تحلیل نامه

تحلیل نامه، کاری است از طرف گروه خبری -دانشجویی موج سبز (http://mowj-group.blogspot.com/).

_____________________________________________

تحلیل نامه مجموعه ای از مقالات تحلیلی است که در مورد مسائل روز و همچنین در مورد مسائل مختلف فکری بیان می شوند.

_____________________________________________

تحلیل نامه، مقالات تحلیلی هفته را جمع کرده و آنها را در قالب یک هفته نامه منتشر می کند.

_____________________________________________

برای عضویت در گروه خبری ایمیلی موج سبز و دریافت منظم و هفتگی تحلیل نامه یک ایمیل به آدرس زیر ارسالکنید.

mowje-sabz+subscribe@googlegroups.com

_____________________________________________

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:

توییتر http://twitter.com/MowjeSabzGroup

فیس بوک http://www.facebook.com/pages/-/220917478690

_____________________________________________

۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

جایزه‌های ادبی؛ نقد به قصد ارتقا، حمله به قصد حذف

فرج سرکوهی

روزنامه نگار

ایران شاید تنها کشوری باشد که در آن تعداد تولید کنندگان یک کالای مصرفی از تعداد توزیع کنندگان آن بیش‌تر است

همزمان با اعلام نتایج دو «جایزه گلشیری» و «جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات» در روزهای اخیر، برخی نویسندگان، شاعران و مترجمان مستقل ایران با دفاع یا انتقاد از جایزه‌های ادبی، این بحث را به یکی مباحث مطرح فرهنگی ایران بدل کردند اما موضع گیری سیاسی خبرگزاری فارس بر این بحث فرهنگی سایه افکند و این یادداشت به همین دلیل با بررسی این گزارش سیاسی آغاز شده و در ادامه به گزارش مباحث فرهنگی می‌پردازد.


حمله خبرگزاری فارس به جایزه‌های ادبی غیردولتی، واکنش مثبت وزیر ارشاد به این گزارش و استناد این خبرگزاری به آنچه «یک تحقیق مستند و می‌دانی» خوانده شده است، نشان از آن دارند که تدارک برای حذف بخشی از جامعه مدنی، که در هیات جایزه‌های ادبی غیردولتی به برخی کتاب‌های منتشر شده با مجوز وزارت ارشاد جایزه می‌دهند، آغاز شده و حد تحمل نهادهای مستقل غیردولتی در عرصه فرهنگ باز هم رو به کاهش دارد.


جایزه‌های ادبی غیردولتی، به رغم انتقاد‌ها و کاستی هایی که در کارنامه آن‌ها ثبت شده است، بخشی از جامعه مدنی و نشانه هایی از حیات فرهنگ مستقل ایران‌اند و گزارش خبرگزاری فارس در باره اینجایزه‌ها نه از منظر طرح انتقاد فرهنگی برای ارتقاء که از دیدگاهی مطرح شده است که هر جلوه‌ای از فرهنگ غیردولتی و هر نهاد مستقل از دولت را در عرصه فرهنگ «تهاجم فرهنگی» تلقی می‌کند.


نقد فرهنگی یا کیفرخواست دادستانی؟

هیچ کتابی در ایران بدون مجوز وزارت ارشاد منتشر نمی‌شود. اما خبرگزاری فارس در گزارش خود اغلب «مجموعه داستان‌های منتشر شده طی چند سال گذشته» را به «پرداخت مستقیم به مسائل جنسی با توصیف صحنه‌های غیر ضروری، دین‌گریزی، دین‌ستیزی و تبلیغ الگوهای غلط ارتباط با جنس مخالف قبل از ازدواج و نیز تبلیغ سبک زندگانی غربی» متهم می‌کند.

خبرگزاری فارس پس از این مقدمه «برخی جوایز ادبی سالانه (عمدتا خصوصی)» را نیز متهم می‌کند که «با استفاده از خلاءهای قانونی و نیز غفلت متولیان امر» آثاری را بر می‌گزینند که «کاملا با مبانی شرع، عرف و قانون مصوب در این زمینه معارض است» و «باعث سستی در مبانی اعتقادی خوانندگان می‌شود» و «مخاطب را به سمتی که خود در نظر دارند هدایت می‌‌کنند».

این خبرگزاری، که به گفته خود گاه از تحقیقات «اطلاعات سپاه پاسداران» و دیگر نهادهای امنیتی بهره می‌گیرد، در ادامه گزارش خود، بدون ذکر نام نهاد تحقیق کننده، محققان و شیوه‌های تحقیق، به «یک تحقیق مستند و می‌دانی در سال ۸۷» استناد می‌کند که «بر اساس آن»، «در یک جایزه ادبی (به یاد نویسنده‌ای که آثارش مملو از ابتذال و اباحه‌گری بود) و هم‌اکنون به دلیل مسائل سیاسی به صورت دوسالانه برگزار می‌شود بیش از ۸۰ درصد آثاری که برای اینجایزه نامزد شده بودند دارای محورهای ذیل بوده‌اند: ترویج ابتذال و اباحه‌گری، عادی جلوه دادن گناه و شکستن قبح گناه، عادی ‌سازی روابط نامشروع و روابط خیابانی، تشریح صحنه‌های خلاف شرع، آشفته ساختن اعتقادات مذهبی، زیر سؤال بردن حجاب اسلامی، وهن و تحقیر ارزش‌های دینی، ترویج خرافات، سیاه‌نمایی از اوضاع جامعه، ترویج قومیت‌گرایی»

عرصه فرهنگ عرصه تبادل آراء، نقد متکی بر استدلال و گفتگوی آزاد بدون سانسور است اما متن گزارش خبرگزاری فارس در باره جوایز ادبی غیردولتی نه به گزارشی در باره رخدادی فرهنگی یا نقد آن، که به کیفرخواست دادستانی دادگاه انقلاب شباهت می‌برد که به جای طرح دلیل، اتهامات سنگین قضایی و امنیتی را بر مته‌مان محروم از حق دفاع آوار می‌کند.

گزارش بر این باور یا حکم شکل گرفته است که «برخی از راه ادبیات درصدد استحاله نظام اسلامی از اعتقادات مذهبی هستند». این حکم در دو دهه و اندی اخیر بار‌ها تکرار شده اما تا کنون هیچ دلیل محکمه پسند و هیچ داده عینی برای اثبات آن ارائه نشده است.

ادبیات بزرگ بر تحول فرهنگی جوامع، و با واسطه آن بر تحولات اجتماعی و سیاسی، «تا حدی» موثراند اما در تاریخ بشری تا کنون هیچ نمونه‌ای از «استحاله» مکتب رسمی یک نظام و تحول فرهنگ و دین با واسطه ادبیات ثبت نشده است.

تاثیر آثار باارزش ادبی بر جامعه هفتاد و چند میلیونی ایران با تیراژ میانگین هزار تا سه هزار کتاب نیز هراس مزمن از ادبیات، سانسور و برخورد حذفی و امنیتی را توجیه نمی‌کند.

جایزه‌های ادبی از منظر نقد فرهنگ

هیچ کتابی در ایران بدون مجوز وزارت ارشاد منتشر نمی‌شود

جایزه‌های ادبی بزرگ و کوچک در کشورهای پیشرفته بر بازار کتاب و بر ارتقاء کیفیت خلاقیت‌های ادبی موثراند و در ایران نیز در حد ممکن با برخی تاثیرات مثبت همراه بوده‌اند اما از دیدگاه منتقدانی که از منظر فرهنگی و به قصد ارتقاء و نه حذف، انتقادهای خود را مطرح می‌کنند، این پدیده نیز، چون اغلب پدیده‌های وارداتی در ایران، به ناموزونی دچار آمده و در روایت ایرانی خود از برخی معنا‌ها و کارکردهای متن اصلی دورافتاده است.

ناموزونی جامعه ایرانی در بازار کتاب ایران و از جمله در سنجش شمار ناشران با کتابفروشان نیز نمود می‌یابد.

ایران شاید تنها کشوری باشد که در آن تعداد تولید کنندگان یک کالای مصرفی از تعداد توزیع کنندگان آن بیش‌تر است. بر اساس آخرین آمارهای رسمی منتشر شده برای توزیع کالاهای تولید شده «حدود ۸۹۰۰ ناشر» در ایران فقط «۲۵۰۰ کتابفروشی» وجود دارد.

همین ناموزونی را در سنجش شمار جایزه‌های ادبی غیردولتی با تیراژ کتاب و کیفت خلاقیت‌های های ادبی نیز می‌توان دید.

جایزه‌های مهرگان، هوشنگ گلشیری، صادق هدایت، یلدا، روزی روزگاری، بیژن جلالی، کارنامه و جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات، جایزه خبرنگاران و روزنامه نگاران، جایزه ادبی چراغ مطالعه، جایزه ادبی «واو» برای رمان متفاوت و جایزهٔ شعر نیما از جایزه‌های غیردولتی کتاب در دو دهه اخیراند.

جایزه‌های کتاب سال، جلال آل احمد، پروین اعتصامی، کتاب فصل، قلم زرین، گام اول، شهر کتاب و جایزه ادبی طهران، جایزه داستان‌ علمی تخیلی و فانتزی، جایزه کتاب سال شعر جوان (قیصر امین‌پور)، جایزه شهید حبیب غنی‌پور، جایزه ادبی یوسف، جایزه کتاب سال دفاع مقدس از جایزه‌های دولتی و نیمه دولتی سه دهه اخیراند و جشنواره هایی چون جشنواره داستان انقلاب، جشنواره ملی داستان‌های ایرانی، جشنواره شعر فجر، کنگره سراسری شعر دفاع مقدس و... نیز هر سال به شعر و داستان جایزه می‌دهند.

اعتباری که هنوز کسب نشده است

اعتبار، تاثیر و نفوذ جایزه‌های ادبی را ترکیبی از عواملی چون شخصیت و اعتبار داوران (اگر نام داورن اعلام شود)، اعتبار ادبی نهاد جایزه دهنده، کارنامه گزینش‌ها، شیوه و معیارهای داوری، پرهیز از اعمال معیارهای سیاسی و مکتبی و باندی و محفلی، مقبولیت جایزه در افکار عمومی و در نظام ارزشی تولید کنندگان و خوانندگان کتاب، شفافیت معیار‌ها و منابع مالی و مبلغ جایزه و.. تعیین می‌کنند.

جایزه‌های ادبی دولتی ایران به دلیل تسلط معیارهای مکتبی و سیاسی بر داوری‌ها، محافظه کاری ادبی و شیوه و فهرست گزینش‌های خود اعتبار چندانی نداشته و شمار بالای این نوع جایزه‌ها از منظر منتقدان دلیلی بر دخالت نامطلوب دولت در ادبیات تلقی می‌شود.

جایزه‌های غیردولتی نیز از انتقاد فرهنگی نویسندگان، شاعران و مترجمان مستقل در امان نیستند، هرچند این جایزه‌ها با موانع گوناگون رو به رو بوده و از جمله سانسور، کاهش عناوین منتشر شده، افت کیفی خلاقیت‌های ادبی و کاهش شمار آثار باارزش در شعر و داستان در دهه‌های اخیر برخی جوایز سالانه را به دوسالانه شدن مجبور کرده و گردانندگان این جوایز حتی نمی‌توانند مکانی مناسب برای برگزاری مراسم اهداء جایزه‌های خود بیابند.

از منظر منتقدان فرهنگی فقر یا غیبت نقد و نظریه ادبی در ایران، (تا جایی که گذشته از ترجمه‌ها و تالیف‌های متکی به ترجمه به ندرت مقاله‌ای در نقد ادبی منتشر می‌شود)، غیبت نقد ادبی و نشریات فرهنگی مستقل، خودداری بسیاری از نویسندگان از انتشار آثار خود به دلیل تنگ‌تر شدن سقف سانسور، محفل بازی، داورانی که صلاحیت ادبی آن‌ها را کارنامه یا آثار آنان تایید نمی‌کند، حضور موثر کسانی که نه بر مبنای اعتبار ادبی که به دلیل رابطه با متولیان یک جایزه به هیات داوری راه می‌یابند، حضور چهره‌های ثابت در داوری چند جایزه، حضور موثر برخی برندگان در نهاد جایزه دهنده، گزینش مکرر آثاری که با معیارهای اعلام شده همخوانی ندارند، شفاف نبودن شیوه‌های داوری و منابع مالی و... مانع از آن شده‌اند که جایزه‌های ادبی غیردولتی در میان تولیدکنندگان و خوانندگان کتاب اعتبار درخور کسب کنند.

