انگیزه های پیدا و پنهان
بالا رفتن از دیوارهای سفارت ایالات متحده توسط گروهی دانشجو که عنوان " پیرو خط امام " را برای خود برگزیده بودند همچون زلزله ای سیاسی بنای تازه تاسیس جمهوری اسلامی را در آبان 58 تکان داد و کمترین پیامد آن سقوط دولت میانه رو برآمده از انقلاب بود. درباره انگیزه های دانشجویان حمله ور به سفارت ایالات متحده تاکنون ده ها کتاب و صدها مقاله نوشته شده است اما هنوز همه ابعاد این ماجرا شکافته نشده و دستیابی به همه جزییات آن مقدور نیست. معمولا از عواملی چون بغض درازمدت ایرانیان نسبت به دخالت آمریکا در سرنوشت کشورشان پیش از انقلاب و نگرانی از تکرار این اتفاق پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان انگیزه های اصلی تسخیر سفارت نام برده می شود اما عواملی همچون نارضایتی دانشجویان پیرو خط امام ازسیاست های میانه روانه دولت "مهدی بازرگان" و تلاش برای پایین کشیدن این دولت نیز به عنوان انگیزه های در سایه مطرح می شود.
دستاویزی برای حذف رقیبان
در سیستم تازه استقرار یافته جهموری اسلامی که سودای برچیدن تمام مناسبات پیشین را در سر داشت، پا گذاشتن روی پروتکل های بین المللی درباره مصونیت سفارت خانه های خارجی امر چندانی دشواری نبود. دانشجویانی که نبض فضای جدید را در دست داشتند در اتمسفر سیاسی آن روز از شناور بودن اوضاع نهایت بهره را بردند. آنان هر چند نامطمئن به نتیجه ولی با اعتماد به نفس، درهای سفارت را شکستند، دیپلمات ها و کارکنان آن را به اسارت خود درآوردند و یکی از بنیادی ترین اتفاق های ممکن در روند تکوین انقلاب اسلامی را رقم زنند. چمعی از تحلیل گران می گویند که بسط قدرت محافظه کاران در بدنه جمهوری اسلامی، جنگ میان ایران و عراق، بسیج کشورهای منطقه علیه ایران ،اعمال تحریم های بین المللی و مسلط شدن گفتمان غرب ستیزی همگی تا حدی متاثر از پیامدهای تسخیر سفارت بوده اند. مسلط شدن گفتمان غرب ستیزی تقریبا تمام منادیان آشتی جویی در محیط بین المللی را مطرود و حاشیه نشین کرد و هر کس از برقراری رابطه با آمریکا یا حتی مذاکره با آن کشور سخن می گفت بی درنگ با انگ وطن فروشی و خیانت و سازشکاری مواجه شد. این تابو در طول زمان نه تنها فروکش نکرد و از اهمیت اش کاسته نشد بلکه آرایش صحنه به شکلی درآمد که کوچکترین مخالفتی با شیوه حکومت داری در جمهوری اسلامی، اتهام غرب گرایی و بهانه دادن به دشمن را به همراه آورد.
امیدهای برباد رفته
استراتژی دشمن سازی، علاوه بر قدرت دادن به محافظه کاران برای حذف گروه های رقیب فواید دیگری نیز برای آنها داشت. محافظه کاران تا مدتها توانستند با خرج کردن از کیسه آمریکا ستیزی برای خود در نزد توده ها محبوبیت کسب کنند و در انتخابات های مختلف با اتکا به شعارهای ضدآمریکایی به کرسی های قدرت تکیه زنند. مکانیزم دشمن تراشی در طول سی و یک سالی که از تسخیر سفارت می گذرد هیچگاه متوقف نشد. ابتدا گروه های لیبرال و ملی گرا با اتهام همدستی با دشمن از صحنه کنار گذاشته شدند و این چرخه حذف در تداوم خود تا جایی پیش رفت که سرانجام نوبت به دانشجویان سابق خط امام رسید.
