راههای طی شده (6) گفتیم که تفکر پلورالیستی نوابغی مانند سعدی، حافظ، عطار، و مولوی با کلام قران بی رابطه نیست. این ستارگان حکمت و ادب ما به نقش قران در زایش هنری و معنوی خویش اذعان داشته اند. مولوی در باره شاهکارش می گوید: مثنوی او چو قران مدل هادی برخی و برخی را مظل
و حافظ در توصیف توفیق بی بدیلش می سراید: صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ هرچه کردم همه از دولت قران کردم
جز این هم انتظاری نمی توان داشت. دین همواره یکی از عناصر اصلی شاکله فرهنگ های گوناگون اسلامی در طول تاریخ، از مراکش تا اندونزی بوده است. البته قرائت تاریخی از اسلام و قران، مطابق با شرایط قومی و قبیله ای و محدودیت های زمانی و مکانی، غالباً قرائتهائی سنتی و قوم مرکز بوده. در نتیجه آیات و بینات ناظر به تحمل، جهانشمولی، و تکثر گرائی اسلام به حاشیه رانده شده اند. به قول رابرت بلا جامعه شناس معروف، اسلام در فرا قبیله ای بودن و جهانی بودنش از زمان خود به مراتب جلو تر بود و لذا پیام جهانشمول آن مغفول و مهجور افتاد. (1) اما امروز، جهانی شدن احترام به حقوق بشر فرصت تازه ای برای باز یابی ارزشهای انسانی ادیان و از جمله دین اسلام را بدست می دهد.
بدون اغراق می توان گفت که اسلام شمول گرا ترین دین در میان ادیان ابراهیمی است و نقش بسزائی در معرفی و اشاعه تحمل و تساهل میان ملل و نحل ایفا کرده است. از اینجا می توان آغاز کرد که در میان ادیان توحیدی قران تنها کتابی است که پیروان سایر ادیان را بشرط ایمان و عمل صالح در دین خویش رستگار می شمارد. و شرط فلاح آنان را پشت کردن به دین خود و در آمدن به آئین اسلام نمی داند. شگفت است که کمتر می شنویم عالمی بر فراز منبر به این آیه شریفه بپردازد: "براستی آنها که ایمان آوردند، یهودیان، و مسیحیان، و صابئین ، آنها که به خدا و روز آخرت ایمان دارند و عمل صالح می کنند بر ایشان ترسی نیست و محزون نخواهند بود. (2)
اصول قرانی یگانگی، برابری،عفو و شفقت در قران و سایر منابع اسلامی به اندازه ای آشکار و متواتر است که می توان گونه ای "الاهیات شمول گرا" را بر مبنای آن کرد. (13) این پروژه ای است که دکتر عبدالعزیز ساچدینا استاد دانشگاه ویرجینیا در کتاب "ریشه های اسلامی پلورالیسم اسلامی" به عهده گرفته است. با توجه به عمومیت اصول فوق الذکر در قران سوالی که باقی می ماند اینست که چرا خدائی که انسانیت را چنین برابر آفریده تنوع و تکثر در باورهای آنان را برمی تابد. ساچدینا از این تضاد بعنوان یک "راز" قرانی سخن می گوید. رازی که ما را به کنه آن راهی نیست. قران می گوید که اگر می خواستیم می توانستیم همه شما را به یک دین و یک آئین بیافرینیم. ولی نمی گوید چرا مشیت الهی بر این چند گانگی و اغلب تضاد و تناقض ظاهری در میان ادیان و باور ها تعلق گرفته است. جمع اصول قرانی یگانگی، برابری، عفو و شفقت نسبت به همه انسانها با گونه گونی اسرار آمیز ادیان و سنت های آئینی، ساچدینا را برآن می دارد که در رویاروئی با سایر ادیان شیوه تحمل، تساهل، انساندوستی، و تکثر گرائی را بعنوان عاقلانه ترین، صادقانه ترین، و متدیننانه ترین رویکرد ممکن سفارش کند.