برخی نیز جایزه‌های ادبی غیردولتی را به شرکت در فرایندی متهم می‌کنند که می‌کوشد «ادبیات تن به سانسور داده موجود» را «کل ادبیات ایران» وانمود کرده و «در غیبت نقد ادبی» «با داوری به این نوع ادبیات مشروعیت بخشیده» و «کار و کنش داوری ادبی را» به جای «خرد و کنش انتقادی» بنشاند.

سازی با کارکرد ناممکن ارکستر

جایزه‌های ادبی غیردولتی ایرانی به دلایل گوناگون مقبولیت، اعتبار و تاثیر دلخواه خود را نیافته اند

جایزه‌های ادبی غیردولتی ایرانی به دلایل گوناگون مقبولیت، اعتبار و تاثیر دلخواه خود را نیافته و هنوز هیچ جایزه ادبی در ذهنیت عمومی تولیدکنندگان و خوانندگان کتاب در ایران اعتباری مشابه با اعتبار برخی جوائز معتبر، و از جمله «جایزه فروغ فرخزاد» را در پیش از انقلاب به دست نیاورده‌اند.

آمارهایی که از کاهش مدام تیراژ کتاب خبر می‌دهند و بحث و نقدهای ادبی جاری در ایران، که اغلب دیدگاه‌های متفاوت در آن در افت کیفیت خلاقیت‌های ادبی اتفاق نظر دارند، از این واقعیت حکایت می‌کنند که نزدیک به ده جایزه ادبی غیردولتی با حدود ده سال عمر و بیش از ۱۵ جایزه دولتی کتاب در چند دهه اخیر به اهداف اعلام شده خود چون ترویج کتابخوانی در جامعه، ارتقاء کیفیت خلاقیت‌های ادبی، افزایش تیراژ آثار با ارزش و.. دست نیافته و دست یابی به این اهداف نیز تنها با جوایز ادبی ممکن نیست.

جایزه‌های ادبی در ترکیبی از حضور فعال و اثر گذار و خلاق نقد و نظریه ادبی، رسانه‌های فرهنگی مستقل، تبادل آزاد آراء، تنوع نهاد‌ها و خلاقیت‌های فرهنگی و.. به ثمر می‌رسند و در غیبت این عوامل به سازی تنها می‌مانند که کارکرد ارکس‌تر بزرگ را در نواختن یک سنفونی بر عهده گرفته‌اند.

اما به رغم این همه حضور جایزه‌های ادبی غیردولتی به معنای آن است که لایه هایی از شهروندان علاقمند به ارتقاء فرهنگی از پذیرش فرهنگ تک صدایی تن زده و با فعالیت مستقل از دولت می‌کوشند تا فرهنگ چند صدایی و تنوع و رنگارنگی فرهنگی را حفظ کنند. انتقاد روشنفکران مستقل ارتقاء این کوشش و حمله خبرگزاری فارس حذف آن را هدف گرفته است.

تبلیغ علیه نظام چرا؟!

احمد قابل

  آیا اعتراض و انتقاد من و امثال من از سیاست‌های حاکمیت در طول این دوران تبلیغ علیه نظام است؟!

 

پاسخ کتبی احمد قابل به پرسش قاضی کاووسی (رییس شعبه 5 دادگاه انقلاب اسلامی مشهد)

 

به نام خداوند رحمان و رحیم

 

دادرس شعبه پنجم جناب آقای کاووسی

 

 با سلام و احترام؛

 

 

در جلسه غیر علنی روز 28 مهر ماه 1389پرسیدید که؛ «چه انگیزه‌ای از تبلیغ علیه نظام داشته‌ام؟» من شفاهاً گفتم:«من هیچ تبلیغی علیه نظام نکرده‌ام و تنها بر علیه سیاست‌ها و رفتارهایی که برخلاف قانون اساسی و قوانین و آموزه‌های شریعت محمدی‌(ص) از مسئولان کشور اعمال شده، سخنرانی کرده یا مقاله نوشته‌ام و یا در مصاحبه‌ها به این رفتارهای خلاف نظام، انتقاد کرده‌ام. سیاست‌هایی که مسئولان ریز و درشت کشور از رهبری تا سایر مسئولان، برخلاف تعهدات قانونی (قانون اساسی و قوانین ناشی از آن) و تعهدات شرعی به آن پرداخته‌اند و حقوق قانونی مخالفان قانونی را از آنان سلب کرده‌اند»

 

اکنون طبق قولی که داده‌ام، مشروح پاسخ به این پرسش شما را کتباً جهت اطلاع و درج در پرونده ارسال می‌کنم شاید برای شما و مسئولان کشور، اتمام حجتی باشد تا این‌گونه اتهامات را دست و دلبازانه نثار مخالفان سیاست‌های خود نکنید و شما نیز به این حقیقت برسید که اتهامات یاد شده، وارد نیست و خدای ناکرده حکمی به ناحق ندهید. برای این منظور چند نکته را یادآور می شوم:

 

1- نظام جمهوری اسلامی ایران، ابتدائاً در پیش نویس قانون اساسی که به دستور بنیانگذار جمهوری اسلامی تهیه شده بود، مبتنی بر جمهوریت و اسلامیت و تمامیت ارضی ایران و بدون عنوان «ولایت فقیه» معرفی شده بود و بنا بود همان پیش نویس که با تایید کتبی آیه الله خمینی (ره) و سایر مراجع و تمامی اعضای شورای انقلاب (شامل رهبری فعلی کشور) مواجه شده بود به رفراندوم گذاشته شود ولی با مخالفت دولت وقت مواجه شد و تصمیم بر تشکیل مجلس خبرگان گرفته شد و قانون اساسی موجود (قبل از بازنگری 1368) مبنای معرفی نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت. پس از ده سال در سال 1368 در آن بازنگری شد و امروز نیز قانون اساسی موجود، معرف نظام حاکم بر کشور است.

 

درست است که عنوان «ولایت فقیه» در این قانون اساسی آمده است ولی تنها اصلی که صریحاً «سخن از حاکمیت و حق حاکمیت» رانده است اصل 56 قانون اساسی است که آن را «حق خدادادی ملت» دانسته است و ولایت فقیه را نیز زیر مجموعه حق حاکمیت ملت دانسته است. علاوه بر این یک فصل کامل آن درباره «حقوق ملت» است و درجای جای آن به لزوم انتخابی بودن همه مناصب اصلی قدرت توسط ملت ایران تصریح شده است.

 

2- امروزه در رسانه‌های رسمی حاکمیت(مثل رادیو و تلویزیون) کمتر به حق حاکمیت ملت و حقوق مصرحه در قانون اساسی پرداخته می‌شود و در طول سی سال پس از تصویب قانون اساسی، حتی یک نوبت اجازه راهپیمایی رسمی به معترضان قانونی داده نشده است!! این در حالی است که هر روزه خبر اعتصابها و راهپیمایی‌های ملل گوناگون را در اخبار صدا و سیما پخش می کنند که مردم آن دیار با راهپیمایی‌های اعتراضی به حاکمان خویش، مانع برخی سیاست‌های حکومت‌هاشان شده‌اند!! آیا تنها ملت ما باید از این امکان قانونی محروم باشد و اگر معترض باشد، متهم به همراهی با دشمنان و برانداز آن شوند؟!

 

آیا اعتراض و انتقادی که در قانون اساسی تحت عنوان «امر به معروف و نهی از منکر» و «آزادی بیان» و «آزادی اجتماعات و راهپیمایی‌های مسالمت آمیز» به رسمیت شناخته شده است، باید با بهانه‌های واهی، از ملت ایران و معترضان ملتزم به قانون اساسی و قوانین کشور، دریغ داشته شود؟! آیا اعتراض و انتقاد من و امثال من از سیاست‌های حاکمیت در طول این دوران و عدم احترام آنان به قانون اساسی (عهد و پیمان مستقر بین ملت و حاکمیت) تبلیغ علیه نظام است؟! آیا رفتار خلاف قانون و عهد شکنی‌های حاکمیت، تبلیغ عملی علیه نظام نیست؟!

 

3- به گمان من، هرگونه عهد شکنی از دیدگاه شریعت، گناه کبیره است و از نظر قانونی، تخلفی آشکار و جرمی بزرگ که باید مرتکبان آن را در هر رده‌ای که باشند، تحت تعقیب قانونی قرار داد و آنان را محاکمه کرده و کیفر داد. حتی رهبری کشور بر اساس ذیل اصل یکصد و هفتم قانون اساسی «در برابر قوانین، با سایر افراد مساوی است»

 

4- در سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی آمده است که «در اسلام است که می توان شخص اول مملکت را تهدید کرد که اگر پایت را کج بگذاری، با شمشیر کج راستت می‌کنم. این آزادی و دموکراسی از دموکراسی غرب بالاتر است. آیا در آمریکا اینطور است؟ یا در شوروی؟ یا در انگلیس؟ یا گفتن همان و اعدام همان؟» (نقل به مضمون با حفظ عبارات ایشان)

 

امروز با همین مقیاس باید منصفانه بررسی کنیم که در امریکا و انگلیس می‌شود علیه برترین مقامات مطلب نوشت و فیلم ساخت (مثل فارنهایت 9/11) و هیچ اتفاقی نیافتد یا در ایران؟!! آیا مسئولان ایرانی در نیویورک همه انتقادهایشان از امریکا را می‌توانند بیان کنند یا امریکاییان در تهران؟! این مقایسه را تقلیل می‌دهم، آزادی بیان امریکائیان برای انتقاد از مسئولان جمهوری اسلامی پیشکش! آیا ایرانیان ملتزم به قانون اساسی می‌توانند به انتقاد از رهبری کشور بپردازند و نگران محرومیت‌های گوناگون و زندان و امثال آن نباشند؟!

 

نتیجه این مقایسه نشان می‌دهد که مسئولان کشور برخلاف اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی و اهداف اولیه انقلاب، کشور را به سوی استبداد کشانده‌اند و انتظار دارند که هیچ انتقادی از آنان نشود و اگر بشود، آن را تحت عنوان «تبلیغ علیه نظام» و سایر عناوین اتهامی مثل «اقدام علیه امنیت ملی» یا «نشر اکاذیب» یا «توهین به مقامات» به حربه‌ای برای سرکوب مخالفان تبدیل می‌کنند!!

 

6- اگر این محکمه در پی «دادرسی» است و قصد «داد» و عدالت دارد، باید مسئولان کشور را با همین اتهامات به محاکمه کشد نه منتقدان دلسوزی که علیرغم همه سرکوب‌ها و محرومیت‌ها در پی اصلاح وضعیت کشور و اصلاح سیاست‌ها و بازگرداندن کشور به آزادی‌های مصرحه در قانون اساسی و تعهدات ملی و شرعی مسئولان کشورند.

 

7- من در دیدار با دانشجویان مازندران صریحاً گفتم و در رسانه‌ها(اینترنت) منعکس شد که با هرگونه رفتاری که بیرون از چارچوب قانون باشد مخالفم. در نوشته‌های مختلف که برخی از آن‌ها ضمیمه پرونده است، تصریح کرده‌ام که «تمامیت ارضی کشور» باید دغدغه همه نیروهای سیاسی باشد.

 

در همه نوشته‌ها و انتقادات بر متن قوانین کشور و احکام شریعت محمدی (ص) تکیه کرده و نسبت به نقض آن‌ها از سوی حاکمیت، اعتراض کرده‌ام و این امور، بنیاد نظام جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهند. آیا بنده‌ی معترض به ناقضان بنیان‌های حکومت جمهوری اسلامی، علیه نظام تبلیغ و فعالیت کرده‌ام یا ناقضان عملی بنیان‌های نظام جمهوری اسلامی؟!

 

8- جای طلبکار و بدهکار را عوض نکنیم. این حاکمیت است که باید پاسخگو باشد که چرا با رفتار خود نظام جمهوری اسلامی را نزد مردم جهان، بی اعتبار می‌سازد و چهره کریه و نامطلوبی از آن را به نمایش می‌گذارد؟!

