشجوی رشته جامعه شناسی در مقطع کارشناسی ارشد بوده است. سارا خادمی در آخرین روز انتخاب رشته طی تماسی تلفنی به اطلاعات سازمان سنجش احضار شد و بعد از بازجوئی طولانی که از سوی مقام های حراستی و اطلاعاتی سازمان سنجش از او به عمل امد، وی را مردود گزینشی عنوان کردند. این فعال دانشجوئی دانشگاه مازندران در سال ۸۶ همراه تنی چند از دیگر دانشجویان این دانشگاه در آذر ماه ۸۶ دستگیر شده و روانه بازداشتگاه اداره اطلاعات استان مازندران گردید. وی در طول دوران فعالیت دانشجوئی خود ۲ بار به دادگاه انقلاب شهرستان بابلسر احضار گردیده بود.

۲۳. مهدی داودیان: وی در تاریخ ۱۸/۸/۸۸ توسط اداره اطلاعات مازندران بازداشت شد و مدت ۲۰ روزه بازداشت خود را دربند انفرادی زندان اداره اطلاعات ساری سپری کرد.او از سوی دادگاه انقلاب بابل به ۶ ماه حبس تعزیری به مدت ۳ سال تعلیق محکوم شده است.

۲۴٫ کاوه دانشور: وی فعال دانشجویی و دانشجوی سابق رشته کارشناسی عمران از دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل می باشد. وی با ورود به دانشگاه فعالیت خود را در شورای صنفی، انجمن های علمی، کانون های فرهنگی و… آغاز نمود. وی پس از وقایع انتخابات سال ۸۸ رهبری دانشجویان این دانشگاه را برای تعطیلی و به تأخیر انداختن امتحانات به عنوان دبیر شورای صنفی این دانشگاه به عهده گرفت. او که در مرداد ماه همان سال به اداره اطلاعات بابل احضار شد به یک ترم محرومیت از تحصیل از سوی کمیته انضباطی دانشگاه محکوم گشت. اما با به پایان رسیدن دوره ی محکومیت خود، مجددا در اسفند ماه همان سال به کمیته انضباطی دانشگاه خواسته شد . او حکم قطعی اخراج خود را در مرداد ماه سال ۸۹ دریافت نمود.

۲۵٫ علی دنیاری : وی در تاریخ ۲۶/۳/۸۸ پس از برگزاری تجمع ۲۰۰۰ نفری دانشگاه مازندران توسط نیروی انتظامی دستگیر شد و مدت ۲۰ روزه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. او از سوی دادگاه انقلاب بابلسر به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری و ۱۵ ضربه شلاق محکوم شده است.

۲۶. اشکان ذهابیان: وی دانشجوی رشته شیمی محض از دانشگاه فردوسی مشهد می باشد که به دستور رئیس دانشگاه فروسی ( دکتر عاشوری) در سال ۸۷ به ۲ ترم محرومیت از تحصیل محکوم شد. عضو سابق شورای مرکزی فراکسیون مدرن انجمن های اسلامی دانشگاه فردوسی و علوم پزشکی مشهد در بهمن ۸۷ به دانشگاه مازندران تبعید شد و پس از مدتی از سوی ریاست وقت دانشگاه مازندران ( دکتر علیزاده) از تحصیل محروم شد. اشکان ذهابیان در تاریخ ۲۶ خرداد ۸۸ در جریان اعتراضات دانشجویان دانشگاه مازندران نسبت به روند برگزاری انتخابات ریاست جمهوری از سوی نیروهای لباس شخصی موسوم به انصار ضرب و شتم شده بود و به مدت ۳ روز در بیهوشی به سر برد. این فعال دانشجوئی شمال کشور دوره یک ماهه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد. وی در شهریور ۸۸ از سوی دانشگاه فردوسی به ۲ ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شد. عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت در تاریخ ۱۱ آبان ۸۸ برای دومین بار دستگیر شد و سپس از سوی دادگاه انقلاب شهرستان بابل به ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شد. اشکان ذهابیان پس از سپری کردن ۲ سال محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات از دانشگاه اخراج شد. گفتنی است منابع اگاه دانشجوئی بابل گزارش دادند که این دانشجو در هنگام اخراج از دانشگاه، تنها ۲۰ واحد معادل ۱ ترم تحصیلی برای اخذ مدرک لیسانس خود، از درسش باقی مانده بود.