آقای ساجدینا که مسلمانی تانزانیائی و هندی تبار است و در کنار دروس جدیده در مدارس علمیه نیز تحصیل کرده و از جمله از محضر علمای طراز اول قم و نیز روشنفکران اسلامی مانند دکتر علی شریعتی در ایران فیض برده در باور سنتی در مورد "نسخ" ادیان ماقبل بوسیله اسلام نیز تشکیک می کند و می گوید قران این ادیان و معابد آنها را به رسمیت می شناسد و مومنان آنها را، به شرط ایمان و عمل صالح مفلح می شمارد. بعلاوه، در هیچ جای قران سخن از نسخ ادیان ماقبل اسلام نیامده است. بلی انتقاداتی به باور های آنها و سرزنشهائی نسبت به روحانیانشان شده اما سخن از نسخ و بطلان این ادیان در هیچ جای قران نیامده و از سیره پیامبر و یاران و اهل بیت او نیز چنیی باور و سیاستی بر نمی آید.
بر این مبنا، ساچدینا به "واژگان گفتگوی درون دینی و میان دینی" در اسلام می پردازد و اضافه می کند که این برداشتهای شمول گرا و تکثر گرای از اسلام تجریدات ذهنی نیستند بلکه در جای جای تاریخ جامه عمل نیز پوشیده اند. شاهد مثالش سیستم "ملت ها" که در امپراطوری عثمانی است که بر اساس آن سرزمینهای چل پارچه غیر اسلامی و اکثراً مسیحی تحت حکومت عثمانی با آزادی دینی و مدنی و با خود مختاری فرهنگی، سنتی اداره می شدند.
می توان به مثال تساهل عثمانی که ساچدینا مطرح می کند موارد تاریخی دیگری را نیز افزود. بعنوان مثال می توان سیاست تساهل گرای سلسله مسلمانان حاکم بر هند را که از ابتدای قرن 16 تا نیمه قرن 18 حکومت کردند را افزود. اینان در طول حکومتشان هرگز اقدام به تحمیل اسلام بر هندوان نکردند و در بویژه درعهد اکبر شاه (1556-1605) به گفتگو و تفاهم بین المذاهب نیز رغبت بسیار نشان دادند. این واقعیت نیز عبرت انگیز است که با مرگ اکبر شاه و سلطنت پسرش اورنگ زیب که راه پدر را رها کرد و به اخراج هندوان از مناصب حکومتی و آزار اقلیت های دینی مانند سیک های پنجاب پرداخت حکومت مسلمانان بر هند رو به زوال نهاد و مقدمات تسخیر استعماری هند بدست انگلیس را فراهم آورد. با اینهمه شایان تذکر است که قرنها سلطه اسلام ِتحمل و تساهل گرا هویت مذهبی هند را تغییر نداد چنانکه هنوز هم ببش از 90% هندوست. (4)
و اما در اینجا این سوال غیر قابل اجتناب مطرح می شود که با مصادیق مخالف با موارد فوق چه باید کرد! آیا سیاست مهاجم اموی، امپراطوری فاجر عباسی و و آدمکشی های ححاج بن یوسف و محمود غزنوی بنام اسلام را نباید به اسلام نسبت داد؟ به چه مجوزی می توان برداشت انساندوستانه و تکثر گرایانه از اسلام را اصل دانست و موارد متناقض با آنرا تحریف ماهیت اسلام قلمداد کرد؟ آیا چنین رویکردی قابل توجیه است؟ و اگر نیست چگونه حضور دو گانه اسلام شمول گرا و اسلام انحصار گرا در نظر و عمل اسلامی را می توان توجیه کرد؟
این سوالات را در بخش بعدی این سری مقالات حلاجی خواهیم کرد. راههای طی شده پانوشت ها 1. Robert Bellah: "Islamic Tradition and the Problems of Modernization" in: Beyond Belief: Essays on Religion in a Post- Traditional World, University of California Press, 1991. 2. آیه 69 سوره میزان. همچنین نگاه کنید به آیه 48 سوره انعام و آیه 35 سوره اعراف 3. "Theology of inclusiveness" in: Abdolaziz Sachedina, the Islamic Roots of Democratic Pluralism, Oxford University Press, 2001. 4. Nardo, Don. The Mongol Empire. Life During the Great Civilizations, Blackbirch Press, 2006. Also, Encyclopedia Britannica, entry: History and Society: Mughal Dynasty; and: New World Encyclopedia, entry: Mongol Empire; نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست .