تحلیل نامه

تحلیل نامه، کاری است از طرف گروه خبری -دانشجویی موج سبز (http://mowj-group.blogspot.com/).

_____________________________________________

تحلیل نامه مجموعه ای از مقالات تحلیلی است که در مورد مسائل روز و همچنین در مورد مسائل مختلف فکری بیان می شوند.

_____________________________________________

تحلیل نامه، مقالات تحلیلی هفته را جمع کرده و آنها را در قالب یک هفته نامه منتشر می کند.

_____________________________________________

برای عضویت در گروه خبری ایمیلی موج سبز و دریافت منظم و هفتگی تحلیل نامه یک ایمیل به آدرس زیر ارسالکنید.

mowje-sabz+subscribe@googlegroups.com

_____________________________________________

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:

توییتر http://twitter.com/MowjeSabzGroup

فیس بوک http://www.facebook.com/pages/-/220917478690

_____________________________________________

عناوین آخرین مطالب

۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه

احمد شیرزاد در گفت‌وگو با روزنامه شرق: نمی‌توان همه را خائن و وابسته دانست

احمد شیرزاد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و نماینده مجلس ششم، با بیان اینکه "در حال حاضر بیشتر فعالان سیاسی امکان مانور و تحرک ندارند و فضای کار برایشان مناسب نیست"، خاطرنشان می کند "ما امروز در واقع در یک پاییز سیاسی به سر می‌بریم، نه یک بهار سیاسی وهمه منتظر هستند ببینند در آینده چه خواهد شد."
 این استاد دانشگاه و فعال سیاسی اصلاح طلب، همچنین معتقد است "این روزها شکاف بین جریان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی کمتر شده است و آن چیزی که اکنون وجود دارد این است که این شکاف بیشتر بین کسانی که در پست‌های مدیریتی هستند و کسانی که حضور ندارند، است و شکاف بین ما و اصولگرایان به دلیل مسائلی که همیشه نگرانش بودیم و امروز دامن اصولگرایان را گرفته، کمتر شده است."
 

شیرزاد تصریح کرد "ما همیشه می‌گفتیم رد صلاحیت سلیقه‌ای صحیح نیست، خب این رد صلاحیت نخست متوجه دگر‌اندیشان بود، بعد نوبت ما اصلاح‌طلبان را رسید و اکنون نیز نوبت به اصولگرایان رسیده است."

احمد شیرزاد، عضو جبهه مشارکت، در گفت‌وگو با روزنامه شرق از حال و هوای سیاسی فعلی کشور و دیدگاه خود درباره فعالیت در عرصه سیاست سخن گفته و تاکید می‌کند: کشور ما نیز مانند کشورهای دیگر دوره‌های مختلفی دیده است. بالاخره در هر دوره‌ای افرادی یکه‌تازی‌هایی برای خود می‌کنند اما در واقع کشور ۷۰ میلیونی ایران را با این مردم و با این مشکلات و از طرف دیگر با این توانایی‌ها و پتانسیل نمی‌توان این‌گونه اداره کرد. در تاریخ کشور ما از این پاییز‌ها زیاد بوده و همه کسانی که روی اسب آمدند روزی از اسب پیاده شدند. نمی‌توان دست رد به سینه همه زد و همه را خائن و وابسته دانست و با درصد کمی از جمعیت کشور را اداره کرد.

این مصاحبه هفته پیش با خبرنگار روزنامه شرق انجام شده و در شماره روز شنبه هفدهم مهرماه به چاپ رسیده است. شیرزاد در وبلاگ رسمی خود در باره این مصاحبه می نویسد: "امیدوارم حال و هوای احتیاط آمیز صحبتها به ضرورت فشارها بر مطبوعات قابل درک باشد."

 متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:
 

 

آقای شیرزاد اجازه دهید از یک پرسش خودمانی شروع کنم. این روزها چه می‌کنید؟

 