 

خداوند عالم شاهد و گواه است که هیچ مدافعی به اندازه یک «اصلاح طلب حقیقی» از نظام مطلوب جمهوری اسلامی در سال 1357 و 1358 (سال تصویب این عنوان توسط مردم ایران) دفاع نکرده است و بهای لازم برای دفاع خویش را نپرداخته است.

 

نظامی که مردم با شعار و شعور خود طلب می‌کردند و آن را در شعار محوری «استقلال، آزادی جمهوری اسلامی» تکرار و بار‌ها تکرار می کردند. امروز از آن آزادی که دست حکومت‌ها را از زندگی مردم کوتاه کند و حکومت‌ها را جز با رای مستقیم و آزاد ملت و بدون رد صلاحیت‌های غیر قانونی حاکمیت‌ها برپا ندارد، تا جمهوریت آن معنی حقیقی بیابد، کمتر خبری است.

 

آزادی مخالف و مخالفت با حاکمیت‌های گوناگون و افرادی که بدون قوه عصمت، در مصادر حکومتی قرار می‌گیرند و شرط اصلی نظارت مردم بر آن ها، وجود رسانه های مستقل و آزاد است که حاکمیت‌ها نتوانند با اعمال نظر، اقدام به سانسور اخبار آن کنند و در حقیقت آن رسانه‌ها، چشم و گوش همیشه بیدار مردم باشند و راه اطلاع رسانی آزاد، هیچگاه مسدود نشود، تا حق حاکمیت ملت (اصل پنجاه و ششم) مفهوم حقیقی خود را پیدا کند.

 

9- ما از چنین نظامی دفاع کرده و همه هستی خود را برای آن گذاشته‌ایم. سابقه ما و وضعیت امروز ما (من و دوستان و همفکرانم) گواه ادعای ما است. اکنون نیز با سرفرازی به راه و روش اصلاح طلبانه خود افتخار می‌کنیم، چرا که علیرغم سرکوب‌های شدید رقیبان، از روش‌های مسالمت جویانه و قانونی خود عدول نکرده و از صراط مستقیم اصلاح طلبی خارج نشده و به امید خدا، خارج نخواهیم شد. ما به این دستور قرآنی از جان و دل ایمان آورده ایم که؛ «ولا یجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا، اعدلوا هو اقرب للتقوی = رفتارهای دشمنانه گروهی، شما را به جرم بی عدالتی وادار نکند، دادگر و منصف باشید که نزدیکترین راه پرهیزکاری است» سایر موارد اتهامی را در متنی دیگر پاسخ خواهم داد (ان شاالله).

 

زندان وکیل آباد مشهد، بند 1/6، اتاق عمومی چهار- احمد قابل.

اول آبان ماه 1389

 

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

مسائل اساسی سیاست خارجی دیگر در وزارت امورخارجه رقم نمی‌خورد

علی خرم
علی خرم، نماینده سابق ایران در سازمان ملل و کارشناس سیاست خارجی در گفتاری برای دیپلماسی ایرانی به نقش وزیر خارجه و وزارت خارجه در سیاست خارجی می‌پردازد. وی معتقد است در حال حاضراصلی ترین مسائل مطرح در سیاست خارجی در بیرون از وزارت خارجه رقم می‌خورد.

 

تقریبا در همه سیستم‌های سیاسی دنیا، وزیر خارجه بعد از رئیس جمهور از بیشترین اعتبار و اهمیت برخوردار است. در واقع در تمامی‌ نظام‌های سیاسی وزیر خارجه مهمترین وزیر محسوب می‌شود و مقام او از نظر شان و پرستیژ بالاتر از بقیه وزرا است. به این دلیل که تمام سیاست خارجی و امنیت ملی کشور که به فراتر از مرزهای کشور مربوط می‌شود از زیر دست این شخص می‌گذرد. از این رو وزیر خارجه باید تحصیلکرده، کاردان، پخته و با سابقه و تجربه باشد و کسی باشد که به عنوان ویترین آن کشور بتواند با جامعه بین المللی تعامل و دوستی کند.

 

با این حال متاسفانه بعضی مواقع در ایران نقش وزیر خارجه با نهادهای دیگر اشتباه گرفته می‌شود. مثلا تصور می‌شود که وزیر خارجه باید در حکم خطیب نماز جمعه رفتار کند و باید سخنان آتشین بیان کند و مواضع ایدئولوژیک و اصولی اتخاذ کند. در حالی که وزیر خارجه همواره و در هر شرایطی باید به دنبال تعامل و دوستی باشد، حتی زمانی که دو کشور در حال جنگ با یکدیگر هستند وزیر خارجه باید به دنبال گفتگو و مذاکره باشد. در زمانی که ایران و عراق در حال جنگ بودند وزیر خارجه ایران و وزیر خارجه عراق وقتی با همتای کشور متخاصمش روبرو می‌شد بسیار آرام و متین برخورد می‌کرد این طور نبود که چون دو کشور در حال جنگند وزراء خارجه برای همدیگر شمشیر بکشند. یا به عنوان مثال زمانی که آمریکا در پایان جنگ جهانی قصد حمله به ژاپن را داشت سفیر ژاپن در واشنگتن را دعوت کرد و با او مذاکره کردند و او را مطلع کردند که اگر ژاپن تسلیم نشود آمریکا مجبور است به این کشور حمله کند. همچنین در سال 1990 وزیر خارجه آمریکا، طارق عزیز وزیر خارجه عراق را به ژنو دعوت کرد و در عین حال که خوش و بش کردند در ضمن مذاکرات به او گفت که «ما به اندازه کافی به شما وقت و اولتیماتوم داده ایم و 6 ژانویه 1991 در ساعت 2.5 صبح به عراق حمله می‌کنیم». طرفین با احترام هم از هم جدا شدند. پس حتی زمانی که دو کشور در حال رویارویی نظامی ‌هستند، وزیر خارجه کشور که ویترین آن کشور محسوب می‌شود باید آرام و متین برخورد کند. نباید انتظار داشته باشیم که وزیر خارجه به عنوان مثال نقش وزیر دفاع و یا نیروی زمینی را بر عهده بگیرد و رفتار تند و پرخاشگرانه نشان دهد. کار وزارت خارجه حل مشکلات و تشنجات است و نه تشنج آفرینی و یا گسترش تشنج.

 

اگر نگاهی به دیگر نظام‌های سیاسی جهان بیندازیم متوجه می‌شویم که چه قدر برای وزیر خارجه شان و اعتبار قائل هستند. به عنوان مثال دیدیم که در آمریکا که باراک اوباما و هیلاری کلینتون دو رقیب انتخاباتی برای کسب مقام ریاست جمهوری بودند، زمانی که اوباما به ریاست جمهوری انتخاب شد کاندیدای رقیب هم حزبی خود را به وزارت خارجه منصوب کرد. این به این معنا است که بالاترین مقام ممکن را به خانم کلینتون داد. پس در این کشور وزیر خارجه بعد از رئیس جمهور از بالاترین مقام برخوردار است چرا که می‌تواند کشور را به سمت جنگ یا صلح ببرد یا می‌تواند کشوررا با مشکلات اساسی مواجه و یا از آن برهاند.

 

در جمهوری اسلامی ‌ایران، تا اواخر وزارت آقای ولایتی نیز چنین نقشی را برای وزیر خارجه قائل بودند. در زمان جنگ و در کابینه مهندس موسوی، وزیر خارجه، بعد از نخست وزیر از بالاترین مقام برخوردار بود و در هیئت دولت نفر دوم پس از نخست وزیر محسوب می‌شد.

 

 بعد از پایان جنگ، کم کم شورای امنیت ملی و دیگر ارگان‌ها نقش‌های وزرات خارجه را یکی پس از دیگری به خود اختصاص دادند. مسئله عراق، لبنان، فلسطین، افغانستان، آمریکا، بحث هسته‌ای و ... به مرور از کنترل وزارت خارجه خارج شدند. در دوره وزرای بعدی، وزارت خارجه به تدریج نقش خود را از دست داد و می‌توان گفت امروز وزارت خارجه در مسائل اساسی سیاست خارجی نقش آفرینی کمی‌ دارد و در مورد مسائل مهم، بیرون از وزرات تصمیم گیری می‌شود و وزارت خارجه صرفا مجری آن سیاست‌هاست و تاثیر زیادی در سیاست‌گذاری ندارد و از ابراز استعداد‌ها و ابتکارهای دیپلمات‌های خود محروم است و جایی برای انجام ابتکارات دیپلماتیک و بروز استعدادهای دیپلمات‌ها وجود ندارد.

 

وقتی به اسناد وزارت خارجه مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که پیش از انقلاب، وزیر خارجه همه تلکس‌های مهمی ‌را که از سفارتخانه‌های ایران در سراسر جهان دریافت می‌کرد به نزد شاه می‌برد و عین تلکس را برای او می‌خواند و دستور او را پای تلکس می‌نوشت و سپس تلکس را به بخش مربوطه و سفرا بر می‌گرداند و به این ترتیب سفرا می‌دانستند باید چه کننند. یعنی دیپلمات ضمن اطلاع از نظر بالاترین مقام کشور می‌توانست ابتکار به خرج دهد.

 

مسئله مهم این است که کار وزارت خارجه تخصصی است و دیپلماتی که سال‌ها کار کرده، تجربه اندوخته، نظام سیاسی جهان را شناخته، سال‌ها در مورد مسائل بین المللی مذاکره کرده تا تخصصی پیدا کند و به تجربه دست یابد باید بتواند تجربه خود را در راستای اهداف نظام به کار ببندد. اگر مسائل مربوط به وزارت خارجه را به بیرون از وزات خارجه منتقل کنند و در مورد آن تصمیم گیری کنند اولین ضررش را نظام می‌بیند چرا که افراد بیرون از وزازت خارجه تجربه دیپلمات‌ها و کارشناسان وزارت خارجه را ندارند. چرا که به طور مستقیم با موضوع و مذاکرات مربوط به آن درگیر نبوده‌اند. پس خارج کردن مسائل از وزارت خارجه، ظلم به وزارت خارجه در وهله اول و بعد از آن ظلم به نظام و مردم است.

 

همه مسائل سیاست خارجی اعم از سیاست‌گذاری، ابتکار و اجرا باید از مجرای وزات خارجه صورت گیرد. بنده 11 سال در دوره دکتر ولایتی مسئول استراتژی در وزارت خارجه بودم. در آن زمان ما پیش نویس استراتژی‌های وزارت امور خارجه را می‌نوشتیم سپس در شورای معاونین در مورد آن بحث می‌شد و به تصویب وزارت خارجه می‌رسید سپس به تصویب شورای عالی امنیت ملی می‌رسید و پس از تایید مقام معظم رهبری برای اجرا به وزارت خارجه باز می‌گشت. در واقع وزارت خارجه چیزی را اجرا می‌کرد که خودش نقش اصلی را در تدوین و تصمیم گیری آن داشت. بنابراین آنهایی که در صحنه اجرای سیاست خارجی هستند باید مبنای سیاست گذاری‌ها نیز باشند. چرا که آنها با شرایط بین الملی و واقعیت‌های سیاست خارجی آشنایی بیشتری دارند. اگر دیگر نهادها نظیر شورای امنیت ملی، رئیس جمهور و ... نظری در مورد سیاست خارجی دارند باید پس از این که وزارت خارجه نظر و پیشنهاد خود را اعلام کرد با استفاده از اهل فن و متخصصین سیاست خارجی بر پیشنهاد وزارت خارجه نظراصلاحی بدهند.

 

در حال حاضر می‌توان گفت اصلی‌ترین مسائل مطرح در سیاست خارجی در بیرون از وزارت خارجه رقم می‌خورد. دیپلمات‌ها و کارشناسان وزارت خارجه در این وضعیت ضرر شخصی نمی‌کنند چرا که آنها در حال انجام کار روزانه خود هستند. وقتی تصمیمی ‌از بیرون به آنها ابلاغ می‌شود آن را اجرا می‌کنند و متوجه اشکالات نیز می‌شوند اما چون محلی برای ابراز این نظرات نمی‌یابند همان سیاست را اجرا می‌کنند و ممکن است آن سیاست چندان به نفع نظام نباشد.