۲۷. سیاوش رضائیان: وی عضو فعال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران بوده که در تاریخ ۱۲/۸/۸۸ به مدت چند روز توسط اداره اطلاعات شهرستان بابلسر دستگیر شد. وی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مازندران به ۱ ترم تعلیق محکوم شد.

۲۸. حامد رمضانی: وی دانشجوی دانشگاه مازندران بوده که در حوادث ۱۳ آبان توسط وزارت اطلاعات به مدت چند روز دستگیر شده است.

۲۹٫ امیر رمضانی: وی دانشجوی دانشگاه علوم و فنون بابل بوده که در روز عاشورا در میدان امام حسین تهران دستگیر شده و به مدت ۴۰ روز دربند ۲۰۹ و۳۵۰ زندان اوین بازداشت بوده است.وی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون بابل به یک ترم تعلیق معلق محکوم شد.

۳۰٫ درسا سبحانی: وی که از دانشجویان بهایی محروم از تحصیل مازندران می باشد در تاریخ ۱۶ اسفندماه سال ۸۸ پس از ۳ بار یورش در روزهای قبل توسط نیروهای امنیتی وزارت اطلاعات در منزل شخصی خود دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. سبحانی پس از تحمل حدود ۴۵ روز در تاریخ ۱ اردیبهشت ماه ۸۹ آزاد گردید. پدر درسا سبحانی در تاریخ ۱۱ اسفند ۸۸ مورد ضرب و شتم نیروهای امنیتی قرار گرفت تا دختر خود را تحویل دهد.

۳۱٫ فرشید ستاری فر: وی عضوانجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که از سوی کمیته انضباطی این دانشگاه به ۱ ترم تعلیق تعلیقی از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شده است.

۳۲٫ دکتر علی اکبر سروش: وی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت استان مازندران بوده، که در اسفند ماه ۸۸ توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده و مدت ۵۰ روزه بازداشت خود را در زندان اطلاعات ساری و زندان متی کلای ساری سپری کرد. جلسه دادگاه رئیس سابق اداره آموزش و پرورش شهرستان بابل در تاریخ ۱۵ تیر سال جاری برگزار شد و اتهام وی اقدام علیه امنیت ملی بیان شد. وی در سلسله دفاعیات خود خطاب به قاضی دادگاه گفت : « پاکترین فرزندان این مرز و بوم را با بغض و کینه های سیستم های امنیتی به قربان گاه نفرستید». دکتر علی اکبر سروش عضو هیئت علمی دانشگاه علوم و فنون بابل که با حکم رئیس دانشگاه (دکتر شیخ الاسلامی) از دانشگاه اخراج شد.

۳۳٫ سیاوش سلیمی نژاد: وی از اعضای فعال انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل بوده که در تاریخ ۳۰/۳/۸۸ توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و دوره یک ماهه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. او به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به ۱۰ ماه حبس تعزیری به مدت ۳ سال تعلیق محکوم شد. سلیمی نژاد با وجود قبولی در آزمون کارشناسی ارشد در رشته کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت به دلیل عدم شرکت در جلسات امتحان به دلیل سپری کردن دوران بازداشت از تحصیل محروم شده و به دلیل عدم همکاری مسئولین دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل برای برگزاری امتحانات برای دانشجویان بازداشتی و بخصوص سیاوش سلیمی نژاد که دانشجوی ترم آخر بود و در آزمون کارشناسی ارشد پذیرفته شده بود، از تحصیل محروم شد.

۳۴. سودابه سعیدی: وی فعال دانشجوئی دانشگاه مازندران بوده که از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مازندران به ۲ ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شده است.