به یاد می‌آورم زمانی که برای مجلس ششم کاندیدا شده بودم، دوستان می‌گفتند این زندگینامه‌ای را که منتشر کردی، وقتی می‌خوانیم یک خلاء‌های چند‌ساله در آن هست به این معنی که در مقطعی فعالیت کردی و بعد خبری نیست یا باز در یک دوره‌ای فعالیت داشتی و در دوره‌ای دیگر هیچ چیز درباره خود ننوشته‌ای! خب این خلأ‌ها به شرایط خارجی و شرایط روز جامعه بر‌می‌گردد؛ از سال ۷۶ تا ۸۴ و حتی پس از آن شرایط برای انجام فعالیت‌های سیاسی مهیا بود؛ دو جناح سیاسی ایران همدیگر را‌ پذیرفته بودند و با یکدیگر رقابت می‌کردند، هرچند ممکن بود رخدادهای تلخ و شیرینی نیز اتفاق بیفتد اما فضا و شرایط برای فعالیت‌های سیاسی امکان‌‌پذیر بود اما متاسفانه در این چند وقت اخیر این فضا از بین رفته و متفاوت شده است. این تفاوت را به شکل‌های مختلف می‌توان تعبیر کرد اما در مجموع کسانی که در این سال‌ها فعالیت سیاسی انجام می‌دادند یا باید کارهای جدید و ابتکارات نوینی را در مجموع فعالیت‌های سیاسی جای می‌دادند یا هیچ کاری انجام نمی‌دادند. در حال حاضر نیز بیشتر فعالان سیاسی امکان مانور و تحرک ندارند و فضای کار برایشان مناسب نیست. در واقع در یک پاییز سیاسی به سر می‌بریم، نه یک بهار سیاسی. همه منتظر هستند ببینند در آینده چه خواهد شد. البته این به آن معنا نیست که فعالان سیاسی منفعل نشسته‌اند و اتفاقاً به دنبال ایفای نقش فعال نیز هستند اما به هرحال شرایط مهیا نیست. در‌باره خود من نیز، خوشبختانه شغل و کار اصلی من تدریس در دانشگاه و فیزیک است و در این کار نیز موفق بوده‌ام و آن را بلدم و مانند بعضی‌ها نیستم که اگر از میز ریاست کنار بروند کاری بلد نباشند انجام دهند. عده‌ای در این کشور همیشه از مقامات هستند و اگر مقام و موقعیت‌شان را از آنها بگیریم جایگاهی ندارند. بالاخره کار معلمی را بلد هستم و در کنارش تحقیق می‌کنم و از سال گذشته فرصتی دست داده تا بتوانم به دانشجویان و امور علمی‌ام بیشتر بپردازم که بسیار برای من لذت‌بخش است، چراکه عمده وقت خود را صرف تدریس و کارهای مورد علاقه‌ام می‌کنم.
 

 

این دوری از فعالیت‌های سیاسی و پرداختن به امور دیگر سبب نشده دل‌تان برای سیاست و ‌"های و هوهایش" تنگ شود؟

 

راستش نه. خیلی جواب استدلالی‌ای برای این سوال ندارم. اگر حمل بر این مثل معروف نشود که می‌گویند «گربه دستش به گوشت نمی‌رسد می‌گوید بو میده»، واقعیت این است که برای من به عنوان یک معلم بیشتر حضور در کلاس و سمینارهای علمی مهم لذت‌بخش است تا در جلسه‌ای که سیاسیون و شخصیت‌های مهم کشور نشسته‌اند و بحث می‌کنند. بعضی مواقع وقتی که جلسات سیاسی را به یاد می‌آورم که بی‌هیچ نتیجه‌ای به پایان می‌رسید افسوس نمی‌خورم که چرا در آن فضا نیستم. البته فضای کار حزبی و سیاسی که با دوستان داشتیم بسیار مطبوع و لذت‌بخش بود و همیشه از قرارگرفتن در کنار همفکران سیاسی خیلی چیزها یاد می‌گرفتم و ذهنم فعال‌تر می‌شد. برای آن فضا دلم تنگ شده اما برای بخش اجرایی و نمایندگی خیلی احساس دلتنگی نمی‌کنم.
 

 

یعنی دیگر علاقه چندانی به سیاست ندارید، آیا سعی کردید این عدم‌علاقه را در خانه نیز تسری دهید؟

 

من درباره آنها نمی‌توانم تصمیم‌گیری کنم اما به نظر من یک دانشجو نمی‌تواند نسبت به محیط اطرافش بی‌توجه باشد و من این توجه را چه برای فرزندانم و چه برای دیگر جوانان می‌پسندم و دوست دارم. همیشه به دانشجویان اگر فرصتی شود، چون هیچ‌گاه سر کلاس صحبتی غیر از مباحث علمی نداریم، خارج از کلاس می‌گویم نباید نسبت به محیط خود بی‌تفاوت باشید. البته این به معنی فعالیت تند سیاسی نیست. اما چه در مورد فرزندانم و چه در مورد دیگر جوانان دوست دارم در عرصه مسائل کشور فعال شوند. البته فضای رخدادهای سیاسی کشور اتفاقات ناخواسته‌ای به وجود می‌آورد که ممکن است جوانان به جریان‌هایی کشیده شوند که مورد پسند ما نیست ولی نمی‌توان در این باره برنامه‌ریزی کرد. در مجموع من برای خودم بیشتر کار تدریس و عملی را می‌پسندم.
 