 

منبع: دیپلماسی ایرانی

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

با اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، قیمت‌های داخلی انرژی و کالاها، گران‌تر از قیمت‌های خارجی شده است

با حذف یارانه‌ها در جریان طرح موسوم به هدفمندی یارانه ها، و در حالیکه از ماهها قبل رئیس دولت و معاون اول وی، از قطعی بودن کاهش قیمت ها خبر داده بودند، اکنون بک هفته از اجرای طرح گذشته، قیمت حامل‌های انرژی و بسیاری از کالاها از قیمتها جهانی بالاتر رفت، در حالی‌که سطح درآمدها و حقوق مردم کمتر از یک چهارم درآمدهای جهانی است.

 
 

محمود احمدی‌نژاد آزادسازی و اصلاح قیمت حامل‌های انرژی، آب و نان را، از یکشنبه ۲۸ آذر کلید زد و بر خلاف وعده های پیشین دولت، بلافاصله آب و نان هم گران شد.

گفتنی است با قیمت‌های جدید و واریز ۴۴۵۰۰ تومان برای هر نفر در هر ماه تا پایان سال ۹۰ حداقل ۷۰ هزار میلیارد تومان درآمد نصیب دولت می‌شود درحالی‌که بر اساس قانون هدفمندی یارانه‌ها قرار بود در سال اول ۲۰ هزار میلیارد تومان درآمد دولت از این امر باشد اما ظاهرا دولت عجله داشت و راه ۳ ساله را یک‌ساله قصد رفتن دارد.

به گزارش آفتاب، در حال حاضر استراتژى دولت این است که فقط روى هدفمند کردن یارانه‌ها متمرکز شود نه بر روى یک استراتژى جامع اقتصادى – اجتماعى به نام آزادسازى اقتصادى و چون آن استراتژى اجرا نمى‌شود ممکن است حتى تا مدتى تولیدات داخلى در برابر واردات بدون سپر و بدون محافظ باشند. اگر ما استراتژى آزادسازى اقتصادى را در قالب یک منظومه کلان اجرا مى‌کردیم معنایش این بود که هم‌زمان با آزادسازى قیمت‌ها و حامل‌های انرژی، باید سود بانکی؛ نظام تعرفه‌ای و دستمزدها آزاد می‌شد ضمنا قانون کار و قانون مالیات‌ها اصلاح مى‌شد و فضاى عمومى کسب‌و‌کار نیز مى‌بایست آزاد یا و مساعد مى‌شد که در این حالت کلى نیز مى‌توانستیم قدرت رقابت خود را با خارج حفظ ‌کنیم.

قیمت‌های داخلی انرژی و کالاها گران‌تر از قیمت‌های خارجی شد
با حذف یارانه‌ها قیمت حامل‌های انرژی و بسیاری از کالاها از قیمتها جهانی بالاتر رفت، در حالی‌که سطح درآمدها و حقوق مردم کمتر از یک چهارم درآمدهای جهانی است.

به چند نمونه از مقایسه قیمت‌های داخلی و جهانی توجه کنید:

خودرو: قیمت خودرو در داخل کشور در خودورهای تجاری حداقل ۵۰ درصد ودر خودروهای سواری حداقل ۱۳۰ درصد بالاتر از قیمت‌های جهانی‌ است در حالی‌که کیفیت‌شان بسیار پایین‌تر و مصرف انرژی و قطعات یدکی‌شان چند برابر بیشتر است.

بنزین: آمار اکتسابی از شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی حاکی است، قیمت فوب خلیج فارس بنزین در آذر ماه ۸۹ تقریبا ۵۷۵ تومان در هر لیتر بوده است بر این اساس با توجه به قیمت‌گذاری حداقل ۴۰۰ تومانی بنزین برای هر لیتر پس از شروع اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها و قیمت ۷۰۰ تومانی بنزین آزاد غیرسهمیه‌ای قیمت بنزین در ایران از قیمت‌های جهانی بالاتر خواهد رفت.

نفت گاز: قیمت هر لیتر نفت‌گاز فوب خلیج‌فارس در زمان یاد شده ۶۱۲ تومان بوده است. قیمت این حامل تاثیرگذار در قیمت تمام شده کالا و خدمات پس از اجرای قانون لااقل ۱۵۰ تومان تعیین شده ودر عین حال قیمت ۳۵۰ تومانی نفت‌گاز غیر سهمیه‌ای نیز ۵۵ درصد قیمت فوب فعلی خلیج فارس است.

نفت کوره: قیمت نفت کوره با اجرای قانون هدفمند کرد یارانه‌ها، ۲۰۰ تومان در هر لیتر تعیین شده است. قیمت فوب خلیج فارس این حامل در آذر ماه ۴۷۰ تومان در هر لیتر بوده است.

گاز: قیمت گاز خانگی به ۳۰ تا ۳۵۰ تومان درهرمتر مکعب افزایش یافته در حالی‌که قیمت‌های جهانی حدود ۱۵۰ تومان است.

برق: قیمت هر کیلووات ساعت برق به ۲۷ تا ۲۱۰ تومان افزایش یافته اما قیمت‌های جهانی حدود ۴۰ تا ۱۰۰ تومان است.

مس: قیمت جهانی مس ۹۳۰۰ دلار در هر تن است در حالی‌که قیمت داخلی ۹۸۵۰ تومان(۹۶۵۰ دلار در هر تن) به مصرف کنندگان عرضه می‌شود.

فولاد: قیمتهای جهانی بیلت و شمش فولادی ۵۳۰ دلار درهر تن است اما قیمت‌های داخلی در شرکت‌های مختلف از ۶۰۰ تا ۷۰۰ دلار درهر تن عرضه می‌شود.

آلومینیوم: در حالی‌که قیمت جهانی هر تن آلومینیوم ۲۳۰۰ دلار است قیمت‌های داخلی با وجود اینکه صادر کننده هستیم حدود ۲۶۰۰ دلار در هر تن است.

پتروشیمی: بیش از نیمی از محصوات پتروشیمی در داخل ۵ تا ۲۰ درصد بالاتر از قیمت‌های جهانی فرخته می‌شوند در حالی‌که ماصادر کننده عمده این محصولات هستیم.


تثیر حذف یارانه‌ها بر صنعت حمل‌ونقل
بیشترین تاثیر هدفمندی یارانه‌ها بر صنعت حل و نقل است؛ به‌طوری که ۲۴۸ هزار کامیون و اتوبوس و… که حمل و نقل بار و مسافر را انجام می‌دهند میانگین در هر ۱۰۰ کیلومتر ۷۰ لیتر گازوئل مصرف می‌کنند درحالی‌که در دنیا حدود ۳۸ لیتر برای ۱۰۰ کیلومتر مصرف می‌شود.

در هر حال با ۹ تا ۲۱ برابر شدن قیمت گازوئیل (میانگین ۱۵ برابر)صنعت حمل‌ونقل دچار مشکل می‌شود. هر اتوبوس مسافری خارج‌شهری یا بین‌شهری با قیمت ۱۵۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان روزانه حداقل ۱۶ ساعت کار می‌کند و میانگین ۴۰۰ هزار تومان درآمد دارد و بین ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ کیلومتر سفر می‌کند یعنی حداقل ۸۵۰ تا ۱۱۰۰ لیتر گازوئیل مصرف می‌کند که هزینه آن با نرخ ۱۶۵ ریال روزانه برای هر اتوبوس ۱۴ تا ۱۸ هزار تومان(میانگین ۱۶ هزار تومان) بود و پس از هدفمندی و با رقم فعلی گازوئیل ۱۵۰ و ۳۵۰ تومانی اگر مثل سابق مشتری و مسافر داشته باشد هزینه گازوئیل حداقل ۱۵۰ و حداکثر ۳۵۰ هزارتومان(میانگین ۲۲۵ هزار تومان ) خواهد شد یعنی هزینه‌های سوخت حدود ۲۱۰ هزار تومان افزایش داشته که با احتساب افزایش هزینه‌های انسانی؛ قطعات یدکی و کاهش مسافر به ۲۵۰ هزار تومان خواهد رسید در حالی‌که با افزایش ۲۰ درصدی کرایه‌ها فقط ۸۰ هزار تومان افزایش درآمد خواهد داشت یعنی مجموع هزینه‌هایش روزانه حداقل ۱۷۰ هزار تومان بالا خواهد رفت.

افزایش هزینه‌های حمل‌و‌نقل بار
در حالی‌که بر اساس محاسبات بالا هزینه‌های روزانه از قبیل سوخت؛ قطعات و انسانی هر کامیون حداقل ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان افزایش یافته اما درآمد و کرایه بارفقط ۱۵ درصد افزایش یافته و از ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان در روز به ۲۳۰ تا ۵۷۵ هزار تومان بالا رفته یعنی به‌طور خالص بین ۱۸۰ تا ۲۸۰ هزار تومان به هزینه‌های روزانه کامیون‌ها و کشنده‌ها افزوده شده که باعث افزایش اضافه بر ۱۰ درصدی کرایه بار و تورم اضافه‌تر خواهد شد.

وعده داده شد که کامیون‌های مصرف‌بالا را نوسازی می‌کنیم اما با تکنولوزی کدام کشور و چه نوع کامیونی؟ کامیون‌های کشنده با کیفیت ولوو سوئدی(سایپا دیزل)؛ بنز آلمانی (توقف تولید در ایران خودرو دیزل به دلیل تحریم) ایویکو ایتالیایی(زامیاد)؛ بی ام سی ترکیه‌ای در کویرخودرویزد؛ رنو وارداتی از فرانسه و…یا در اثر تحریم تولید نمی‌شود یا با قیمت‌های حدود ۱۴۵ تا ۱۶۰ میلیون تومان خریداری ندارند و نوسازی ناوگان حمل‌و نقل با آنها غیرممکن است. می‌ماند کشنده‌ها و کامیون‌های چینی دانگ فنگ(سایپا دیزل) هوو(ایران خودرو دیزل)؛ کشنده‌های چینی آمیکو؛ کامیون چینی کاویان درکاریزان خودرو که از بین این‌ها هوو چینی مشهور به ارابه مرگ جاده‌های ایران اجازه واردات ندارد؛ دانگ فنگ چینی فروخته شده توسط سایپا دیزل به نام کامیون ژاپنی هم توسط خریداران قبلی بایکوت شده و در مجلس پرونده دارد و بقیه هم آنقدر بی‌کیفیت‌اند که خریداری ندارند پس نوسازی ناوگان حمل‌ونقل تا زمان رفع تحریم‌ها و ورود کامیون‌های اروپایی با کیفیت ممکن نخواهد بود. از سوی دیگر با توجه به بدهی ۸۵۰ میلیارد تومانی سایپادیزل(باسرمایه ۶۰ میلیارد تومان) و بدهی ۷۶۵ میلیارد تومانی ایران خودرو دیزل(سرمایه ۱۲۰ میلیارد تومان) خود این شرکت‌ها هم در معرض ورشکستگی قرار دارند.
 

 

این درحالیست که هرگونه انتقادی به طرح فوق الذکر، از منظر دستگاههای امنیتی و قضایی کشور "اخلال" حساب شده و شدیدا با آن برخورد می شود.

 

 
 

امروز دادستان تهران دلیل بازداشت یکی از اقتصاددانان منتقدِ (فریبرز رئیس دانا) حذف سوبسیدها را، "اخلال گری" وی در اجرای طرح بزرگ کشور خواند.

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

مهندس سحابی: جسارت، آزادگی و وسعت مشرب آیت الله منتظری را کمتر فقیهی داشت



"عبدالرحیم رضوانی"


مهندس عزت الله سحابی تاریخ آشنایی خود را با آیت الله منتظری بالغ بر 45 سال می داند و می گوید از سال 44-45 با ایشان آشنا شدم. وی با طرح این مسئله که دلیل خصومت فراوان نسبت به آیت الله منتظری را متوجه نمی شود، می گوید:"این مسئله را من نمی فهمم چرا نسبت به آقای منتظری این قدر خصومت به خرج داده می شود،اگر اختلاف نظر است خیلی از همین مراجع موجود،مراجع حی و حاضر اختلاف نظر دارند اما با هیچکدامشان رفتاری که با آقای منتظری شد، صورت نگرفت؛ یا آن اهانتهایی که به ایشان در سال 76 شد.خوب من شاهد بودم رفتار بسیار بدی با ایشان شد که حتی می خواستند به ایشان طناب ببندند و از خانه بیرون بکشند بعد دیدم آقای خامنه ای برای بسیجیان صحبت می کردند و می گفتند از این به بعد دیگر برخوردها را برعهده قانون و دادگاه  بگذارید، می خواستند این مرجع دادگاهی بشود."