۳۵٫ مشفق سمندری: وی در تاریخ ۲۵/۱/۸۸ به اتهام تبلیغ دین بهائیت توسط وزارت اطلاعات دستگیر شد و مدت ۳ ماهه بازداشت خود را در بند انفرادی زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل گذراند. وی از سوی دادگاه انقلاب به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شد. مشفق سمندری در حال حاضر در حال سپری کردن دوران محکومیت خویش است و با وجود پایان یافتن دوران محکومیتش همچنان به صورت غیر قانونی در زندان متی کلا به سر می برد.

۳۶. مشتاق سمندری: دانشجوی بهایی محروم از تحصیل در شهرستان بابل می باشد که در خرداد ماه ۸۹ توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده و به مدت یک ماه دوره ی بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد.

۳۷٫ شهید فاطمه سمسارپور: وی متولد ۱۳۳۹ است که در روز شنبه خونین در تاریخ ۳۰/۳/۸۸ در خیابان آزادی تهران پس از مشاهده مجروح شدن فرزندش و اقدام برای کمک رسانی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و شهید شد.

۳۸٫ محمد سیفی: عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون و دانشجوی رشته مهندسی صنایع ورودی ۸۶ ، بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون بابل به توبیخ کتبی با درج در پرونده محکوم شده است.

۳۹٫ علیرضا شهیری: وی در اسفند ۸۸ توسط وزارت اطلاعات به مدت ۱۰ روز دستگیر شد و به زندان اداره اطلاعات ساری منتقل شد. علیرضا شهیری رئیس ستاد مهندس موسوی در بابل بوده که دادگاه وی در تاریخ ۱۵/۴/۸۹ برگزار شد. رئیس سابق اداره آموزش و پرورش شهرستان بابل در این دادگاه خاطنشان کرد که " من بازداشت شده دو نظام هستم."

۴۰. راضیه صالحی: وی عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که از سوی کمیته انضباطی این دانشگاه به ۱ ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شده است.

۴۱٫ جلال ادین صادقی: وی عضوانجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که از سوی کمیته انضباطی این دانشگاه به ۱ ترم تعلیق تعلیقی از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شده است.

۴۲. ایمان صدیقی: وی دبیر سیاسی سابق دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل بود.او در ایام انتخابات عضو فعال ستاد دانشجوئی مهدی کربی در بابل بوده که در تاریخ ۲۸/۳/۸۸ با یورش نیروهای وزارت اطلاعات در منزل شخصی خود بازداشت شد. ایمان صدیقی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به مدت یک ماه در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل بازداشت بود و به ۱۰ ماه حبس تعزیری و ۱ سال محرومیت از تحصیل محکوم شد. صدیقی پیش از انتخابات نیز از سوی کمیته انضباطی دانشگاه صنعتی نوشیروانی به ۲ ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده بود. همچنین وی به تازگی با حکم دادگاه انقلاب استاان مازندران پس از گذراندن نیمی از دوران محکومیت خود آزاد شد..

۴۳٫ سیاوش صفوی: وی در تاریخ ۲۶/۳/۸۸ پس از برگزاری تجمع ۲۰۰۰ نفری دانشگاه مازندران توسط نیروی انتظامی دستگیر شد و مدت ۲۰ روزه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. سیاوش صفوی دبیر روابط عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران بوده است. وی از سوی دادگاه انقلاب بابلسر به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری و ۱۵ ضربه شلاق محکوم شده است.

۴۴٫ علی عباسی: وی در تاریخ ۲۶/۳/۸۸ پس از برگزاری تجمع ۲۰۰۰ نفری دانشگاه مازندران توسط نیروی انتظامی دستگیر شد و مدت ۲۰ روزه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. گفتنی است علی عباسی هنگام خروج از دانشگاه در روز ۲۶ خرداد به شدت نتوسط نیروهای انصار و لباس شخصی مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. او از سوی دادگاه انقلاب بابلسر به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری و ۱۵ ضربه شلاق محکوم شده است. همچنین عباسی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مازندران به ا ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده است..

۴۵٫ سارا عدنانی: وی فعال دانشجوئی و عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون و دانشجوی رشته مهندسی صنایع، ورودی ۸۷، بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون به یک ترم تعلیق محکوم شده است.

۴۶٫ رضا عرب: وی دبیر انجمن اسلامی دانشگاه مازندران است و در تیر ماه ۸۸ پس از یورش نیروهای لباس شخصی در بابلسر دستگیر شد و مدت ۲۰ روزه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. او پس از آزادی در اثر فشارهای بازجوئی تحت درمان از ناحیه ستون فقرات و شنوائی قرار گرفت. رضا عرب از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مازندران به دو ترم تعلیق محکوم شد. پیش از این نیز رضا عرب دو بار در سال های متوالی ۸۶ و ۸۷ دستگیر شده بود. گفتنی است رضا عرب عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت نیز می باشد.

۴۷٫ محمدعسگری: وی عضوانجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که از سوی کمیته انضباطی این دانشگاه به ۱ ترم تعلیق تعلیقی از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شده است.

۴۸٫ الیا عیسی پور: وی عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم و فنون بابل بوده که در حوادث پس از انتخابات در تاریخ ۲۷/۳/۸۸ دستگیر شد و مدت یک هفته ای بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل در بند افرادی نسوان سپری کرد.

۴۹٫ محمد علمی: وی عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که از سوی کمیته انضباطی این دانشگاه به ۲ ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شده است.

۵۰٫ سوگند علیخواه: وی دانشجوی دانشگاه مازندران بوده که از بازداشت شدگان پس از انتخابات توسط سپاه پاسداران مازندران بوده است. علیخواه در اثر بازداشت چهار روزه به شدت مضروب و شکنجه شده بود.

۵۱٫ سهند غلامی: وی فعال دانشجوئی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون و دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر، ورودی ۸۷، بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون به توبیخ کتبی با درج در پرونده محکوم شده است.

۵۲٫ معین غمین: وی فعال دانشجوئی و دانشجوی رشته مهندسی صنایع، ورودی ۸۷، بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون به یک ترم تعلیق محکوم شده است.

۵۳٫ بهنام فرازمند: فعال دانشجویی دانشگاه مازندران می باشد. وی که ۲ بار توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود به مدت یک سال و نیم از تحصیل محروم گشت. او که با آغاز سال تحصیلی جدید به پایان دوره ی محرومیت خود رسیده بود اجازه ی انتخاب واحد و ثبت نام در ترم جدید را پیدا نکرد و پس از مراجعه به حراست دانشگاه به اداره ی اطلاعات بابل فرستاده شد. اما پس از پایان بازجویی هایش اجازه ی ادامه ی تحصیل نیافت و از دانشگاه اخراج گردید . او که کماکان پیگیر انتخاب واحد و ثبت نام ترم جدید خود می باشد با وثیقه ۳۰ میلیون تومانی به طور موقف آزاد است و در انتظار حکم دادگاه خود به سر می برد.

۵۴٫ علیرضا فلاحتی: وی دبیر ستاد ۸۸ بابل بوده که در تاریخ ۲۸/۱۱/۸۸ توسط وزارت اطلاعات در منزل شخصی خود به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شده بود و دوران یک ماهه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد. علیرضا فلاحتی پس از آزادی از محل کار خود "اداره مخابرات " اخراج شد. گفتنی است مسئول شاخه جوانان جبهه مشارکت استان مازندران در دو دادگاه خود که در تاریخ های ۱۵/۴/۸۹ و مهر ۸۹ برگزار شده بود به روند دوران بازجوئی در دوران بازداشت خود از سوی مامورین وزارت اطلاعات برای اقرار اعتراض کرد.

۵۵. مرجان فیاضی: وی در تاریخ ۲۷/۳/۸۸ توسط سپاه مازندران دستگیر شد و مدت یک هفته دستگیری خود را در مقر سپاه بابلسر سپری کرد و به شدت تحت شکنجه و بازجوئی برای اعتراف قرار گرفته بود. وی از سوی دادگاه انقلاب بابلسر به ۶ ماه حبس تعزیری به مدت ۳ سال تعلیق محکوم شد. مرجان فیاضی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مازندران به ۱ ترم محرومیت از تحصیل مکوم شده است..