 

با توجه به علاقه‌تان به تدریس و حضور در دانشگاه، اگر روزی این خزان سیاسی به پایان برسد و بهار بیاید به عالم سیاست بازمی‌گردید یا برای همیشه معلم باقی می‌مانید یا خود را بازخرید سیاسی می‌کنید؟

 

سیاست از آن اعتیاد‌هایی است که قابل ترک نیست. من نه خود را از کار‌افتاده سیاسی می‌بینم و نه بازنشسته سیاسی و در مجموع نیز گمان می‌برم تعبیر بازنشستگی سیاسی بی‌معناست مگر اینکه فردی واقعاً از کارافتاده یا پیر و فرتوت باشد و قدرت تشخیص کارهای شخصی خود را نداشته باشد. گمان می‌برم نسل سیاسی‌ای که در دوره اصلاحات فعال بود و هنوز نیز در جامعه حضور دارد بسیار پرانرژی است و می‌تواند در جامعه نقش‌آفرین باشد. من نیز به عنوان یکی از آن نسل تا جایی که بتوانم به مردم و کشورم خدمت می‌کنم و در فعالیت‌های سیاسی خواهم بود. نه، من خود را به عنوان کسی که از صحنه سیاست خداحافظی کرده، تلقی نمی‌کنم اما اکنون که نمی‌توان مانند گذشته فعالیت کرد ترجیح می‌دهم کار تدریس و علمی خود را داشته باشم.
 

 

گویا شما از مخالفان بازنشستگی سیاسی هستید. این بحث چندی پیش هم خصوصاً در رابطه با آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی مطرح شد، گمان نمی‌برید که بالاخره سیاست هم بازنشستگی دارد؟

 

فضای سیاسی بازنشستگی‌بردار نیست اما کار اجرایی بازنشستگی دارد. معاونت، وزارت، نمایندگی مجلس و… انرژی و توان می‌خواهد و بالای ۶۵ یا ۷۰ سال یک نفر نمی‌تواند رئیس‌جمهور خوبی باشد و شرط سنی دارد که در خصوص دیگر ارگان‌های اجرایی نیز صدق می‌کند. واقعاً جایی می‌رسد که افراد نمی‌توانند فعالیت اجرایی داشته باشند اما می‌توانند نفوذ سیاسی خود را داشته باشند. در اکثر کشورها نیز همین گونه است؛ در کشورهای دیگر رئیس‌جمهورها، سناتور‌ها و نمایندگان پیشین فعال هستند و نفوذ سیاسی خود را دارند. ممکن است در حزب‌شان نیز از کارهای اجرایی کناره بگیرند اما مشاوره می‌دهند، فکر‌ساز و تصمیم‌ساز هستند و در اتاق‌های فکر فعالیت می‌کنند. با این تعابیر سیاست بازنشستگی‌‌بردار نیست. ممکن است فرد به جایی برسد که پیر و فرتوت شود که نتواند مسائل را تشخیص دهد خوب طبیعتاً فعالیتی نیز نخواهد داشت اما در مجموع فعالیت سیاسی بر خلاف کار اجرایی بازنشستگی ندارد.
 

 

اما به نظر می‌رسد بازنشستگی در کشور ما در حال فراگیر ‌شدن است و اکنون گریبان مربیان اساتید دانشگاهی را گرفته، آیا ما بازنشستگی علمی داریم؟

 