 

وی در بخش دیگری از سخنانش به نقل از شهید مطهری می گوید: " من معتقدم که بعد از شیخ طوسی اصلا اجتهاد در فقهای ما نبوده ولی به نظر من آقای منتظری این سد را شکست یعنی اجتهاد کرد."

 

 سحابی در ادامه در رابطه با چگونگی طرح بحث ولایت فقیه در مجلس خبرگان می گوید: "هم شاگردان دست اول امام مثل مرحوم شهید بهشتی که در شورای انقلاب بودند اعتقادی به ولایت فقیه نداشتند، آقای هاشمی اعتقاد نداشت، آقای باهنر و آقای موسوی اردبیلی هم اعتقادی نداشتند،خود امام هم مصلحت نمی دانست که آن موقع ولی فقیه را بیاورد در قانون اساسی. آنهایی که سیاسی بودند و مذهبی هم نبودند آمدند و کاسه داغتر از آش شدند آنها منظور سیاسی دیگری داشتند و هیچ منظور مذهبی نبود بنابراین طرح ولایت فقیه  در مجلس توسط آنها بود. جو هم یک جوری بود که هیچ کس نمی توانست مخالفت کند...اکثر علما مخالف بودند ولی همین آقای آیت  و دیگران، چنان جوی ساخته بودند که کسی جرات مخالفت نداشت..." 

متن کامل گفتگوی جرس با مهندس سحابی  به مناسبت اولین سالگرد ارتحال آیت الله منتظری در پی می آید:

 

سال 88 سال پر فراز و نشیبی بود. سرعت وقوع حوادث چنان بالا بود که گاه دنبال کردن آنها نیز مشکل بود.یکی از این حوادث رحلت آیت الله منتظری بود شخصی که در مدت 6 ماه ابتدایی جنبش سبز به عنوان پدر معنوی جنبش سبز شناخته شد. ولی مشیت الهی بر آن قرار گرفت که جنبش سبز از همراهی ایشان محروم باشد. جنبش سبز نیز با وداعی با شکوه و با عظمت علاقه خود را به ایشان نشان دادند. متاسفانه عده ای بجای اینکه ازاین واقعیات درس بگیرند و در رفتار گذشته خود تجدید نظر کنند بر تکرار بد تر از گذشته خود اصرار ورزیدند و حتی بعد از رحلت آیت الله منتظری احترام  بیت ایشان را حفظ نکردند و بیت ایشان را بحکم دادگاه ویژه و با یک یورش بستند. آیا چنین رفتاری نمونه تاریخی دارد؟

 

این رفتاری که می کنند مثلا بیت ایشان را بستند و حمله کردند و تخریب کردند کاری غیر عادی است در حالی که سنت حوزه این بود،مراجعی که فوت می کردند بیتشان برقرار بود چون هنوز عده ای از مقلدان شان بر تقلید از میت باقی بودند سوال داشتند یا وجوهاتی می دادند این مرسوم بود. مرحوم آقای بروجردی سال 40 فوت کردند الان نزدیک به پنجاه سال و بیتشان هست ولی بیت ایشان را بستند این کارها بسیار غیر عادی است. این مسئله را من نمی فهمم چرا نسبت به آقای منتظری این قدر خصومت به خرج داده می شود،اگر اختلاف نظر است خیلی از همین مراجع موجود،مراجع حی و حاضر اختلاف نظر دارند اما با هیچکدامشان رفتاری که با آقای منتظری شد، صورت نگرفت؛ یا آن اهانتهایی که به ایشان در سال 76 شد.خوب من شاهد بودم رفتار بسیار بدی با ایشان شد که حتی می خواستند به ایشان طناب ببندند و از خانه بیرون بکشند بعد دیدم آقای خامنه ای برای بسیجیان صحبت می کردند و می گفتند از این به بعد دیگر برخوردها را برعهده قانون و دادگاه  بگذارید می خواستند این مرجع دادگاهی بشود. بعد مخصوصا این لغت را بکار بردند که این بیچاره مفلوک. خوب چه کرده آقای منتظری، انتقادی از اوضاع کرده بود، مگر آن سخنرانی سیزده رجب چه بود انتقاد از اوضاع بود.انتقاد زیر مجموعه ای از امر به معروف و نهی از منکر است خود حضرت علی در آن خطبه 207 می فرماید "... پس از حقگویی یا مشورت بعدل خودداری ننمائید زیرا من برتر نیستم از اینکه خطا کنم و از آن در کار خویش ایمن نمی باشم مگر آنکه خدا از نفس من کفایت کند آنرا که او به آن از من مالکتر است...". حضرت علی امام معصوم است و دارد چنین حرفی را میزند حالا فرضاً آقای منتظری انتقادی کردند  خوب یک انتقاد جزء اجزاء امر به معروف و نهی از منکراست. نمی دانم چرا اینقدر خصومت هست واقعاً حقیقتش را نمی فهمم حالا به هر صورت ایشان از دار دنیا رفته و بالا خره قیامتی هم هست وفقط خداوند است که می تواند بین اختلاف مردم قضاوت کند.

 

 وقتی آقای خامنه ای رهبر شدند آقای منتظری پیام تبریک فرستادند وقتی مادرشان فوت شدند پیام تسلیت فرستادند.

 

خدا شاهد است که من همین اواخر نزدیکهای انتخابات 88 رفتم خدمت ایشان حتی یک کلمه گله هم از آقای خامنه ای نمی کرد. این آدم این جوری بود سینه ای بی کینه و درون صافی داشت.

 

آشنایی شما با آقای منتظری به چه سالی بر می گردد؟

 

آشنایی ما با ایشان از سال 44-45 است. خوب آن موقعی که ما زندان بودیم  آقای منتظری و برخی از علمای قم از ما حمایت می کردند.یک مدتی هم ایشان زندان بودند که من خودم زندان نبودم ولی دوستان ما مرحوم آقای علی بابایی و شیبانی بودند خیلی با ایشان روابط حسنه ای داشتند.من و مرحوم شهید محمد منتظری هم بند بودیم با ایشان بحث زیاد داشتیم روی مسائل اقتصادی هم بحث می کردیم.ایشان نقل می کردند که درس و بحث آقای منتظری بر خلاف خیلی های دیگر، باز بود و طلاب می توانستند همه نوع سوالی مطرح کنند. در سالهای نزدیک به انقلاب، علما در بند خاصی بودند و آقای منتظری و آقای طالقانی هم بودند علمای دیگر مخصوصا مرحوم ربانی شیرازی و یکسری دیگر با آقای طالقانی مشکل داشتند و پای تفسیرش هم نمی رفتند ولی آقای منتظری می رفت رفتارش با آقای طالقانی حسنه بود خوب هر دو موید همدیگر بودند.

 

گویا آقای ربانی شیرازی با مجاهدین نیز مشکل داشتند.

 

بله این جوری بود. آقای طالقانی هم با مجاهدین مارکسیست شده مشکل داشتند.اصلا مجاهدین مارکسیست شده بکل مردود بودند، اصلا   همان ها آقای طالقانی را به زندان کشاندند همان وحید افراخته. لیکن ایشون می گفتند با مجاهدین مسلمان مانده باید یک برخورد عاقلانه بکنیم نه یک برخورد توام با کینه. واقعاً اینجوری نبود که آقای طالقانی طرفدار مجاهدین باشد. حالا این معترضه است در سالهای بعد از انقلاب در همان ابتدا هنوز مجاهدین مطرود نبودند با همین مرحوم بهشتی و آقای خامنه ای روابط داشتند می آمدند و می رفتند حتی از کارهای ارتشی ها اطلاعات می دادند بعد بحث شد که آیا نماینده ای از مجاهدین در شورای انقلاب باشد یا نباشد،من این را مطرح کردم،نمی گفتم که باشند ولی می گفتم که شورای انقلاب به اصطلاح اعتبار ذاتی ندارد اعتبار تبعی دارد،چون اعضای آن را امام خمینی منصوب کردند اعتباری دارد و اکنون شورای انقلاب مسئول اداره کشور است و باید اعتبارش ذاتی بشود و اعتبارش وقتی ذاتی می شود که اعضای شورای انقلاب در واقع نمایندگی از طبقات مردم داشته باشند.این بحث را من مطرح کرده بودم از جمله بحث شد بر سر اینکه چه کسانی و به عنوان نمایندگان چه گروههایی. چند نفر اضافه شدند مثلا همین آقای میر حسین موسوی به عنوان نماینده یک قشر روشنفکر مذهبی یا اون آقای احمد جلالی که توی صدا و سیما بود اون موقع نماینده ایران در یونسکو بود و آقای دکتر پیمان هم بود اینها اضافه شدند غیر از آنهایی که خود امام منصوب کردند. بعد که صحبت مجاهدین شد خدا می داند آقای طالقانی هم رای داد که نشود یعنی آقای طالقانی هم موافق این که مجاهدین بیایند شورای انقلاب نبود.منظورم این است که طرفداری آقای طالقانی از مجاهدین این جوری نبود که چشم بسته طرفدارشان باشد. مواظب خطراتشان هم بود حالا این معترضه بود و به بحث ما مربوط نمی شد. روابط آقای منتظری و آقای طالقانی بسیار حسنه بود من خاطرم هست در همان ایام مجلس خبرگان آقای منتظری رئیس مجلس خبرگان بود یک روز من و آقای طالقانی باهم داشتیم می رفتیم در کوریدور مجلس آقای منتظری به آقای طالقانی گفتند شما به این محمد کمی نصیحت کنید حرف شما را می شنوند آقای منتظری مثل آینه صاف بود ظاهر و باطنش یکی بود،هیچ غرض ومرض و خصومت و حسادت و رقابتی نداشت یا مثلا رعایت شئونات را بکند که بگوید حالا من در معرض مرجعیت هستم و بخواهد از آقای طالقانی فاصله بگیرد خیلی خودمانی با خود من خدا می داند – هنگامی که اصل ولایت فقیه تصویب شد من به مجلس خبرگان نمی رفتم- ایشان شخصا دو مرتبه زنگ زده بود خانه ما که من از ایشان خجالت می کشیدم.این نشان از صفای باطن و شفافیت ایشان می کند این خصوصیت اخلاقیش بود به همین جهت ارادت من هم به ایشان زیاد بود و خیلی هم ایشان به ما محبت داشت خیلی وقتها در غیاب بنده از من تعریف می کردند.         

 

 شما یک بحث معترضه ای را مطرح کردید من یاد یک بحثی که در قبل از انقلاب در زندان در بند روحانیون مطرح شد افتادم و آن این بود که یک اعلامیه ای در زندان اوین به عنوان نجاست کمونیستها در آمد چرا چنین چیزی از جانب آقای منتظری و آقای طالقانی و دیگران صادر شد؟

 

این مسئله پاکی و نجسی کفار از قدیم در فقه مطرح بوده است، در زندان هم این بحث بود که آیا می توانیم با کمونیستها که خدا پرست نیستند هم غذا بشویم یا نه ؟ خوب یک عده ای اعتراض داشتند که چرا مجاهدین با کمونیستها هم سفره یا به قول خودشان متحد استراتژیک شدند.این حرفی است که ممکن است امروز هم باشد منتها حرف آقای طالقانی این بود که در مسئله نجس و پاکی مسئله نجس و پاکی ذاتی نیست آقای طالقانی می گفت ما باید در روابطمان با کمونیستها مواظب باشیم. مرحوم جعفری تبریزی رحمه الله علیه در بحث خود برای انجمن اسلامی مهندسین می گفتند که آیه قرآن می فرماید انما المشرکین نَجَسٌ. نجَس با نجِس فرق دارد.نجس با فتح جیم یعنی تحت تاثیر آنها نباشید. 

 

آقای منتظری در کتاب خاطرات خود منکر بیانیه ای کتبی در این زمینه می شوند و می گویند این صرفا قراری بین هفت نفر روحانی دربند بوده است. ایشان مهمترین علت آن را هم عدم رعایت نجس و پاکی از جانب کمونیست ها می دانند...

 

از این موضوع خارج شویم... بعد از پیروزی انقلاب ابتدا یک پیش نویس قانون اساسی نوشته شد که در آن صحبتی از ولایت فقیه نبود.ولی بعد که خبرگان قانون اساسی تشکیل شد در آنجا بحث ولایت فقیه مطرح شد و آقای منتظری از پایه گذاران آن بودند البته نه به شکلی که امروز هست.

 

بله من در مورد این، توضیح می دهم من یک مصاحبه ای در سال 78 با روزنامه صبح امروز کرده بودم و آنجا گفته بودم مسئله ولایت فقیه را آیت و دکتر یقایی به جمهوری اسلامی القا کردند. آقای منتظری البته نه بطور مستقیم ولی توسط شاگردانشان مثل آقای ایازی به من گفتند نه چنین چیزی نیست و من از قدیم به این موضوع اعتقاد داشتم.من برای ایشان پیغام دادم که بله من می دانستم شما از زمان آیت الله بروجردی طرفدار ولایت فقیه بودید ولی این که ولایت فقیه بیاید در قانون اساسی که می خواهد یک کشوری متکثر را اداره کند باید رعایت همه بشود مسئله دیگری است. من گفتم اینکه ولایت فقیه بیاید در قانون اساسی اصرار آیت و بقایی بود.

البته بعدها نظر آقای منتظری عوض شد و ایشون حالا معتقد شدند به نظارت فقیه.خوب این یک نوع تحول بود.واقع گرایی آقای منتظری بود که مشاهده کرد ولایت فقیهی که عملا مرادف با حاکمیت روحانیت است و اینکه روحانیت بخواهد در همه امور دخالت کند مملکت دچار آشوب می شود ایشان عقب نشستند و گفتند ولایت فقط نظارت.و بعدها ایشان گفتند دیگر نظارت هم نباشد. خود آیت برای من تعریف کرد که با اسرافیلیان رفتند پیش آقای منتظری و گفتند آقای منتظری مردم برای چی انقلاب کردند،آقای منتظری مثلا گفتند برای ولایت فقیه،اینها گفتند پس خوب ولایت فقیه در این قانون کجاست؟ آقای منتظری هم همان شب که 18 تیر سال 58 بود و یک ماه و ده روز مانده بود به افتتاح مجلس خبرگان آن را در مطبوعات منعکس کردند. حالا این گذشت بعدها آقای منتظری گفتند منظور ما این نبود که ولایت فقیه بیاید در قانون اساسی و اصرار آنها بود که چنین کاری بشود. من شاهدم خود امام خمینی است.امام خمینی خودشان واضع نظریه ولایت فقیه هستند و خیلی هم جدی طرفدارش بودند. ولی من اینجا مدرکش را دارم قانون اساسی که از دولت موقت به صورت لایحه آمد شورای انقلاب، در شورای انقلاب تقریبا یک ماه رویش کار شد تغییراتی مهم بهش دادند و این تغییرات بیشتر هم از جهت اقتصادی بود.آقای بهشتی در شورای انقلاب یک نحو غلبه فکری داشت و آنوقت افرادی مثل مرحوم باهنر تابع آقای بهشتی بودند آقای اردبیلی هم تابع نبود ولی نظرش موافق آقای بهشتی بود و نظرشان نسبت به مسائل اقتصادی چپ بود برای همین، قانون اساسی که توسط شورای انقلاب تصویب شد نسبت به لایحه ای که دولت آورده بود چپتر بود. بعد با نظر خود آقای بهشتی در شرایط رییس جمهور آوردند که هر ایرانی مسلمان نه مرد گفتند و نه شیعه، در مورد نخست وزیر هم همینجور.ما گفتیم آقای بهشتی براش حرف درمی آید آقای بهشتی به خود من گفت که ما مدرک داریم که زن قاضی هم می تواند بشود مدرک تاریخی و شرعی داریم. بعد که قانون اساسی در شورای انقلاب تدوین شد فرستادیم خدمت امام. ایشون گفتند خدمت سایرین آقایان هم بفرستید. برای آقایان گلپایگانی و مرعشی و شریعتمداری فرستادیم،اونها زود جوابشان را فرستادند. آقای گلپایگانی خیلی روی شیعه و سنی حساس بودند و گفته بودند باید شرط شیعه بودن در شرایط رییس جمهور قید شود. در آن قانون اساسی اصلا اسمی از ولایت فقیه نبود.امام هم بر آن نسخه قانون که شورای انقلاب خدمتشان فرستادند حاشیه نوشتند بعضی جاها ابرو باز کرده بودند و اکثرا نوشته بودند بر طبق موازین اسلام. من اینجا عین خط امام را دارم،ایشان اصلا نگفتند که چرا در این قانون اسمی از ولایت فقیه نیست،یعنی امام هم که خودش واضع ولایت فقیه بود آن موقع مصلحت نمی دید که این بیاید در قانون اساسی  چرا؟ برای اینکه امام خیلی به وحدت کلمه اعتقاد داشت و در سخنرانیهایش هم می گفت، و می دید که اگر بخواهد ولایت را در قانون بیاورد وحدت کلمه تحت الشعاع قرار می گیرد صرف نظر از روشنفکران مذهبی، در همین حوزه بسیاری با ولایت فقیه مخالفند. خوب امام می دید که اگر ولایت فقیه بیاید در قانون اساسی ضد وحدت کلمه می شود و امام نسبت به این چیزها مراقب بود

 

آقای منتظری هم در خاطراتشان می گویند در پیش نویس قانون اساسی اصلا صحبتی از ولایت فقیه نبود و امام هم نسبت به این موضوع اعتراضی نکردند.

 

در مجلس خبرگان ابتدا مرحوم آقای صدوقی بحث را مطرح کرد و به دنبال ایشان آیت و جلال الدین فارسی بلند شدند و حمایت کردند. منظورم این است که هم شاگردان دست اول امام مثل مرحوم شهید بهشتی که در شورای انقلاب بودند اعتقادی به ولایت فقیه نداشتند آقای هاشمی اعتقاد نداشت آقای باهنر و آقای موسوی اردبیلی هم اعتقادی نداشتند،خود امام هم مصلحت نمی دانست که آن موقع ولی فقیه را بیاورد در قانون اساسی. آنهایی که سیاسی بودند و مذهبی هم نبودند آمدند و کاسه داغتر از آش شدند آنها منظور سیاسی دیگری داشتند و هیچ منظور مذهبی نبود بنابراین طرح ولایت فقیه  در مجلس توسط آنها بود. جو هم یک جوری بود که هیچ کس نمی توانست مخالفت کند فقط من آن موقع یک کمی جسور تر بودم. مثلا یکی از این آقایان کنار من نشسته بود و به من راهنمایی کرد که این را بگو و آن را نگو و اینجوری با ولایت فقیه مخالفت کن یعنی من را راهنمایی می کرد که چگونه با ولایت فقیه مخالفت کنم،ولی هنگامی که قرار شد رای گیری صورت گیرد این آقا از ترس بلند شد و رای مثبت داد. مرحوم آقای انگجی را من از زمان آقای مصدق می شناختم مخالف بود ولی بلند شد و رای داد.مرحوم آقای شیخ مرتضی حائری برادر بزرگتر آقا مهدی حائری که ایشان قریب به مرجعیت بود،آقای طالقانی و آقای مطهری در زمان قبل از انقلاب وقتی می رفتند قم اغلب می رفتند منزل ایشان،در ضمن ایشان پدر زن آقا مصطفی و وصی آقای خمینی هم بودند و خیلی مورد احترام آقای خمینی بودند،با این اصل مخالف بودند. اکثر علما مخالف بودند ولی همین آقای آیت  و دیگران، چنان جوی ساخته بودند که کسی جرات مخالفت نداشت. منظور من این است که آقای منتظری که ولایت فقیه را مطرح کرد بعدها خودش در عمل دید که حضور ولی فقیه در اجرائیات متضمن یک نوع فسادهایی در جامعه است من این را توضیحا بیان می کنم چرا فساد؟ من آن سالی که با ولایت فقیه  مخالفت کردم در شب هفت آقای طالقانی در پارک خزانه یک صحبتی کردم،گفتم که  چون حضرت آقای منتظری رییس مجلس خبرگان در خارج از مجلس خبرگان درباره ولایت فقیه صحبت کردند من هم به خودم جسارت می دهم و اشاره ای می کنم. ولایت فقیه کشور را دچار دوگانگی می کند چرا؟ چون اگر ما کشور را یک سیستم تصور کنیم در این سیستم نمی تواند دو نظم حاکم باشد،اینکه خدا می فرماید اگر در عالم دو خدا  یا چند خدا وجود می داشت فساد می شد، چون هر کدام حتی با عدم سوء نیت مطابق نظر خودش می خواست عمل کند. در آن بحثم گفتم در بحثهای علمی امروز هم هست که سیستمها نمی توانند دارای دو نظام باشد اگر سیستمی دچار دو نظام باشد حرکت سیستم حرکت آنتروپیک می شود یعنی حرکت رو به زوال می شود.حرف من این بود که صرف نظر از این که ما با بحث ولایت فقیه موافق باشیم یا نباشیم اگر ولایت فقیه را بیاوریم داخل قانون اساسی، کشور دارای دو حکومت می شود یک حکومت تابع نظام قانونی و مجلس و قوه قضائیه و قوه مجریه و یک نظم دیگری که تابع این سه تا نیست لذا تناقض و تزاحم پیدا می شود. وقتی هم سیستم دچار تزاحم می شود روند یک روند آنتروپیک می شود یعنی افزایش بی نظمی و می رود رو به فرو پاشی.ما این را آنجا گفتیم بعد یک سر و صدایی پیدا شد. ما با توصیه دوستان رفتیم خدمت امام، در خدمت امام همین استدلال را گفتم. امام گفتند خوب حالا می گویی باید چه کار کرد،گفتم در قوه مقننه شورای نگهبان مواظب است که مصوبات مجلس خلاف اسلام و شرع نشود اما در اجرائیات وقتی که انتخابات ریاست جمهوری می شود مثلا وقتی 15 نفر اعلام آمادگی می کنند از بین آنها شما تعدادی را که به آنها اعتماد دارید تایید می کنید و بعد انتخاب را می گذارید به عهده رای مردم،بعد سیستمی که رییس جمهور آن مورد تایید شما هم هست وبا رای مردم انتخاب شده شرعی است بنابراین شمایی که ولی فقیه هستید دیگر در آن دخالت نمی کنید برای چی ؟ برای اینکه مملکت دو نظامی نشود و شما دیگر در اجرائیات دخالت نمی کنید. خدا شاهد است که آقای خمینی با دو انگشتش به من اشاره کرد و گفت این ولایت فقیه است. من می گویم ولایت فقیه صرفنظر از دلایل شرعیش در عمل کشور را دو نظامی می کند کما اینکه اکنون هم این کار را کرده. خوب آقای منتظری هم از آنجایی که آدم سالمی بود مشاهده کرد که بعد از انقلاب و بخصوص بعد از فوت آقای خمینی چه روندی پیدا کرد. یک نظام قانونی مبتنی بر رای اکثریت داشتیم و یک نظام آقای خامنه ای،اختلاف پیدا می شد خوب این اختلاف هم منجر به سقوط کشور می شد، کشوری که نظامش برقرار نمی شد دولت هیچ وقت اقتدار واقعی پیدا نمی کرد. شما اینجور نگاه نکنید که دولت مخالفان خود را سرکوب می کند و اقتدار دارد ولی بر اعضای خودش نفوذ ندارد، هر رئیس  اداره ای مطابق میل خودش رفتار می کند این اقتدار نیست.

 

یک حسنی که آقای منتظری داشتند این بود که ایشان بعد از تصویب ولایت فقیه در قانون آن را رها نکردند و طی چهار سال به تدریس آن در حوزه پرداختند و اتفاقا عمده ترین تغییر در نظرشان مربوط است به همان سال های 62-63. در ضمن درس به نقد نظر خود در زمان مجلس خبر گان می پردازند که در کتاب مبانی فقهی حکومت اسلامی ایشان آمده است. ایشان می گویند در آن زمان قائل به نصب عام فقها بودند ولی با بررسی بیشتر به نتیجه رسیده اند که کلیه نظریات مربوط به نظریه نصب عام اصلا در مقام ثبوت دارای مشکل هستند. نظر آقای خمینی و آقای بروجردی را نقد می کنند و در ادامه 26 دلیل جهت اثبات اینکه مشروعیت از جانب مردم است اقامه می کنند و در واقع بعد از نقد نظرات مربوط به نصب به اثبات نظریه نخب می پردازند. و جالب اینکه این اتفاقات مربوط به قبل از قائم مقامی ایشان    می باشد. یک مورد دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد این است که ایشان در همان موقع نیز بر مقبولیت عامه تاکید ویژه ای داشتند و این موضوعی بود که کمتر مورد توجه سایر فقها بود.