آنها که روزی درهای سفارت آمریکا را به زور باز کرده و از دیوارها بالا رفته بودند روبروی خود دیواری بلند دیدند. دیواری بلند از اتهام که در راس آن وابستگی به غرب قرار داشت. از نگاه ناظران این طنز تلخ داستان بود. انقلابیون دیروز که پس از کسب تجربه در ساخت سیاسی به اصلاحات و میانه روی و تنش زدایی با جهان خارج اعتقاد پیدا کرده بودند برای پیشبرد اعتقاد خود دست به عمل سیاسی زدند. آنها حزب ساختند و در انتخابات مختلف شرکت کردند. نخستین نمود مبارزه آنها برای اصلاح در دولت "هاشمی رفسنجانی" مشاهده شد و بعدها در دولت محمد خاتمی امتداد یافت. این اما پایان داستان نبود. روی کار آمدن دولت "محمود احمدی نژاد" نه تنها امیدهای موجود به اصلاح ساخت سیاسی و استمرار پروژه تنش زدایی در روابط بین المللی نقش بر آب ساخت بلکه منادیان اصلاح را هم حاشیه نشین کرد. در دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد، اصلاح طلبان از امکانات حداقلی موجود برای فعالیت حزبی و رسانه ای منتقدانه بهره بردند تا بلکه در خرداد 88 با تسلط بر قوه مجریه بتوانند ماشین دشمن سازی در داخل و دشمن تراشی در خارج را متوقف کنند اما مهندسی انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته همین امیدها را هم برباد داد. در فردای این انتخابات سران اصلاح طلب که در میان آنها برخی از دانشجویان پیرو خط امام نیز حضور داشتند به اتهام همدستی با ایالات متحده و تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی روانه زندان شدند. "محسن میردامادی" دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی و "محسن امین زاده" عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت از زمره این افراد بودند. هم زمان با حاشیه نشینی اجباری اصلاح طلبان در سال گذشته جنبشی اعتراضی و بی سابقه در ایران نضج گرفت که آرمانهای از دست رفته سی سال پیش را دنبال می کرد اما از تجربه تاریخ هم درس گرفته بود. جوانان این نسل تئوری تسخیر سفارت را تجویز نمی کردند، منادی ستیز و دشمنی نبودند بلکه هوادار اعتراض مسالمت آمیز و اصلاح طلبی با روش های مدنی بودند. دانشجویان و رهبران انقلابی سابق نیز آنان را در این راه تشویق کردند. "میرحسین موسوی" از رهبران جنبش سبز سال گذشته در آستانه سیزدهم آبان با انتشار بیانیه ای ضمن رد اقدام های انقلابی برای تغییر نظم موجود خطاب به جوانان نسل جدید گفت: در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟" در همین برهه مرجع فقید آیت الله العظمی منتظری که در زمان حیاتش رهبر معنوی هواداران جنبش سبز به شمار می رفت نیز در پاسخ به سوالی پیرامون ماجرای گروگان گیری سفارت آمریکا، این اقدام را نادرست خواند و گفت "اصولا سفارت يک کشور به منزله جزئی از آن کشور است ، و کشوری که درحال جنگ رسمی با ما نبود اشغال سفارت آن به منزله اعلان جنگ با آن کشور است و کارصحيحی نمی باشد."
دشمن خارجی، دشمن وطنی
جوانان هوادار تغییر با پشتیبانی رهبرانی که خود از عبرت های تاریخ آبدیده شده بودند سال گذشته در سی سالگی تسخیر سفارت آمریکا به خیابان ها آمدند اما این بار از دیواری بالا نرفتند و دری را به زور بازنکردند. با این حال اعتراض مسالمت آنان خشونت و سرکوب تمام عیار نیروهایی را در پی داشت که نمی خواستند تصویر کلیشه ای تظاهرات های هر ساله مقابل ساختمان آجری خیابان طالقانی تهران شکسته شود. گذشت یکسال از تظاهرات هواداران جنبش سبز در سالروز تسخیر سفارت آمریکا برخی باورهای جنبش معترضان را نهادینه کرده است. سبزها بیش از گذشته بر نفی خشونت تاکید دارند و ماجراجویی در محیط بین المللی را تقبیح می کنند. دیدار اخیر رهبران جنبش و برخی بیانیه های گروه های هوادار تغییر موید همین مساله است. "مهدی کروبی" و میرحسین موسوی در دیدار خود با اشاره به سالگرد تسخیر سفارت آمریکا از این که " سیاست های ماجرا جویانه خارجی باعث شده است در فاصله کوتاهی چندین قطع نامه از سازمان های بین المللی بر علیه کشور ما صادر شود و اثرات منفی خود را بر وضع معیشتی مردم نشان دهد."، اظهار تاسف کرده اند. شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی هم با انتشار بیانیه ای از حاکمان خواسته اند که با عبرت از 13 آبان از بیراهه استبداد و خودکامگی بازگردند. در بیانیه آنان آمده است:" یادگار 13 آبان برای ما حفظ استقلال و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در سطح جهان بود. چیزی که امروز از آن جز شعارها و ژست هایی ماجراجویانه و عوام فریبانه باقی نمانده است. کشور روز به روز منزوی تر شده و موقعیت ها و نقش هایی را که ثمره سالها اقتدار سیاسی و نظامی ایران در منطقه بوده است را یکی پس از دیگری به کشورهای کوچک و تازه به دوران رسیده منطقه می سپارد. تحریم ها بر صنعت و اقتصاد کشور آثاری ویران کننده داشته و کشور در معرض تهدیدهای قوی نظامی و اقتصادی است. در این میان اما متولیان امور مردم را نامحرمان و رقبای سیاسی را دشمنان خود می بینند."
این عبارات نمایانگر تفکری است که الزاما دشمن خارجی را عامل فساد و ناکارآمدی کشور معرفی نمی کند. بلکه انگشت اشاره را به سمت حاکمان مستبد و سیستم معیوب اداره کشور گرفته و راه چاره را در مستقر ساختن سازوکاری دموکراتیک و صلح و آشتی با جهان خارج می بیند. این شاید همان عبرت تاریخ است.