بحث بازنشستگی در کشور ما گزینشی است. در بحث بازنشستگی اعضای هیات علمی نیز همین اتفاق رخ داد. این امکان وجود دارد که یکی از اعضای هیات علمی به دلیل کبر سن نتواند در دانشگاه حضور داشته باشد اما در صحنه‌های دانشگاهی این امور برای خود عرف دارد که از قانون نیز مهم‌تر است. در بسیاری از نقاط دنیا عرف‌های محترم‌تر از قانون وجود دارد که باید رعایت شود و همه بر سر آن توافق کرد‌ه‌اند و اگر هم کسی آن را بشکند مورد مذمت قرار می‌گیرد. در عرصه دانشگاه نیز در مواردی به صلاحدید خود استاد است و مواردی را مجموعه دانشکده و هیات علمی تشخیص می‌دهند که استادی کارآمدی دارد یا خیر؟ اما متاسفانه در کشور ما با این مساله برخورد سیاسی شد و بعضی از روسای انتصابی دانشگاه‌ها از آنجایی که با بعضی از اساتید مخالف بودند آنان را کنار گذاشتند. اگر ضابطه‌مند و بر اساس عرف دانشگاه با این مساله برخورد می‌شد و اساتیدی بازنشسته می‌شدند قطعاً مشکلی به وجود نمی‌آمد. قانون چنین اختیاری را به دانشگاه می‌دهد اما عرف چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد که رئیس دانشگاه بر اساس سلیقه و مصلحت‌اندیشی سیاسی خود با استادی برخورد و او را بازنشسته کند. اگر استادی کارآمد است، دانشجویان موافقش هستند، تز و مقاله ارائه می‌کند، به دانشجویان مشاوره می‌دهد و… نباید او را کنار گذاشت و در واقع این کار از بین بردن سرمایه‌های علمی کشور است. البته این به آن معنی نیست که اساتید باید آنقدر سر کلاس بمانند تا همان‌جا سکته کنند و مطمئناً جوانان باید جایگزین آنها شوند اما تمامی اینها معیار دارد. اکنون یک فضای خیلی دلسرد و مایوس‌کننده بر دانشگاه‌ها چیره شده است. چهره‌های قدیمی دانشگاهی انسان‌های با‌شهامتی هستند و خیلی نیز به دنبال پست و مقام نیستند. این اساتید مشاوران خیلی خوبی هستند و کیفیت علمی دانشگاه توسط چنین افرادی حفظ می‌شود و از ارکان دانشگاه هستند اما متاسفانه بر اساس تصمیم‌گیری‌های اشتباه استوانه‌های دانشگاه حذف می‌شوند و همین نیز موقعیت بسیار خطرناکی را به وجود آورده است. ضوابط استخدام نیز بسیار نامناسب شده و از دست هیات علمی خارج شده است، حال اگر یک عده این‌گونه کنار گذاشته شوند و عده‌ای نیز نتوانند وارد محیط علمی و دانشگاهی شوند و سلایق سیاسی در دانشگاه‌ها حاکم شود دانشگاه‌ها آینده بدی خواهند داشت.
 

 

جدا از بحث بازنشستگی، شما به سکوت نیز اشاره کردید و از اظهارات شما این‌گونه برداشت می‌شود که اکنون زمان سکوت اصلاح‌طلبان است، می‌توان گفت شما و همفکران‌تان به جای بازخرید و بازنشستگی سیاسی در حال حاضر و برای مقطعی سکوت را برگزیده‌اید؟

 

این سکوت یک سکوت انتخابی نبوده و ضرورتی است که فضای بیرونی به ما تحمیل کرده است. شما زمانی می‌توانید سکوت را بشکنید که هرچه بخواهید بتوانید بگویید اما متاسفانه فاصله‌ها به دلیل اتفاقات این مدت به نوعی زیاد شد که گفتمان‌ها حالت تقابل گرفت و آن فضایی که دو جناح در درون حاکمیت با یکدیگر در حال رقابت بودند از بین رفت بنابراین در گفتمان‌هایی که بیشتر حالت تقابل می‌گیرد دست آدم بسته‌تر است و عده‌ای ترجیح می‌دهند در این فضا سخنان تکراری به زبان نیاورند. در مورد خود من، وقتی که می‌بینم خیلی مسائل روشن و ملموس است تکرار آن را بی‌فایده و عبث می‌دانم. فقط بعضی از چهره‌های شاخص ممکن است موضوع‌گیری‌های انجام دهند که بیشتر جنبه سمبلیک و ثبت در تاریخ دارد.

شخصاً فکر نمی‌کنم بتوانم تحلیل‌هایی را ارائه دهم که نکات خاص و عجیبی را در‌برگیرد. مسائل روشن است و جامعه نیز قضاوت خود را دارد هرچند این قضاوت‌ها قطبی و متضاد شده است. در چنین فضایی یک تحلیلگر سیاسی جایی برای مانور ندارد، من که همیشه از نوشتن لذت می‌بردم اکنون احساس می‌کنم چه بنویسم و چه بگویم! باورها خیلی دو‌قطبی شده و عده‌ای همیشه مخالف موضوعی و عده‌ای موافق هستند و حد‌وسطی وجود ندارد. به نظر نمی‌رسد جا برای واشکافی و ارائه تحلیل وجود داشته باشد و بیشتر فضا، فضای بیانیه نوشتن است. اتفاقاً همیشه نیز در جمع دوستان می‌گفتم من بیانیه‌نویس خوبی نیستم، شاید تحلیل‌های خوبی ارائه دهم اما گفتمان بیانیه ندارم. حتی کار برای روزنامه‌نگاران نیز سخت‌تر شده و آنقدر که بیانیه و حرف‌های کلی وجود دارد، خبر و نکات ریزی که بتوان برای آنها تحلیل ارائه داد وجود ندارد. بسیاری از کسانی که در گذشته یادداشت‌نویس بودند اکنون کمتر می‌نویسند.