 

بله این ویژگی بود که سایر فقها کمتر داشتند. جسارت داشت در صورتی که ظاهرش صاف و ساده و خودمانی بود ولی در نظریات فقهیش جسارت داشت. ما یک دفعه رفتیم خدمت آقای منتظری،اتفاقا آقای سعیدیان نماینده خمینی شهر هم آنجا بود. آقای منتظری هم قبلا کتاب مبانی فقهی را به من داده بودند. گفتند این کتاب را خواندی گفتم بله و خیلی هم استفاده کردیم ولی به نظر می آید تکالیفی که برای دولت گذاشته اید عملا دخالت دولت در همه امور حتی در امور شخصی را فراهم می کند و این عملا موجب استبداد می شود و این خطرناک است. آقای سعیدیان هم حرف ما را تایید کرد آقای منتظری هم هیچ نگفت. ولی بعد دیدم ایشان در مورد نظریاتشان تغییراتی دادند. یعنی اولا دخالت را به نظارت تغییر دادند و نظارت را هم در امور عمومی کردند در واقع این یک نوع صداقت و ملاحظه واقعیات است، تسلیم واقعیت شدن نه تسلیم اعتقاد شخصی خود. این یکی از برجستگی های آقای منتظری بود و به نظر من کمتر فقیهی چنین خصلتی را داشت.                

 

مرحوم آقای مطهری بارها به من می گفت که " من معتقدم که بعد از شیخ طوسی اصلا اجتهاد در فقهای ما نبوده ولی به نظر من آقای منتظری این سد را شکست یعنی اجتهاد کرد." یک نمونه اش همین مسئله بهایی ها ست. به حق یا باطل بودن عقاید شان کاری نداریم. وقتی از ایشان در مورد حقوق بهایی ها سوال شد ایشان حقوق شهروندی بهایی ها را تایید کرد و در دنیا هم پیچید. این جسارت را هیچ یک از فقهای دیگر نداشتند.همین نوآوریهایش وهم اینکه با افراد مختلف رابطه داشت مثلا  با آقای طالقانی یا آقای بازرگان وبا بنده یا پدرم رابطه خوبی داشتند حکایت از سعه صدر و وسعت مشرب ایشان می کرد.این ویژگی در نظریات فقهیش نیز وارد می شود و اثر خودش را می گذارد. به نظر من، نظر ایشان درمورد بهایی ها نیز از همین ویژگی ایشان نشات می گیرد و سعه صدر و وسعت مشرب ویژگی تمام مومنانی است که با قرآن سر و کار دارند. اینهایی که خیلی در روایات می روند و اخباری هستند خیلی متعصب و جهت دار می شوند. ولی آنهایی که قرآنیند این گشادگی نظر و بینش را دارند،مثلا ایشان در مبانی فقهی یا کارهای دیگر شان به نوشته ها و کتابهای اهل سنت  نیزاستناد می کنند یا به کتابهای روشنفکران جدید اسلامی مثل محمد ارغون یا حامد ابوزید استناد می کند و از آنها پرهیز نمی کند در حالی که هیچ فقیهی این کار نمی کند،این وسعت مشرب است و وسعت مشرب خصلتی است که قرآن به افراد القا می کند. آقای بازرگان هم مثلا یک مقداری این ویژگی را داشت آقای طالقانی هم این ویژگی را داشت و علت آنهم انس زیاد آنها با قرآن بود. یک ویژگی اخلاقی دیگر ایشان صفا و محبت بود نسبت به آدمها صرفنظر از اینکه  روحانی بودند و یا غیر روحانی یا اینکه جزء مذهبی های سنتی و بازاری  و یا کرو اتی و روشنفکر بودند نسبت به همه اینها یک جور بودند.ایشان نسبت به خود بنده خیلی محبت داشتند یک وقتهایی من را خیلی خجالت می دادند. من در دوران جوانی و دانشجویی مبلغ اسلام بودم ولی آدم فنی نبودم یعنی این که فقیه باشم ولی آقای منتظری به نظر بنده هم توجه می کرد نمی گفت این عوام است و وارد نیست . شجاعت ایشان هم بسیار عالی بود. مثلا بنده ای که امروز جزء معترضین یا اپوزسیون حساب می شوم کنار گودم تا آنجایی که مبادا بگیرندم انتقاد می کنم اما یک وقت هست من جزء نظامم یا مقامی دارم یا طرف مقابل من مقام بالایی دارد، مثلا آقای منتظری هر وقت می رفت پیش آقای خمینی روبروی آقای خمینی می نشست و انتقاد می کرد.همین داستانهای کشتار 67  را ایشان چشم تو چشم آقای خمینی می گفت طوری که آقای خمینی ناراحت می شد. یک چنین شجاعتی را کمتر کسی دارد و به نظر من این ویژگی کم نظیر است.این حریت و آزادگی را هم داشت که در هر شرایطی اعم از اینکه آقای خمینی بدشان بیاید یا دیگرانی ناراحت بشوند حرفش را می زد این حرفهای 13 رجب سال 76 واقعاً یک نوع حریت و آزادگی است ملاحظه مقام و موقعیت خودش را نمی کند ما این ویژگی را در بین انسانها کم می بینیم.اما صداقتشان هم بقدری است که این اواخر از مردم هم به علت تبعات ولایت فقیهی که آوردند عذر خواهی کردند.

 

آقای مهندس همین نامه اعتراضی سال 67 آقای منتظری به آقای خمینی در مورد کشتارهای درون زندانها را که شما حمل بر شجاعت آقای منتظری کردید بعضی ها کار اشتباهی می دانستند و شاید عده ای از آنها هنوز هم آن را کار اشتباهی بدانند و قائل بودند و باشند که آقای منتظری باید صبر می کرد و خودش که رهبر می شد کارها را سر و سامان می داد آیا به نظر شما و بعد از گذشت 21 سال از آن این فکر درست بوده است؟

 

به نظر من شرط حریت را ایشان بجا آورد. آنوقت که آقای خمینی درگذشت آنقدر جانشینی آقای خمینی طالب داشت که اینها جایی برای آقای منتظری نمی گذاشتند و آقای منتظری هم که نسبت به این مقام بی اعتنا بود مثل حضرت علی. حضرت علی اصلا توجه نداشت که چه کسی جانشین می شود و در خانه مشغول به شست وشوی پیغمبر شد. آقای منتظری هم اینجور بود نه به اینکه رهبر بشود اعتنایی می کرد و نه اقدامی می کرد،اما عده ای بودند که طالب این موقعیت بودند و اگر آقای منتظری هم آن حرفها را نمی زد نمی گذاشتند رهبر شود بخصوص اینکه می دیدند نسبت به مجاهدین یک کمی نرمتر رفتار می کند یا نسبت به اپوزسیون نیز کمی نرمتر است.من موافق نیستم که اگر آقای منتظری هم آن حرفها را نمی زد بهتر بود و خودش رهبر می شد.

 

 آقای منتظری در کتاب خاطراتشان نقل می کنند که منوچهر قربانی رابط ایران و آمریکا در قضیه مک فارلین برای ایشان پیغام داده بوده که قرار است شما عزل شوید و سفیر فلسطین در سیرالئون به دو تا از شاگردان آقای منتظری در بهمن 67 می گوید که قرار است آقای منتظری عزل شوند از او می پرسند که این تحلیل است یا خبر که جواب می دهد خبر است. واقعاً یک تصمیم جدی بوده است که ایشان رهبر نشود. در واقع در دفتر ایشان هم به ایشان گفته می شد که نامه را ننویسند خود ایشان در خاطراتشان نقل می کنند که همه مخالف نوشتن نامه بودند آقای هادی هاشمی هم مخالف بودند ولی من هرچه فکر می کردم می دیدم شرایط  ناگواری است و بالاخره با قرآن مشورت کردم  و در نتیجه تصمیم گرفتم نامه را بنویسم و به هیچ کس و حتی آقا هادی هم نگفتم و نامه را فرستادم و بعد زنگ زدم به آقا هادی و گفتم نامه را نوشتم و فرستادم. و پیرو حرفهایی که شما زدید من هم یک نکته ای را عرض کنم. یک کاری که آقای منتظری به آن اهتمام ورزید پیگیری مبحث ولایت فقیه بود، اتفاقی که در ایران برای پیگیری بحثها کمتر اتفاق می افتد. پیگیری آقای منتظری منجر به کتاب مبانی فقهی شد که صرفنظر از پذیرش یا عدم پذیرش بحث ولایت فقیه این کتاب از نقطه نظر احکام اجتماعی اگر نگوییم بی نظیر کم نظیر است و در واقع یک مصداق بارز حرف آقای مطهری است که شما فرمودید،یعنی یک اجتهاد تازه است در منابع فقه اسلامی و شیعی، چیزی که از زمان شیخ طوسی(ره) تعطیل بوده است.

 

با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید. انشاءالله بتوانیم از تجربیات شما جهت اعتلای فرایند تحول خواهی مردم ایران استفاده کنیم.

 

۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

پدر شهید میثم عبادی: قاضی پرونده می‌گوید می‌ترسد پرونده را به سرانجام برساند

میثم عبادی از نخستین شهدای جنبش سبز به حساب می‌آید. میثم ۱۶ ساله در روز ۲۴ خرداد ماه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. او کارگر یک کارگاه خیاطی بود و روزهایش را در این کارگاه سپری می‌کرد تا کمک خرج خانواده و به خصوص پدرش باشد که دیگر نمی‌توانست کار کند.
به گزارش کلمه، میثم که به قول خانواده‌اش اصلا اهل سیاست نبود، روز ۲۴ خرداد تصمیم گرفت از شهرک کیانشهر، جایی در جنوب شرقی شهر تهران، به میدان ولی عصر برود و ببیند در شهر چه خبر است و محمود احمدی ن‍ژاد در سخنرانی آن روزش چه خواهد گفت. خانواده میثم به او توصیه کردند که در روزهایی که شهر آن‌قدر شلوغ است، از خانه خارج نشود. اما میثم این گفته‌ی آنها را نپذیرفت و به همراه دو نفر از دوستانش از خانه خارج شد.


میدان ولی عصر بسته بود و کسی به میثم و دوستانش اجازه نداد در سخنرانی رییس دولت دهم شرکت کنند. تا سرانجام او در چهارراه پارک‌وی با اصابت گلوله‌ی یک بسیجی از پای درآمد. در چهارراه پارک‌وی، مامور لباس‌شخصی دختری را بر زمین می کشید و او را کتک می‌زد. میثم به این صحنه اعتراض کرد و پاسخش تنها گلوله بود. ساعت ده و نیم شب همان روز، زنگ تلفن خانه‌ی آقای عبادی به صدا درآمد؛ تماسی که خبر از گلوله خوردن پسری جوان در منطقه‌ی پارک‌وی می داد. میثم از ناحیه‌ی شکم تیر خورده بود و در بیمارستانی در چهارراه قلهک بستری شده بود. در همان‌جا بود که میثم برای همیشه چشم بر جهان فرو بست. خانواده وقتی بر بالینش حاضر شدند که هنوز تنش گرم بود. او رفته بود و برای همیشه در اوج جوانی جهان را ترک گفته بود.

 

مصاحبه پیش رو درباره‌ آخرین وضعیت پرونده‌ میثم و شکایت خانواده‌اش از قاتل یا قاتلان او انجام شده است:

 

آقای عبادی، شکایتتان از قاتل یا قاتلان میثم به کجا رسید؟ می‌خواهم از آخرین پیگیری‌هایتان باخبر شوم.

 

به تازگی شکایتنامه‌ای را خطاب به دادستان تهران تنظیم کرده‌ام و این شکایتنامه هم به دادگاه جنایی ارجاع شده است. الان هم شکایت در شعبه‌ی یک دادگاه جنایی ثبت شده است. اسم قاضی پرونده هم آقای شاملو است. اما این ثبت شکایت فایده ای ندارد. من می‌خواهم رییس قوه قضاییه را ببینم و از او بپرسم چرا پسر بی‌گناهم را کشته‌اند؟

 

چرا شکایت به مراجع قانونی فایده‌ای ندارد؟ وقتی برای پیگیری پرونده می‌روید، به شما چه می‌گویند؟

وقتی می‌روم و می‌پرسم «قاتل پسرم را پیدا کردید یا نه؟» رو به من می‌گویند: «می‌خواست از خانه بیرون نرود! حتی می‌گویند: «کیانشهر کجا و خیابان ولی عصر کجا؟ چرا پسرت از خیابان کیانشهر رفته بود خیابان ولی عصر!» من خیلی از شنیدن این جملات ناراحت می‌شوم. حتی بارها گریه کردم. می‌دانید وقتی این حرفها را می‌شنوم، آن‌قدر حالم گرفته می‌شود که اصلا نمی‌توانم حرفی بزنم و اصلا از آمدنم برای پیگیری پشیمان می‌شوم. یک بار که برای پیگیری به دفتر ریاست‌جمهوری رفتم، کارمندی در آنجا گفت: «پسرت اغتشاشگر بوده، چرا پسر من را نکشتند؟» یعنی آن روزها که نصف جمعیت تهران بیرون بودند و برای اعتراض هم رفته بودند، باید همه را می کشتند؟ یعنی پسر من حق نداشته به خیابان ولی عصر برود؟

 

برای پیگیری دیگر به کجاها سر زدید؟

به هر کجا که فکرش را بکنید. دفتر رهبری، دفتر ریاست جمهوری، دادستانی و دادگاه جنایی و … اما هیچ جا جواب درستی به من ندادند.

 

ضارب را هنوز پیدا نکرده‌اند؟

هر بار چیزی می‌گویند. دفعه‌ی آخر که برای پیگیری رفتم، گفتند: "ما نمی‌دانیم قاتل کیست، شما بگویید که کیست تا ما دستگیرش کنیم."

البته همان اوایل یک بسیجی را دستگیر کردند و گفتند «قاتل پسرت است»، اما بعد او را آزاد کردند. قاضی خودش رو به من گفت: «من نمی‌توانم این بسیجی‌ها را دستگیر کنم و با اینکه پرونده‌ی شما سه سال باز می‌ماند، من نمی‌توانم کاری کنم.» او با زبان خودش به من گفت که نمی‌تواند بسیجی‌ها را بازداشت کند. گفت که خانواده دارم و نمی‌توانم. یعنی قاضی هم از یک بچه‌ی ۱۵ ساله حساب می‌برد. حالا نمی‌دانم باید برای پیگیری چه کنم.

 

آقای عبادی خواسته‌ی اصلی شما از مسئولان قضایی چیست؟

من فقط می‌خواهم قاتل فرزندم را معرفی و محاکمه کنند. باید به من بگویند فرزند من چرا کشته شد و گناهش چیست. یعنی هر کس گفت «رای من کو» باید کشته شود؟ البته پسر من حق رای هم نداشت و رای نداده بود، اما همراه با بقیه‌ی مردم و به خاطر رای آنها این شعار را فریاد می‌زد. یعنی اگر کسی این شعار را می‌گفت، باید کشته می‌شد؟ می‌خواهم بدانم به چه گناهی پسر ۱۶ ساله را در روز روشن در خیابان کشته‌اند.

 

تا حالا کسی از مراجع قانونی یا دولتی به شما سر زده است؟

بله، یک بار از شورای شهر و یک بار هم از هلال احمر آمدند. یک بار هم از بنیاد شهید آمدند و یک کارت برایم آوردند، یک کارت به جای پسرم. آخر این کارت به چه کارم می‌آید؟ پسر من فقط چند ساعتی از خانه بیرون رفته بود؛ باید جنازه‌اش را شب به من تحویل می‌دادند؟

 

میثم دقیقا چگونه کشته شد؟

دوستانش بعدا برای ما ماجرا را گفتند که وقتی میثم و دو دوستش را به میدان ولی عصر راه نمی‌دهند، آنها سوار اتوبوس می‌شوند و در چهارراه پارک‌وی پیاده می‌شوند؛ جایی که زد و خوردهایی بین معترضان به نتایج انتخابات و نیروهای بسیج و لباس شخصی در جریان بوده است. در آن محدوده ظاهرا یک بسیجی دختری را به شدت با باتوم کتک زده و بعد هم روی زمین می‌کشیده است. میثم که این صحنه را می‌بیند، به شدت عصبانی می‌شود و اعتراض می‌کند و جواب اعتراضش هم گلوله‌ای بود که به شکمش اصابت می‌کند. میثم رو به آن شخص گفته بود: «چرا با دختر مردم این‌طور می‌کنی؟ مگر خودت ناموس نداری؟» که بعد از آن صدایش برای همیشه خاموش می‌شود. خب، او همیشه به این مسایل حساس بود.

 

آقای عبادی، به پیگیری‌هایتان ادامه می‌دهید؟

بله، با همه‌ی برخوردهای بدی که با من می‌شود، تا پیدا شدن قاتل پسرم پیگیری‌هایم را ادامه می‌دهم. ولی این رسمش نیست که با یک پدر داغدار این‌طور رفتار کنند و هر بار او را با گریه به خانه بفرستند. مگر پسرم چه گناهی داشته؟ حتی اگر اعتراض کرده که جوابش گلوله نیست.

 

حرف آخرتان؟

از مسئولان می خواهم قاتل فرزندم را پیدا کنند. در جنگ همه‌ی ما رفتیم و برای دفاع از خاکمان جنگیدیم و حتی کشته هم دادیم. اما نمی‌فهمم بچه‌ی من و امثال او چرا کشته شدند مگر چه می‌خواستند؟ چند بار هم از قول من خبرگزاری‌های دولتی مطالبی را درباره‌ی آقای موسوی و کروبی منتشر کردند که همه دروغ بودند. من از آنها شکایت کردم و شکایتم را پیگیری هم کردم، اما در نهایت گفتند کسی که این مطالب را نوشته، انتقالی گرفته و رفته است. اما همین‌جا دوباره می‌گویم که آن حرفها دروغ محض بوده است.
 

۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

راحی حذف هاشمی


مسعود بهنود
به گمانم از روی شواهد می‌توان گفت که کليد پروژه حذف هاشمی در شب يلدا از دست کليدداران‌اش افتاد. و برخلاف آن‌ها که تصور می‌کنند هاشمی هم يکی است مانند ديگر هم‌راهان بزرگ جمهوری اسلامی که تا به‌حال حذف و هضم شده‌اند، بايد گفت ماجرای حذف هاشمی بزرگ‌تر از حادثه حذف آيت‌الله شريعتمداری و هم حذف آيت‌الله منتظری است

به عمليات شبه هدفمند کردن يارانه ها می گويند جراحی بزرگ، و هفته پيش زمانی که سرانجام با تاخيری نه ماهه ، دولت اعلام داشت که اجرای قانون را آغاز می کند، نوشتند روز تاريخی، روز بزرگ، و احمدی نژاد خودش را مانند هميشه به قديسان گره زد و گفت پولی که دولت به حساب مردم ريخته پول امام زمان است، تا از مردم خواسته باشد برای دريافت هشتاد و يک هزار تومان ها به بانک هائی را که دچار کمبود شديد منابع مالی هستند، هجوم نبرند. اما روز بزرگ و جراحی بزرگ در پيش است. و اين ديگر سياسی است، سياسی صرف.

به گمانم از روی شواهد می توان گفت که کليد پروژه حذف هاشمی در شب يلدا از دست کليددارانش افتاد. و برخلاف آن ها که تصور می کنند هاشمی هم يکی است مانند ديگر همراهان بزرگ جمهوری اسلامی که تا به حال حذف و هضم شده اند، بايد گفت ماجرای حذف هاشمی بزرگ تر از حادثه حذف آيت الله شريعتمداری و هم حذف آيت الله منتظری است. اول و مهم اين که گرچه آقای منتظری زمان حذف، قائم مقام رهبر بود که شغلی است به هر حال سياسی، اما پايه و اهميت او و آيت الله شريعتمداری فقط به پايگاه مذهبی شان بود. در مورد هاشمی چنين نيست. او مدعی پايگاه مذهبی نيست و اگر اهميتی دارد برای اين است که فردی اجرائی است و از ميان بازماندگان گارد اول انقلاب اسلامی، کس به اندازه او در خوب و بد حکومتی که بعد از انقلاب بنيان نهاده شد سهم ندارد.

هاشمی رفسنجانی نزديک ترين فرد به آيت الله خمينی بود و تمامی شواهد حاکی است که گوش بينان گذار جمهوری اسلامی به کس به اندازه وی بدهکار نبود. از همين رو تا زمانی که خود را برای سومين بار نامزد رياست جمهوری نکرده بود ، مدت مديدی نفر اول و بعد از آن هم شريک اول حکومت بود. وقتی اين را از کف داد که نامزد انتخاباتی شد که حالا کشف شده است برايش نقشه های بزرگ توسط آدم های بزرگ کشيده شده بود.

شواهد بسيار حاکی است که از ديد آيت الله خمينی، هاشمی مغز متفکر نظامی بود که بنيان نهاد و قبای رياست شورای تشخيص مصلحت نظام برای او دوخته شد، آن شورائی که بايد خلاف شرع و قانون اساسی [ با تصويب شورای نگهبان] را هم برای ماندن و مصلحت نظام مجال عبور می داد.

حالا کشتی هاشمی رفسنجانی نزديک کوه يخی شده است که سرش از مقاله کيهان [نوشته نماينده و مشاور رسانه ای رهبر جمهوری اسلامی] در روز چهارشنبه اول زمستان سی و دومين سال انقلاب بيرون زد. يا هاضمه جمهوری اسلامی که تا بينان گذار جمهوری زنده بود، چنان کارآ و قدرتمند بود، اين سنگ بزرگ را هم می بلعد و يا در گلويش گير می کند. برای درک اين زمان زيادی نمانده است. در هر دو حالت ماجرا بدون عارضه نمی ماند. چرا که الان هاشمی ديگر آن نيست که از نظرسنجی دستگاه اجرائی شورای نگهبان [به رياست سيد محمد جهرمی و معاونت محمود احمدی نژاد] بيرون آمد که مدعی بود او بيش از هر کس در بين جمعيت کشور مخالف و بدگو دارد. در اين فاصله هشت ساله اتفاقات مهمی افتاده و از جمله اين که نهضتی بزرگ، رييس مجلس خبرگان را بالامقام ترين مدافع خود ديده است.

از جمله ديگر حواشی و عوارض حذف هاشمی، بيت آيت الله خمينی بنيان گذار جمهوری اسلامی است، که در ده دوازده سال اخير که با تهاجم پنهان و آشکار يک جناح مورد حمايت روبرو شد، هاشمی را کنار خود داشت. اين که احمد خمينی و حتی همسر آيت الله درگذشته اند چندان تغييری در صورت مساله نمی دهد. آنان که وفاداری به نظام را در وفاداری به بينان گذارش می بينند، راحت نيست که مانند احمدی نژاد به آن جا پشت کنند.

می توان با مفسران همصدا شد و باور کرد که بعد از سه چهار سفر رهبر جمهوری اسلامی به قم و ملاقات ها با مراجع و اساتيد آن شهر، ديگر رمقی در بزرگان دين نمانده که با آن از يار قديمی و اشنای خود دفاع کنند. اما اصلاح طلبان و فرزندان خلفشان سبزها اينک باور دارند که طناب دار با حذف هاشمی به گردن آن ها نزديک می شود.

به نظر می رسد آن پيام که پشت خشونت های جاری بر محترمان اصلاح طلب بود، آن سخت گيری هائی که در اين يک سال عليه هر مخالفی به کار برده شده، آن بی حرمتی که در مناظرات تلويزيونی مبارزات انتخاباتی ظاهر شد و هر احترامی را از ميان برد، آن احکام بی منطق که از دادگاه ها به در آمد، و آن چشم بستن بر ظهور نوعی پوپوليزم خطرناک فاشيستی، همه دارای مبنائی بود.

کار بزرگی در پيش دارد حکومت که با حذف هاشمی تمام نمی شود.