۵۶٫ سید هادی قریشی: وی عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم و فنون بابل است که در طی یک سال اخیر ۲ بار در شهریور ماه ۸۸ و خرداد ۸۹ به اداره اطلاعات شهرستان بابل احضار شده و تحت بازجوئی قرار گرفت. وی به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون بابل به یک ترم تعلیق معلق محکوم شد.

۵۷٫ محمد رضا آقاملکی کربلائی: وی در تاریخ ۲۸/۱۱/۸۸ توسط وزارت اطلاعات در منزل شخصی خود به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شده بود و دوران یک ماهه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد. محمد رضا ملکی دانشجوی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که دادگاه وی در تاریخ ۱۵/۴/۸۹ و مهر ۸۹ برگزار شد و در این دادگاه وی به شرایط اسفناک دوران بازجوئی خود اعتراض کرد.

۵۸٫ محمود کریمی: وی در تاریخ ۳۰/۳/۸۸ توسط نیروی انتظامی بازداشت شد و مدت یک ماهه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. وی از سوی دادگاه انقلاب بابل به پرداخت جزای نقدی محکوم شد.

۵۹٫ نیلوفر کلانتری: وی عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون و دانشجوی رشته مهندسی تکنولوژی اطلاعات، ورودی ۸۶، بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون به توبیخ کتبی با درج در پرونده محکوم شده است.

۶۰٫ علیرضا کیانی: وی اولین دانشجوی بازداشت شده در حوادث بعد از انتخابات رساست جمهوری در دانشگاه مازندران بوده است که در تاریخ ۲۴/۳/۸۸ در بابل دستگیر شد. وی مدت یک ماهه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. علیرضا کیانی دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشگاه مازندران است که از سوی دادگاه انقلاب بابل به تحمل ۲۰ ماه حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشگاه مازندران در تاریخ ۱۶ آبان ۸۹ به اتهام اقدام علیه امینت ملی و تبانی برای تشکیل اتحادیه انجمن های اسلامی کشور (دفتر تحکیم وحدت) توسط نیروهای امنیتی دستگیر و راهی زندان اوین شد.

۶۱٫ امیر کسری کیانی: عضو سابق شورای صنفی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل بوده که در روز چهارشنبه سوری توسط عوامل سپاه بابل دستگیر شد و به شدت تحت فشار و بازجوئی قرار گرفت.

۶۲٫ زاوش گرائیلی: وی فعال دانشجویی دانشگاه مازندران می باشد که از بازداشت شدگان حوادث ۱۳ آبان بوده و توسط وزارت اطلاعات به مدت چند روز دستگیر شده است. وی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مازندران به ۱ ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده است.

۶۳. نوید محبی : نوید محبی متولد بهمن ۱۳۷۰ بوده که در تاریخ ۲۷ شهریور سال جاری در منزل پدریش در شهرستان آمل بازداشت و راهی زندان اداره اطلاعات ساری گردید. نوید محبی جوان ترین وبلاگ نویس زندانی جهان بوده که دادگاه وی در تاریخ ۲۳ آبان سال جاری برگزار شد و اتهامات وی " اقدام علیه امنیت ملی، توهین به بنیانگذار و رهبر فعلی جمهوری اسلامی، تبلیغ علیه نظام از طریق ارتباط با رسانه های بیگانه " و " عضویت در کمپین یک میلیون امضاء و حمایت از اعضای آن " می باشد. وی در هنگام دستگیری به شدت تحت ضرب و شتم قرار گرفته بود. گفتنی است که وی سال گذشته در حوادث چهارشنبه سوری دستگیر شده بود.

۶۴٫ احمد محمدنیا: وی در خرداد ۸۸ توسط حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی بابل به مدت چند روز دستگیر شد و مدت بازداشتش را در کنار مجرمین خطرناک سپری کرد. وی عضو سابق علی البدل شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل بوده است.

۶۵٫ زاوش محمدی: وی فعال دانشجوئی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فن.ن بابل و دانشجوی رشته مهندسی تکنولوژی اطلاعات، ورودی ۸۷، بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون به توبیخ کتبی با درج در پرونده محکوم شده است.