در حال حاضر بیانیه و موضع‌گیری بیشتر مورد قبول مردم واقع می‌شود و به همین دلیل کسانی که کارشان یادداشت، تحلیل و واشکافی امور است فضایی برای نوشتن و سخن گفتن ندارند.
 

 

برای عبور از این فضا چه تمهیداتی باید اندیشید که باز بتوان تحلیل و گفتمان را جایگزین بیانیه و موضع‌گیری‌های دو قطبی کرد و آیا اصلاح‌طلبان برای تغییر این فضا برنامه یا ابتکار خاصی را در نظر دارند؟

 

ما هم علاقه‌مند هستیم که این فضا تغییر کند و این وضعیت متضاد از بین برود. اما متاسفانه اگر واقع‌بین باشیم با چنین وضعیتی خیلی فاصله داریم. این‌گونه هم نیست که فعلاً سیاسیون یا تشکیلاتی بتوانند کاری انجام دهند تا این فضا عوض شود. این فضا دو‌طرفه است که بخش عمده آن متوجه حاکمیت و نهادهای اجرایی و مدیریت کشور است. اکنون سینما‌گران کشور حتی امکان اینکه بتوانند احساسات واقعی خود را بیان کنند، ندارند. یک اظهارنظر ساده در جمع تبدیل به بحران و مشکل می‌شود. این نشان می‌دهد مشکل از طرف ما نیست و می‌خواهیم که این گفتمان قطبیده وجود نداشته باشد و گفت‌وگو‌ها طیفی و تخصصی باشد. به طور مثال من یک دانشگاهی هستم. در مورد مسائل دانشگاه صحبت می‌کنم.
نظر می‌دهم اما اگر گفتمان اخیر وزیر در اواخر تابستان را بررسی کنید، باید شدیداً محکوم یا تایید کرد و جایی برای تحلیل باقی نمی‌ماند. این بسیار بد است و نه از باب یک مبارز سیاسی که به وزیر نامه سرگشاده می‌دهد که از باب تحلیل می‌گویم از سوی یک همکار دانشگاهی ما که تا چندی پیش استاد علم و صنعت بوده سخنانی بیان می‌شود که جایی برای تحلیل و بحث و موشکافی باقی نمی‌گذارد. اگر قرار است جامعه از این فضای قطبیده خارج شود نقطه شروعش باید از سوی حاکمیت و مسوولان باشد اما این فضا را ما نمی‌بریم و ظاهراً مسوولان بیشتر گفتمان قطبیده را می‌پسندند و طرف مقابل را به بیانیه دادن بیشتر تشویق نمی‌کنند. قطعاً این به نفع مردم و کشور نخواهد بود.

 ما نیز یک‌طرفه نمی‌توانیم کاری انجام دهیم. مهم‌ترین کاری که ما می‌توانیم انجام دهیم صبر است و اینکه امیدوار باشیم که یک حداقل واقع‌بینی در بین مسوولان کشور وجود داشته باشد و جایی که متوجه می‌شوند سیاست‌هایشان جواب نمی‌دهد اصرار به ادامه آن تا ته خط نداشته باشند و اصلاحاتی را با روش‌های خود انجام دهند و فضا را تغییر دهند. در یک فضایی تغییریافته می‌توان بحث و انتقاد کرد. در حال حاضر مسائل قابل انتقاد نیست، فضای سیاسی کشور باید به حداقلی برسد که جدا از قابل قبول یا غیر‌قابل قبول بودن مباحث بتوان انتقاد کرد. مسائل از انتقاد گذشته و در حال حاضر فقط گفتمان‌های رودررو در راستای اتهام‌زنی رواج دارد.

 سال‌های نخست دولت نهم، یکسری اقتصاد‌دان نامه‌هایی نوشتند و نکاتی را مطرح کردند اما آنان نیز اکنون سخنی نمی‌گویند و سکوت پیشه کرده‌اند چراکه انتقادها را کسی گوش نمی‌دهد. نحوه اداره کشور به گونه‌ای است که از حد قابل انتقاد بودن گذشته و فقط می‌توان موضع گرفت.
 

 

با توجه به نکاتی که مطرح کردید، جدا از بحث حاکمیت و مدیریتی، ما به هر حال در کشور با دو جناح عمده سیاسی مواجه هستیم که هر کدام از اینها در درون خودشان احزاب و گروه‌های متفاوتی هستند، آیا این احزاب و گروه‌های وابسته به دو جناح اصلاح‌طلب و اصولگرا نمی‌توانند با یکدیگر گفت‌وگو و مذاکره کنند تا فضای کشور از این حالت دوقطبی موافق و مخالف خارج شود؟

 

واقعیت این است که تقسیم‌بندی نیروهای سیاسی کشور خیلی تغییر کرده و مانند گذشته نیست، در قالب قدیمی اصلاح‌طلبی و اصولگرایی که در قدیم بود، نمی‌گنجد. اکنون ما اگر شرایط مهیا باشد و امکانش وجود داشته باشد، می‌توانیم با بسیاری از نیروهای موسوم به اصولگرا گفت‌وگو کنیم و احساس دوری با آنان نمی‌کنیم. کسانی که قادر به درک مسائل مدیریتی هستند و نگرش مدیریتی و تخصصی به مسائل کشور دارند حال از جناح اصولگرا و اصلاح‌طلب می‌توانند راحت با هم گفت‌وگو کنند، کما‌اینکه در گذشته این کار را انجام می‌دادند و اختلاف‌نظر داشته‌اند.

 اما اکنون تقسیم‌بندی‌های کسانی که معتمد حاکمیت هستند و کسانی که کنار رفته‌اند و شاید تقسیم‌بندی اصلاح‌طلب و اصولگرا خیلی معنی‌دار نباشد. از طرف دیگر بین کسانی که در کرسی مدیریت نشسته‌اند با کسانی که در عرصه مدیریت چه از جناح اصولگرا و چه اصلاح‌طلب کنار گذاشته شده‌اند شکاف گفتمان به وجود آمده است.

 در بحث مطبوعات، ارشاد و فرهنگ کشور وضعیت به گونه‌ای نیست که بتوان گفتمان صورت داد و درباره نحوه مدیریت نظر داد. کارهایی انجام می‌دهند که از نظر خودشان درست است و کسی نیز نمی‌تواند با آنها گفت‌وگو کند، جلسه بگذارد و انتقادها را مطرح کند و فقط همه از دور می‌توانند بگویند سیاست‌های اعمال‌شده اشتباه است و کسی هم البته گوش نمی‌دهد.

 آیا اصحاب کتاب و نشر می‌توانند گفتمانی انجام دهند که وضعیت نشر بهتر شود؟ آنها نیز قهر کرده‌اند و نظاره‌گر این هستند که چه رخ خواهد داد. آنها نیز که قدرت دست‌شان است توجهی به نقد‌ها ندارند و این امر بی‌توجهی به حوزه انتقادها از سیاست‌های اعمال شده متاسفانه در همه حوزه‌ها از دانشگاه تا کتاب و نشر و سینما رواج پیدا کرده است.
 

 

به طور مشخص منظور من گفت‌وگو با احزاب اصولگرا مانند موتلفه اسلامی، جامعه اسلامی مهندسین و… است. آیا احزاب اصلاح‌طلب نمی‌توانند برای عوض کردن فضای سیاسی حاکم بر کشور با این گروه‌ها گفت‌وگو کنند؟

 

حتماً و کار ‌درستی نیز است. اما در فضای کنونی احزاب اصلاح‌طلب به لحاظ فعالیت قانونی در بلاتکلیفی به سر می‌برند و مهم این است که گروه‌های اصولگرای سنتی و ریشه‌دار مانند همین جامعه اسلامی مهندسین، موتلفه اسلامی و… با کدام گروه و در چه مکانی گفت‌وگو و صحبت کنند. نمی‌توان از آنها نیز چنین توقعی داشت. البته در محافلی مانند عروسی یا ختم روحانیون و سیاسیون یکدیگر را می‌بینند، گفت‌وگوهایی صورت می‌گیرد اما آنچه شما می‌گویید و مورد تایید ما نیز هست مانند گفت‌وگو‌های سازمان‌یافته و هدفمند در حال حاضر امکان‌‌پذیر نیست.