۶۶٫ یاسمن محمودی: وی فعال دانشجوئی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون بابل و دانشجوی رشته مهندسی تکنولوژی اطلاعات، ورودی ۸۷، بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون به توبیخ کتبی با درج در پرونده محکوم شده است.

۶۷٫ شوانه مریخی: وی در خرداد ۸۸ توسط وزارت اطلاعات دستگیر شد و مدت یک ماهه بازداشت خود را در بند انفرادی زندان اداره اطلاعات ساری سپری کرد. گفتنی است شوانه مریخی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مازندران به ۲ ترم تعلیق محکوم شد. وی از سوی دادگاه انقلاب بابلسر به ۶ ماه حبس تعزیری و ۱۵ ضربه شلاق محکوم شده است.
۶۸٫ صبا مطمئن: وی فعال دانشجوئی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون بابل و دانشجوی رشته مهندسی تکنولوژی اطلاعات، ورودی ۸۷، بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون به یک ترم تعلیق محکوم شده است.

۶۹٫ محمد معصومیان: وی در تاریخ ۸/۱۲/۸۸ توسط وزارت اطلاعت دستگیر شد و دوران ۱۵ روزه بازداشت خود را زندان متی کلای بابل سپری کرد. دادگاه این دانشجوی کارشناسی ارشد رشته روانشناسی در تاریخ ۱۵/۴/۸۹ برگزار شد.

۷۰. معین مقدسی: وی فعال دانشجوئی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون بابل و دانشجوی رشته مهندسی صنایع ورودی ۸۶، بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون به توبیخ کتبی با درج در پرونده محکوم شده است.

۷۱٫ دکتراحمد میری: وی فرماندار سابق بابلسر بوده که در اسفند ۸۸ توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده بود و مدت ۳۳ روزه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد. قائم مقام جبهه مشارکت استان مازندران در دادگاه خود که در روز ۱۵/۴/۸۹ و مهر ۸۹ برگزار شده بود خاطرنشان کرد که
"اراده سیاسی در حکم قضائی دخیل خواهد بود".

۷۲. سینا مهدی نیا: : وی دانشجوی رشته مهندسی عمران در دانشگاه صنعتی نوشیروانی بوده که در حوادث روز عاشورا در میدان آستانه بابل دستگیر شد و به مدت ۱۰ روزه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل در کنار مجرمین خطرناک سپری کرد.

۷۳٫ سید ضیا نبوی: وی دانش آموخته رشته مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل بوده که در آزمون کارشناسی ارشد ، رشته جامعه شناسی موفق به کسب رتبه تک رقمی گردید و بنا به سیاست های حذفی دولت نهم از تحصیل محروم گشت و سه ستاره شد. وی در تاریخ ۲۵ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ در منزل یکی از دوستان خود دستگیر شده و بیش از ۱ سال و نیم است که دوران محکومیت خود را در بند ۲۰۹ و ۳۵۰ زندان اوین و کارون اهواز سپری می کند. وی که سخن گوی شورای دفاع از حق تحصیل بوده به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق به ۱۵سال حبس تعزیری و تبعید به ایذه و ۷۴ ضربه شلاق از سوی دادگاه انقلاب اسلامی تهران شعبه ۲۶ به ریاست قاضی پیرعباسی محکوم شد. همچنین نبوی در دادگاه تجدید نظر شعبه ۵۴ به قضاوت قاضی موحد به ۱۰ سال حبس تعزیری و تبعید به ایذه و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است.سید ضیاء نبوی برای اولین بار در اعتراضات فروردین ماه سال ۱۳۸۶ در دانشگاه خود دستگیر شد. ضیاء نبوی در مهر ماه سال جاری به زندان کارون اهواز تبعید شد.