 این کار بسیار خوب و لازم است و پس از این تجربیاتی که همه دارند نیز بسیار مفید است اما مشکل در آنجاست که در حال حاضر احزاب اصلاح‌طلب در یک شرایط بلاتکلیفی به سر می‌برند و کسی هم پاسخ درستی برای ادامه فعالیت آنها نمی‌دهد و آنها در یک وضعیت شبه‌امنیتی به سر می‌برند و البته آن شرایط برای یک یا دو گروه نیست و کل جریان اصلاح‌طلب در یک وضعیت بلاتکلیفی به سر می‌برد که دیگر احزاب را نیز در مواجهه با آنان در بلاتکلیفی قرار داده است. از طرف دیگر من دیگر احزاب را نیز که وابسته به طیف اصولگرا هستند چندان فعال نمی‌بینم و به نظر می‌رسد جریان‌های آلترناتیوی در اصولگرایان وجود دارند که در مواجهه با مسائل و رخدادها فعال به سر می‌برند و در مجموع آنان نیز در یک حالت صبر و انتظار به سر می‌برند.
 

 

تا چندی پیش از سوی شخصیت‌های پیشکسوت اصولگرا از حزب موتلفه اسلامی عنوان می‌شد اصلاح‌طلبان باید به صحنه سیاسی کشور بازگردند و کسی خواهان حذف آنها نیست، اما به تازگی در جدید‌ترین اظهارنظرها صحبت از این شده که اصولگرایان اجازه این بازگشت را به اصلاح‌طلبان نخواهند داد. چرا به ناگاه چنین تغییر موضعی در مقابل اصلاح‌طلبان صورت گرفت؟

 

به گمان من اصولگرایان فقط یک حزب نیستند، البته حزب موتلفه حزب تاثیرگذار و قدیمی است اما گروه‌های دیگری همچون جامعه روحانیت مبارز، جامعه اسلامی مهندسین و… نیز در جریان اصولگرایی هستند که تاثیرگذارند و تحلیل یکدست و منسجمی نیز ارائه نمی‌دهند. یک بار می‌گویند توبه کنید، یک بار می‌گویند باید حضور داشته باشید و … این امر نشان می‌دهد آن جریانی که بنا داشت جریان اصلاحات را به طور کامل حذف کند، موفق نشده چراکه اصلاحات یک جریان ریشه‌دار و اصیل در سیاست ایران است. ممکن است با چند نفر یا گروه برخوردهایی صورت گرفته باشد اما نتوانسته‌اند کل جریان اصلاح‌طلبی را که در روحانیت، مراجع، بازار، دانشگاه و … نماینده دارد ریشه‌کن کنند و امکان آن نیز وجود ندارد.

سال ۸۸ عده‌ای با این خیز آمدند که این جریان را حذف و محو کنند اما واقعاً نشد و هزینه حذف اصلاح‌طلبان بیشتر از آنچه بود که تصور می‌کردند. فضای سیاسی و تبلیغاتی‌ای که باید ایجاد کرد نیز باید بیشتر از این باشد که مشخص هم نیست چقدر قابل‌ پذیرش و تحمل است. از طرف دیگر تک‌شخصیت‌های جناح اصولگرا موضع‌گیری‌های جداگانه‌ای انجام می‌دهند، در حالی که این امر موضوعی است که باید همه مسوولانه در مقابلش موضع بگیرند، نه اینکه جایی اظهارنظری کنند و در جای دیگر آن را پس بگیرند.

 به طور مثال حزب موتلفه که به عنوان یک حزب ریشه‌دار و قدیمی مورد احترام ما هم هست اگر به این نتیجه برسد که باید ریشه اصلاحات کنده شود این را باید مسوولانه مطرح کند و پای آن نیز بایستد که البته من گمان نمی‌کنم چنین نظری داشته باشند و اگر هم گمان می‌برند که اصلاحات باید حضور داشته باشد باز هم باید بر سر موضع خود بایستند. البته ما توقع نداریم که همه موضع خیلی قاطعی بگیرند که بابت آن هزینه‌ای نیز پرداخت کنند اما اظهارات پراکنده و غیر‌مسوولانه مشکلی را حل نمی‌کند. اگر روزی جریان‌های اصولگرا به یک موضع صریح و قاطع برسند بهتر است آن را بیان کنند، نه اینکه در کنار مصاحبه‌ای یا سخنرانی‌ای موردی را اظهار کنند که فایده‌ای نیز ندارد. مطمئناً هم هر کس هر موضعی به نفع جریان اصلاح‌طلبی بگیرد از آن حمایت و استقبال می‌شود و البته موضع‌گیری شدید نیز بی‌پاسخ نخواهد بود.
 

 

شما در خلال اظهارات‌تان ذکر کردید فضای سیاسی بین دو جریان سیاسی کشور رقابتی بود که چندی است این رقابت از بین رفته. مشکل اصلی بین این دو جریان سیاسی بر سر چیست؟

 

مشکل ما با جریان اصولگرایی به دلیل تفکرات اصولگرایانه آنان نیست و علت اصلی اختلاف در مشی رفتاری است. اصل مساله ما انتخابات و رقابت آزاد است و اینکه هر کس کاندیدای خود را معرفی کند و هنوز هم بر سر این موضوع با آنان مشکل داریم. ما منتقد رفتار شورای نگهبان در انتخابات پیشین هستیم و اصولگرایان موید این مساله هستند و اگر هم منتقد باشند بیشتر انتقادها به قول خودشان در محافل خصوصی صورت می‌گیرد. این اختلاف اصولی غیر از این است که دو حزب سیاسی به طور مثال در نحوه مدیریت اقتصادی با یکدیگر اختلاف داشته باشند.

در کشورهای دموکراتیک و آزاد اصل رقابت آزاد سیاسی، اصل به دست گرفتن قدرت از طریق انتخابات مورد قبول همه است اما ما در کشورمان در خصوص این موارد حساس با نیروهای اصولگرا وحدت نظر نداریم. اصولگراها فضای رقابتی کنترل‌شده را می‌پذیرند و نمی‌خواهند این فضا آزاد شود و هزینه آن را نیز پرداخت کنند، همین نیز سبب می‌شود مشکلاتی برای کشور به وجود آید. البته این امر گهگاهی هم دامن خود آقایان را می‌گیرد و در همین انتخابات مجلس هشتم دامنه رد صلاحیت‌ها جریان اصولگرا را نیز دربرگرفت. به طور طبیعی و تاریخی این جریان باید نظرش را در این خصوص روشن کند. این نوع نگرش کنترل‌گرایان در فضای رقابت سیاسی ممکن است مشکلاتی برای کشور به وجود آورد و دامنه تنگ‌نظری‌ها را نمی‌توان محدود نگه داشت و حتماً روزی دامن عده بیشتری را نیز خواهد گرفت.
 

 

گمان نمی‌برید هرچه این شکاف بین دو جریان سیاسی عمیق‌تر شود فضای کشور تند‌تر می‌شود و این امر نه‌تنها به نفع هیچ کدام از گروه‌های سیاسی که به نفع کشور و آینده آن نیز نیست؟

 

من فکر می‌کنم این شکاف بین جریان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی کمتر شده است و آن چیزی که اکنون وجود دارد این است که این شکاف بیشتر بین کسانی که در پست‌های مدیریتی هستند و کسانی که حضور ندارند، است. اما شکاف بین ما و اصولگرایان به دلیل مسائلی که همیشه نگرانش بودیم و امروز دامن اصولگرایان را گرفته، کمتر شده است. ما همیشه می‌گفتیم رد صلاحیت سلیقه‌ای صحیح نیست، خب این رد صلاحیت نخست متوجه دگر‌اندیشان بود، بعد نوبت ما اصلاح‌طلبان را رسید و اکنون نیز نوبت به اصولگرایان رسیده است. به همین دلیل فکر می‌کنم شکاف‌ها کمتر شده است. همان طور که گفتم موضع‌گیری‌های افراد را نیز موضع‌گیری رسمی نمی‌دانم.
 

 

و این پاییز سیاسی کی تمام می‌شود؟

 

کشور ما نیز مانند کشورهای دیگر دوره‌های مختلفی دیده است. بالاخره در هر دوره‌ای افرادی یکه‌تازی‌هایی برای خود می‌کنند اما در واقع کشور ۷۰ میلیونی ایران را با این مردم و با این مشکلات و از طرف دیگر با این توانایی‌ها و پتانسیل نمی‌توان این‌گونه اداره کرد. در تاریخ کشور ما از این پاییز‌ها زیاد بوده و همه کسانی که روی اسب آمدند روزی از اسب پیاده شدند. نمی‌توان دست رد به سینه همه زد و همه را خائن و وابسته دانست و با درصد کمی از جمعیت کشور را اداره کرد. مطمئناً با شل‌تر شدن این گره‌ها و سد‌ها می‌توان شرایط را تغییر داد.

افرادی که سیاست‌های تاخت و تازانه را در پیش گرفته‌اند باید از اسب پیاده شوند و نمی‌توان بر مرکب قدرت و غرور نشست و کشور را اداره کرد. قدرت برای همه مردم است و بدون آنها نمی‌توان کاری کرد. همه با همه تفکرات، اخلاق و طرز تفکرات باید حضور داشته باشند.