۷۴٫ عاطفه نبوی : روزنامه نگار و فعال سیاسی مازندران که برای اولین بار در سال ۱۳۸۶ دستگیر شد. وی سردبیر نشریه سرزمین آریایی بود که در ۲۵ خرداد ۸۸ توسط وزارت اطلاعات دستگیر شد و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و ارتباط با مجاهدین خلق به سه سال حبس تعزیری محکوم شد و هم اکنون در حال گذراندن دوران محکومیت خود می باشد. گفتنی است دادستانی تهران از اعطای عفو مشروط به وی خودداری نموده است. عاطفه نبوی که دختر عموی سید ضیا نبوی می باشد در مهر ماه سال جاری نیمی از دران محکومیت خود را سپری نموده است.

۷۵٫ آرمان نجاتی: وی فعال دانشجوئی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فنون بابل و دانشجوی رشته مهندسی صنایع در مقطع کارشناسی ارشد ورودی ۸۷، بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون به توبیخ کتبی با درج در پرونده محکوم شده است. عضو ستاد دانشجوئی مهدی کروبی در بابل در حوادث پس از انتخابات به اداره اطلاعات بابل احضار و مورد بازجوئی قرار گرفت.

۷۶٫ نیما نحوی: وی عضو فعال انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل بوده که در تاریخ ۳۰/۳/۸۸ توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده و مدت یک ماهه بازداشتش را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد. وی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به ۱۰ ماه حبس تعزیری و ۱ سال محرومیت از تحصیل محکوم شد که هم اکنون در حال گذراندن دوره محکومیت ۱۰ ماهه خود در زندان اوین و بند ۳۵۰ می باشد. یش از این نیز این فعال دانشجوئی در زندان متی کلای بابل در اعتراض به عدم انتقال وی به زندان محل سکونت خود در تهران دست به اعتصاب غذا زده بود.

۷۷٫ علی نظری : وی در تاریخ ۲۶/۳/۸۸ پس از برگزاری تجمع ۲۰۰۰ نفری دانشگاه مازندران توسط نیروی انتظامی دستگیر شد و مدت ۲۰ روزه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. علی نظری عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران است که در فروردین ماه ۸۹ به وزارت اطلاعات احضار شد و مورد بازجوئی قرار گرفت. وی از سوی دادگاه انقلاب بابلسر به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری و ۱۵ ضربه شلاق محکوم شده است. وی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مازندران به یک ترم تعلیق محکوم شده است.
۷۸٫ مهدی هاشمی: وی فعال دانشجوئی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه علوم و فن.ن بابل و دانشجوی رششته مهندسی صنایع ورودی ۸۵ بوده که به تازگی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علوم و فنون به توبیخ کتبی با درج در پرونده محکوم شده است.

۷۹٫ مصطفی هدایت تبار: وی در تاریخ ۸/۱۲/۸۸ توسط وزارت اطلاعت به مدت دستگیر شد و دوران ۱۵ روزه بازداشت خود را زندان متی کلای بابل سپری کرد. دادگاه این دانشجوی کارشناسی ارشد رشته حقوق در تاریخ ۱۵/۴/۸۹ برگزار شد.

۸۰٫ مازیار یزدانی نیا: وی در خرداد ۸۸ توسط وزارت اطلاعات دستگیر شد و مدت یک ماهه بازداشت خود را در بند انفرادی زندان اداره اطلاعات ساری سپری کرد. گفتنی است مازیار یزدانی نیا از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مازندران به ۲ ترم تعلیق محکوم شد. وی از سوی دادگاه انقلاب بابلسر به ۶ ماه حبس تعزیری و ۱۵ ضربه شلاق محکوم شده است..

۸۱٫ رحمان یعقوبی: وی در تاریخ ۲۶/۳/۸۸ پس از برگزاری تجمع ۲۰۰۰ نفری دانشگاه مازندران توسط نیروی انتظامی دستگیر شد و مدت ۲۰ روزه بازداشت خود را در زندان متی کلای بابل سپری کرد. وی از سوی دادگاه انقلاب بابلسر به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری و ۱۵ ضربه شلاق محکوم شده است. .

۸۲٫ یاسر یوسف زاده: وی در تاریخ ۲۳/۱۱/۸۸ توسط وزارت اطلاعات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شد و مدت ۵۰ روزه بازداشت خود را دربند انفرادی زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کرد.